مراتب سلوک؛ قسمت سیام: رهایی مطلق
گاهی تصور میکنیم کسی را بخشیدهایم، اما کافی است نامش شنیده شود تا چیزی درونمان تغییر کند.
بدن منقبض میشود.
خاطرهای بالا میآید.
ذهن دوباره شروع میکند به توضیح دادن، دفاع کردن، محکوم کردن یا ساختن گفتوگویی که شاید سالها پیش تمام شده است.
همین واکنش میتواند نشان دهد هنوز چیزی برای دیدن باقی مانده است.
ممکن است دهها نفر از گذشته را رها کرده باشیم و فقط یک نفر باقی مانده باشد؛ همان یک نفری که هنوز میتواند از فاصله چند ساله حال ما را تغییر دهد.
در این مرحله، مسئله فقط گفتن «بخشیدم» نیست.
قرار است تا جای ممکن طنابی را باز کنیم که امروز ما را به زخمی در گذشته متصل نگه داشته است.
نه برای اینکه آنچه دیگری انجام داده حتماً درست بوده است.
نه برای اینکه او الزاماً شایسته اعتماد دوباره باشد.
برای اینکه دیگر نخواهیم جنازه گذشته را با خودمان به آینده بکشیم.
فهرست مطالب
- بخشش نهایی چیست؟
- کینه؛ طنابی که ما را به گذشته میبندد
- دادگاهی که در ذهن تعطیل نمیشود
- زندانی را آزاد کن تا زندانبان هم آزاد شود
- زهر کینه را چه کسی حمل میکند؟
- اگر یک اسم هنوز دلت را میلرزاند، همانجا را ببین
- واکنش بدن الزاماً به معنای نبخشیدن نیست
- بخشش یعنی از بازی قدیمی بیرون بیایی
- آسیب دیدهای، اما لازم نیست برای همیشه فقط «آسیبدیده» بمانی
- این اتفاق چه چیزی را در من آشکار کرد؟
- بخشش با عدالت فرق دارد
- بخشش، اعتماد دوباره نیست
- بخشش بدون آشتی هم ممکن است
- ایاز، سلطان محمود و اختیار میان عفو و مجازات
- کلوخ خشک در آب روان
- مولانا؛ کینه چگونه از سینهای به سینه دیگر میرود؟
- وقتی رنج حلنشده وارد رابطههای بعدی میشود
- سختترین زندانی گاهی خود ما هستیم
- بخشش خود با فرار از مسئولیت فرق دارد
- درس را نگه دار، محکومیت دائمی را نه
- وقتی کینه میرود، برای عشق جا باز میشود
- از کجا بفهمیم بند ضعیفتر شده است؟
- بخشش یک فرایند است، نه فرمان فوری
- ذکر این مرحله
- منابع
بخشش نهایی چیست؟
بخشش نهایی در این آموزش به معنای پاک کردن تاریخ نیست.
قرار نیست بگوییم:
چیزی نشده بود.
مهم نبود.
او تقصیری نداشت.
من نباید ناراحت میشدم.
بخشش از جای دیگری آغاز میشود:
این اتفاق افتاد.
به من آسیب زد.
ممکن است هنوز پیامدهایی داشته باشد.
و با این حال، نمیخواهم تمام آینده خودم را نیز به همان واقعه واگذار کنم.
در این معنا، بخشش کمتر درباره پاک کردن گذشته و بیشتر درباره آزاد کردن آینده است.
کینه؛ طنابی که ما را به گذشته میبندد
در جلسه، کینه به طنابی تشبیه میشود که یک سر آن به ما و سر دیگرش به انسانی در گذشته بسته شده است.
میخواهیم حرکت کنیم، اما چیزی میکشد.
میخواهیم سبک شویم، اما باری پشت سر روی زمین کشیده میشود.
گاهی آن انسان سالهاست از زندگی ما خارج شده است.
رابطه تمام شده است.
گفتوگو پایان یافته است.
