مراتب سلوک؛ قسمت اول: طلب
هر سلوکی از یک نقطه درونی آغاز میشود؛ از لحظهای که انسان دیگر نمیتواند مثل گذشته به زندگی ادامه دهد. چیزهایی که تا دیروز سرگرمش میکردند، کمکم قدرت خود را از دست میدهند و پرسشی در درون او شکل میگیرد که با پول، کار، رابطه، تفریح و مشغول کردن ذهن خاموش نمیشود.
آیا تمام زندگی همین است؟
همین سؤال ساده میتواند آغاز یک تولد باشد.
بسیاری از انسانها سالها در یک چرخه تکراری زندگی میکنند. صبح بیدار میشوند، کار میکنند، پول درمیآورند و بخشی از آن پول را خرج میکنند تا دوباره بتوانند زندگی و کار کنند. در میان این چرخه، تفریح، سفر، رابطه و موفقیت هم وجود دارد و دردها، نگرانیها و شکستها نیز از راه میرسند.
تا زمانی که انسان این چرخه را تمام حقیقت زندگی بداند، انگیزهای جدی برای حرکت به سوی سلوک در او شکل نمیگیرد. سلوک زمانی آغاز میشود که درون انسان یک طلب زنده شود.
فهرست مطالب
- طلب از کجا آغاز میشود؟
- طلب حقیقی در سلوک چیست؟
- چرا با شکلگیری طلب، نفس مقاومت میکند؟
- تمثیل کرم در سیب و آغاز جستوجوی حقیقت
- وقتی سیب زندگی تغییر میکند
- تغییر شرایط بیرونی تا کجا میتواند ما را ببرد؟
- طلب هزینه دارد
- درد مقدس چگونه میتواند آغاز راه شود؟
- از کجا بفهمیم واقعاً طلب داریم؟
- طلب و آغاز تولد دوباره انسان
- ذکر این مرحله
طلب از کجا آغاز میشود؟
گاهی طلب از دل یک خستگی عمیق متولد میشود. انسان سالها برای رسیدن به چیزهای مختلف تلاش کرده، به بعضی خواستههایش رسیده و بعضی را از دست داده است، اما در پایان هنوز احساس میکند چیزی در زندگی او کم است.
این خستگی میتواند ارزشمند باشد.
در آموزشهای سلوکی میتوان از چنین حالتی با عنوان درد مقدس یاد کرد؛ دردی که انسان را متوجه میکند شکل فعلی زندگی دیگر پاسخگوی عمق وجود او نیست.
ممکن است در ظاهر همه چیز سر جای خودش باشد. خانه، خانواده، شغل، درآمد و روابط وجود داشته باشند، اما درون انسان همچنان پرسشی زنده بماند:
پس من برای چه به این دنیا آمدهام؟
گاهی این بیداری پس از یک شکست اتفاق میافتد. رابطهای از هم میپاشد، وضعیت مالی تغییر میکند، بیماری یا اتفاقی سخت پیش میآید و چیزی که انسان سالها به آن تکیه کرده بود ناگهان فرو میریزد.
در چنین لحظاتی، ترک کوچکی در پوسته زندگی ایجاد میشود و انسان برای اولین بار احتمال میدهد حقیقت زندگی بزرگتر از چیزی باشد که تا امروز دیده است.
همین ترک میتواند محل ورود نور باشد.
طلب حقیقی در سلوک چیست؟
طلب نخستین مرتبه سلوک است و در سادهترین معنا یعنی خواستن. با این حال، عمق طلب را نمیتوان از شدت کلمات فهمید.
ممکن است کسی سالها بگوید خدایا مرا هدایت کن، آرامش میخواهم، بیداری میخواهم و میخواهم تغییر کنم، در حالی که جهت زندگی او همچنان همان مسیر گذشته باشد.
طلب حقیقی زمانی در انسان شکل میگیرد که بیداری برای او به یک نیاز حیاتی تبدیل شود.
