مراتب سلوک؛ قسمت دهم: کشف قانون آینه
با پایان دهه اول، بخش مهمی از پاکسازی درونی پشت سر گذاشته شده است. تا اینجا نگاه سالک بیشتر به ذهن، نفس، سایهها، گذشته، احساس گناه، جسم و وابستگیهای خودش معطوف بود.
از این مرحله، دوباره به جهان بیرون نگاه میکنیم.
این بار آدمها، رابطهها و اتفاقها فقط موضوعاتی بیرونی دیده نمیشوند. در چارچوب این آموزش، جهان به تالاری از آینهها تشبیه میشود که بخشهایی از درون انسان را در موقعیتهای واقعی زندگی آشکار میکنند.
همسر، فرزند، دوست، همکار، رئیس، دشمن یا حتی کسی که برای مدت کوتاهی وارد زندگی ما میشود، ممکن است واکنشی درونمان ایجاد کند که اطلاعات ارزشمندی درباره خودمان در اختیارمان بگذارد.
قانون آینه در این آموزش از همین نقطه آغاز میشود: استفاده از آنچه در رابطه با جهان تجربه میکنیم برای شناخت دقیقتر دنیای درون.
فهرست مطالب
- به تالار آینهها خوش آمدید
- جهان بیرون چگونه میتواند درون را آشکار کند؟
- آینه همیشه کپی دقیق رفتار نیست
- از رفتار عبور کن و ریشه را ببین
- مثال دروغ؛ جستوجوی ریشه پنهان
- نقاب و فاصله گرفتن از حقیقت خود
- ریشهیابی سایه چگونه انجام میشود؟
- مثال زورگویی و کنترلگری پنهان
- سکوت هم میتواند ریشههای متفاوتی داشته باشد
- وقتی چیزی شدیداً آزارت میدهد، مکث کن
- دنبال عین رفتار نگرد
- آدمهای زندگی، پستچیاند
- پیام را بخوان
- چرا بعضی الگوها با چهرههای تازه تکرار میشوند؟
- فرکانس و ارتعاش در چارچوب این آموزش
- نقطه صفر؛ جایی که ریشه بهتر دیده میشود
- شکستن آینه، مسئله درون را حل نمیکند
- قانون آینه چگونه مسئولیت را به درون برمیگرداند؟
- جهان میتواند به کلاس خودشناسی تبدیل شود
- فهم آینهها چگونه از جنگهای درونی و بیرونی کم میکند؟
- از جهان کثرت به سوی نگاه وحدت
- از امروز، هر واکنش شدید یک سرنخ است
- ذکر این مرحله
- منابع
به تالار آینهها خوش آمدید
اتاقی را تصور کنید که تمام دیوارهایش با آینه پوشیده شده است. به هر سمت که نگاه کنید تصویری مقابلتان قرار میگیرد.
در زندگی روزمره نیز مرتب صفات و رفتارهایی در دیگران میبینیم.
یکی را دروغگو میبینیم.
یکی را زورگو.
یکی را بیمسئولیت.
دیگری حسود، کنترلگر یا خودخواه به نظر میرسد.
ذهن خیلی سریع تمام توجه را به همان شخص میبرد و شروع به ارزیابی او میکند.
در نگاه آینهای، چند پرسش دیگر هم به این مشاهده اضافه میشوند:
چرا این ویژگی برای من تا این اندازه برجسته شده است؟
این رفتار چه حسی در من ایجاد کرده است؟
چرا واکنش من نسبت به این فرد تا این اندازه شدید شده است؟
آیا این واکنش میتواند چیزی از دنیای درونی من نشان بدهد؟
همین پرسشها مسیر توجه را از سطح اتفاق به عمق تجربه انسان میبرند.
جهان بیرون چگونه میتواند درون را آشکار کند؟
در این جلسه از تمثیل پروژکتور استفاده میشود.
دستگاهی را تصور کنید که تصویری را روی یک پرده سفید میاندازد. پرده آنچه را دریافت کرده قابل مشاهده میکند.
در این آموزش، جهان بیرون نیز گاهی چنین نقشی پیدا میکند.
رابطه با آدمها موقعیتهایی ایجاد میکند که ترس، خشم، حسادت، نیاز به تأیید، احساس ناامنی یا سایر بخشهای درون ما در آنها فعال شوند.
