مراتب سلوک؛ قسمت یازدهم: قضاوت

ذهن خیلی سریع از دیدن یک رفتار به صدور حکم درباره تمام وجود یک انسان می‌رسد. این قسمت از مراتب سلوک درباره پایین آمدن از صندلی قاضی، حفظ قدرت تشخیص و مرزبندی و دیدن انسان فراتر از خطای اوست.

مراتب سلوک؛ قسمت یازدهم: قضاوت

قضاوت کردن آن‌قدر با زندگی روزمره ما آمیخته شده است که گاهی اصلاً متوجه حضورش نمی‌شویم.

از صبح که بیدار می‌شویم، ذهن شروع به دسته‌بندی می‌کند:

این خوب است.

آن بد است.

این آدم درست رفتار کرد.

آن یکی قابل اعتماد نیست.

این لباس زشت است.

این فکر اشتباه است.

حتی درباره هوا و اتفاق‌های کوچک روز نیز خیلی سریع حکم صادر می‌کنیم.

در این مرحله از سلوک، پرسش مهمی مطرح می‌شود:

چه کسی مسئولیت قضاوت نهایی درباره حقیقت انسان‌ها را به ما داده است؟

شاید زمان آن رسیده باشد چکش قاضی را برای لحظه‌ای روی میز بگذاریم و ببینیم چه اندازه از انرژی زندگی ما صرف باز کردن پرونده دیگران شده است.

فهرست مطالب

  1. از صندلی قاضی پایین بیا
  2. قضاوت، دیدن ظاهر و ندیدن باطن است
  3. داستان موسی و شبان
  4. تفاوت تشخیص و قضاوت چیست؟
  5. رفتار را ارزیابی کن، انسان را به رفتارش تقلیل نده
  6. تمثیل حریر و گل‌ولای
  7. یک درصد و نودونه درصد در زبان این آموزش
  8. طبیب با بیماری می‌جنگد
  9. تشخیص برای مراقبت است
  10. قضاوت چگونه نگاه ما را محدود می‌کند؟
  11. اعتیاد ذهن به نظر دادن
  12. وقتی خودمان را قضاوت می‌کنیم
  13. قضاوت و قانون آینه
  14. وقتی از جایگاه بالا پایین می‌آییم
  15. تمثیل فرش و گرد و خاک
  16. انسان خواب و انسان بیدار
  17. تماشاچی باش، داور نباش
  18. چکش را زمین بگذار
  19. رهایی از مسئولیت زندگی دیگران
  20. از قضاوت به شفقت
  21. ذکر این مرحله
  22. منابع

از صندلی قاضی پایین بیا

بخش زیادی از توجه روزانه ما صرف بررسی رفتار دیگران می‌شود.

چرا این کار را کرد؟

چرا آن حرف را زد؟

چرا این‌گونه لباس پوشید؟

چرا فلان تصمیم را گرفت؟

چرا زندگی‌اش را این‌طور اداره می‌کند؟

ذهن تقریباً درباره هر موضوعی نظری آماده دارد.

در چنین وضعیتی، به جای صرف انرژی برای شناخت و اصلاح خودمان، مرتب پرونده زندگی دیگران را ورق می‌زنیم.

در نگاه این مرحله، وظیفه اصلی سالک بندگی، آگاهی و اصلاح خویشتن است. این تغییر جهت به معنای بی‌تفاوتی نسبت به جهان نیست، بلکه یادآوری مرز مسئولیت ماست.

قضاوت، دیدن ظاهر و ندیدن باطن است

ما معمولاً بخش کوچکی از زندگی یک انسان را مشاهده می‌کنیم.

یک رفتار.

یک جمله.

یک انتخاب.

یک ظاهر.

بعد از همان قطعه محدود، گاهی درباره تمام وجود او حکم صادر می‌کنیم.

او را خودخواه، بی‌ارزش، بی‌دین، فاسد یا غیرقابل اعتماد تعریف می‌کنیم، در حالی که اطلاعات ما از زندگی درونی او بسیار محدود است.

