مراتب سلوک؛ قسمت سیودوم: حضور ناب
همین لحظه کجایی؟
نه بدنت؛ خودت.
ممکن است روی صندلی نشسته باشی، اما ذهنت هنوز در گفتوگویی زندگی کند که سالها پیش تمام شده است.
ممکن است کنار خانواده باشی، اما تمام توجهت صرف اتفاقی باشد که شاید فردا رخ دهد.
ممکن است غذا بخوری و وقتی بشقاب تمام شد، حتی به خاطر نیاوری مزه چند لقمه اول چه بود.
بدن اینجاست و ذهن جای دیگری زندگی میکند.
بخش بزرگی از عمر ما میتواند به همین شکل عبور کند.
راه میرویم، اما راه رفتن را احساس نمیکنیم.
نگاه میکنیم، اما واقعاً نمیبینیم.
میشنویم، اما تمام مدت منتظریم نوبت حرف زدن خودمان برسد.
آدمهایی که دوستشان داریم کنارمان هستند، اما توجه ما گرفتار دیروز و فرداست.
در این مرحله قرار نیست چیز تازهای به زندگی اضافه شود.
قرار است به چیزی برگردیم که همیشه وجود داشته و ما بارها از آن غایب بودهایم: همین لحظه.
فهرست مطالب
- حضور ناب چیست؟
- ذهن زمانساز؛ وقتی ابزار تبدیل به محل اقامت میشود
- زندگی کردن دوباره در گذشته
- آیندهای که هنوز نیامده اما امروز را مصرف میکند
- بدنت هر جاست، ذهنت هم همانجا باشد
- حضور یعنی هر بار که رفتی، برگردی
- نقطه صفر همینجاست
- حضور با حال خوب اجباری فرق دارد
- خدا را کجا جستوجو میکنیم؟
- مولانا؛ در خانه خودت حاضر باش
- چرا زندگی را مصرف میکنیم اما کمتر تجربهاش میکنیم؟
- یک لقمه را واقعاً خوردن
- شادی بیرونی واقعی است، اما متغیر است
- مولانا؛ دل را به رفتنیها گره نزن
- راه لذت از درون
- اگر شادی فقط از بیرون بیاید، بیرون قدرت زیادی میگیرد
- حضور به معنای بینیازی عاطفی مطلق نیست
- حضور با برنامهریزی برای آینده منافاتی ندارد
- برنامهریزی کجا تمام میشود و نگرانی کجا آغاز میشود؟
- قدرت اکنون یعنی چه؟
- حضور ناب در زندگی روزمره
- قرار نیست برای همیشه در حضور بمانی
- ذکر این مرحله
- منابع
حضور ناب چیست؟
در زبان این آموزش، حضور یعنی تا جای ممکن با توجه خودت در همان جایی باشی که زندگی اکنون در حال رخ دادن است.
اگر غذا میخوری، بخشی از توجهت واقعاً با غذا باشد.
اگر گفتوگو میکنی، فرد مقابل را بشنوی.
اگر کار میکنی، همان کار را انجام بدهی.
اگر غمی حضور دارد، خودِ غم را ببینی نه اینکه در چند ثانیه صد داستان دیگر روی آن بسازی.
حضور به معنای خالی شدن کامل ذهن از فکر نیست.
به معنای توانایی بازگشت از فکر به تجربهای است که همین حالا در جریان است.
ذهن زمانساز؛ وقتی ابزار تبدیل به محل اقامت میشود
ذهن توانایی شگفتانگیزی برای حرکت در زمان دارد.
گذشته را به یاد میآورد.
از تجربهها درس میگیرد.
برای آینده سناریو میسازد.
برنامه میریزد.
احتمالها را بررسی میکند.
هیچکدام از این تواناییها دشمن انسان نیستند.
مسئله زمانی آغاز میشود که ذهن دیگر فقط ابزاری برای مراجعه به گذشته و آینده نباشد و تبدیل به خانه دائمی ما شود.
در متن جلسه از این حالت با تعبیر «ذهن زمانساز» یاد میشود.
هدف حضور ناب نابود کردن ذهن نیست؛ دوباره ابزار کردن ذهن است.
زندگی کردن دوباره در گذشته
اتفاقی سالها قبل افتاده است.
