مراتب سلوک؛ قسمت نهم: عبور از گذشته
دهه اول مسیر، دهه پاکسازی است. سالک در این مراحل با ذهن خودش روبهرو شده، نفس را شناخته، سایهها را دیده، پذیرش را تجربه کرده، جهتش را با توبه تغییر داده، خودش را بخشیده، حرمت جسم را جدی گرفته و با یاد مرگ، موقتی بودن این سفر را به خودش یادآوری کرده است.
در آستانه ورود به مرحلهای تازه، چیزی همچنان میتواند پاهای انسان را ببندد:
گذشته.
خاطراتی که اتفاقشان تمام شده است و زندگی آنها در ذهن همچنان ادامه دارد. حسرتهایی که بارها مرور میشوند و جملههایی که با «کاش» آغاز میشوند:
کاش آن حرف را نمیزدم.
کاش آن آدم را انتخاب نمیکردم.
کاش آن پول را از دست نمیدادم.
کاش زودتر میفهمیدم.
کاش آن اتفاق شکل دیگری پیش میرفت.
این «کاشها» میتوانند مثل زنجیر به پای انسان بسته شوند. ممکن است مسیر را شناخته باشیم و بدانیم به کدام سمت میخواهیم برویم، اما حمل بار سنگین گذشته حرکت را دشوار میکند.
عبور از گذشته یعنی باز کردن همین زنجیرها و برگرداندن زندگی به زمانی که واقعاً در اختیار ماست: اکنون.
فهرست مطالب
- ذهن؛ انباری پر از چیزهای کهنه
- سالک، فرزند وقت است
- وقتی گذشته در ذهن دوباره اجرا میشود
- نبش قبر خاطرات
- تمثیل غذای گذشته، آینده و اکنون
- نشخوار ذهنی چیست؟
- همه فکرها یک جنس ندارند
- وقتی یک خاطره تبدیل به مرداب میشود
- تکنیک کات؛ بریدن قلاب ذهن
- بعد از کات، به جسم و اکنون برگرد
- کات و سرکوب گذشته چه تفاوتی دارند؟
- خاطره میماند و بار آن میتواند سبکتر شود
- خاطره بدون طوفان
- تو بزرگتر از اتفاقی هستی که برایت افتاده است
- وقتی از درد برای خودمان هویت میسازیم
- درس را نگه دار و بار اضافه را رها کن
- خانه درون را خلوت کن
- هر بار ذهنت برگشت، تو هم برگرد
- زندگی همین غذای تازه امروز است
- سوزاندن زبالهها
ذهن؛ انباری پر از چیزهای کهنه
ذهن گاهی شبیه کمدی است که سالها مرتب نشده است.
لباسهایی در آن مانده که دیگر اندازه ما نیستند. وسایلی سالها استفاده نشدهاند و فقط فضا اشغال کردهاند. هر بار هم که تصمیم میگیریم چیزی را کنار بگذاریم، صدایی میگوید:
شاید یک روز به درد بخورد.
در جهان درونی نیز اتفاق مشابهی رخ میدهد.
توهینی مربوط به پنج سال قبل نگه داشته میشود.
شکستی قدیمی هر چند وقت یکبار از آرشیو ذهن بیرون میآید.
حرفی که سالها پیش شنیدهایم همچنان با جزئیات در حافظه زنده است.
دعوا دوباره در ذهن بازسازی میشود و گاهی حتی جوابهایی میسازیم که آرزو میکنیم آن روز گفته بودیم.
بهتدریج ذهن به آرشیودار زخمهای قدیمی تبدیل میشود.
اینجا میتوان پرسید:
این کینه یا حسرت قدیمی امروز چه چیزی به زندگی من اضافه میکند؟
اگر درس یک اتفاق گرفته شده و چیزی که باقی مانده فقط تلخی و بازپخش مداوم آن است، شاید زمان آزاد کردن بخشی از فضای درون رسیده باشد.
سالک، فرزند وقت است
مولانا در دفتر اول مثنوی میگوید:
«ابنالوقت» یعنی انسانی که با وقت و حال حاضر خودش زندگی میکند و فرصت اکنون را به تعویق دائمی نمیاندازد.
ممکن است جسم انسان در زمان حال حضور داشته باشد و ذهن او کیلومترها و سالها دورتر باشد.
