مراتب سلوک؛ قسمت سیوچهارم: فنا
یک حبه قند را در چای بینداز.
چند لحظه بعد دیگر شکل مستقل آن را نمیبینی.
اگر کسی بپرسد قند کجاست، نمیتوانی نقطهای از فنجان را نشان بدهی و بگویی دقیقاً اینجاست؛ اما قند به هیچ تبدیل نشده است.
شیرینیاش در چای حضور دارد.
در این جلسه، استاد سعیدیان از چنین تصویری برای نزدیک شدن به مفهوم «فنا» استفاده میکند.
فنا در این آموزش به معنای نابودی جسم، حذف شخصیت اجتماعی یا بیرون رفتن از زندگی نیست.
موضوع، کمرنگ شدن آن «من»هایی است که سالها تمام هویت خودمان را به آنها بستهایم.
منِ مالک.
منِ محتاج تأیید.
منِ کنترلگر.
منِ طلبکار.
منِ حسود.
منِ مهم.
فنا در این مسیر پایان زندگی نیست؛ تغییر کیفیت زندگی است.
فهرست مطالب
- فنا چیست؟
- فنا به معنای نابودی انسان نیست
- اگر این نقشها من نیستند، پس من کیستم؟
- نقشها را داشته باش، اما در آنها زندانی نشو
- آخرین ترس نفس؛ اگر «من» نباشم چه میشود؟
- قند و قطره؛ تمثیلهایی برای از دست رفتن جدایی
- داستان عاشق و درِ خانه معشوق
- در این خانه برای دو «من» جا نیست
- وقتی منیت حتی معنویت را مالک میشود
- مرگ فنا، مرگ تبدیلی است
- مرگ منهای ذهنی یعنی چه؟
- نردبان فنا از زندگی روزمره ساخته میشود
- مولانا؛ بدون کامل شدن نردبان به بام نمیرسی
- عشق؛ آتشی که ناخالصیها را آشکار میکند
- فنا با سرکوب نفس یکی نیست
- مقام باختن؛ قمار عاشقانه مولانا
- در این قمار چه چیزی قرار است باخته شود؟
- فنا و بقا؛ خالی شدن برای خالی ماندن نیست
- چه چیزی کم میشود و چه چیزی امکان ظهور پیدا میکند؟
- فنا پایان عمل نیست
- پایان مالکیت نفسانی بر عمل
- فنا پایان مسیر نیست
- ذکر این مرحله
- منابع
فنا چیست؟
فنا یکی از مفاهیم شناختهشده در سنت عرفانی و تصوف است.
اما واژه «فنا» اگر بدون توضیح شنیده شود، ممکن است معنایی اشتباه ایجاد کند.
قرار نیست انسان به هیچ تبدیل شود.
در چارچوب این جلسه، چیزی که باید قدرت مطلق خودش را از دست بدهد «خودِ انسانی» نیست؛ ساختارهایی هستند که انسان تمام خودش را با آنها یکی کرده است.
خشم کمتر فرمان بدهد.
حرص کمتر تصمیم بگیرد.
کینه کمتر زندگی کند.
تأیید دیگران کمتر هویت بسازد.
مالکیت کمتر معنای «من» را تعیین کند.
وقتی این لایهها عقب میروند، فضای بیشتری برای کیفیتهای دیگری ایجاد میشود.
فنا به معنای نابودی انسان نیست
در سنت صوفیانه نیز فنا لزوماً به معنای پایان حیات فردی و نابودی فیزیکی انسان نیست.
در یکی از معناهای شناختهشده آن، صفات ناقص نفس کمرنگ میشوند و جای خود را به کیفیتهای دیگری میدهند.
در این جلسه نیز فنا همینطور فهمیده میشود.
انسان هنوز غذا میخورد.
کار میکند.
رابطه دارد.
مسئولیت میپذیرد.
نام و شخصیت اجتماعی دارد.