کسی را تصور کنید که سرش زیر آب مانده و نفسش تمام شده است. در آن لحظه تمام وجود او هوا میخواهد. ذهنش دنبال موضوع دیگری نمیرود. آبرو، پول، برنامه فردا، نظر دیگران و دهها مسئلهای که تا چند دقیقه قبل اهمیت داشتند، برای لحظهای از مرکز توجه او خارج میشوند. تمام وجودش یک خواسته دارد: هوا.
طلب در سلوک باید به چنین عمقی برسد.
انسان باید رهایی، حقیقت، خدا و بیداری را با جان خود بخواهد. اگر این خواستن در حد یک علاقه معنوی باقی بماند، اولین مقاومتهای نفس میتوانند حرکت انسان را متوقف کنند. وقتی طلب به عمق وجود میرسد، سختیهای مسیر نیز قدرت کمتری برای متوقف کردن سالک پیدا میکنند.
طلب سوخت حرکت سالک است. هرچه این آتش زندهتر باشد، توان عبور انسان از موانع مسیر بیشتر میشود.
چرا با شکلگیری طلب، نفس مقاومت میکند؟
یکی از اتفاقات مهم ابتدای سلوک، روبهرو شدن انسان با مقاومتهای درونی خودش است.
تا زمانی که زندگی بر اساس فرمان عادتها و منهای ذهنی پیش میرود، تعارض چندانی احساس نمیشود. انسان هر زمان دلش خواست میخوابد، هرچه نفسش خواست مصرف میکند، هر فکری که آمد دنبال میکند و بسیاری از رفتارهای تکراری را بدون مشاهده و آگاهی ادامه میدهد.
وقتی تصمیم به تغییر میگیرد، وضعیت درون او عوض میشود.
ناگهان صداهایی در ذهن بلند میشوند:
این همه سختی برای چیست؟
چه فایدهای دارد؟
از فردا شروع کن.
زندگی همین است که هست.
تو که نمیتوانی تغییر کنی.
قبلاً هم تصمیم گرفتی و شکست خوردی.
این صداها در مسیر سلوک اهمیت دارند، چون نشان میدهند بخشی از ساختار قدیمی وجود انسان احساس خطر کرده است.
نفس سالها در جایگاه فرمانده نشسته است و واگذار کردن این جایگاه برایش آسان نیست. وقتی سالک تصمیم میگیرد آگاهانه انتخاب کند چه زمانی بخوابد، چه چیزی بخورد، چه چیزی ببیند، چه چیزی بشنود و انرژی خودش را کجا مصرف کند، فرمانروایی قدیمی نفس به چالش کشیده میشود.
به همین دلیل، گاهی درست پس از یک تصمیم معنوی جدی، مقاومتهای درونی بیشتر میشوند.
طلب همان نیرویی است که میتواند انسان را از میان این مقاومتها عبور دهد.
تمثیل کرم در سیب و آغاز جستوجوی حقیقت
برای فهم وضعیت انسان در دنیا میتوان از تمثیل کرم در سیب استفاده کرد.
تصور کنید کرمی درون یک سیب متولد شده است. از اولین لحظه زندگی، هرچه دیده گوشت همین سیب بوده است. در آن حرکت کرده، از آن خورده و همانجا خوابیده است.
برای این کرم، جهان همان سیب است.
اگر کسی به او بگوید بیرون از این سیب باغ بزرگی وجود دارد، خورشیدی هست، نسیمی میوزد، درختی وجود دارد و باغبانی از آن مراقبت میکند، باور کردن چنین جهانی برای او دشوار خواهد بود.
تمام تجربه او به فضای درون سیب محدود شده است.
انسان هم میتواند به همین شکل در جهان خودش محصور شود.
سیب ما مجموعهای از شغل، درآمد، خانه، روابط، افکار، نگرانیها، لذتها، ترسها و عادتهای روزانه است. سالها در همین محدوده حرکت میکنیم و گاهی تصور میکنیم کل هستی همین چیزی است که میبینیم.
پول درمیآوریم تا نیازهای زندگی را تأمین کنیم. غذا میخوریم و استراحت میکنیم تا دوباره توان کار کردن داشته باشیم. کار میکنیم تا پول بیشتری به دست بیاوریم و چرخه دوباره ادامه پیدا میکند.
