مراتب سلوک؛ قسمت سی‌وهفتم: قضا و قدر

همه بادهای زندگی در اختیار ما نیستند، اما بادبان کاملاً بی‌اختیار هم نیست. این مرحله درباره مرزی است میان چیزهایی که نمی‌توانیم کنترل کنیم و انتخاب‌هایی که هر روز مسیر بعدی زندگی را می‌سازند.

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌وششم: قضا و قدر

وقتی از قضا و قدر حرف می‌زنیم، خیلی زود ممکن است تصویری از یک داستان کاملاً از پیش نوشته‌شده در ذهن شکل بگیرد.

قسمت من همین بوده است.

روی پیشانی من این را نوشته‌اند.

من بدشانس به دنیا آمده‌ام.

اگر قرار باشد چیزی اتفاق بیفتد، خودش اتفاق می‌افتد؛ پس تلاش چه فایده‌ای دارد؟

در این جلسه، استاد سعیدیان زاویه دیگری را برجسته می‌کند.

بخشی از زندگی واقعاً از اختیار مستقیم ما بیرون است. ما زمان تولد، بسیاری از شرایط اولیه، رفتار دیگران، تمام اتفاق‌های جهان، بیماری‌ها، فقدان‌ها و آینده را به‌طور کامل کنترل نمی‌کنیم.

اما در کنار این محدودیت، حوزه دیگری هم وجود دارد:

انتخاب.

واکنش.

عادت.

جهت حرکت.

کار کردن روی خود.

و تصمیمی که همین امروز می‌توانیم متفاوت بگیریم.

بیداری در این آموزش یعنی قلمرو اختیار خودت را بهتر بشناسی و آن بخشی از مسیر را که با انتخاب تو ساخته می‌شود، آگاهانه‌تر زندگی کنی.

فهرست مطالب

  1. آیا سرنوشت از قبل نوشته شده است؟
  2. «قدر»؛ اندازه، حد و تقدیر
  3. قدر و ظرفیت در زبان این جلسه
  4. شب قدر و تغییر ظرفیت
  5. رسالت لزوماً یک شغل خاص نیست
  6. از این زندگی چه چیزی باید بیرون بیاوریم؟
  7. حکایت موسی؛ چرا می‌آفرینی و بعد می‌بری؟
  8. پاسخ مولانا با تمثیل کشت و درو
  9. قضا چیست و قدر چیست؟
  10. تعریف این جلسه و تعریف کلاسیک قضا و قدر
  11. قضا و قدر، مجوز بی‌عملی نیست
  12. «جفّ القلم» یعنی چه؟
  13. تأویل جفّ القلم در مثنوی
  14. قلم خشک شده، اما مسئولیت خشک نشده است
  15. سرنوشت فقط با تصمیم‌های بزرگ ساخته نمی‌شود
  16. بزرگ‌ترین جبر گاهی درون ماست
  17. وقتی الگوهای تکراری را «قسمت» می‌نامیم
  18. بیداری و امکان انتخاب تازه
  19. همه‌چیز در اختیار تو نیست
  20. اما آنچه در اختیار توست کم هم نیست
  21. عهد این مرحله
  22. منابع

آیا سرنوشت از قبل نوشته شده است؟

بحث قضا و قدر یکی از قدیمی‌ترین بحث‌های دینی و کلامی درباره نسبت اراده الهی، جهان و اختیار انسان است.

این جلسه قرار نیست همه پیچیدگی‌های این مسئله را حل کند.

تمرکز آن بیشتر روی یک خطر عملی است:

اینکه انسان «تقدیر» را به بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت تبدیل کند.

اگر هر شکست را فقط بدشانسی بنامیم، دیگر انتخاب‌های خودمان را نمی‌بینیم.

اگر هر الگوی تکراری را «قسمت» بدانیم، ممکن است هیچ‌گاه نپرسیم خود ما چه نقشی در ادامه آن داشته‌ایم.

در مقابل، افراط دیگری هم وجود دارد:

این تصور که انسان با آگاهی و تلاش می‌تواند تمام اتفاق‌های جهان را مطابق میل خودش کنترل کند.

این مقاله هیچ‌کدام از این دو سوی افراطی را پیشنهاد نمی‌کند.

نه اختیار صفر است و نه کنترل ما مطلق.

«قدر»؛ اندازه، حد و تقدیر

ریشه «قدر» در زبان عربی فقط به معنای سرنوشت نیست.

