Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌ونهم: عید بیداری

چهل شب تمام شده است، اما سلوک تازه از جایی جدی می‌شود که جلسات تمام می‌شوند. عید بیداری جشن رسیدن نیست؛ جشن این است که حالا راه بازگشت را کمی بهتر می‌شناسیم.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌وهشتم : آغازی بر پایان

بعضی پوسته‌ها زمانی از ما محافظت کرده‌اند، اما قرار نیست برای همیشه خانه ما بمانند. بلوغ یعنی بفهمیم چه چیزی زمانی لازم بوده و امروز زمان رها کردنش رسیده است.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌وهفتم: قضا و قدر

همه بادهای زندگی در اختیار ما نیستند، اما بادبان کاملاً بی‌اختیار هم نیست. این مرحله درباره مرزی است میان چیزهایی که نمی‌توانیم کنترل کنیم و انتخاب‌هایی که هر روز مسیر بعدی زندگی را می‌سازند.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌وپنجم : فنا

فنا قرار نیست انسان را نابود کند. در زبان این مسیر، آن چیزی کم‌رنگ می‌شود که سال‌ها به اشتباه تمام «من» تصورش کرده‌ایم؛ عنوان، مالکیت، تأیید، حرص و منیتی که می‌خواهد همه‌چیز به نام خودش ثبت شود.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌وسوم: حضور ناب

بدن ما همیشه در اکنون است، اما ذهن می‌تواند سال‌ها قبل یا چند ماه بعد زندگی کند. حضور ناب یعنی هر بار که متوجه شدیم رفته‌ایم، بدون جنگ دوباره به تنها جایی برگردیم که زندگی واقعاً در آن در حال رخ دادن است.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌ودوم: دستان خدا

گاهی کمک می‌کنیم، اما بعد منتظر تشکر، دیده شدن یا بدهکار شدن دیگری هستیم. خدمت بی‌نام از جایی آغاز می‌شود که خیر را انجام بدهیم و تا جای ممکن «من کردم» را وسط آن نگذاریم.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی‌ و یکم : رهایی مطلق

بخشش یعنی حکم ندهیم که آنچه رخ داده درست بوده است. یعنی نگذاریم انسانی از گذشته همچنان امروز ما را اداره کند. می‌توان بخشید، مرز داشت، حق را پیگیری کرد و حتی هرگز به آن رابطه برنگشت.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت سی ام: عشق بی‌دلیل

عشق بی‌دلیل یعنی محبت کنیم چون درونمان چیزی برای بخشیدن دارد، نه برای اینکه طرف مقابل بدهکار ما شود. این عشق مرز را حذف نمی‌کند؛ وابستگی، مالکیت و دفتر حساب پنهان را زیر سؤال می‌برد.

Placeholder Image

مراتب سلوک؛ قسمت بیست‌ونهم: دروازه صفر

نقطه صفر جایی نیست که دیگر هیچ احساسی نداشته باشیم. جایی است که شادی و غم، تعریف و انتقاد، گذشته و آینده هنوز می‌آیند، اما هر موجی تمام اختیار درون را با خودش نمی‌برد.