شاید حتی دیگر هیچ ارتباطی وجود ندارد.
اما پرونده در ذهن همچنان باز است.
بخشش نهایی سؤال میکند:
تا چه زمانی میخواهم برای اتفاقی که در گذشته رخ داده، امروز خودم را مجازات کنم؟
دادگاهی که در ذهن تعطیل نمیشود
کینه معمولاً فقط یک احساس نیست.
یک دادگاه کامل همراه خودش دارد.
ذهن صحنه را بازسازی میکند.
مدرک جمع میکند.
دفاعیه مینویسد.
جوابهایی را که آن روز ندادهایم امروز میسازد.
حکم صادر میکند.
و چند ساعت یا چند روز بعد دوباره همان جلسه دادگاه را از ابتدا تشکیل میدهد.
گاهی این مرور برای فهمیدن و پردازش اتفاق لازم است.
اما وقتی دیگر اطلاعات تازهای تولید نمیکند و فقط همان زخم را بارها فعال میکند، لازم است ببینیم آیا ذهن هنوز سعی دارد گذشتهای تغییرناپذیر را در دادگاه امروز اصلاح کند.
زندانی را آزاد کن تا زندانبان هم آزاد شود
اگر انسانی را سالها در زندان ذهن نگه داریم، یک نفر باید دائماً نگهبان آن زندان باشد.
خود ما.
باید به یاد داشته باشیم چه کرده است.
باید خشم را تازه نگه داریم.
باید مواظب باشیم مبادا لحظهای فراموش کنیم چرا او سزاوار محکومیت است.
در چنین حالتی، بخشش فقط آزاد کردن فرد مقابل نیست.
پیش از هر چیز، استعفا دادن از شغل زندانبانی است.
طرف مقابل ممکن است حتی نداند ما هنوز چه مقدار از زندگیمان را صرف پرونده او میکنیم.
او مسیر خودش را میرود و ما همچنان در اتاق نگهبانی باقی ماندهایم.
زهر کینه را چه کسی حمل میکند؟
در فرهنگ عمومی، کینه گاهی به نگه داشتن زهری تشبیه میشود که فرد امیدوار است دیگری از آن آسیب ببیند.
این تشبیه مشهور را بهتر است به فرد مشخصی نسبت ندهیم، زیرا صورتهای مختلف آن با انتسابهای متفاوت نقل شدهاند.
اما تصویر برای این جلسه روشن است:
خشم حلنشده در بدن و ذهن خود ما حمل میشود.
ما صحنه را مرور میکنیم.
ما خوابمان به هم میریزد.
ما گفتوگوی خیالی را ادامه میدهیم.
بخشش میگوید:
این اتفاق ممکن است در تاریخ من باقی بماند، اما قرار نیست زهر آن را هر روز دوباره بنوشم.
اگر یک اسم هنوز دلت را میلرزاند، همانجا را ببین
برای این مرحله لازم نیست فهرستی طولانی از آدمهای گذشته تهیه کنیم.
گاهی یک اسم کافی است.
کسی که میگویی:
دیگر برایم مهم نیست.
اما وقتی نامش میآید، خشم بالا میرود.
میگویی:
سالهاست تمام شده است.
اما هنوز در ذهن با او گفتوگو میکنی.
شاید آرزوی انتقام هم نداشته باشی، ولی همچنان میخواهی روزی بفهمد چه آسیبی زده است.
بخشش نهایی از انکار این بند شروع نمیشود.
با دیدن آن آغاز میشود:
پیدایت کردم. هنوز اینجا چیزی باقی مانده است.
واکنش بدن الزاماً به معنای نبخشیدن نیست
یک نکته مهم باید در اینجا روشن بماند.
اگر با دیدن یک فرد یا شنیدن نام او بدن منقبض میشود، لزوماً نمیتوان نتیجه گرفت که «پس من نبخشیدهام».