اما ذهن میتواند آن را امروز دوباره اجرا کند:
چرا او آن حرف را زد؟
چرا من جواب دیگری ندادم؟
اگر آن روز تصمیم متفاوتی میگرفتم چه میشد؟
کاش فلان کار را کرده بودم.
گذشته برای یادگیری ارزشمند است.
اما مرور کردن با یاد گرفتن یکی نیست.
گاهی درس مدتهاست روشن شده، ولی ذهن هنوز صحنه را بازپخش میکند.
در چنین موقعیتی، بدن در سال جدید زندگی میکند و توجه هنوز در صحنهای قدیمی اقامت دارد.
آیندهای که هنوز نیامده اما امروز را مصرف میکند
سوی دیگر ذهن زمانساز، آینده است.
اگر پول نرسد چه؟
اگر کارم نتیجه ندهد؟
اگر این رابطه خراب شود؟
اگر بیمار شوم؟
اگر اتفاقی که میترسم رخ دهد چه؟
بررسی خطر و آیندهنگری میتوانند مفید باشند.
اما ذهن میتواند مسئلهای را که هنوز وجود خارجی ندارد بارها شبیهسازی کند و بدن نیز همین حالا بخشی از فشار آن سناریوها را تجربه کند.
حضور نمیگوید آینده را نبین.
میگوید وقتی کاری برای آینده انجام دادی، لازم نیست باقی امروز را هم در آن زندگی کنی.
بدنت هر جاست، ذهنت هم همانجا باشد
یکی از سادهترین جملههای جلسه چنین است:
بدنت هر کجا که هست، ذهنت هم همانجا باشد.
اگر غذا میخوری، طعم را حس کن.
بو را متوجه شو.
جویدن را برای چند لحظه احساس کن.
اگر با کسی حرف میزنی، صدای او را واقعاً بشنو.
اگر قدم میزنی، تماس پا با زمین را حس کن.
اگر ظرف میشویی، برای چند لحظه آب، دست و ظرف همان چیزی باشند که توجه با آنهاست.
اگر کار میکنی، تلاش کن یک بخش از زمان واقعاً فقط همان کار را انجام بدهی.
سادگی این تمرین به معنای آسان بودنش نیست.
حضور یعنی هر بار که رفتی، برگردی
ذهن خواهد رفت.
به خاطره.
به نگرانی.
به خیال.
به برنامه.
به گفتوگویی فرضی.
تمرین حضور قرار نیست مانع هر رفتن شود.
کار اصلی این است:
فهمیدی رفتهای.
برگرد.
بدون سرزنش.
بدون اینکه بگویی «باز خراب کردم».
همین لحظه فهمیدن غیبت، خودش لحظهای از حضور است.
حضور بیشتر از آنکه هنر هرگز نرفتن باشد، هنر بازگشتن است.
نقطه صفر همینجاست
در قسمت «دروازه صفر»، نقطه صفر به مرکز پاندول تشبیه شد.
در این جلسه، رابطه آن با زمان روشنتر میشود.
اگر تمام توجه در گذشته فرو رفته، از مرکز دور شدهایم.
اگر تمام وجود در آیندهای فرضی زندگی میکند، باز هم مرکز را ترک کردهایم.
در آموزههای طرح الهی، نقطه صفر با تعادل و حضور در لحظه فعلی پیوند داده میشود.
این اصطلاح یک مفهوم علمی یا استاندارد روانشناختی نیست؛ زبان داخلی این دستگاه آموزشی برای توصیف بازگشت از افراط، تفریط و پراکندگی ذهن به حضور است.
حضور با حال خوب اجباری فرق دارد
میتوان غمگین بود و حاضر بود.
میتوان درد داشت و حاضر بود.
میتوان درگیر یک تصمیم دشوار بود و حاضر بود.
میتوان از چیزی ناراحت بود و همچنان چیزی را که واقعاً اکنون وجود دارد دید.
حضور نمیگوید هر لحظه باید آرام، شاد و بیدغدغه باشی.
اگر درد هست، درد بخشی از اکنون است.
اگر کاری لازم است، عمل نیز بخشی از اکنون است.
اگر فعلاً هیچ اقدامی ممکن نیست، میتوان دید ذهن چند بار مسئله را بدون تولید اطلاعات تازه میجود.