وقتی از کسی خشمگین میشویم، رفتار او اطلاعاتی درباره همان شخص در اختیارمان میگذارد و واکنش خودمان نیز اطلاعاتی درباره وضعیت درونی ما دارد.
وقتی یک رفتار بارها در زندگی برجسته میشود یا یک الگوی رابطهای به شکلهای مختلف تکرار میشود، در چارچوب قانون آینه میتوان از آن بهعنوان فرصتی برای مشاهده عمیقتر خود استفاده کرد.
آینه همیشه کپی دقیق رفتار نیست
یکی از سوءبرداشتهای رایج درباره قانون آینه این است که هر رفتاری که در دیگری میبینیم باید دقیقاً همان رفتار در خودمان هم وجود داشته باشد.
مثلاً کسی به ما دروغ میگوید و ذهن فوراً به دنبال این میگردد که آیا ما هم دقیقاً به همان شکل دروغ گفتهایم.
یا با فردی زورگو روبهرو میشویم و چون خودمان اهل فریاد نیستیم، نتیجه میگیریم هیچ ارتباطی میان تجربه بیرونی و دنیای درونی ما وجود ندارد.
در چارچوب این آموزش، جستوجو در سطح رفتار متوقف نمیشود.
ممکن است دو رفتار ظاهراً متفاوت از ریشهای مشابه تغذیه شوند.
به همین دلیل، تفاوت میان رفتار ظاهری و ریشه یا انگیزه پنهان آن رفتار یکی از کلیدهای اصلی این مرحله است.
از رفتار عبور کن و ریشه را ببین
دو وسیله برقی را تصور کنید.
یکی یخچال است و دیگری بخاری.
عملکرد آنها از بیرون کاملاً متفاوت است؛ یکی محیط را سرد میکند و دیگری گرما تولید میکند.
با وجود این تفاوت، هر دو از یک جریان مشترک استفاده میکنند: برق.
در تمثیل این آموزش، رفتارهای انسانی نیز گاهی چنین وضعیتی دارند.
یک نفر داد میزند.
فرد دیگری قهر میکند.
یکی مستقیم دستور میدهد.
دیگری با سکوت یا مظلومنمایی تلاش میکند نتیجه رابطه را تغییر دهد.
ظاهر رفتارها متفاوت است و در بعضی موارد ممکن است ریشهای مشترک مانند ترس، ناامنی یا میل به کنترل پشت آنها وجود داشته باشد.
سالک تلاش میکند از شکل بیرونی عبور کند و سیمکشی پنهان رفتار را ببیند.
مثال دروغ؛ جستوجوی ریشه پنهان
فرض کنید کسی به شما دروغ گفته است.
اولین چیزی که دیده میشود خود دروغ است. برای ادامه خودشناسی میتوان یک مرحله عمیقتر رفت و پرسید:
چه چیزی ممکن است پشت این دروغ قرار داشته باشد؟
ترس از دست دادن؟
نیاز به تأیید؟
احساس کمارزشی؟
ترس از طرد شدن؟
میل به ساختن تصویری متفاوت از خود؟
بعد توجه به درون برمیگردد.
ممکن است شما در گفتار به دیگران دروغ نگفته باشید، اما آیا همیشه با خودتان صادق بودهاید؟
چند بار حرف اصلی خودتان را برای گرفتن تأیید پنهان کردهاید؟
چند بار در یک رابطه نقشی بازی کردهاید که با احساس واقعی شما فاصله داشته است؟
چند بار خواسته واقعی خودتان را سانسور کردهاید تا از طرد شدن جلوگیری کنید؟
در این مثال، قانون آینه انسان را به جستوجوی دقیقتر ریشه دعوت میکند.
نقاب و فاصله گرفتن از حقیقت خود
انسان ممکن است در گفتوگوهای روزمره جملههای خلاف واقع نگوید و در همان حال زندگی خودش را بر اساس نقابهای مختلف پیش ببرد.
برای پذیرفته شدن، خودش را متناسب با انتظار دیگران تغییر دهد.
احساس اصلی خودش را پنهان کند.
سالها مسیری را ادامه دهد که با خواسته عمیق وجودش هماهنگ نیست.