کنار خانواده چای مینوشد و در ذهن با کسی که سالها پیش به او آسیب زده گفتوگو میکند.
در تخت خوابیده و شکستی قدیمی را دوباره تحلیل میکند.
لحظهای بعد ذهن به آینده میپرد و اتفاقهایی را بررسی میکند که هنوز وجود خارجی ندارند.
جسم در خانه اکنون مانده و توجه انسان دائماً در سفر است.
در این آموزش، حضور یعنی صاحبخانه دوباره به خانه برگردد.
وقتی گذشته در ذهن دوباره اجرا میشود
اتفاق گذشته در جهان بیرونی تمام شده است.
آن روز گذشته است.
آن گفتوگو پایان یافته است.
انسانی که آن تجربه را پشت سر گذاشته نیز در سالهای بعد تغییر کرده است.
ذهن توانایی دارد یک صحنه قدیمی را دوباره در اکنون فعال کند.
نام کسی شنیده میشود.
عکسی دیده میشود.
آهنگی پخش میشود.
از خیابانی عبور میکنیم.
و ناگهان بخش بزرگی از صحنه گذشته دوباره زنده میشود.
بدن نیز ممکن است به یادآوریهای هیجانی واکنش نشان دهد. خشم، غم، اضطراب یا تنش جسمانی دوباره ظاهر میشوند.
در چنین لحظاتی، خاطره برای چند دقیقه از یک اطلاعات مربوط به گذشته به تجربهای زنده در زمان حال تبدیل میشود.
نبش قبر خاطرات
در این جلسه، گذشته به جنازهای تشبیه میشود که زمان آن سپری شده و باید در جای خودش باقی بماند.
هر بار که بدون هدفی برای یادگیری، جبران یا حل مسئله به صحنههای قدیمی برمیگردیم و دوباره خشم و حسرت آنها را زنده میکنیم، در تمثیل این آموزش شبیه کسی هستیم که قبر را باز میکند و چیزی را که دفن شده دوباره بیرون میآورد.
یک رابطه پایان یافته و گفتوگو با تصویر آن فرد همچنان ادامه دارد.
یک شکست مالی گذشته و ذهن همچنان هر شب حسابهای قدیمی را بررسی میکند.
کسی از زندگی رفته و دهها گفتوگوی ناتمام با تصویر او در ذهن انجام میشود.
اینجا یک تفاوت مهم وجود دارد:
میتوان درس گذشته را با خود حمل کرد و بازپخش مداوم درد را بهتدریج کنار گذاشت.
تمثیل غذای گذشته، آینده و اکنون
برای فهم زندگی در لحظه حال، سه غذا را تصور کنید.
یکی همین حالا تازه روی اجاق آماده شده است.
غذای دوم دو ماه قبل پخته شده و اکنون فاسد است.
غذای سوم هنوز وجود ندارد و فقط تصویری از غذایی است که شاید در آینده آماده شود.
تنها غذایی که در این لحظه واقعاً قابل تجربه است همان غذای تازه است.
در تمثیل این آموزش، زمان نیز چنین حالتی دارد.
گذشته اتفاق افتاده است.
آینده هنوز به اکنون تبدیل نشده است.
زندگی جاری در همین لحظه اتفاق میافتد.
با این حال، ذهن میتواند غذای تازه اکنون را رها کند و ساعتها به نشخوار گذشته یا تصور آینده مشغول شود.
نشخوار ذهنی چیست؟
تصویر نشخوار برای توضیح بخشی از رفتار ذهن بسیار گویاست.
حادثه یک بار اتفاق افتاده و ذهن میتواند آن را بارها برگرداند، مرور کند و دوباره درباره آن فکر کند.
این اتفاق بهخصوص در زمان تنهایی، پیش از خواب یا پس از مواجه شدن با یک محرک یادآور بیشتر به چشم میآید.
در روانشناسی نیز اصطلاح «نشخوار فکری» برای شکلهایی از تفکر تکرارشونده به کار میرود. پژوهشهای معاصر، نشخوار و نگرانی را در مجموعه بزرگتری به نام «تفکر منفی تکرارشونده» بررسی میکنند و نشان میدهند این فرایند میتواند در مشکلات روانشناختی مختلف نقش داشته باشد.
