مراتب سلوک؛ قسمت هشتم: یاد مرگ
تا وقتی انسان مرگ را نفهمیده باشد، بخشی از معنای زندگی نیز برایش پنهان میماند.
بیشتر ما مرگ را به انتهای زندگی حواله میدهیم؛ اتفاقی دور که فعلاً نباید ذهنمان را مشغول کند. در نگاه سلوکی، یاد مرگ برای تغییر کیفیت همین لحظه وارد زندگی میشود.
مولانا در مثنوی، مرگ و مردن را بارها به بیداری معنوی، رها شدن از نفس و آشکار شدن حقیقتی عمیقتر پیوند میدهد:
در بافت این ابیات، مولانا از کشته شدن «گاو نفس» و زنده شدن جان سخن میگوید. در این آموزش نیز یاد مرگ به فرصتی برای بیدار کردن لایهای عمیقتر از وجود انسان تبدیل میشود.
یاد مرگ قرار است پرده غفلت را کنار بزند و دوباره نشانمان دهد چه چیزهایی در زندگی ارزش نگه داشتن دارند.
فهرست مطالب
- صدای قدمهای مرگ
- اگر فقط چند ساعت فرصت داشتی
- غفلت از مرگ چگونه زندگی را تغییر میدهد؟
- دنیا بدون ما هم ادامه پیدا میکند
- ترس از جدایی چه چیزی درباره وابستگیهای ما میگوید؟
- مرگ همرنگ درون ماست
- ترس از مرگ و کارهای ناتمام زندگی
- تمثیل جنین؛ وقتی پایان، آغاز مرحلهای تازه است
- اگر دنیا رحم مرحله دیگری باشد
- بند نافهای زندگی ما چیست؟
- مرگ بهعنوان مامای روح
- وصیتنامه؛ تمرینی برای شناخت مهمترینها
- زندگی با چمدان بسته
- موتوا قبل أن تموتوا و مفهوم مرگ اختیاری
- یاد مرگ چگونه کیفیت زندگی را بالا میبرد؟
- اگر امروز آخرین روز باشد
- مرگ چگونه میتواند دوست سالک باشد؟
- هدیهای به نام دوباره فرصت داشتن
- ذکر این مرحله
- منابع
صدای قدمهای مرگ
به صدای تیکتاک ساعت گوش کنید.
هر لحظهای که میگذرد، بخشی از سهم زمانی زندگی زمینی ما مصرف میشود. هیچکس نمیداند چند صفحه از کتاب زندگیاش باقی مانده است.
مولانا در دفتر ششم مثنوی انسانی را تصویر میکند که سالها صدای طبل مرگ را نشنیده و تازه در لحظه پایان متوجه حقیقت آن شده است:
یاد مرگ دعوت میکند این دریافت به واپسین دقایق زندگی موکول نشود.
ندانستن زمان پایان میتواند زندگی را ارزشمندتر کند، چون هیچ روزی با تضمین تکرار شدن در اختیار ما قرار نگرفته است.
اگر فقط چند ساعت فرصت داشتی
فرض کنید با اطمینان میدانستید چهار ساعت دیگر زندگی زمینی شما پایان مییابد.
چه چیزهایی همچنان مهم باقی میماندند؟
آیا قسط ماه آینده هنوز همان اندازه ذهن شما را درگیر میکرد؟
آیا قهری چندساله با یکی از عزیزانتان همچنان ارزش حمل کردن داشت؟
آیا تعداد لایکهای یک پست اهمیتی داشت؟
آیا همان نگرانیهای تکراری درباره آینده را بارها مرور میکردید؟
احتمالاً بخشی از چیزهایی که امروز بسیار بزرگ دیده میشوند، ظرف چند لحظه جایگاه دیگری پیدا میکردند.
مرگ میتواند غربالی باشد که امور اصلی زندگی را از هیاهوی اطراف آن جدا میکند.
غفلت از مرگ چگونه زندگی را تغییر میدهد؟
بخشی از وابستگیهای انسان زمانی قدرت بیشتری پیدا میکنند که زندگی زمینی در ذهن او بیانتها احساس شود.
خانه، پول، دارایی، موقعیت اجتماعی، اعتبار و حتی کینهها میتوانند سالهای زیادی از توجه انسان را به خودشان اختصاص دهند.