بدن ممکن است به تجربههای دردناک گذشته واکنش نشان دهد، حتی زمانی که فرد آگاهانه تصمیم گرفته است کینه را ادامه ندهد.
بخشش یک فرایند است و واکنشهای عاطفی یا بدنی همیشه با یک تصمیم ذهنی فوراً خاموش نمیشوند.
پس واکنش بدن بهتر است بهعنوان نشانهای برای مشاهده استفاده شود، نه حکم قطعی درباره میزان معنویت یا بخشش انسان.
بخشش یعنی از بازی قدیمی بیرون بیایی
در سطح زندگی ممکن است نقشها واقعی باشند.
یک نفر ظلم کرده است.
فرد دیگری آسیب دیده است.
خیانتی رخ داده است.
مسئولیت اخلاقی یا قانونی وجود دارد.
بخشش این واقعیتها را حذف نمیکند.
اما سالک یک لایه دیگر نیز اضافه میکند:
من از این اتفاق چه چیزی میتوانم بفهمم؟
چه چیزی درونم آشکار شد؟
چه مرزی را بلد نبودم؟
کدام وابستگی دیده شد؟
چه زخمی نیازمند رسیدگی است؟
کجا لازم است انتخاب متفاوتی داشته باشم؟
این پرسشها گناه فرد مقابل را به مسئولیت ما تبدیل نمیکنند.
فقط کمک میکنند زندگی ما برای همیشه در همان صحنه متوقف نشود.
در زبان جلسه:
کات. این صحنه تمام شده است. من قرار نیست باقی عمرم در آن بمانم.
آسیب دیدهای، اما لازم نیست برای همیشه فقط «آسیبدیده» بمانی
ممکن است واقعاً قربانی یک رفتار نادرست بوده باشیم.
استفاده از واژه «قربانی» در چنین موقعیتی میتواند توصیف یک واقعیت باشد.
مشکل زمانی آغاز میشود که کل هویت آینده فقط حول همان اتفاق شکل بگیرد.
من فقط کسی هستم که به او خیانت شد.
فقط کسی هستم که رهایش کردند.
فقط کسی هستم که حقش خورده شد.
بخشش نمیگوید این تاریخ را حذف کن.
میگوید اجازه بده هویت تو بزرگتر از تلخترین اتفاق زندگیت باشد.
این اتفاق چه چیزی را در من آشکار کرد؟
پرسیدن درباره معنای تجربه نباید به سرزنش خود تبدیل شود.
اگر کسی ظلم کرده، مسئولیت ظلم با اوست.
اما بعد از روشن شدن مسئولیت بیرونی، هنوز میتوان پرسید:
من اکنون چه چیزی برای آموختن دارم؟
آیا باید مرزهایم را بهتر بشناسم؟
آیا الگویی تکراری در انتخابهایم وجود دارد؟
آیا ترسی قدیمی فعال شده است؟
آیا نیاز به کمک، درمان یا حمایت دارم؟
آیا بخشی از خودم را پس از این اتفاق کنار گذاشتهام؟
این پرسشها برای پس گرفتن اختیار امروزند، نه توجیه رفتار دیروز دیگری.
بخشش با عدالت فرق دارد
یکی از مهمترین سوءبرداشتها این است که بخشش را با حذف مسئولیت فرد خطاکار یکی بدانیم.
ممکن است شکایت قانونی لازم باشد.
ممکن است خسارت باید جبران شود.
ممکن است لازم باشد از فردی فاصله بگیری.
ممکن است رفتاری نیازمند پیامد واقعی باشد.
بخشش قلبی هیچکدام از این موارد را خودکار حذف نمیکند.
در این مرحله، بخشش یعنی:
من قرار نیست تمام عمر خودم را به حمل کینه اختصاص بدهم.
عدالت میتواند مسیر خودش را داشته باشد و قلب نیز مسیر آزاد شدن خودش را.
بخشش، اعتماد دوباره نیست
اعتماد چیزی است که در رابطه ساخته میشود.