در میان این چرخه، روح ممکن است کاملاً فراموش شود.
طلب از لحظهای آغاز میشود که آن کرم برای اولین بار سرش را از خوردن برمیدارد و از خودش میپرسد:
آیا بیرون از این سیب چیزی وجود دارد؟
همین پرسش میتواند شروع سفر باشد.
وقتی سیب زندگی تغییر میکند
یکی از مسائل اساسی وابستگی کامل به سیب این است که خود سیب ماندگار نیست.
شرایط زندگی تغییر میکند. روابط ممکن است دگرگون شوند. پول میتواند بیاید و برود. جسم پیر میشود. موقعیتهای اجتماعی عوض میشوند و چیزهایی که زمانی هیجان زیادی ایجاد میکردند، پس از مدتی عادی میشوند.
گاهی انسان سالها برای رسیدن به چیزی تلاش میکند و وقتی سرانجام به آن میرسد، متوجه میشود تصویری که در ذهن خود ساخته بود با تجربه واقعی آن تفاوت دارد.
مولانا این وضعیت را در مثنوی چنین تصویر میکند:
گاهی کوزه داریم و آب نداریم. زمانی که آب پیدا میشود، کوزه میشکند.
این تصویر به یکی از تجربههای تکرارشونده زندگی انسان اشاره میکند. چیزی را به دست میآوریم و مسئله دیگری ظاهر میشود. به مقصدی میرسیم و ذهن مقصد تازهای میسازد.
همین تجربههای تکراری میتوانند انسان را به یک فهم عمیق برسانند: آرامشی که روح میخواهد از کامل کردن دائمی شرایط بیرونی به دست نمیآید.
از همینجا طلب معنوی جدیتر میشود.
تغییر شرایط بیرونی تا کجا میتواند ما را ببرد؟
وقتی زندگی دردناک میشود، یکی از واکنشهای رایج ذهن این است که تمام توجه خود را به تغییر شرایط بیرونی ببرد.
فکر میکنیم مشکل فقط شغل ماست و اگر شغل دیگری داشته باشیم همه چیز درست میشود. گاهی تمام مسئله را در رابطه میبینیم. گاهی شهر، کشور، درآمد، خانه یا آدمهای اطرافمان را دلیل اصلی ناآرامی خود میدانیم.
تغییر بعضی از این شرایط میتواند ضروری و مؤثر باشد. سلوک در کنار آن، پرسش عمیقتری را پیش روی انسان قرار میدهد:
اگر ریشه همان باشد، با جابهجا شدن شرایط بیرونی چه چیزی در درون من تغییر کرده است؟
ممکن است کرم از شرق سیب به غرب سیب برود و مدتی احساس بهتری داشته باشد، اما همچنان در محدوده همان سیب زندگی میکند.
سلوک دعوت به شکافتن پوست سیب است.
سالک میخواهد برای لحظهای سرش را از محدودهای که همیشه حقیقت مطلق تصور کرده بیرون بیاورد و ببیند چه چیزی فراتر از آن وجود دارد.
آیا نوری که عارفان از آن گفتهاند حقیقت دارد؟
آیا شور و شعفی که مولانا از آن سخن میگوید قابل تجربه است؟
آیا انسان میتواند از اسارت ترسها، وابستگیها، افکار و منهای ذهنی آزاد شود؟
طلب یعنی جسارت دنبال کردن همین پرسشها.
طلب هزینه دارد
کرم برای رسیدن به پوست سیب باید مدتی از خوردن دست بکشد و حرکت کند.
این بخش مهمی از تمثیل است، چون هر حرکت در مسیر سلوک مقداری انرژی میخواهد. انسانی که تمام انرژی خود را میان لذتهای روزمره، عادتها، نگرانیها، گفتوگوهای ذهنی و سرگرمیهای بیپایان تقسیم کرده است، نیروی زیادی برای حرکت به درون باقی نمیگذارد.
به همین دلیل، طلب واقعی خودش را در انتخابهای روزانه نشان میدهد.