حضور یعنی واقعیت لحظه را با «حال خوب اجباری» جایگزین نکنیم.
خدا را کجا جستوجو میکنیم؟
در نگاه عرفانی این جلسه، حضور فقط تمرینی برای کاهش آشفتگی نیست؛ به رابطه انسان با امر الهی نیز پیوند میخورد.
قرآن میفرماید:
وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ
قرآن کریم، سوره حدید، آیه ۴
یعنی خدا با شماست، هرجا که باشید.
در تفاسیر کلاسیک، این «معیت» به علم، احاطه و آگاهی خداوند از انسان و اعمال او توضیح داده شده است و نباید آن را به حضور جسمانی یا مکانی خدا تعبیر کرد.
جلسه از این آیه برای یک یادآوری سلوکی استفاده میکند:
مسئله همیشه غیبت خدا نیست؛ گاهی این ما هستیم که توجهمان در جای دیگری است.
مولانا؛ در خانه خودت حاضر باش
مولانا در دفتر ششم مثنوی میگوید:
تصویر روشن است:
خانه هست، اما صاحب خانه حضور ندارد.
در استفاده این جلسه، «در خود حاضر بودن» به همین بازگشت به خویشتن و لحظه فعلی پیوند میخورد.
ممکن است انسان سالها در جستوجوی حقیقت بدود، اما خودش بهندرت در جایی که زندگی واقعاً اتفاق میافتد حاضر باشد.
از این منظر، بخش مهمی از جستوجو نه رفتن به جایی دیگر، بلکه بازگشتن به خانه است.
چرا زندگی را مصرف میکنیم اما کمتر تجربهاش میکنیم؟
گاهی به چیزی میرسیم، اما پیش از آنکه تجربهاش کنیم ذهن سراغ مرحله بعد میرود.
سفر رفتهایم، اما بخشی از سفر صرف فکر کردن به برگشتن یا ثبت کردن همه چیز برای بعد شده است.
فرزندمان کوچک است و منتظریم بزرگ شود.
وقتی بزرگ شد، دلمان برای همان سالها تنگ میشود.
خانهای خریدهایم و ذهن خیلی زود خانه بعدی را تصور میکند.
به هدفی رسیدهایم و پیش از اینکه رسیدن را زندگی کنیم، هدف بعدی تعیین شده است.
در نتیجه ممکن است امکانات زیادی مصرف شوند، اما تجربه زندگی همچنان کمعمق باقی بماند.
حضور به تجربه عمق میدهد.
یک لقمه را واقعاً خوردن
غذا یکی از سادهترین تمرینهای حضور است.
لقمه را میخوری، اما همزمان ممکن است:
پیام بخوانی.
اخبار ببینی.
درباره جلسه فردا فکر کنی.
دعواهای گذشته را مرور کنی.
بدن غذا را دریافت میکند، اما بخش زیادی از تجربه از توجه عبور نکرده است.
تمرین قرار نیست غذا خوردن را به مراسمی پیچیده تبدیل کند.
گاهی کافی است چند لقمه را واقعاً متوجه شوی.
همین کیفیت را میتوان وارد قدم زدن، حمام کردن، گفتوگو، کار و وقت گذراندن با عزیزان کرد.
شادی بیرونی واقعی است، اما متغیر است
یکی از محورهای جلسه تفاوت شادی بیرونی و کیفیتی عمیقتر از آرامش و شادی درونی است.
شادی بیرونی واقعی است.
خرید چیزی که دوست داری میتواند خوشحالکننده باشد.
موفقیت لذت دارد.
سفر میتواند زیبا باشد.
محبت یک انسان دلنشین است.
پول میتواند امنیت و آسایش بیشتری فراهم کند.
نیازی نیست اینها را انکار کنیم.
اما یک ویژگی مشترک دارند:
تغییرپذیرند.
به همین دلیل اگر تمام منبع شادی در بیرون قرار بگیرد، حال درون نیز با تغییر بیرون دائماً بالا و پایین میشود.
مولانا؛ دل را به رفتنیها گره نزن
مولانا در دفتر سوم مثنوی میگوید:
این ابیات به معنای ممنوع بودن لذت بردن از دنیا نیستند.