مولانا خواب غفلت را با تعبیر تندی توصیف میکند:
در این نگاه، خواب فقط خواب شبانه نیست. انسان ممکن است سالها کار کند، پول به دست آورد، رابطه بسازد و همچنان نسبت به حقیقت گذرا بودن زندگی در غفلت باشد.
یاد مرگ میتواند ضربهای به همین خواب عادت باشد.
دنیا بدون ما هم ادامه پیدا میکند
گاهی انسان ناآگاهانه خودش را مرکز بسیاری از اتفاقات میبیند و تصور میکند نبود او همه چیز را متوقف خواهد کرد.
برای چند لحظه تصور کنید دیگر روی زمین حضور ندارید.
صبح میشود.
خورشید طلوع میکند.
خیابانها شلوغ میشوند.
مردم به محل کارشان میروند.
بچهها بازی میکنند.
باران میبارد.
زندگی ادامه پیدا میکند.
این تصویر میتواند سنگین باشد و همزمان بخشی از فشار کنترل کردن جهان را از دوش انسان بردارد.
همه اتفاقات عالم بر شانههای ما قرار نگرفتهاند و بخش بزرگی از زندگی خارج از کنترل مستقیم ما جریان دارد.
ترس از جدایی چه چیزی درباره وابستگیهای ما میگوید؟
وقتی مرگ را تصور میکنید، ببینید فکر جدایی از چه چیزی بیشترین آشفتگی را در شما ایجاد میکند.
پول؟
فرزند؟
همسر؟
خانه؟
شغل؟
اعتبار؟
آیندهای که در ذهن ساختهاید؟
این واکنشها میتوانند سرنخهایی برای شناخت وابستگیهای درونی باشند.
در زندگی روزمره میتوان برای هر وابستگی دلایل زیادی ساخت. تصور مرگ پرسش را سادهتر میکند:
اگر امروز مجبور باشم همه چیز را زمین بگذارم، رها کردن کدام بخش برایم دشوارتر است؟
پاسخ این سؤال میتواند نقطهای برای ادامه خودشناسی باشد.
مرگ همرنگ درون ماست
مولانا در دفتر سوم مثنوی مرگ را آینهای میبیند که هر انسان آن را متناسب با حال درونی خودش تجربه میکند:
در همین بخش، مولانا ترس انسان از مرگ را دوباره به خود او برمیگرداند و میگوید:
در این نگاه، پرسش فقط درباره شکل مرگ نیست. کیفیت زندگی امروز نیز اهمیت پیدا میکند.
اگر انسان درون خودش را از کینه، ترسهای فلجکننده و وابستگیهای شدید پاکتر کند، رابطه او با مفهوم رها کردن نیز تغییر میکند.
ترس از مرگ و کارهای ناتمام زندگی
گاهی تصور مرگ، چیزهایی را آشکار میکند که هنوز در زندگی ناتمام ماندهاند.
چه حسابهایی باز ماندهاند؟
چه حرفهایی گفته نشدهاند؟
چه محبتی ابراز نشده است؟
چه کینهای هنوز حمل میشود؟
چه کاری را میدانیم باید انجام دهیم و سالها عقب انداختهایم؟
همه ترسهای انسان از مرگ را نمیتوان به این مسائل نسبت داد، اما همین پرسشها میتوانند بخشهایی از زندگی را که نیازمند مرتب شدن هستند آشکار کنند.
یاد مرگ، انسان را به بستن حسابهای باز زندگی دعوت میکند.
تمثیل جنین؛ وقتی پایان، آغاز مرحلهای تازه است
برای فهم نگاه عرفانی به مرگ، دو جنین را در رحم مادر تصور کنید.
تمام جهان شناختهشده آنها همان فضای رحم است. وقتی زمان تولد فرا میرسد، محیطی که تا آن لحظه امن و آشنا بوده شروع به تغییر میکند.
اگر جنین میتوانست وضعیت خودش را تفسیر کند، شاید تصور میکرد جهانش رو به پایان است.
اما از بیرون میدانیم اتفاق دیگری در حال رخ دادن است: تولد.
مولانا همین تصویر را در دفتر اول مثنوی آورده است:
چیزی که از یک زاویه رفتن دیده میشود، از زاویهای دیگر ورود به مرحلهای تازه است.