انسان کمکم حاضر میشود بعضی عادتها را بررسی کند و کنار بگذارد. بخشی از زمانی را که همیشه صرف سرگرمی میکرد به خلوت و خودشناسی اختصاص میدهد. به خواب، خوراک، کلام، نگاه و رفتارش آگاهتر میشود و از خودش میپرسد کاری که انجام میدهد او را به کدام سمت میبرد.
این تغییرات زمانی ماندگار میشوند که پشت آنها طلب وجود داشته باشد.
وقتی آتش طلب روشن باشد، سختی مسیر نیز برای انسان معنا پیدا میکند.
درد مقدس چگونه میتواند آغاز راه شود؟
بعضی انسانها زمانی وارد مسیر میشوند که احساس میکنند شکستهاند. بارها تصمیم گرفتهاند و نتوانستهاند ادامه دهند. اشتباه کردهاند، وابسته شدهاند، توبه شکستهاند یا سالهای زیادی را در غفلت گذراندهاند.
همین شکستگی گاهی میتواند آغاز طلب باشد.
کسی که از زندگی فعلی خودش کاملاً راضی است و تصور میکند همه چیز را میداند، معمولاً انگیزه زیادی برای جستوجوی عمیقتر ندارد. انسانی که به دیوار رسیده و فهمیده راههای قبلی پاسخ کاملی برای او ندارند، آمادگی بیشتری برای پرسیدن پیدا میکند.
در چنین نقطهای، درد میتواند تبدیل به در شود.
رنجی که تا دیروز صرفاً آزاردهنده به نظر میرسید، امروز انسان را وادار میکند دنبال راهی عمیقتر بگردد.
برای آغاز سلوک، کامل بودن شرط ورود نیست. خود سلوک مسیری برای پاک شدن، شناختن و رها شدن است.
کافی است طلب زنده شده باشد.
از کجا بفهمیم واقعاً طلب داریم؟
طلب با حرف سنجیده نمیشود. زندگی روزمره میزان آن را آشکار میکند.
وقتی بیداری برای شما اهمیت پیدا میکند، در زندگی برای آن وقت باز میکنید. وقتی یک عادت مانع حرکتتان باشد، آمادگی بررسی و تغییر آن را پیدا میکنید. وقتی ذهن شروع به بهانهسازی میکند، با اولین بهانه مسیر را رها نمیکنید. وقتی متوجه میشوید چیزی سالها انرژی شما را مصرف کرده است، نسبت به ادامه آن بیتفاوت نمیمانید.
طلب یعنی حقیقت برای شما ارزش پیدا کرده است.
هرچه این طلب عمیقتر شود، انسان آمادگی بیشتری پیدا میکند خشتهای دیوار نفس را یکییکی بردارد. با برداشتن هر خشت، صدای آب واضحتر میشود و همین تجربه، شوق ادامه راه را بیشتر میکند.
سالک در ابتدای راه هنوز باغ را کامل ندیده است. شاید فقط صدای آب را شنیده باشد یا نسیمی از بیرون سیب احساس کرده باشد. همان نشانه کوچک میتواند برای ادامه مسیر کافی باشد.
طلب و آغاز تولد دوباره انسان
تولد معنوی از لحظهای آغاز میشود که انسان تصمیم میگیرد زندگی را در سطح ظاهر متوقف نکند و به جستوجوی حقیقت وجود خودش برود.
در این مرحله هنوز راه زیادی باقی مانده است. منهای ذهنی حضور دارند. نفس مقاومت میکند. عادتهای قدیمی قدرت دارند و جهان بیرون همچنان توجه انسان را به سمت خودش میکشد.
با این حال، یک اتفاق بنیادین رخ داده است:
جهت حرکت تغییر کرده است.
انسانی که تا دیروز درون سیب میچرخید، امروز به سمت پوست سیب حرکت کرده است.
این اولین مرتبه سلوک است.
طلب.
آتشی درونی که میگوید: من میخواهم حقیقت را ببینم.
همین آتش، اگر زنده نگه داشته شود، راه را قدمبهقدم باز خواهد کرد.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی، ذکر یونسی معرفی شده است:
لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه ۸۷

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!