از کودکی‌اش چه می‌دانیم؟

از زخم‌هایش چه خبر داریم؟

از ترس‌ها و کشمکش‌های درونی‌اش چقدر آگاهیم؟

قضاوت در این آموزش از جایی خطرناک‌تر می‌شود که مشاهده بخش کوچکی از ظاهر را مساوی شناخت تمام باطن بدانیم.

داستان موسی و شبان

مولانا در دفتر دوم مثنوی، حکایت مشهور موسی و شبان را روایت می‌کند.

شبان با زبان ساده و متناسب با فهم خودش با خدا سخن می‌گفت:

تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۳۵

موسی ظاهر سخنان او را ناسازگار دید و شبان را سرزنش کرد. شبان دل‌شکسته از او جدا شد.

در ادامه حکایت، خطاب الهی به موسی می‌رسد:

وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی؟
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۳۶

کمی بعد مولانا اصل مهم دیگری را بیان می‌کند:

ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۳۶

در چارچوب این مقاله، حکایت موسی و شبان یادآور محدودیت قضاوت از روی ظاهر است. ممکن است شکل رفتار کسی با معیارهای ما هماهنگ نباشد، اما ما همیشه به تمام نیت، آگاهی و حال درونی او دسترسی نداریم.

تفاوت تشخیص و قضاوت چیست؟

کنار گذاشتن قضاوت به معنای کنار گذاشتن قدرت تشخیص نیست.

اگر کسی رفتاری آسیب‌زننده دارد، می‌توان آن رفتار را دید.

اگر موقعیتی ناامن است، می‌توان فاصله گرفت.

اگر عملی از نظر اخلاقی نادرست است، می‌توان وارد آن نشد یا در برابرش ایستاد.

این‌ها بخشی از تشخیص و تصمیم‌گیری انسان هستند.

در زبان این آموزش، قضاوت زمانی یک قدم جلوتر می‌رود که از ارزیابی یک رفتار به صدور حکم درباره تمام حقیقت یک انسان برسیم.

مثلاً میان این دو گزاره تفاوت وجود دارد:

این رفتار آسیب‌زننده بود.

تمام وجود این انسان بد و بی‌ارزش است.

تشخیص به ما برای انتخاب و مراقبت کمک می‌کند؛ قضاوت می‌تواند یک رفتار محدود را به حکم نهایی درباره کل انسان تبدیل کند.

رفتار را ارزیابی کن، انسان را به رفتارش تقلیل نده

خیانت، دروغ، ظلم، آزار یا دزدی می‌توانند رفتارهایی جدی و نیازمند واکنش باشند.

ممکن است لازم باشد جلوی یک رفتار گرفته شود، مرزی تعیین شود، رابطه‌ای پایان یابد یا مسئولیت قانونی و اخلاقی مطرح باشد.

در کنار این تشخیص، می‌توان میان «عمل» و تمام هویت «عامل» فاصله گذاشت.

انسان ممکن است عملی بسیار نادرست انجام دهد و همچنان امکان آگاهی، توبه، جبران و تغییر برای او وجود داشته باشد.

این نگاه مسئولیت فرد را حذف نمی‌کند و تمام حقیقت وجود او را نیز در یک خطا خلاصه نمی‌کند.

تمثیل حریر و گل‌ولای

در این جلسه برای توضیح این موضوع از پارچه‌ای نفیس استفاده می‌شود.

حریری سفید را تصور کنید که در گل و لای افتاده است.

ظاهر پارچه کثیف شده و نیاز به پاک شدن دارد.

وجود آلودگی را نمی‌توان انکار کرد، اما آلودگی و اصل پارچه نیز یک چیز نیستند.

در تمثیل این آموزش، بعضی خطاها و آلودگی‌های رفتاری مانند همان گل‌ولای هستند.

ممکن است بخش بزرگی از زندگی یک انسان را تحت تأثیر قرار دهند و همچنان امکان پاکسازی و بازگشت وجود داشته باشد.

دیدن ارزش بنیادین انسان، به معنای کوچک شمردن آسیب رفتار او نیست.

یک درصد و نودونه درصد در زبان این آموزش

استاد سعیدیان در این جلسه از تعبیر «یک درصد و نودونه درصد» برای نشان دادن تفاوت میان سطح ظاهری و عمق وجود انسان استفاده می‌کند.