معناهایی مانند اندازه، مقدار، حد، نسبت و تعیین نیز با این ریشه پیوند دارند.

قرآن می‌فرماید:

إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ

قرآن کریم، سوره قمر، آیه ۴۹

یعنی همه چیز با قدر و اندازه‌ای آفریده شده است.

در سنت تفسیری، این آیه علاوه بر معنای اندازه و تعیین، با تقدیر الهی نیز پیوند داده شده است.

پس واژه «قدر» ظرفیت معنایی گسترده‌ای دارد و نباید تمام کاربردهایش را تنها به یک ترجمه محدود کرد.

قدر و ظرفیت در زبان این جلسه

این جلسه از معنای «اندازه» یک گام تربیتی دیگر برمی‌دارد و «قدر» را با ظرفیت انسان نیز پیوند می‌دهد.

ظرفی را تصور کن که از سنگ پر شده است.

آب زیادی در آن جا نمی‌شود.

هرچه بخشی از سنگ‌ها بیرون بیایند، فضای بیشتری ایجاد می‌شود.

در زبان این مسیر، مراحل گذشته بخشی از همین خالی کردن ظرف بوده‌اند:

  • شناخت سایه‌ها
  • کم شدن کینه
  • رهایی از نیاز افراطی به تأیید
  • دیدن حرص و وابستگی
  • پذیرش
  • توکل
  • صبر
  • رضا
  • حضور
  • فنا

انسانی که کمتر از ترس و خشم و حرص فرمان می‌گیرد، ظرفیت متفاوتی برای انتخاب و عمل پیدا می‌کند.

در این معنا، «تغییر قدر» در این جلسه بیشتر به تغییر ظرفیت و کیفیت انتخاب انسان اشاره دارد.

شب قدر و تغییر ظرفیت

جلسه این معنا را به «شب قدر» نیز پیوند می‌دهد و می‌گوید هر لحظه‌ای که انسان ظرفیت خودش را تغییر می‌دهد، بخشی از قدر خودش را نیز دگرگون می‌کند.

این عبارت را باید در جای خودش فهمید.

این یک تفسیر عرفانی و تربیتی در چارچوب دوره است، نه تعریف لغوی یا تفسیری کامل «لیلة القدر» در قرآن.

شب قدر در سنت اسلامی جایگاه دینی مشخص خودش را دارد.

جلسه از نام آن برای برجسته کردن مفهوم «قدر»، اندازه و تحول در ظرفیت استفاده می‌کند.

رسالت لزوماً یک شغل خاص نیست

وقتی کلمه «رسالت» را می‌شنویم، ذهن خیلی زود سراغ یک عنوان شغلی می‌رود.

رسالت من پزشکی است؟

تدریس؟

هنر؟

تجارت؟

در این آموزش، رسالت عمیق‌تر از عنوان شغل دیده می‌شود.

ممکن است معلمی یک انسان را به‌گونه‌ای تربیت کند که همان فرد بعدها اثر بزرگی ایجاد کند.

ممکن است ثروت کسی به ابزار ساختن تبدیل شود.

ممکن است یک جمله درست در لحظه‌ای حساس مسیر انسانی را تغییر دهد.

گاهی اثر یک نفر این است که چرخه‌ای قدیمی از خشم، تحقیر یا کینه را در خانواده خودش ادامه ندهد.

در زبان این دوره، شغل، پول، بدن، رابطه و استعدادها ماده اولیه‌اند.

سؤال این نیست فقط چه چیزی داری.

سؤال این است:

از چیزی که در اختیار توست چه چیزی تولید می‌شود؟

از این زندگی چه چیزی باید بیرون بیاوریم؟

جلسه برای توضیح این موضوع سراغ یکی از حکایت‌های مهم مثنوی می‌رود.

سؤال از اینجا آغاز می‌شود:

اگر چیزی آفریده می‌شود و بعد شکل آن از بین می‌رود، حکمت این آمدن و رفتن چیست؟

اگر فقط به خودِ صورت نگاه کنیم، چرخه تولد و مرگ ممکن است ویران کردن چیزی به نظر برسد که پیش‌تر ساخته شده است.

اما مولانا پاسخ را با تمثیل کشاورزی جلو می‌برد.

حکایت موسی؛ چرا می‌آفرینی و بعد می‌بری؟

مولانا در دفتر چهارم مثنوی چنین آغاز می‌کند:

گفت موسی ای خداوند حساب نقش کردی باز چون کردی خراب
نر و ماده نقش کردی جان‌فزا وانگهان ویران کنی این را چرا
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش ۱۱۵

در ادامه روایت، پاسخ مستقیم و نظری داده نمی‌شود.