البته هر فکر تکرارشوندهای ناسالم محسوب نمیشود. مرور آگاهانه یک تجربه برای یادگیری، تصمیمگیری یا حل مسئله با چرخیدن بیپایان در سؤالهایی که راهی به اقدام یا فهم تازه باز نمیکنند، یکسان نیست.
در چارچوب این جلسه، نشخوار ذهنی به بازپخشهایی اشاره دارد که انسان را بارها از اکنون بیرون میبرند و انرژی توجه او را در گذشته نگه میدارند.
همه فکرها یک جنس ندارند
در مراحل قبلی از تمثیل آسمان و ابر برای مشاهده افکار استفاده شد.
در این مرحله، تفاوت میان فکرهای گذرا و خاطراتی که چسبندگی بیشتری دارند مورد توجه قرار میگیرد.
بعضی افکار ساده میآیند و پس از مدت کوتاهی عبور میکنند:
فردا ناهار چه بخورم؟
امروز هوا گرم است.
باید خریدی انجام بدهم.
گروه دیگری از فکرها و خاطرات میتوانند بار عاطفی بسیار بیشتری داشته باشند:
خیانتی قدیمی.
شکستی مالی.
مرگ عزیزی.
تحقیر شدن.
رابطهای که زخم عمیقی باقی گذاشته است.
در تمثیل این جلسه، این خاطرات شبیه ابرهای طوفانی هستند. گاهی فقط از آسمان ذهن عبور نمیکنند و توجه انسان را با خودشان میبرند.
وقتی یک خاطره تبدیل به مرداب میشود
گاهی خاطره بیشتر از آنکه شبیه ابر باشد، شبیه مرداب احساس میشود.
ذهن وارد زنجیرهای از سؤالها میشود:
چرا این کار را کرد؟
چرا من نفهمیدم؟
اگر آن روز این حرف را میزدم چه اتفاقی میافتاد؟
چرا اجازه دادم؟
چرا این اتفاق برای من افتاد؟
هر سؤال، سؤال دیگری ایجاد میکند و هر صحنه، خاطره تازهای را فعال میکند.
ممکن است مدتی بعد انسان متوجه شود بخش زیادی از زمان گذشته و تمام این مدت از کاری که در زمان حال انجام میداده فاصله گرفته است.
برای کسی که هنوز مهارت مشاهدهگری او تثبیت نشده است، بیرون آمدن از این زنجیره همیشه آسان نیست.
در این مرحله، آموزش از روشی با عنوان «کات» استفاده میکند.
تکنیک کات؛ بریدن قلاب ذهن
وقتی متوجه میشوید یک فکر بهسادگی عبور نمیکند و خاطره در حال کشیدن توجه شما به درون خودش است، در این آموزش ابتدا اتصال با آن زنجیره قطع میشود.
به این کار «کات» گفته میشود.
کات میتواند با یادآوری جملههایی از این جنس آغاز شود:
همینجا توقف.
این پرونده اکنون بسته است.
من در آن حادثه حضور ندارم.
من همین حالا اینجا هستم.
هدف این تمرین پاک کردن حافظه نیست. انسان تلاش میکند برای چند لحظه از غرق شدن کامل در خاطره بیرون بیاید و فاصله خودش را با آن دوباره به یاد بیاورد.
این اتفاق برای من افتاده است.
این خاطره بخشی از گذشته من است.
تمام هویت و زندگی امروز من در این خاطره خلاصه نمیشود.
کات در این آموزش، نقطه شروع بازگرداندن توجه از داستان ذهن به اکنون است.
بعد از کات، به جسم و اکنون برگرد
در تمرین این جلسه، توقف ذهنی با یک عمل ساده و واقعی ادامه پیدا میکند تا توجه دوباره به محیط حاضر برگردد.
میتوانید یک لیوان آب بنوشید و طعم آن را احساس کنید.
کف دستها را به هم بزنید و حس تماس را متوجه شوید.
از جای خودتان بلند شوید.
به یکی از اشیای محیط با دقت نگاه کنید.
ذکری بگویید و صدای خودتان را بشنوید.
در این تمرین، بدن به پلی برای بازگشت به لحظه حال تبدیل میشود.
ذهن در گذشته حرکت کرده است و جسم همچنان در اکنون قرار دارد.