در چارچوب این آموزش، این وضعیت نیز میتواند شکلی از فاصله گرفتن از صداقت درونی باشد.
گاهی مواجه شدن با عدم صداقت آشکار در دیگری، فرصتی ایجاد میکند تا انسان رابطه خودش را با حقیقت درونیاش بررسی کند.
پرسش اصلی میتواند چنین باشد:
این رفتار چه ریشهای دارد و آیا شکل دیگری از همان ریشه در زندگی من حضور دارد؟
ریشهیابی سایه چگونه انجام میشود؟
در شناخت سایه، توجه کردن فقط به شاخ و برگ رفتار ممکن است انسان را در سطح نگه دارد.
خشم دیده میشود.
دروغ دیده میشود.
حسادت دیده میشود.
کنترلگری دیده میشود.
بعد سالک تلاش میکند ببیند چه ریشهای میتواند این رفتار را تغذیه کند.
در این آموزش، نمونههایی از ریشههای احتمالی چنین معرفی میشوند:
- ترس و احساس ناامنی
- نیاز شدید به تأیید
- احساس بیارزشی یا حقارت
- ترس از طرد شدن یا از دست دادن
- طمع و میل شدید به داشتن
- میل به کنترل نتیجه و رفتار دیگران
رفتارهای بسیار متفاوت ممکن است در شرایط مختلف از یکی از این ریشهها تغذیه شوند.
در تمثیل این جلسه، درخت میتواند صدها برگ داشته باشد و همه آن برگها از چند ریشه اصلی نیرو بگیرند.
کیمیاگری زمانی جدیتر میشود که ریشه وارد میدان آگاهی شود.
مثال زورگویی و کنترلگری پنهان
فردی را تصور کنید که داد میزند، دستور میدهد و تلاش میکند همه چیز مطابق خواسته او پیش برود.
ممکن است شما با خودتان بگویید:
من چنین رفتاری ندارم. من همیشه سکوت میکنم.
در مرحله بعد، سؤال از شکل رفتار عبور میکند:
آیا من هم به روشی دیگر تلاش میکنم رفتار دیگران را کنترل کنم؟
آیا قهر میکنم تا طرف مقابل تغییر کند؟
آیا سکوت را برای ایجاد احساس گناه به کار میبرم؟
آیا کنار میکشم تا دیگری به دنبال من بیاید؟
آیا نقش قربانی را برای اثر گذاشتن بر رفتار اطرافیان استفاده میکنم؟
ممکن است پاسخ این سؤالها برای هر فرد متفاوت باشد.
هدف این تمرین پیدا کردن اجباری همان صفت در خود نیست. هدف، بررسی صادقانه ریشههایی است که در واکنش ما فعال شدهاند.
سکوت هم میتواند ریشههای متفاوتی داشته باشد
ظاهر یک رفتار همیشه درباره کیفیت درونی آن اطلاعات کامل نمیدهد.
سکوت نمونه روشنی است.
انسان میتواند از حضور و آرامش سکوت کند.
ممکن است از ترس سکوت کند.
گاهی سکوت وسیله تنبیه دیگری میشود.
در موقعیتی دیگر، فرد از سکوت برای کنترل فضای رابطه استفاده میکند.
ظاهر همه این رفتارها مشابه است و نیت و ریشه آنها میتواند متفاوت باشد.
همین موضوع درباره عبادت، بخشیدن، کمک کردن، کار کردن، مراقبه و بسیاری از رفتارهایی که از بیرون مثبت دیده میشوند نیز مطرح است.
سالک به تدریج یاد میگیرد علاوه بر شکل رفتار، نیت و سازوکار پنهان پشت آن را نیز مشاهده کند.
وقتی چیزی شدیداً آزارت میدهد، مکث کن
هر ویژگی که در دیگری میبینیم لزوماً نیازمند تحلیل طولانی نیست.
برخی واکنشها سریع میآیند و تمام میشوند.
اما وقتی رفتاری ساعتها در ذهن باقی میماند، بارها درباره آن حرف میزنیم، بدن با دیدن شخص واکنش شدیدی نشان میدهد یا الگوی مشابه بارها در زندگی تکرار میشود، فرصت خوبی برای مکث به وجود میآید.
در چنین لحظهای میتوان سؤال را تغییر داد.