اگر دنیا رحم مرحله دیگری باشد
آموزه این مرحله، تمثیل جنین را یک گام جلوتر میبرد.
اگر زندگی زمینی نیز مرحلهای محدود از سفری بزرگتر باشد، مرگ میتواند عبور از همین محدوده تلقی شود.
مولانا در دفتر پنجم مثنوی نگاه معکوس انسان به مرگ و زندگی را چنین بیان میکند:
در چارچوب عرفانی مقاله، محدود بودن تجربه زمینی میتواند شبیه محدودیت تجربه جنین باشد؛ جنینی که هنوز نمیتواند آسمان، خورشید و جهان بیرون را تصور کند.
بند نافهای زندگی ما چیست؟
جنین برای مدتی به بند ناف وابسته است. این اتصال در مرحلهای از رشد ضروری است و هنگام تولد شکل رابطه تغییر میکند.
در تمثیل این آموزش، انسان نیز بندهایی دارد که جدا شدن از آنها برایش دشوار است.
پول میتواند به وابستگی شدید تبدیل شود.
رابطه میتواند چنین جایگاهی پیدا کند.
فرزند، مقام، شهرت، خانه، بدن و حتی تصویری که از خودمان ساختهایم میتوانند بخش بزرگی از هویت ما را به خودشان گره بزنند.
مرگ در نهایت انسان را از داشتههای زمینی جدا میکند.
سلوک تلاش میکند بخشی از هنر رها کردن را پیش از آن لحظه به انسان بیاموزد.
مرگ بهعنوان مامای روح
در ادامه تمثیل تولد، میتوان مرگ را به مامایی تشبیه کرد که به عبور از مرحلهای به مرحله دیگر کمک میکند.
جنین شاید از اتفاقی که در حال رخ دادن است بترسد، زیرا تصویر کاملی از جهان بعدی ندارد.
در جهانبینی عرفانی این مقاله، مرگ بخشی از ادامه سفر روح دیده میشود.
چنین نگاهی قرار نیست ارزش زندگی زمینی را کم کند. آگاهی از محدود بودن فرصت میتواند انسان را به حضور عمیقتر در زندگی دعوت کند.
وصیتنامه؛ تمرینی برای شناخت مهمترینها
یکی از تمرینهای پیشنهادی این مرحله، نوشتن وصیتنامه است.
در این تمرین، وصیتنامه فقط سند تقسیم اموال نیست و به ابزار خودشناسی تبدیل میشود.
فرض کنید زمان زیادی باقی نمانده است.
به فرزندانتان چه میگویید؟
از چه کسی حلالیت میطلبید؟
به چه کسی میخواهید بگویید دوستت دارم؟
از کدام بخش زندگی رضایت دارید؟
چه حسرتی هنوز باقی مانده است؟
چنین تمرینی میتواند دوباره ترتیب ارزشها را آشکار کند.
عشق اهمیت بیشتری پیدا میکند.
حقوق دیگران جدیتر دیده میشود.
رابطهها و کارهای ناتمام واضحتر میشوند.
و بسیاری از موضوعاتی که هر روز حجم زیادی از ذهن را اشغال میکنند، جایگاه کوچکتری پیدا میکنند.
زندگی با چمدان بسته
مسافری را تصور کنید که میداند قطارش سرانجام خواهد رسید.
وسایلش را مرتب کرده، چمدانش بسته است و بلیت را در دست دارد.
وقتی صدای قطار میآید، آمادگی بیشتری برای حرکت دارد.
در مقابل، کسی که تا آخرین لحظه همه چیز را پراکنده نگه داشته است، هنگام حرکت با آشفتگی بیشتری روبهرو میشود.
در تمثیل این مقاله، سلوک میتواند هنر مرتب کردن همین چمدان باشد:
- کم کردن وابستگیهای فرساینده
- بخشیدن
- حلالیت طلبیدن
- گفتن محبتهایی که مدتها نگه داشتهایم
- انجام دادن کارهای مهمی که بارها عقب انداختهایم
- مرتب کردن حسابهای باز زندگی
هرچه بارهای ناتمام کمتر شوند، انسان آمادگی بیشتری برای رها کردن پیدا میکند.