اما کمتر مجبور است تمام وجودش را با هر نقش و وضعیت موقت یکی بداند.
اگر این نقشها من نیستند، پس من کیستم؟
یکی از سؤالهای این مرحله ساده و در عین حال عمیق است:
من کیستم؟
بدن بخشی از تجربه من است، اما آیا تمام حقیقت من همین بدن است؟
افکار دائماً تغییر میکنند.
احساسات میآیند و میروند.
عنوان شغلی تغییر میکند.
ثروت کم و زیاد میشود.
نسبتهای اجتماعی میتوانند عوض شوند.
کودک بودهایم و بزرگسال شدهایم.
با این همه تغییر، سؤال باقی میماند:
آن کیفیتی که این تغییرها را تجربه کرده چیست؟
فنا قرار نیست پاسخ فلسفی نهایی این سؤال را در چند جمله بدهد.
قرار است چسبندگی ما به پاسخهای سطحی را زیر سؤال ببرد.
نقشها را داشته باش، اما در آنها زندانی نشو
من پزشکم.
من مادرم.
من پدرم.
من مدیرم.
من صاحب این خانهام.
من آدم موفقی هستم.
من آدم معنویای هستم.
هیچکدام از این نقشها الزاماً غلط نیستند.
مسئله از جایی شروع میشود که نقش به تمام هویت تبدیل شود.
اگر عنوان شغلی رفت، من هم فرو بریزم.
اگر دارایی کم شد، احساس کنم خودم کوچک شدهام.
اگر دیگران تصویر معنوی مرا تأیید نکردند، احساس کنم چیزی از وجودم از بین رفته است.
فنا نقش را نمیکشد؛ زندانی شدن در نقش را هدف میگیرد.
آخرین ترس نفس؛ اگر «من» نباشم چه میشود؟
وقتی هویتهای قدیمی شل میشوند، ترسی طبیعی بالا میآید:
اگر با پولم تعریف نشوم، چه چیزی باقی میماند؟
اگر نظر مردم دیگر معیار ارزش من نباشد، من کیستم؟
اگر این رابطه تمام شود، چه چیزی از من میماند؟
اگر دیگر مهم نباشم چه؟
در عمق این سؤالها، ترس از نیستی وجود دارد.
اما نیستی در زبان فنا به معنای پوچی و بیمعنایی نیست.
موضوع، عقب رفتن چیزی است که خودش را به اشتباه تمام حقیقت ما معرفی کرده است.
ترس نفس میگوید:
اگر من کنار بروم، همهچیز تمام میشود.
اما پیام این مرحله میپرسد:
اگر همین کنار رفتن، آغاز دیدن چیزی عمیقتر باشد چه؟
قند و قطره؛ تمثیلهایی برای از دست رفتن جدایی
حبه قند شکل خودش را در چای از دست میدهد، اما شیرینی آن نابود نمیشود.
قطره وارد دریا میشود و دیگر به آسانی نمیتوان مرز مستقلش را نشان داد.
این تصاویر در زبان عرفانی برای فهم چیزی استفاده میشوند که توضیح مفهومی آن دشوار است.
نباید آنها را بهعنوان نظریهای جسمانی یا علمی درباره انسان و خدا فهمید.
در این جلسه، پیام تمثیل محدودتر است:
چسبیدن به جدایی و استقلال مطلق «من» کم میشود و انسان خودش را کمتر مرکز مستقل همه چیز میبیند.
داستان عاشق و درِ خانه معشوق
مولانا در دفتر اول مثنوی داستان عاشقی را نقل میکند که به خانه یار میرود:
عاشق بازمیگردد و مدتی در فراق میسوزد.
مولانا این فرایند را «پخته شدن» توصیف میکند.
پس از بازگشت دوباره، پاسخ تغییر کرده است:
در این خانه برای دو «من» جا نیست
داستان مولانا یکی از روشنترین تصاویر برای فناست.