این رفتار چه حسی در من ایجاد کرد؟
این احساس چه چیزی را در من لمس کرده است؟
آیا ترس، شرم، احساس بیارزشی، ناامنی یا زخم دیگری فعال شده است؟
همین تغییر سؤال میتواند آینه را به ابزار خودشناسی تبدیل کند.
دنبال عین رفتار نگرد
اگر فردی خسیس است و خساست او واکنش شدیدی در شما ایجاد میکند، لازم نیست نتیجه بگیرید شما نیز باید دقیقاً همان رفتار مالی را داشته باشید.
در چارچوب این آموزش، ممکن است موضوع عمیقتر به ترس از کمبود مربوط باشد و این ترس در زندگی شما شکل متفاوتی پیدا کرده باشد.
اگر کسی شما را نادیده میگیرد، میتوانید بررسی کنید خودتان در چه بخشهایی نیازها و خواستههای اصلی خود را نادیده گرفتهاید.
اگر تحقیر شدن واکنش شدیدی ایجاد میکند، رابطه شما با ارزشمندی خودتان میتواند موضوع بررسی باشد.
اگر کنترل دیگری آزاردهنده است، میتوان دید آیا خودتان در درون با مجموعهای از ترسها، قوانین سخت ذهنی یا انتظارات دیگران زندگی را کنترل کردهاید.
قانون آینه در اینجا از یک فرمول ساده فاصله میگیرد و به فرایندی برای پرسشگری و خودشناسی تبدیل میشود.
آدمهای زندگی، پستچیاند
در این جلسه تمثیل دیگری برای توضیح نقش آدمهای بیرونی مطرح میشود.
تصور کنید کسی برای شما نامهای عاشقانه فرستاده است.
پستچی زنگ خانه را میزند و نامه را تحویل میدهد. نامه را باز میکنید و از محتوای آن خوشحال میشوید.
روز بعد همان پستچی نامهای تلخ به دستتان میرساند.
این بار محتوای نامه آزاردهنده است.
پستچی همچنان همان پستچی است و نویسنده نامه شخص دیگری است.
در تمثیل این آموزش، بعضی آدمها میتوانند نقش پستچی را داشته باشند؛ حضورشان چیزی را درون ما فعال میکند و پیامی درباره بخشهایی از وجودمان قابل مشاهده میشود.
پیام را بخوان
وقتی رفتاری ما را شدیداً تحریک میکند، میل فوری ذهن ممکن است تمام انرژی را صرف مقابله با فرد بیرونی کند.
سالک کمی مکث میکند و میپرسد:
این موقعیت چه چیزی را برای من آشکار کرده است؟
کدام بخش درون من فعال شده است؟
چه ریشهای بالا آمده است؟
این پرسشها مسئولیت رفتار فرد مقابل را حذف نمیکنند. کسی که دروغ گفته، توهین کرده یا آسیبی ایجاد کرده همچنان مسئول رفتار خودش است.
در کنار آن واقعیت، سالک میخواهد بداند این اتفاق چه اطلاعاتی درباره دنیای درون خودش در اختیار او قرار داده است.
در زبان تمثیل، پیام خوانده میشود تا تجربه فقط به جنگ با پستچی محدود نماند.
چرا بعضی الگوها با چهرههای تازه تکرار میشوند؟
گاهی انسانی از رابطهای خارج میشود و تصور میکند مسئله کاملاً تمام شده است.
مدتی بعد در رابطهای تازه با الگوی آشنایی روبهرو میشود.
رئیس قبلی کنترلگر بوده و رئیس بعدی احساس مشابهی ایجاد میکند.
در رابطهای بیتوجهی تجربه شده و در رابطه بعدی همان زخم دوباره فعال میشود.
آدمها و جزئیات تغییر کردهاند و بخشی از تجربه احساسی تکرار شده است.
در منطق این آموزش، چنین تکرارهایی ارزش بررسی دارند.
ممکن است بخشی از الگوی درونی، انتخابها، مرزبندیها، نیازها یا واکنشهای انسان هنوز شناخته نشده باشد.
این نگاه قرار نیست هر اتفاق تکرارشوندهای را به یک علت واحد درونی نسبت دهد. هدف، استفاده از تکرار بهعنوان سرنخی برای بررسی دقیقتر الگوهای خودمان است.