موتوا قبل أن تموتوا و مفهوم مرگ اختیاری
در سنت عرفانی، عبارت مشهور زیر بارها برای توضیح مفهوم مرگ اختیاری به کار رفته است:
موتوا قبل أن تموتوا
یعنی:
«بمیرید پیش از آنکه بمیرید.»
در این کاربرد عرفانی، سخن از آسیب رساندن به جسم یا پایان دادن عمدی به زندگی نیست. مفهوم اصلی به مردن از خودخواهی، وابستگیها و منهای ذهنی اشاره دارد.
مولانا نیز این عبارت را در مثنوی به کار میبرد:
مرگ اختیاری در این مسیر یعنی بخشی از آنچه روزی ناگزیر از انسان جدا خواهد شد، از امروز قدرت مطلق خودش را بر زندگی او از دست بدهد.
کینهای که سالها حمل شده میتواند رها شود.
وابستگی شدید به تأیید دیگران میتواند ضعیفتر شود.
اصرار بر کنترل همه چیز میتواند آرام شود.
نقابی که برای جلب نگاه دیگران ساخته شده میتواند کنار برود.
این همان معنایی است که در این آموزش از «مرگ اختیاری» دنبال میشود.
یاد مرگ چگونه کیفیت زندگی را بالا میبرد؟
کسی که محدود بودن فرصت را جدیتر احساس میکند، ممکن است انتخابهای روزانه خودش را نیز متفاوت ببیند.
کینهها ارزش کمتری پیدا میکنند.
ابراز محبت کمتر به آینده موکول میشود.
لحظات عادی زندگی واضحتر دیده میشوند.
دیدن عزیزان کمتر بدیهی تلقی میشود.
هر صبح یادآور فرصتی تازه میشود.
یاد مرگ در این نگاه، انسان را به حضور بیشتر در زندگی دعوت میکند.
وقتی چیزی محدود باشد، ارزشش نیز واضحتر احساس میشود.
اگر امروز آخرین روز باشد
گاهی میتوان از خود پرسید:
اگر امروز آخرین روز من روی زمین باشد، از شیوهای که آن را میگذرانم رضایت دارم؟
آیا کسی هست که باید با او آشتی کنم؟
حرفی هست که باید گفته شود؟
کاری هست که مدتها عقب افتاده است؟
موضوعی کوچک را بیش از اندازه بزرگ کردهام؟
چند روز از زندگی را صرف چیزی کردهام که در پایان اهمیت چندانی نخواهد داشت؟
این سؤالها میتوانند انسان را دوباره به زندگی اکنون برگردانند.
مرگ چگونه میتواند دوست سالک باشد؟
برای سالک، یاد مرگ میتواند شبیه همراهی باشد که مرتب محدود بودن فرصت را یادآوری میکند.
وقت محدود است.
بارها را سبکتر کن.
محبت را عقب نینداز.
دلت را مرتب نگه دار.
وابستگیهای خودت را بشناس.
کاری را که میدانی باید انجام دهی جدی بگیر.
چمدان زندگی را مرتب نگه دار.
هر روزی که انسان بیدار میشود، هنوز فرصت تازهای در اختیار دارد.
هدیهای به نام دوباره فرصت داشتن
هر صبح که چشم باز میکنیم، هنوز امکانهای زیادی زندهاند.
هنوز میتوانیم جبران کنیم.
هنوز میتوانیم کسی را ببخشیم.
هنوز فرصت عذرخواهی وجود دارد.
هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد.
هنوز میتوان کاری را که برایمان مهم است جدی گرفت.
یاد مرگ، وقتی در خدمت آگاهی قرار بگیرد، میتواند علاقه انسان به زندگی را عمیقتر کند.
هر نفس فرصتی است که ادامه آن برای هیچکس تضمین نشده است.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
یا ممیت، یا محی
یعنی:
«ای میراننده، ای زندهکننده.»
قرآن بارها احیا و اماته را به خدا نسبت میدهد؛ از جمله میفرماید:
هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
قرآن کریم، سوره یونس، آیه ۵۶
در چارچوب این مرحله، این ذکر یادآور پیوند پایان و آغاز است. سالک با یاد مرگ و زندگی، قدر فرصتی را که اکنون در اختیارش قرار دارد بیشتر میداند.

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!