در خوانش این جلسه، تا وقتی «من» میخواهد خودش مالک رابطه با حقیقت باشد، هنوز خودش در مرکز ایستاده است.
من باید برسم.
من باید تجربه کنم.
من باید عارف شوم.
من باید به مقام بالاتری برسم.
حتی سلوک نیز میتواند خوراک هویت شود.
فنا درست همینجا سؤال میکند:
آیا حتی در مسیر معنوی هم لازم است یک مجسمه تازه از «من» بسازم؟
وقتی منیت حتی معنویت را مالک میشود
یکی از ظریفترین شکلهای منیت، منیت معنوی است.
من بیدارترم.
من بیشتر فهمیدهام.
من نفسم را کشتهام.
من از دیگران بالاترم.
در چنین وضعیتی حتی تلاش برای رهایی از نفس به هویت تازهای برای همان نفس تبدیل شده است.
به همین دلیل فنا با زورگویی علیه خود اتفاق نمیافتد.
قرار نیست انسان از خودش متنفر شود تا معنویتر شود.
آنچه باید کمرنگ شود، چسبندگی و مرکزیت افراطی «من» است، نه حرمت و مسئولیت انسان نسبت به خودش.
مرگ فنا، مرگ تبدیلی است
مولانا در دفتر ششم مثنوی این مرز را صریح بیان میکند:
پس وقتی در زبان این مسیر از «مرگ» سخن گفته میشود، نباید آن را به آسیب زدن به جسم یا پایان دادن به زندگی ترجمه کرد.
مولانا خودش بلافاصله از تبدیل مثال میآورد:
کودکی میمیرد و بلوغ جای آن را میگیرد.
خاک به زر تبدیل میشود و صورت خاکی قبلی باقی نمیماند.
در کاربرد این جلسه نیز فنا نوعی تغییر کیفیت است.
مرگ منهای ذهنی یعنی چه؟
منِ خشمگین هنوز ممکن است ظاهر شود، اما فرمانروای مطلق نباشد.
حسادت ممکن است بالا بیاید، اما تمام رفتار را تعیین نکند.
پول کم شود، اما تمام هویت فرو نریزد.
کسی نقد کند و انسان بتواند آن را بشنود بدون اینکه کل ارزش خودش را از دست بدهد.
برنامه تغییر کند و منِ کنترلگر دیده شود، بدون اینکه همه چیز را نابودشده تصور کنیم.
اینها نمونههای زمینی و روزمرهای از همان چیزی هستند که جلسه «مرگ منهای ذهنی» مینامد.
نه حذف کامل احساسها.
کم شدن حکومت آنها.
نردبان فنا از زندگی روزمره ساخته میشود
فنا فقط در خلوت عارفانه اتفاق نمیافتد.
زندگی روزمره هر روز بخشی از «من» را آشکار میکند.
کسی تحقیرمان میکند و منِ آبرو فعال میشود.
کسی توجهی را که انتظار داشتیم به دیگری میدهد و منِ حسود بالا میآید.
پولی از دست میرود و منِ مالک آشکار میشود.
برنامه به هم میخورد و منِ کنترلگر خودش را نشان میدهد.
کسی مخالف نظر ماست و منِ حقبهجانب جلو میآید.
هر موقعیت میتواند یک پله باشد، اگر به جای دیدن صرفاً خطای بیرون، آنچه در خودمان فعال شده را هم ببینیم.
مولانا؛ بدون کامل شدن نردبان به بام نمیرسی
مولانا در همان بخش درباره مرگ پیش از مرگ میگوید:
در خوانش این جلسه، هر چسبندگی دیدهشده میتواند یکی از همین پلهها باشد.
فنا لزوماً یک انفجار ناگهانی و نمایشی نیست.
ممکن است از صدها رها کردن کوچک ساخته شود.