پس از شکستن زنجیره اولیه، مشاهده خاطره از فاصلهای بیشتر ممکن میشود.
کات و سرکوب گذشته چه تفاوتی دارند؟
عبور از گذشته با انکار کردن اتفاق تفاوت دارد.
دردی که رخ داده نیاز دارد دیده و در صورت لزوم پردازش شود. کات در چارچوب این آموزش برای لحظههایی طراحی شده که انسان متوجه میشود وارد بازپخش تکراری و غرق شدن در یک خاطره شده است.
برای توضیح آن، کسی را تصور کنید که کابوس میبیند.
فردی کنارش او را آرام بیدار میکند و توجهش را به اتاق برمیگرداند.
در زمان نشخوار نیز پیام تمرین چنین است:
بیدار شو.
تو اکنون در آن صحنه نیستی.
آن اتفاق مربوط به گذشته است.
به این لحظه برگرد.
اگر خاطرات گذشته شدید، مکرر و همراه با آشفتگی قابل توجه، فلشبک، اختلال خواب یا اختلال در زندگی روزمره باشند، رسیدگی تخصصی میتواند لازم باشد و تمرین ساده کات جایگزین ارزیابی و درمان حرفهای محسوب نمیشود.
خاطره میماند و بار آن میتواند سبکتر شود
عبور از گذشته به معنای پاک شدن حافظه نیست.
ممکن است سالها بعد هنوز نام فردی، مکان یک حادثه یا بخشهایی از آن تجربه را به یاد داشته باشید.
آزادی زمانی عمیقتر میشود که حضور خاطره دیگر تمام زندگی اکنون را زیر سلطه خودش نبرد.
ممکن است روزی دوباره آن شخص را به یاد بیاورید و تمام وجودتان مانند گذشته درگیر نشود.
حادثه را به خاطر میآورید و میدانید بخشی از تاریخ زندگی شماست.
فرمان زندگی امروز در دست همان صحنه باقی نمیماند.
خاطره بدون طوفان
در زبان این آموزش، بعضی خاطرات شبیه ابرهایی با بار الکتریکی فراواناند.
با نزدیک شدنشان رعدوبرق شروع میشود:
ترس.
خشم.
کینه.
شرم.
حسرت.
هر بار که انسان متوجه همهویتی خودش با خاطره میشود و دوباره به حضور برمیگردد، رابطهاش با آن خاطره میتواند تغییر کند.
در تمثیل این جلسه، هدف آن است که خاطره بهتدریج شبیه ابری شود که دیده میشود و عبور میکند، بدون آنکه هر بار طوفانی کامل در زندگی امروز ایجاد کند.
تو بزرگتر از اتفاقی هستی که برایت افتاده است
یکی از عواملی که رها کردن گذشته را دشوار میکند، تبدیل یک اتفاق به تعریف اصلی هویت است.
من همان آدمی هستم که به او خیانت شد.
من همان کسی هستم که شکست خورد.
من همان کسی هستم که پولش را از دست داد.
من همان کسی هستم که تحقیر شد.
وقتی یک حادثه به تعریف دائمی «من» تبدیل شود، رها کردن بار آن دشوارتر میشود.
سالک کمکم فاصلهای ایجاد میکند:
این اتفاق در زندگی من رخ داده است.
درد داشته است.
از آن چیزی آموختهام.
و حقیقت وجود من گستردهتر از آن حادثه است.
با شکل گرفتن همین فاصله، زنجیر هویت قدیمی میتواند شلتر شود.
وقتی از درد برای خودمان هویت میسازیم
انسان گاهی سالها یک داستان دردناک را تکرار میکند.
اطرافیان او را با همان اتفاق میشناسند.
خودش نیز وقتی درباره زندگیاش فکر میکند ابتدا همان زخم را میبیند.
بعد از مدتی، رنجی که زمانی برای انسان اتفاق افتاده بود بخشی از شخصیت و تعریف او از خودش میشود.
در چنین نقطهای، رها کردن گذشته ممکن است سؤال تازهای ایجاد کند:
اگر دیگر خودم را با این داستان تعریف نکنم، چه کسی هستم؟
یکی از لایههای عمیق عبور از گذشته همینجا آغاز میشود؛ اجازه دادن به هویتی که حول یک زخم ساخته شده است تا آرامآرام قدرت خودش را از دست بدهد.