موسی به سوی تجربه‌ای کشاورزانه هدایت می‌شود.

کشت می‌کند.

خوشه‌ها کامل می‌شوند.

بعد خودش داس برمی‌دارد و محصول را درو می‌کند.

پاسخ مولانا با تمثیل کشت و درو

وقتی از موسی پرسیده می‌شود چرا چیزی را که خودت کاشته و پرورش داده‌ای می‌بُری، پاسخ می‌دهد که در این کشت هم دانه هست و هم کاه و باید میان آن‌ها تمایز گذاشت.

گفت یا رب زان کنم ویران و پست که درینجا دانه هست و کاه هست
دانه لایق نیست در انبار کاه کاه در انبار گندم هم تباه
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش ۱۱۵

در بافت اصلی مثنوی، حکایت درباره حکمت آفرینش، مرگ و تمییز پاک و ناپاک ادامه پیدا می‌کند.

این جلسه از آن برای یک پرسش سلوکی استفاده می‌کند:

در مزرعه این زندگی چه چیزی در حال رسیدن است؟

بدن، پول، رابطه، رنج، موفقیت و شکست فقط اتفاق‌های پراکنده‌اند یا می‌توانند ماده‌ای برای رشد و آشکار شدن کیفیت درونی انسان باشند؟

این برداشت، بسط آموزشی جلسه از حکایت مولاناست.

قضا چیست و قدر چیست؟

در این جلسه برای کاربرد عملی موضوع، میان دو سطح تمایز گذاشته می‌شود.

قضا به آن بخش از واقعیت اشاره می‌کند که در لحظه از اراده شخصی ما بیرون است.

جهان تغییر دارد.

مرگ وجود دارد.

دیگران اختیار خودشان را دارند.

همه نتایج در کنترل ما نیستند.

قدر در مدل آموزشی جلسه بیشتر به کیفیت حضور، ظرفیت و انتخاب ما در همین میدان پیوند داده می‌شود.

قانون و شرایطی وجود دارند.

اما من درون آن‌ها چه انتخابی می‌کنم؟

چه چیزی را تکرار می‌کنم؟

چه چیزی را تغییر می‌دهم؟

با ترس تصمیم می‌گیرم یا بعد از دیدن ترس؟

تعریف این جلسه و تعریف کلاسیک قضا و قدر

این تفکیک برای فهم ساختار تربیتی جلسه مفید است، اما بهتر است آن را تعریف جامع و مورد اتفاق علم کلام اسلامی از «قضا و قدر» معرفی نکنیم.

از نظر لغوی، «قضا» معانی‌ای مانند حکم کردن، به انجام رساندن، مقرر کردن و فیصله دادن دارد و «قدر» با اندازه، مقدار، تعیین و تقدیر پیوند دارد.

در آثار کلامی نیز تعریف دقیق رابطه قضا و قدر یکسان نیست و مکاتب و عالمان، صورت‌بندی‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند.

بنابراین عبارت «قضا یعنی قوانین ثابت و قدر یعنی انتخاب‌های من» را در این مقاله باید مدل آموزشی همین جلسه دانست، نه تعریف نهایی همه سنت اسلامی.

قضا و قدر، مجوز بی‌عملی نیست

یکی از خطرهای بحث تقدیر این است که انسان مسئولیت را کنار بگذارد.

من همینم.

کاری از دستم ساخته نیست.

اگر قرار باشد بشود، می‌شود.

اما حتی در جهانی که همه شرایط آن در اختیار انسان نیست، انتخاب همچنان معنا دارد.

تو نتیجه نهایی را تضمین نمی‌کنی.

اما می‌توانی سهم خودت را انجام بدهی.

می‌توانی اطلاعات جمع کنی.

عذرخواهی کنی.

مهارتی یاد بگیری.

مرز بگذاری.

درمان را پیگیری کنی.

عادت تازه‌ای بسازی.

تصمیمی را که سال‌ها از ترس عقب انداخته‌ای دوباره بررسی کنی.

«جفّ القلم» یعنی چه؟

تعبیر «جفّت الصحف» و خشک شدن قلم و نوشته در روایات اسلامی سابقه دارد و به پیشین بودن تقدیر الهی اشاره می‌کند.