فرکانس و ارتعاش در چارچوب این آموزش
در آموزه این جلسه از زبان «فرکانس و ارتعاش» برای توضیح ارتباط کیفیت درونی انسان با تجربههای بیرونی استفاده میشود.
مقصود در این دستگاه آموزشی آن است که ترسها، نیازها، وابستگیها و کیفیتهای درونی انسان در روابط و موقعیتهای زندگی به شکلهایی قابل مشاهده میشوند.
برای نمونه، فردی با نیاز شدید به تأیید ممکن است نسبت به رفتارهایی که احساس نادیده گرفته شدن ایجاد میکنند حساسیت بیشتری داشته باشد.
فردی که ترس از طرد شدن در او فعال است ممکن است بعضی موقعیتهای رابطهای را با شدت بیشتری تجربه کند.
در مقاله حاضر، «فرکانس» و «ارتعاش» در همین معنای آموزشی و عرفانی به کار میروند و بهعنوان اصطلاح فیزیکی یا سازوکار علمی برای جذب رویدادهای بیرونی معرفی نمیشوند.
جهان در این چارچوب به فضایی برای آشکار شدن الگوهای درون و تمرین خودشناسی تبدیل میشود.
نقطه صفر؛ جایی که ریشه بهتر دیده میشود
در اوج خشم معمولاً تمام توجه روی رفتار فرد مقابل قرار دارد.
او دروغ گفت.
او خیانت کرد.
او توهین کرد.
او مرا کنترل کرد.
وقتی شدت موج اولیه کمتر میشود، امکان دیدن لایههای بیشتری فراهم میشود.
در این آموزش از چنین فاصلهای با تعبیر «نقطه صفر» یاد میشود.
انسان میتواند بپرسد:
پشت این رفتار چه بود؟
در من چه چیزی فعال شد؟
چرا این اتفاق برای من چنین معنایی پیدا کرد؟
مشاهدهگری در این نقطه عمیقتر میشود؛ چون انسان برای لحظهای از موج واکنش فاصله گرفته و امکان دیدن سازوکار درونی خودش را پیدا کرده است.
شکستن آینه، مسئله درون را حل نمیکند
اگر مقابل آینه لکهای روی صورتتان ببینید، شکستن آینه تغییری در صورت ایجاد نمیکند.
این تمثیل در روابط نیز به کار میرود.
گاهی آدمی را حذف میکنیم.
رابطهای را پایان میدهیم.
محیط، شغل یا شهر را عوض میکنیم.
بعضی از این تغییرها میتوانند کاملاً ضروری و سالم باشند.
در کنار تغییر بیرونی، اگر یک الگوی درونی هم در شکل گرفتن تجربه نقش داشته باشد، شناخت آن کمک میکند همان الگو در موقعیت بعدی ناآگاهانه تکرار نشود.
سالک پیش از ترک آینه یا همزمان با آن، صورت خودش را هم بررسی میکند.
قانون آینه چگونه مسئولیت را به درون برمیگرداند؟
وقتی علت تمام تجربه در بیرون تعریف شود، امکان تغییر شخصی نیز محدود میشود.
اگر آرامش من کاملاً به رفتار همسرم وابسته باشد، بخش بزرگی از اختیار حال خودم را به رفتار او واگذار کردهام.
اگر احساس ارزشمندی فقط از تأیید دیگران بیاید، تغییر رفتار مردم دائماً تعریف من از خودم را جابهجا میکند.
قانون آینه در این آموزش سؤال را به حوزهای برمیگرداند که انسان امکان کار کردن روی آن دارد:
این اتفاق چه چیزی را در من فعال کرده است؟
چه ریشهای نیازمند شناخت است؟
کدام زخم، نیاز یا ترس اکنون قابل مشاهده شده است؟
پذیرفتن مسئولیت دنیای درون، امکان تغییر را به انسان برمیگرداند.
جهان میتواند به کلاس خودشناسی تبدیل شود
وقتی نگاه آینهای شکل میگیرد، حتی بعضی روابط دشوار نیز اطلاعاتی برای خودشناسی در اختیار انسان قرار میدهند.
کسی که خشم ما را فعال کرده، نقطهای حساس را آشکار کرده است.
کسی که حسادت را بالا آورده، ممکن است نیازی دیدهنشده را به میدان آورده باشد.