درس را نگه دار و بار اضافه را رها کن
گذشته میتواند منبع درس، تجربه و آگاهی باشد.
اشتباههای گذشته گاهی انسان را پختهتر میکنند و نشانههایی برای تصمیمهای امروز در اختیارش قرار میدهند.
پاکسازی گذشته قرار نیست این آگاهی را از بین ببرد.
در تمثیل این آموزش، گذشته مانند میوهای است که بخش قابل استفاده آن را برمیداریم و قسمتهایی را که دیگر کاربردی ندارند کنار میگذاریم.
درس را بردار.
حکمت را نگه دار.
مسئولیتی که هنوز قابل جبران است انجام بده.
کینه، حسرت، خودسرزنشی و بازپخش بیپایان صحنه را کمتر تغذیه کن.
آنچه کار خودش را انجام داده است، لازم نیست تا پایان سفر همراه تو بماند.
خانه درون را خلوت کن
اتاقی که با وسایل کهنه پر شده باشد فضای کمی برای چیزهای تازه دارد.
ذهن نیز میتواند به همین شکل پر شود.
خاطرات قدیمی.
دعواهای تمامشده.
حسرتهای تکراری.
گفتوگوهایی که فقط در ذهن ادامه دارند.
پاکسازی گذشته در این مرحله به معنای جا باز کردن است.
جا برای امروز.
جا برای آدمهای امروز.
جا برای تجربه تازه.
جا برای آگاهی تازه.
و در زبان این آموزش، جا برای حضور خدا.
هر بار ذهنت برگشت، تو هم برگرد
رها کردن گذشته معمولاً در یک لحظه تمام نمیشود.
ممکن است امروز از یک خاطره فاصله بگیرید و فردا دوباره ذهن به سراغ همان موضوع برود.
عادتهای ذهنی در طول زمان شکل گرفتهاند و بازگشت آنها الزاماً به معنای از دست رفتن تمام پیشرفت نیست.
هر بار که متوجه میشوید نشخوار دوباره آغاز شده است، همان متوجه شدن تبدیل به فرصتی تازه برای حضور میشود.
کات.
یک حرکت ساده.
توجه به بدن.
توجه به نفس.
بازگشت به کاری که اکنون انجام میدهید.
و سپس مشاهده خاطره از فاصلهای آرامتر.
هر بازگشت، تمرین دوباره حضور است.
زندگی همین غذای تازه امروز است
گذشته را نمیتوان دوباره زندگی کرد و آینده هنوز روی سفره اکنون قرار نگرفته است.
غذای زندگی همین لحظهای است که مقابل ما قرار دارد.
چای همین حالا گرم است.
انسانی که روبهرویمان نشسته همین حالا کنار ماست.
این نفس همین حالا وارد ریهها میشود.
این روز فقط یک بار با همین شکل و همین جزئیات در زندگی اتفاق میافتد.
اگر تمام امروز صرف بازپخش گذشته شود، این روز نیز به خاطرهای تازه تبدیل خواهد شد.
چرخه زمانی آرامآرام میشکند که انسان دوباره زندگی را در همین لحظه لمس کند.
سوزاندن زبالهها
پایان دهه اول پاکسازی، زمان سبکتر شدن است.
هر چیزی که درس خودش را داده و اکنون فقط فضای درون و انرژی امروز را اشغال میکند، میتواند مورد بازنگری قرار بگیرد.
کینهای که سالها حمل شده است.
حسرتی که هیچ اتفاقی را تغییر نمیدهد.
بحثی که صدها بار در ذهن تکرار شده است.
تصویری که هر بار انسان را از زندگی امروز دور میکند.
گذشته قابل تغییر نیست و رابطه امروز ما با آن قابل تغییر است.
هر بار پروندهای قدیمی باز میشود، فرصتی برای انتخاب دوباره وجود دارد.
میتوان ساعت دیگری به بازپخش آن انرژی داد.
میتوان متوجه شد، فاصله گرفت و به خانه اکنون برگشت.
عبور از گذشته از همین انتخابهای کوچک ساخته میشود.
کمکم زنجیرها شل میشوند.
قدمها سبکتر میشوند.
و سالک با دستهایی خالیتر و قلبی آزادتر آماده ورود به مرحله بعد میشود.

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!