در این بیان، عددها برای تصویر کردن یک تفاوت کیفی به کار می‌روند و نسبت علمی یا قابل اندازه‌گیری درباره ساختار انسان محسوب نمی‌شوند.

سطح ظاهری شامل جسم، رفتارها، نفس و من‌های ذهنی معرفی می‌شود؛ سطحی که می‌تواند در غفلت دچار خطا شود.

در جهان‌بینی این آموزش، پشت این لایه، حقیقتی عمیق‌تر و دارای ریشه الهی در انسان در نظر گرفته می‌شود.

این نگاه کمک می‌کند رفتار اشتباه را جدی بگیریم و تمام وجود انسان را مساوی همان رفتار ندانیم.

طبیب با بیماری می‌جنگد

پزشکی را تصور کنید که با بیماری جدی روبه‌رو شده است.

او بیماری را تشخیص می‌دهد و برای درمان آن اقدام می‌کند.

گاهی دارویی تلخ لازم است.

گاهی درمان دشوار می‌شود.

اما هدف از مقابله با بیماری، نابود کردن بیمار نیست.

در تمثیل این مرحله نیز می‌توان با دروغ، ظلم یا رفتار مخرب مخالفت کرد و هم‌زمان انسان را فقط با بیماری رفتارش تعریف نکرد.

این نگاه سالک را از نفرت کور دور می‌کند، بدون آنکه او را نسبت به خطا بی‌تفاوت سازد.

تشخیص برای مراقبت است

گاهی لازم است بسیار روشن بگوییم:

این رفتار برای من قابل قبول نیست.

این موقعیت امن نیست.

در این رابطه نمی‌مانم.

این تصمیم آسیب‌زننده است.

در شرایط فعلی نمی‌توانم به این فرد اعتماد کنم.

همه این‌ها می‌توانند نتیجه تشخیص باشند.

کنار گذاشتن قضاوت، انسان را موظف به ماندن در موقعیت خطرناک یا تحمل ظلم نمی‌کند.

آگاهی می‌بیند، ارزیابی می‌کند، مرز می‌گذارد و تصمیم می‌گیرد؛ بدون آنکه ادعا کند حقیقت کامل وجود دیگری را می‌شناسد.

قضاوت چگونه نگاه ما را محدود می‌کند؟

پس از صدور یک حکم ذهنی، ممکن است رفتارهای بعدی فرد را نیز از پشت همان حکم ببینیم.

اگر او را از قبل «آدم بدی» دانسته باشیم، هر رفتار تازه می‌تواند به شاهد دیگری برای حکم قبلی تبدیل شود.

رفتارهای متفاوت یا مثبت نیز ممکن است کمتر دیده شوند.

در این حالت، قضاوت شبیه عینکی می‌شود که واقعیت را فقط از یک زاویه به ما نشان می‌دهد.

هم‌زمان احساس‌هایی مثل خشم، تحقیر، برتری و کینه نیز می‌توانند با این حکم همراه شوند.

بار این فرایند فقط روی فردی که قضاوت شده نمی‌افتد. ذهن خود ما نیز مجبور است آن پرونده را حمل و مرتب به‌روزرسانی کند.

اعتیاد ذهن به نظر دادن

زندگی امروز فرصت‌های فراوانی برای قضاوت فراهم می‌کند.

درباره لباس مردم.

ازدواج و طلاق دیگران.

سبک تربیت فرزند.

زندگی افراد مشهور.

سیاست.

اعتقادات.

موضوع‌هایی که گاهی حتی اطلاعات کافی درباره آن‌ها نداریم.

ذهن می‌تواند در چند ثانیه حکم نهایی خودش را صادر کند.

سالک قرار نیست درباره همه چیز بی‌تفاوت باشد. می‌آموزد تشخیص دهد کدام موضوع واقعاً به مسئولیت او مربوط است، کجا نیاز به دانستن و تصمیم گرفتن دارد و کجا فقط ذهن برای قضاوت خوراک تازه پیدا کرده است.