کسی که ترس را فعال کرده، محل یک آسیبپذیری را روشن کرده است.
استفاده از این اطلاعات به معنای ماندن در هر رابطه یا تحمل رفتار آسیبزننده نیست.
انسان همچنان میتواند مرز تعیین کند، فاصله بگیرد، رابطهای را پایان دهد یا برای حفاظت از خودش اقدام کند.
در کنار تصمیم بیرونی، تجربه درونی هم مطالعه میشود.
به این ترتیب جهان میتواند از مجموعهای از برخوردهای پراکنده به کلاس زندهای برای خودشناسی تبدیل شود.
فهم آینهها چگونه از جنگهای درونی و بیرونی کم میکند؟
وقتی تمام توجه انسان روی اصلاح آدمهای بیرون باشد، ذهن دائماً پروژهای تازه میسازد.
این آدم باید تغییر کند.
آن شخص باید بفهمد.
فلانی باید معذرتخواهی کند.
دیگری باید رفتارش را اصلاح کند.
با شکل گرفتن نگاه آینهای، بخشی از این توجه دوباره به درون برمیگردد.
چه چیزی در من نیاز به دیدن دارد؟
کدام ریشه همچنان فعال است؟
کدام بخش از خودم هنوز برای من ناشناخته مانده است؟
آدمهای دیگر همچنان مسئول انتخابها و رفتارهای خودشان هستند. سالک در همان زمان، کار خودش را هم دنبال میکند.
همین تغییر جهت میتواند بخشی از جنگهای بیحاصل را به مشاهده و فهم عمیقتر تبدیل کند.
از جهان کثرت به سوی نگاه وحدت
در بخش عمیقتر این آموزش، قانون آینه به نگاه عرفانی وحدت نزدیک میشود.
در تجربه روزمره، انسانها جدا از یکدیگرند و هرکدام مسئول رفتار و انتخاب خودشان هستند.
در سطح خودشناسی، رابطه با همین آدمهای جدا میتواند لایههایی از درون ما را آشکار کند.
هرچه این نگاه عمیقتر شود، جهان کمتر فقط مجموعهای از دشمنها و موانع دیده میشود و بیشتر به فضایی برای شناخت تبدیل میشود.
آدمها میتوانند از یک «دیگری» صرف، به نشانههایی تبدیل شوند که چیزی را برای دیدن در اختیار ما قرار میدهند.
در زبان عرفانی این مرحله، همین تغییر نگاه حرکتی از کثرت تجربهها به سوی فهم وحدت عمیقتر هستی است.
از امروز، هر واکنش شدید یک سرنخ است
از این مرحله به بعد میتوان به واکنشهای شدید با کنجکاوی بیشتری نگاه کرد.
وقتی کسی شما را عمیقاً آزار میدهد، چند لحظه مکث کنید.
ابتدا رفتار بیرونی را ببینید.
بعد یک لایه پایینتر بروید.
چه چیزی ممکن است پشت این رفتار قرار داشته باشد؟
ترس؟
کنترل؟
نیاز به تأیید؟
احساس حقارت؟
ناامنی؟
طمع؟
فاصله گرفتن از صداقت؟
بعد به تجربه خودتان برگردید.
این اتفاق چه چیزی را در من فعال کرده است؟
آیا شکل دیگری از همان ریشه در زندگی من هم دیده میشود؟
اگر ریشهای واقعی پیدا شود، آینه بخشی از کار خودش را انجام داده است.
از همین نقطه امکان مشاهده، پذیرش و کیمیاگری آن بخش آغاز میشود.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
یا ظاهر، یا باطن
«الظاهر» و «الباطن» هر دو در قرآن از اوصاف خداوند هستند:
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
قرآن کریم، سوره حدید، آیه ۳
در چارچوب این مرحله، «یا ظاهر» یادآور چیزی است که در جهان بیرونی مقابل انسان ظاهر شده است؛ آدم، رفتار، اتفاق و موقعیتی که دیده میشود.
«یا باطن» توجه را به لایههای درونی تجربه برمیگرداند؛ ریشه، نیت، زخم یا نیازی که در پی آن اتفاق قابل مشاهده شده است.
سالک ظاهر را میبیند و سپس با دقت بیشتری باطن تجربه خودش را بررسی میکند.

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!