ممکن است با دروغ، خیانت یا آسیب از بین برود.
بخشش لزوماً اعتماد از دست رفته را برنمیگرداند.
اعتماد دوباره ممکن است به زمان، تغییر رفتار، مسئولیتپذیری و شواهد تازه نیاز داشته باشد.
و گاهی نیز بازسازی اعتماد تصمیم مناسبی نیست.
پس میتوان انسانی را از کینه درونی آزاد کرد و همچنان گفت:
من دیگر به تو اعتماد ندارم.
و این مرز را حفظ خواهم کرد.
بخشش بدون آشتی هم ممکن است
بخشش یک فرایند درونی است و آشتی یک تصمیم رابطهای است.
این دو همیشه با هم اتفاق نمیافتند.
ممکن است کسی را ببخشی و هرگز دوباره با او رابطه نداشته باشی.
ممکن است دیگر خشم دائمی را حمل نکنی، اما شماره او همچنان مسدود بماند.
ممکن است برایش آرزوی نابودی نداشته باشی و در همان حال هیچ دلیلی برای اعتماد دوباره هم نبینی.
در موقعیتهایی که آسیب یا سوءاستفاده همچنان ادامه دارد، امنیت و مرزبندی بر آشتی مقدماند.
بخشش درونی، مجوز ورود دوباره به زندگی نیست.
ایاز، سلطان محمود و اختیار میان عفو و مجازات
در دفتر پنجم مثنوی، مولانا داستان مفصلی درباره ایاز و سلطان محمود نقل میکند.
ایاز به دلیل رفتوآمد به حجرهای که لباس و وسایل ساده گذشته خود را در آن نگه میداشت، مورد بدگمانی اطرافیان قرار میگیرد.
پس از روشن شدن ماجرا، سلطان اختیار برخورد با بدگمانان را به خود ایاز میسپارد.
عنوان یکی از بخشهای مثنوی صریحاً از انتخاب میان «عفو و مکافات» سخن میگوید و تأکید میکند که عدالت و لطف هرکدام جایگاه خودشان را دارند.
این ظرافت برای بحث بخشش مهم است.
مولانا نیز عفو را به معنای حذف مطلق عدالت ارائه نمیکند.
در ادامه داستان، ایاز به سوی شفاعت و عفو متمایل میشود.
در کاربرد این جلسه، داستان تصویری از دلی است که قدرت انتقام دارد، اما ضرورتاً انتقام را انتخاب نمیکند.
کلوخ خشک در آب روان
در همان داستان، ایاز درباره کسانی که نسبت به او بدگمان شدهاند میگوید:
تصویر دقیق مولانا این نیست که «آب زلال کلوخ را نگه نمیدارد»؛ چنین جملهای بیشتر بازگویی تفسیری این بخش است.
در خود شعر، بدگمانان مانند کسانی تصویر میشوند که دست در آب روان کردهاند و دنبال کلوخ خشک میگردند؛ چیزی که با ماهیت آب جو سازگار نیست.
در کاربرد این جلسه، این تصویر به پاکی درون ایاز و نیافتن آن چیزی پیوند میخورد که دیگران از روی بدگمانی انتظار داشتند.
مولانا؛ کینه چگونه از سینهای به سینه دیگر میرود؟
مولانا در دفتر دوم مثنوی میگوید:
در بافت اصلی شعر، مولانا درباره انتقال پنهان خصلتها و کیفیتها میان موجودات و انسانها سخن میگوید.
جلسه این بیت را به اثر کینههای حلنشده در روابط گسترش میدهد.
انسان ممکن است خشم یک رابطه قدیمی را ناخواسته وارد رابطه تازه کند.
بیاعتمادی گذشته ممکن است روی کسی ریخته شود که عامل آن زخم نبوده است.
و الگوهای خانواده میتوانند از طریق رفتار، تربیت و فضای عاطفی ادامه پیدا کنند.