وقتی خودمان را قضاوت می‌کنیم

دادگاه ذهن فقط برای دیگران تشکیل نمی‌شود.

گاهی خشن‌ترین حکم‌ها درباره خود ما صادر می‌شوند.

چرا هنوز موفق نشده‌ای؟

چرا آن تصمیم را گرفتی؟

چرا مثل فلانی نیستی؟

چرا بدنت این شکل است؟

چرا چنین فکری از ذهنت گذشت؟

در مرحله بخشش خود دیدیم که چگونه سرزنش می‌تواند یک رفتار را به هویت تبدیل کند.

میان این دو جمله فاصله بزرگی وجود دارد:

من اشتباه کردم.

من آدم اشتباهی هستم.

آگاهی، رفتار را می‌بیند و برای اصلاح آن اقدام می‌کند. خودقضاوتی می‌تواند تمام هویت را زیر همان حکم ببرد.

قضاوت و قانون آینه

در مرحله قبل، رابطه‌ها به‌عنوان آینه‌هایی برای شناخت درون بررسی شدند.

وقتی رفتاری در دیگری واکنش شدیدی در ما ایجاد می‌کند، می‌توانیم از آن برای پرسش درباره تجربه خودمان استفاده کنیم.

اگر خیلی سریع حکم صادر کنیم، فرصت این مشاهده کمتر می‌شود:

او آدم بدی است.

پرونده بسته شد.

اما با متوقف کردن قضاوت، سؤال‌های دیگری ظاهر می‌شوند:

چرا این رفتار تا این اندازه مرا درگیر کرد؟

چه زخمی در من فعال شد؟

چه ترس یا نیازی پشت واکنش من قرار دارد؟

در اینجا قضاوت نگاه را روی دیگری ثابت نگه می‌دارد و مشاهده‌گری دوباره بخشی از توجه را به درون بازمی‌گرداند.

وقتی از جایگاه بالا پایین می‌آییم

قضاوت گاهی جایگاهی ذهنی ایجاد می‌کند که در آن انسان احساس می‌کند حقیقت دیگری را به‌طور کامل می‌شناسد.

من می‌دانم او چه کسی است.

من درست می‌فهمم.

من می‌توانم درباره تمام وجودش حکم بدهم.

سالک از این جایگاه فاصله می‌گیرد و تجربه خودش را نیز به یاد می‌آورد.

من هم نفس دارم.

من هم سایه‌هایی دارم.

من هم خطا کرده‌ام.

من هنوز همه لایه‌های وجود خودم را هم نمی‌شناسم.

این نگاه می‌تواند انسان را فروتن‌تر کند و از قطعیت شتاب‌زده در شناخت دیگران کم کند.

تمثیل فرش و گرد و خاک

فرشی ارزشمند را تصور کنید که پر از گرد و خاک شده است.

برای تمیز کردن آن، فرش را می‌تکانیم.

هدف نابود کردن فرش نیست؛ هدف بیرون آوردن آلودگی است.

در روابط نیز گاهی تذکر، مرزبندی، فاصله گرفتن یا اقدام قانونی و اخلاقی لازم می‌شود.

در تمثیل این آموزش، می‌توان با آلودگی رفتار مقابله کرد و در همان حال ارزش انسان را از آن آلودگی جدا دید.

این نگاه جایگاه برخورد را از میل به نابودی دیگری به سمت اصلاح، حفاظت و مسئولیت سوق می‌دهد.

انسان خواب و انسان بیدار

در چارچوب این آموزش، خواب حالتی است که انسان فقط سطح ظاهر را می‌بیند و همان سطح را تمام حقیقت تصور می‌کند.

ظاهر.

پول.

مقام.

رفتار.

دشمنی.

خطا.

بیداری زمانی عمیق‌تر می‌شود که سالک وجود لایه‌های پنهان‌تر را نیز به یاد بیاورد.

انسانی که امروز خطا کرده فقط همان خطا نیست.

خود ما نیز فقط مجموعه خطاهای گذشته یا ظاهر امروزمان نیستیم.

چنین نگاهی می‌تواند از خشونت حکم‌های ذهن کم کند.