اما مولانا در مثنوی با تعبیر «جفّ القلم» یک تأویل تربیتی بسیار مهم ارائه می‌کند.

او با این برداشت مخالفت می‌کند که:

چون قلم خشک شده، پس خوبی و بدی، عدل و ظلم، کوشش و بی‌عملی دیگر فرقی ندارند.

تأویل جفّ القلم در مثنوی

مولانا در دفتر پنجم می‌گوید:

هم‌چنین تأویل قد جف القلم بهر تحریض است بر شغل اهم
پس قلم بنوشت که هر کار را لایق آن هست تأثیر و جزا
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۱۳۵

مولانا بعد از این ابیات روشن می‌کند که در تأویل او، کژی و راستی یک نتیجه ندارند و عدل و ظلم نزد حق مساوی نیستند.

پس برای کاربرد سلوکی این جلسه، «جف القلم» قرار نیست مسئولیت را تعطیل کند.

برعکس، یادآور این است که عمل اثر دارد.

قلم خشک شده، اما مسئولیت خشک نشده است

این بخش باید با دقت فهمیده شود.

عبارت روایی درباره خشک شدن قلم در سنت دینی به تقدیر پیشین الهی اشاره دارد.

اما مولانا از آن نتیجه اخلاقی و تربیتی دیگری نیز بیرون می‌کشد:

اگر انتخاب‌ها تفاوتی نداشتند، عدل و ظلم، وفا و جفا و کوشش و بی‌عملی نیز نباید پیامد متفاوتی پیدا می‌کردند.

پس استفاده جلسه از «جف القلم» بیشتر بر همین تأویل مولوی تکیه دارد.

به زبان ساده:

تقدیر بهانه‌ای برای بی‌اثر دانستن عمل نیست.

سرنوشت فقط با تصمیم‌های بزرگ ساخته نمی‌شود

ذهن معمولاً تغییر سرنوشت را با اتفاقی بزرگ تصور می‌کند.

مهاجرت.

ازدواج.

طلاق.

تغییر شغل.

یک سرمایه‌گذاری بزرگ.

اما مسیر زندگی از هزاران انتخاب کوچک هم ساخته می‌شود.

یک بار کمتر از روی خشم جواب می‌دهی.

یک عادت قدیمی را تکرار نمی‌کنی.

یک مهارت را هر روز تمرین می‌کنی.

در لحظه ترس، پیش از واکنش مکث می‌کنی.

به جای خرج کردن برای اثبات خودت، تصمیم دیگری می‌گیری.

به جای انکار اشتباه، مسئولیتش را می‌پذیری.

هرکدام ممکن است به‌تنهایی کوچک باشند، اما تکرارشان مسیر می‌سازد.

بزرگ‌ترین جبر گاهی درون ماست

همه جبرهایی که انسان تجربه می‌کند از بیرون نمی‌آیند.

بعضی از آن‌ها الگوهای درونی‌اند.

همیشه از همان نوع موقعیت می‌ترسم.

هر بار در تعارض همان واکنش را تکرار می‌کنم.

هر بار فردی با ویژگی مشابه را انتخاب می‌کنم.

هر بار پول به دستم می‌رسد همان الگوی قبلی را تکرار می‌کنم.

هر بار نیاز به تأیید، تصمیم را به جای من می‌گیرد.

تا وقتی الگو دیده نشده است، رفتار می‌تواند بسیار «اجباری» احساس شود.

دیدن الگو تضمین نمی‌کند همان لحظه کاملاً آزاد شویم، اما امکان انتخاب را بیشتر می‌کند.

وقتی الگوهای تکراری را «قسمت» می‌نامیم

گاهی یک تجربه بارها تکرار می‌شود و ما فوراً می‌گوییم:

قسمت من همین است.

ممکن است در بعضی بخش‌ها واقعاً شرایطی بیرون از کنترل وجود داشته باشد.

اما پیش از نسبت دادن تمام الگو به تقدیر، ارزش دارد چند سؤال پرسیده شود:

من معمولاً چه انتخابی می‌کنم؟

چه نشانه‌هایی را نادیده می‌گیرم؟

چه ترسی مرا هدایت می‌کند؟

کدام باور تکرار می‌شود؟

آیا واکنش من نیز در ساختن نتیجه بعدی سهمی دارد؟

این پرسش‌ها قرار نیست انسان را بابت تمام اتفاق‌های بد زندگی مقصر بدانند.

هدف فقط جدا کردن «آنچه بر من واقع شد» از «آنچه من می‌توانم اکنون تغییر دهم» است.