هشدار مولانا درباره تکیه کامل دل بر چیزی است که ماهیتش رفتن و تغییر کردن است.
میتوان لذت برد.
میتوان دوست داشت.
میتوان داشتن را تجربه کرد.
و در همان حال دانست هیچ صورت زمینی قرارداد ابدی با ما امضا نکرده است.
راه لذت از درون
مولانا در دفتر ششم مستقیمتر میگوید:
مقصود این نیست که شرایط بیرونی هیچ اثری بر زندگی ندارند.
فقر، بیماری، امنیت، رابطه و محیط میتوانند اثرهای بسیار واقعی بر تجربه انسان داشته باشند.
این ابیات یک نکته دیگر را برجسته میکنند:
شرایط بیرونی بهتنهایی کیفیت درونی انسان را تعیین نمیکنند.
ممکن است کسی امکانات فراوانی داشته باشد و همچنان ناراضی باشد.
و ممکن است انسانی در شرایط سادهتر، دسترسی بیشتری به آرامش درونی داشته باشد.
در این جلسه، حضور یکی از راههای بازگشت به همین منبع درونی است.
اگر شادی فقط از بیرون بیاید، بیرون قدرت زیادی میگیرد
هر چیزی که تنها شرط آرامش ما شود، قدرت زیادی روی حال ما پیدا میکند.
اگر فقط زمانی آرامم که پول به مقدار مشخصی رسیده باشد، وضعیت مالی سهم بزرگی از کنترل حال را در دست میگیرد.
اگر فقط وقتی دیگران تأییدم کنند ارزشمندم، نظر آنها به بخشی از فرمان هویت تبدیل میشود.
اگر حضور یک انسان تنها امکان تجربه محبت باشد، هر فاصلهای میتواند همه مرکز درونی را با خودش ببرد.
حضور کمک میکند بخشی از این اختیار دوباره به درون برگردد.
نه با انکار بیرون، بلکه با نساختن تنها منبع زندگی از بیرون.
حضور به معنای بینیازی عاطفی مطلق نیست
انسان از محیط و رابطه تأثیر میگیرد.
فقدان عزیزان دردناک است.
مشکل مالی واقعی است.
محبت دیگران اهمیت دارد.
امنیت، حمایت و تعلق نیازهای بیاهمیتی نیستند.
هدف این مرحله ساختن انسانی نیست که هیچکس و هیچچیز روی او اثری ندارد.
موضوع این است که اثرپذیری با از دست دادن کامل مرکز یکی نشود.
غم میآید، اما تمام هویت نمیشود.
ترس میآید، اما لزوماً فرمان همه تصمیمها را در دست نمیگیرد.
حضور با برنامهریزی برای آینده منافاتی ندارد
یکی از اولین سوءبرداشتها درباره حضور این است:
پس دیگر برای آینده فکر نکنیم؟
خیر.
حضور میگوید برای آینده در اکنون برنامهریزی کن.
فرض کن فردا ساعت هشت باید به بانک بروی.
یادداشت میکنی:
فردا ساعت هشت، بانک.
مدارک را آماده میکنی.
زمان رفتوآمد را بررسی میکنی.
این برنامهریزی است.
کاری واقعی در اکنون برای آینده انجام شده است.
برنامهریزی کجا تمام میشود و نگرانی کجا آغاز میشود؟
بعد از تمام شدن برنامهریزی، ذهن ممکن است همچنان ادامه بدهد:
اگر بانک شلوغ بود چه؟
اگر کارمند نبود؟
اگر کار انجام نشد؟
اگر مشکلی پیش آمد؟
اگر تمام اقدامهای معقول انجام شدهاند و فکر فقط همان احتمالها را تکرار میکند، دیگر خروجی عملی تازهای وجود ندارد.
در اینجا حضور میپرسد:
آیا همین حالا کار دیگری وجود دارد که باید انجام دهم؟
اگر بله، انجام بده.
اگر نه، برگرد به کاری که اکنون در دست توست.
برنامهریزی در اکنون برای آینده انجام میشود؛ نگرانی میتواند انسان را پیش از رسیدن آینده در آن زندانی کند.
قدرت اکنون یعنی چه؟
«قدرت اکنون» در چارچوب این جلسه یعنی دیدن یک واقعیت ساده:
تنها جایی که اکنون توان عمل داریم، همین لحظه است.