تماشاچی باش، داور نباش

در بسیاری از لحظه‌های زندگی لازم نیست درباره همه چیز حکم نهایی صادر شود.

می‌توان اتفاق را دید.

رفتار را تشخیص داد.

احساس درون را مشاهده کرد.

در صورت نیاز تصمیم گرفت.

و سپس ادامه داد.

ذهن تمایل دارد کنار هر تجربه برچسبی دائمی قرار دهد. مشاهده‌گری به انسان امکان می‌دهد بخشی از واقعیت را پیش از برچسب زدن ببیند.

هرچه حکم‌های از پیش ساخته کمتر باشند، فرصت مشاهده دقیق‌تر نیز بیشتر می‌شود.

چکش را زمین بگذار

هر بار که ذهن آماده محکوم کردن کسی می‌شود، می‌توان چند لحظه مکث کرد.

رفتارش را می‌بینم.

ممکن است این رفتار را نادرست بدانم.

ممکن است مرز بگذارم.

ممکن است برای مراقبت از خودم اقدامی انجام دهم.

اما لازم نیست تمام وجود این انسان را با یک رفتار تعریف کنم.

من همه داستان او را نمی‌دانم.

من به تمام باطن او دسترسی ندارم.

حتی هنوز تمام لایه‌های وجود خودم را هم نمی‌شناسم.

همین مکث، لحظه‌ای است که چکش قاضی از دست ذهن پایین می‌آید.

رهایی از مسئولیت زندگی دیگران

قضاوت گاهی بار پنهانی دیگری ایجاد می‌کند: احساس مسئولیت برای اصلاح تمام انسان‌ها.

همه باید مطابق فهم ما زندگی کنند.

همه باید انتخابی را بکنند که ما درست می‌دانیم.

همه باید همان سرعت و مسیر رشدی را داشته باشند که ما انتظار داریم.

خارج شدن از جایگاه قاضی این بار را هم سبک‌تر می‌کند.

من مسئول اعمال و انتخاب‌های خودم هستم.

اگر در جایی مسئولیت واقعی برای کمک، هشدار، حمایت یا جلوگیری از ظلم داشته باشم، آن مسئولیت را انجام می‌دهم.

اما زندگی همه آدم‌ها را روی میز دادگاه شخصی خودم قرار نمی‌دهم.

از قضاوت به شفقت

وقتی رفتار نادرستی را می‌بینیم و احتمال می‌دهیم پشت آن ناآگاهی، ترس، زخم یا اسارت نفس قرار داشته باشد، کیفیت نگاه می‌تواند تغییر کند.

این نرم شدن به معنای ساده‌لوحی یا چشم بستن بر آسیب نیست.

می‌توان گفت:

این رفتار قابل قبول نیست.

و هم‌زمان انسان مقابل را تحقیر نکرد.

می‌توان با ظلم مقابله کرد و نفرت را به هویت خودمان تبدیل نکرد.

می‌توان حقیقت را گفت و کرامت انسان را فراموش نکرد.

می‌توان مرز داشت و همچنان فهمید که انسان‌ها گاهی از ناآگاهی، ترس و زخم‌های خود عمل می‌کنند.

در این نقطه، تشخیص به شفقت نزدیک می‌شود.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:

یا خیرالحاکمین

تعبیر «خیر الحاکمین» در قرآن برای خداوند به کار رفته است:

وَاتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىٰ يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ

قرآن کریم، سوره یونس، آیه ۱۰۹

در چارچوب این مرحله، ذکر «یا خیرالحاکمین» یادآور محدودیت جایگاه ما در داوری درباره حقیقت کامل انسان‌هاست.

سالک تشخیص می‌دهد، مرز می‌گذارد، از خودش و دیگران مراقبت می‌کند و مسئول رفتار خودش می‌ماند؛ اما جای قاضی نهایی نمی‌نشیند.

منابع

  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۳۵؛ آغاز حکایت موسی و شبان.
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۳۶؛ عتاب الهی به موسی.
  • قرآن کریم، سوره یونس، آیه ۱۰۹؛ «وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ».
  • قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ۸۷؛ «وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ».

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!