بیداری و امکان انتخاب تازه

در زبان این جلسه، انسان خواب بیشتر از روی الگو واکنش نشان می‌دهد و انسان بیدار تلاش می‌کند پیش از واکنش، ببیند.

ترس آمد.

می‌بینمش.

خشم بالا آمد.

می‌بینمش.

حرص فعال شد.

می‌بینمش.

نیاز به تأیید تصمیم را گرفته است.

می‌بینمش.

این دیدن همیشه فوراً رفتار را تغییر نمی‌دهد.

اما فاصله‌ای میان محرک و پاسخ ایجاد می‌کند.

و در همین فاصله، انتخاب تازه ممکن می‌شود.

این همان جایی است که جلسه «تغییر قدر با بیداری» را مطرح می‌کند؛ تعبیری آموزشی برای تغییر ظرفیت، انتخاب و ادامه مسیر، نه ادعای کنترل مطلق تقدیر الهی.

همه‌چیز در اختیار تو نیست

بیداری قرار نیست توهم کنترل ایجاد کند.

ممکن است بهترین تصمیم را بگیری و نتیجه مطابق انتظار نباشد.

ممکن است برای سلامتی تلاش کنی و همچنان بیمار شوی.

ممکن است رابطه‌ای را درست مدیریت کنی و طرف مقابل تصمیم دیگری بگیرد.

ممکن است برای کاری سال‌ها تلاش کنی و شرایط بیرونی مسیر را تغییر دهند.

هیچ‌کدام از این‌ها به‌تنهایی ثابت نمی‌کنند انتخاب تو اشتباه بوده یا آگاهی هیچ فایده‌ای نداشته است.

اختیار به معنای تضمین نتیجه نیست.

اما آنچه در اختیار توست کم هم نیست

نمی‌توانی همه بادها را متوقف کنی.

اما می‌توانی بادبان را تنظیم کنی.

نمی‌توانی گذشته را عوض کنی.

اما می‌توانی امروز تصمیم بگیری همان الگو را ادامه بدهی یا نه.

نمی‌توانی دیگری را مجبور به تغییر کنی.

اما می‌توانی مرز و پاسخ خودت را انتخاب کنی.

نمی‌توانی نتیجه تمام تلاش‌ها را تعیین کنی.

اما می‌توانی کیفیت سهم خودت را تغییر بدهی.

این حوزه شاید تمام سرنوشت نباشد، اما کوچک هم نیست.

عهد این مرحله

پایان این جلسه بیشتر از آنکه ذکر برای طلب یک نتیجه بیرونی باشد، به یک عهد درونی نزدیک است.

در متن جلسه چنین آمده است:

سُبْحَانَكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ

مضمون این عبارت قرآنی است، اما اگر بخواهیم صورت دقیق آیه را نقل کنیم، در دعای یونس در سوره انبیاء ترتیب عبارت چنین است:

لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ

قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه ۸۷

صورت کوتاه و با ترتیب «سبحانک لا اله الا انت» در این مقاله به‌عنوان عبارت پایانی خود جلسه حفظ شده است، نه نقل لفظ‌به‌لفظ از آیه.

عهد این مرحله چنین جهتی دارد:

آنچه در اختیارم نیست بهانه‌ای برای فرار از آنچه در اختیارم هست نشود.

چشم و گوش و زبان و پول و استعداد را فقط برای تغذیه نفس مصرف نکنم.

الگوهای تکراری را ببینم.

هرجا امکان انتخاب تازه وجود دارد، خواب را بهانه نکنم.

و هرجا نتیجه از اختیارم بیرون است، خودم را صاحب تمام جهان تصور نکنم.

قضا و قدر در این مرحله از یک بحث نظری به یک پرسش روزانه تبدیل می‌شود: امروز کدام بخش واقعیت را باید بپذیرم و کدام بخش هنوز منتظر انتخاب من است؟

منابع

  • قرآن کریم، سوره قمر، آیه ۴۹؛ «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ».
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش ۱۱۵؛ پرسش موسی درباره آفرینش و حکایت کشت و درو.
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۱۳۵؛ تأویل «جفّ القلم» و نسبت عمل با اثر و جزا.
  • جامع ترمذی، حدیث ۲۵۱۶؛ روایت «رُفِعَتِ الأقلامُ وجَفَّتِ الصُّحُفُ».
  • قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه ۸۷؛ دعای یونس علیه‌السلام.

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!