این بسط، تفسیر تربیتی جلسه است و نباید به ادعای علمی خاصی درباره انتقال فیزیکی یا اسرارآمیز کینه تبدیل شود.
وقتی رنج حلنشده وارد رابطههای بعدی میشود
کینه همیشه فقط رابطه ما با همان فرد قدیمی را تحت تأثیر قرار نمیدهد.
ممکن است بعد از یک خیانت، به همه انسانهای بعدی بدبین شویم.
ممکن است خشم از یک والد در رابطه با همسر یا فرزند ظاهر شود.
ممکن است خانواده سالها داستان یک دشمنی را تکرار کند و نسل بعد نیز بدون تجربه مستقیم همان خصومت را حمل کند.
رهایی نهایی میتواند جلوی بخشی از این ادامه را بگیرد.
نه با فراموش کردن تاریخ.
با تصمیمی آگاهانه که میگوید:
این درد تا اینجا آمده است.
قرار نیست من حتماً آن را به نفر بعد تحویل بدهم.
سختترین زندانی گاهی خود ما هستیم
گاهی همه را بخشیدهایم و هنوز یک نفر در دادگاه باقی مانده است:
خودمان.
چرا آن تصمیم را گرفتم؟
چرا زودتر نفهمیدم؟
چرا اجازه دادم؟
چرا آنقدر وابسته شدم؟
چرا سکوت کردم؟
چرا آن حرف را زدم؟
چرا فرصت را از دست دادم؟
ما نسخه گذشته خودمان را با آگاهی امروز محاکمه میکنیم.
در حالی که آن انسان، با اطلاعات، ترسها، مهارتها و توان همان زمان تصمیم گرفته است.
بخشش خود به معنای درست دانستن اشتباه نیست.
به معنای این است که اشتباه را به حکم حبس ابد تبدیل نکنیم.
بخشش خود با فرار از مسئولیت فرق دارد
اگر اشتباه کردهای، مسئولیت را بپذیر.
اگر امکان جبران هست، جبران کن.
اگر عذرخواهی لازم است، عذرخواهی کن.
اگر باید رفتاری را تغییر دهی، تغییرش بده.
اگر پیامدی برای تصمیم وجود دارد، تا جای ممکن مسئولانه با آن روبهرو شو.
بعد از این مراحل، خودزنی دائمی چیز تازهای به مسئولیتپذیری اضافه نمیکند.
گاهی فقط اجازه نمیدهد انسان از اشتباه خودش بزرگتر شود.
درس را نگه دار، محکومیت دائمی را نه
رهایی قرار نیست حافظه را پاک کند.
درس لازم است.
مرز لازم است.
تشخیص لازم است.
گاهی احتیاط تازهای که بعد از تجربه ایجاد شده نیز لازم است.
آنچه قرار است کم شود، محکومیتی است که هر روز همان انسان قدیمی را دوباره به جایگاه متهم میبرد.
میتوانی بگویی:
اشتباه کردم.
فهمیدم.
جبران ممکن را انجام میدهم.
و اجازه میدهم نسخه امروز من دیگر فقط زندانی تصمیم دیروز نباشد.
وقتی کینه میرود، برای عشق جا باز میشود
قسمت قبل درباره عشق بیدلیل بود.
اما قلبی که بخش زیادی از ظرفیتش درگیر جنگی قدیمی است، فضای کمتری برای محبت آزاد دارد.
هر بار که داستان را مرور میکنیم، انرژیای صرف گذشته میشود.
هر بار که در ذهن از خودمان دفاع میکنیم، بخشی از اکنون وارد همان صحنه قدیمی میشود.
با ضعیف شدن بند، این انرژی نیز آزادتر میشود.
آزادی همیشه با تجربهای ناگهانی و باشکوه همراه نیست.
گاهی نشانه آن بسیار ساده است:
نام فرد را میشنوی و بدن مثل گذشته قفل نمیشود.
خاطره میآید و بعد میرود.