گذشته را نمیتوان دوباره نوشت.
اما اکنون میتوان رابطه با گذشته را تغییر داد.
آینده را کامل کنترل نمیکنیم.
اما اکنون میتوان قدمی برای آن برداشت.
نمیتوان رفتار همه انسانها را تعیین کرد.
اما اکنون میتوان درباره پاسخ خودمان آگاهانهتر تصمیم گرفت.
قدرت اکنون قدرت کنترل کل جهان نیست.
قدرت دسترسی به تنها لحظهای است که در آن انتخاب و عمل امکان دارد.
حضور ناب در زندگی روزمره
حضور ناب لازم نیست با تجربهای خارقالعاده آغاز شود.
گاهی فقط یک دقیقه کامل کنار کسی بودن است.
یک جمله را تا پایان شنیدن.
یک نفس را متوجه شدن.
یک لقمه را واقعاً چشیدن.
یک کار را بدون همزمان حل کردن ده مسئله دیگر انجام دادن.
وقتی ذهن رفت، متوجه شدن.
و دوباره برگشتن.
این بازگشتهای کوچک ممکن است بسیار معمولی به نظر برسند، اما تمام تمرین حضور از همین تکرارها ساخته میشود.
قرار نیست برای همیشه در حضور بمانی
ذهن دوباره خواهد رفت.
خاطرهای بالا میآید.
خبر مهمی نگرانت میکند.
مسئلهای واقعی تمرکز را میگیرد.
گاهی مدت زیادی در فکر فرو میروی و بعد تازه متوجه میشوی.
حضور یک مقام نمایشی برای اثبات معنویت نیست.
قرار نیست کسی خودش را به دلیل فکر کردن به گذشته یا نگران شدن بابت آینده سرزنش کند.
همین که دیدی جای دیگری بودهای، راه باز است.
برگرد.
همین اکنون.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
يَا حَاضِرُ، يَا نَاظِرُ
در این مرحله، ذکر یادآور حضور و مشاهده است.
برای عین ترکیب «یا حاضر، یا ناظر» منبع اولیهای که بتوان آن را با اطمینان به قرآن یا حدیث مشخصی نسبت داد احراز نشد.
در سنت عرفانی، روایتی قدیمیتر درباره سهل تستری نقل شده که دایی او به وی آموخت در قلبش تکرار کند:
اللَّهُ مَعِي، اللَّهُ نَاظِرٌ إِلَيَّ، اللَّهُ شَاهِدِي
منقول در الرسالة القشیریة، شرح حال سهل بن عبدالله تستری
یعنی:
«خدا با من است، خدا به من مینگرد، خدا شاهد من است.»
صورت کوتاه «یا حاضر، یا ناظر» در منابع متأخر نیز بهعنوان ذکر حضور نقل شده است، اما بهتر است اختصاص آن به این مرحله از سلوک را متعلق به ساختار آموزشی همین دوره بدانیم.
معنای همراه آن در این جلسه ساده است:
وقتی ذهن در گذشته گم شد، بازگرد.
وقتی آینده صد سناریو ساخت، ببین اکنون چه چیزی واقعاً وجود دارد.
وقتی روبهروی عزیزی نشستهای و چند دقیقه است اصلاً آنجا نیستی، برگرد.
وقتی کاری در دست توست و توجه به چند جای دیگر رفته، دوباره به همان کار برگرد.
نه گذشته دشمن ماست.
نه آینده.
اما زندگی یک در دارد که همیشه از آن وارد میشویم:
اکنون.
شاید حضور ناب همین باشد که آنقدر راه بازگشت را تمرین کنیم تا برای ملاقات با زندگی، همیشه دیر نرسیم.
منابع
- قرآن کریم، سوره حدید، آیه ۴؛ «وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر ششم، بخش ۵۱؛ «لیک حاضر باش در خود ای فتی».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱۷۸؛ «هرچه از وی شاد گردی در جهان».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر ششم، بخش ۱۰۰؛ «راه لذت از درون دان نه از برون».
- عبدالکریم قشیری، الرسالة القشیریة، شرح حال سهل بن عبدالله تستری؛ ذکر «الله معي، الله ناظر إلي، الله شاهدي».

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!