عشق؛ آتشی که ناخالصیها را آشکار میکند
فنا در این مسیر با عشق پیوند دارد.
مولانا میگوید:
در کاربرد این جلسه، اولین چیزی که این آتش قرار است آشکار کند و بسوزاند انسانهای دیگر نیستند.
طلبکاری خود عاشق است.
مالکیت.
نیاز به دیده شدن.
حسادت.
اصرار بر برنده بودن.
وقتی چیزی بزرگتر در مرکز قرار میگیرد، بعضی از این صداها وزن سابقشان را از دست میدهند.
فنا با سرکوب نفس یکی نیست
اگر انسان با نفرت به جنگ خودش برود، ممکن است فقط شکل دیگری از همان منیت ساخته شود.
من نباید خشم داشته باشم.
من باید کاملاً بینفس باشم.
من از همه خواهشهای انسانی عبور کردهام.
این جملات نیز میتوانند تبدیل به تصویری تازه از «منِ کامل» شوند.
در این مسیر، دیدن مقدم بر سرکوب است.
خشم را میبینی.
حسادت را میبینی.
ترس را میبینی.
مسئولیت رفتار خودت را میپذیری.
و آرامآرام اجازه نمیدهی هرکدام تمام هویت تو شوند.
مقام باختن؛ قمار عاشقانه مولانا
مولانا در دیوان شمس میگوید:
این بیت درباره توصیه به قمار مالی یا از دست دادن دارایی به معنای ظاهری نیست.
خود غزل در فضای عشق و عبور از تعلقات سخن میگوید.
در استفاده این جلسه، قمارباز عاشق تصویری از انسانی است که چیزهایی را میبازد که میان او و حقیقت دیوار شدهاند.
در این قمار چه چیزی قرار است باخته شود؟
اعتبار بهعنوان هویت.
نیاز دائمی به برنده بودن.
حرص.
طلب تأیید.
مالکیت افراطی.
کینه.
اصرار بر اینکه همهچیز مطابق خواست من باشد.
اینها مثالهای سلوکی جلسهاند، نه اینکه بیت مولانا تکتک همین مصادیق را نام برده باشد.
تناقض فنا همین است:
انسان چیزی را میبازد، اما ممکن است سبکتر شود.
مرکزیت «من» کمتر میشود و امکان حضور بیشتر.
فنا و بقا؛ خالی شدن برای خالی ماندن نیست
فنا در سنت عرفانی معمولاً در کنار «بقا» فهمیده میشود.
فنا خالی شدن برای تبدیل شدن به موجودی سرد و تهی نیست.
در یک توضیح شناختهشده از این دو مفهوم، صفات ناقص نفس کنار میروند و کیفیتهای دیگری جای آنها را میگیرند.
در زبان ساده این جلسه:
کینه کمتر میشود و امکان بخشش بیشتر.
حرص کمتر میشود و امکان قناعت بیشتر.
خودنمایی کمتر میشود و خدمت امکان بیشتری پیدا میکند.
کنترلگری کمتر میشود و اعتماد جای بیشتری باز میکند.
فنا کم شدن چیزی است و بقا زنده ماندن در کیفیتی عمیقتر.
چه چیزی کم میشود و چه چیزی امکان ظهور پیدا میکند؟
در متن این آموزش، خالی شدن با مجموعهای از کیفیتهای جایگزین همراه است:
- ترس کمتر و اعتماد بیشتر
- کینه کمتر و بخشش بیشتر
- حرص کمتر و قناعت بیشتر
- خودنمایی کمتر و خدمت بیشتر
- آشفتگی کمتر و حضور بیشتر
- مالکیت کمتر و عشق آزادتر
این فهرست تعریف جامع تاریخی از مقام فنا نیست.
نقشه تربیتی همین دوره برای نزدیک کردن این مفهوم عرفانی به زندگی روزمره است.