دیگر نیاز نداری داستان را برای دهمین بار تعریف کنی تا ثابت شود حق با تو بوده است.
زندگی آرامآرام از آن صحنه جلوتر رفته است.
از کجا بفهمیم بند ضعیفتر شده است؟
چند نشانه میتوانند نشان دهند رابطه ما با آن تجربه در حال تغییر است:
- کمتر در ذهن با فرد مقابل گفتوگو میکنیم.
- نیاز کمتری به اثبات حقانیت خودمان داریم.
- میتوانیم اتفاق را به یاد بیاوریم بدون اینکه تمام روزمان از دست برود.
- مرزها را حفظ میکنیم، اما ذهنمان تمام وقت مشغول مجازات دیگری نیست.
- میتوانیم درباره تجربه حرف بزنیم بدون اینکه هر بار تمام زخم از ابتدا باز شود.
- درس اتفاق روشنتر از میل به انتقام شده است.
- تصمیمهای امروز کمتر توسط انسان گذشته کنترل میشوند.
این نشانهها برای همه یکسان و خطی نیستند.
ممکن است مدتی آرام باشیم و بعد دوباره موجی از خشم یا غم بازگردد.
این بازگشت لزوماً به معنای شکست مسیر نیست.
بخشش یک فرایند است، نه فرمان فوری
گاهی در فضای معنوی، انسان تحت فشار قرار میگیرد که خیلی زود بگوید:
بخشیدم.
در حالی که هنوز حتی فرصت نکرده درد خودش را بشناسد.
بخشش اگر به اجبار تبدیل شود، ممکن است فقط لایهای تازه از انکار روی زخم بگذارد.
بعضی تجربهها زمان میخواهند.
گاهی کمک حرفهای لازم است.
گاهی پیش از بخشیدن باید ابتدا امنیت ایجاد شود.
گاهی انسان باید خشم خودش را به رسمیت بشناسد و مرزهای تازهای بسازد.
در این مرحله، دعوت به بخشش بهتر است دعوت به آزادی فهمیده شود، نه مسابقهای برای اثبات معنوی بودن.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
يَا غَافِرَ الذُّنُوبِ
یعنی:
«ای آمرزنده گناهان.»
اصل صفت آمرزندگی در قرآن بهروشنی آمده است:
غَافِرِ الذَّنْبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ
قرآن کریم، سوره غافر، آیه ۳
صورت جمع «یا غافر الذنوب» نیز در متون دعایی اسلامی به کار رفته است؛ از جمله در مجموعه «البلد الأمین» فراز «فیا غافر الذنوب...» نقل شده است.
اختصاص شکل کوتاه «یا غافر الذنوب» به مرحله رهایی مطلق، مربوط به ساختار آموزشی همین جلسه است.
در این مرحله، ذکر میتواند یادآور این معنا باشد:
ظلم را با بخشش اشتباه نگیرم.
مرز داشته باشم و کینه را عبادت نکنم.
درس را نگه دارم و جنازه گذشته را نکشم.
اگر لازم است دور شوم، دور شوم.
اگر لازم است حقم را پیگیری کنم، پیگیری کنم.
و هرجا هنوز نامی درونم را تکان داد، بدون شرم آن بند را ببینم.
شاید رهایی مطلق از همان آخرین زنجیری آغاز شود که خیال میکردیم سالها پیش شکسته است.
منابع
- قرآن کریم، سوره غافر، آیه ۳؛ «غافر الذنب وقابل التوب».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخشهای ۸۴ و ۸۵؛ داستان ایاز، اختیار میان عفو و مکافات و ابیات کلوخ در آب جو.
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخشهای ۱۷۶ تا ۱۷۸؛ شفاعت و عفو ایاز.
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۲۷؛ «میرود از سینهها در سینهها».
- ابراهیم کفعمی، البلد الأمین و الدرع الحصین؛ فراز «فیا غافر الذنوب أستغفرک لذنبی...».

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!