فنا پایان عمل نیست
اگر «من» کمرنگ شود، آیا کار و زندگی نیز متوقف میشوند؟
در این جلسه پاسخ منفی است.
دست همچنان کار میکند.
زبان همچنان حرف میزند.
پول همچنان استفاده میشود.
شغل ادامه پیدا میکند.
رابطه وجود دارد.
آنچه تغییر میکند کیفیت رابطه با این اعمال است.
همان دستی که زمانی برای دیده شدن کمک میکرد، میتواند خدمت بینام انجام دهد.
همان زبان که فقط برای پیروزی در بحث به کار میرفت، میتواند برای روشن کردن و آرام کردن استفاده شود.
همان پولی که بخشی از هویت بود، میتواند دوباره به ابزار تبدیل شود.
پایان مالکیت نفسانی بر عمل
فنا پایان عمل نیست؛ در زبان این جلسه، پایان بخشی از مالکیت نفسانی بر عمل است.
من کردم.
من نجات دادم.
من ساختم.
من باید به خاطرش شناخته شوم.
وقتی چنین صداهایی ضعیفتر میشوند، خود عمل میتواند آزادتر شود.
مسئولیت همچنان باقی است.
اگر کاری کردهای، مسئول پیامدهایش هستی.
اما لازم نیست هر کار خوب به بنایی برای اثبات شخصیت تبدیل شود.
فنا پایان مسیر نیست
فنا پایان زندگی و حتی پایان سلوک معرفی نمیشود.
در سنت عرفانی نیز فنا معمولاً با مفهوم «بقا» همراه است.
یک کیفیت کنار میرود تا شیوه دیگری از بودن امکان ظهور پیدا کند.
سالک از جهان ناپدید نمیشود.
دوباره وارد همان جهان میشود.
با همان بدن.
با همان مسئولیتها.
اما شاید با چسبندگی کمتر به اینکه همه چیز باید حول «من» بچرخد.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
يَا هُوَ، مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ
در منابع عرفانی و دعایی، صورت نزدیکتر و مستندتری از این عبارت دیده میشود:
يَا هُوَ، يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ
این تعبیر هم در برخی آثار تفسیری عرفانی ثبت شده و هم در منابع دعایی شیعی به صورتهای نزدیک نقل شده است.
در برخی نقلهای عرفانی نیز «یا هو» و «یا من لا هو الا هو» مستقیماً با زبان فنا و توحید پیوند داده شدهاند.
برای متن سایت بهتر است میان این سابقه تاریخی و اختصاص ذکر به این منزل تفاوت بگذاریم.
اختصاص این ذکر به قسمت «فنا» متعلق به ساختار آموزشی همین دوره است.
در این مرحله، ذکر قرار نیست انسان را به انکار بدن و شخصیت روزمره دعوت کند.
یادآور این است که هیچکدام از نقشهای موقت، حقیقت کامل ما نیستند.
من فقط اسمم نیستم.
فقط شغلم نیستم.
فقط داراییام نیستم.
فقط خاطراتم نیستم.
فقط ترسهایم نیستم.
فقط تصویری که مردم از من دارند نیستم.
هر بار که یکی از این «من»ها کمی از مرکز کنار میرود، فضایی تازه باز میشود.
فنا نابود شدن نیست؛ بیرون آمدن از زندان کوچکی است که سالها آن را تمام «من» تصور کردهایم.
منابع
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۴۴؛ داستان عاشق و در خانه معشوق.
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر ششم، بخش ۲۲؛ ابیات مربوط به «مرگ تبدیلی» و نردبان فنا.
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۲۹؛ «عشق آن شعلهست کو چون بر فروخت».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، دیوان شمس، غزل ۱۰۸۵؛ «خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش».
- فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب؛ بحث ذکر «یا هو، یا من لا هو إلا هو».
- منابع دعایی و روایی شیعی؛ نقلهایی از ذکر «یا هو، یا من لا هو إلا هو».

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!