جهاد حقیقی؛ از پیکار بیرونی تا فتح درون
حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر.
در بخشهای گذشته این مجموعه درباره تشخیص حق و باطل صحبت کردیم؛ اینکه با چه چشمی حقیقت را میبینیم، چه معیارهایی برای سنجش آن داریم و چگونه ذهن، ترسها، وابستگیها و خوراکهای فکری میتوانند تصویر ما از حقیقت را تغییر دهند.
حالا بحث به یک میدان نزدیکتر میرسد: اگر قرار است حق و باطل را بشناسیم، این پیکار در وجود خود ما چگونه اتفاق میافتد؟
یکی از مفاهیمی که در قرآن بارها درباره آن سخن گفته شده، جهاد است. واژهای که با شنیدن آن ممکن است ذهن بلافاصله به میدان جنگ بیرونی برود، در حالی که در نگاه عرفانی دامنه جهاد بسیار گستردهتر است.
انسان قرار است با چه چیزی بجنگد؟ آیا تمام مسئله در دشمن بیرونی خلاصه میشود؟ یا پیش از هر میدان بیرونی، میدان بزرگتری در وجود خود انسان قرار دارد؟
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
سوره بقره، آیه ۲۱۶
در این آیه حقیقت مهمی وجود دارد: ادراک ما از اتفاقات همیشه با حقیقت آنها یکسان نیست. چیزی ممکن است برای ذهن و نفس تلخ باشد و در مسیر رشد ما نقشی مهم پیدا کند. چیزی نیز ممکن است بسیار شیرین و دوستداشتنی به نظر برسد و در نهایت ما را از مسیر اصلی خودمان دور کند.
همین اصل در فهم جهاد نیز اهمیت دارد.
فهرست مطالب
- جهاد یعنی چه؟
- دشمنی که بعد از تمام دشمنان باقی میماند
- جهاد بیرونی هم ظاهر دارد و هم باطن
- نفس چگونه خودش را پنهان میکند؟
- نشانههای یک پیکار نفسانی
- جهاد اکبر؛ بازگشت از مقصر بیرونی به درون
- گلخن؛ تمثیل کیمیاگری رنج
- ما برای فرار از تمام سختیها به دنیا نیامدهایم
- از جهاد در تضادها تا خروج از تضاد
- نقطه صفر؛ میدان اصلی جهاد اکبر
- دو انسان، یک میدان و دو جهان درونی
- شهادت در این نگاه
- قانون ۹۹ به ۱، طلب، حضور و بینیازی
- کدام جهاد اولویت دارد؟
- خلوت و فاصله گرفتن از هیاهو
- جهان بیرون به عنوان آینه
- جهاد اکبر در روابط نزدیک
- انسان بیدار چگونه از رنج استفاده میکند؟
- نقطه صفر و تشخیص حق و باطل
- هر جنگی جنگ حق و باطل نیست
- یکی از مهمترین معیارهای مسیر حق
- جبهه حق از درون انسان شروع میشود
- رهایی از ماتریکس؛ مرحله دیگری از جهاد
- سؤالهایی برای شناخت میدان جهاد خودمان
- جهاد حقیقی از خود انسان آغاز میشود
جهاد یعنی چه؟
ریشه جهاد با کوشش، تلاش و به کار گرفتن توان در یک مبارزه ارتباط دارد. در شریعت نیز جهاد از موضوعات مهم دینی است، اما در نگاه عرفانی نمیتوان تمام معنای آن را به صحنه قتال محدود کرد.
در سنت عرفانی و در نقل مشهور مربوط به بازگشت از پیکار کوچکتر به پیکار بزرگتر، از دو میدان سخن گفته میشود:
- جهاد اصغر: پیکاری که در عرصه بیرونی اتفاق میافتد.
- جهاد اکبر: مجاهدهای که میدان آن درون خود انسان است.
مولانا همین معنا را چنین بیان میکند:
اینجا معیار قدرت جابهجا میشود. شکستن صف دشمن دشوار است، اما شکستن فرمانروایی نفس میتواند دشوارتر باشد.
انسان ممکن است بر دیگران غلبه کند و همچنان در برابر خشم خودش ناتوان باشد. ممکن است قدرت زیادی داشته باشد و برده ترس خودش بماند. ممکن است صدها نفر فرمانش را اجرا کنند و خودش نتواند یک خواسته نفسانی را کنار بگذارد.
ممکن است در میدان بیرونی شجاع باشد و یک توهین کوچک تمام وجودش را به آتش بکشد.
مولانا توجه را به همین میدان دوم میبرد.
دشمنی که بعد از تمام دشمنان باقی میماند
مولانا میگوید:
دشمن بیرونی ممکن است کنار برود و دشمن دیگری جایش را بگیرد. یک حکومت عوض شود، یک رئیس تغییر کند، یک رابطه تمام شود یا حتی شهر و کشورمان را عوض کنیم.
اگر ریشه درون دستنخورده باقی بماند، ممکن است بسیاری از همان درگیریها با چهرهای تازه برگردند.
همان نفسی که میخواهد خودش را ثابت کند.
همان ذهنی که دائماً دنبال مقصر میگردد.
همان ترسی که میخواهد همهچیز را کنترل کند.
همان وابستگی که آرامش ما را به رفتار دیگران گره زده است.
همان خشم و کینهای که هر بار چهرهای تازه پیدا میکند.
جهاد اکبر از همینجا شروع میشود.
جهاد بیرونی هم ظاهر دارد و هم باطن
در آموزه «قانون ۹۹ به ۱» گفته میشود هر اتفاق یک سطح ظاهری و حقیقتی عمیقتر دارد. جهاد بیرونی نیز در این چارچوب یک صورت ظاهری و یک کیفیت درونی دارد.
در سطح ظاهر ممکن است موضوع دفاع از سرزمین، مردم، امنیت و مرزها مطرح باشد. این همان چیزی است که چشم سر میبیند.
اما برای بررسی معنوی عمل، باید به درون انسانی که وارد میدان شده نیز نگاه کرد.
چه چیزی او را حرکت داده است؟
- خشم؟
- انتقام؟
- نفرت؟
- ترس؟
- میل به قدرت؟
- تعصب؟
- فرار از مشکلات شخصی؟
- یا وظیفهای آگاهانه که از وابستگیهای نفسانی عبور کرده است؟
در نگاه عرفانی، ظاهر یک عمل برای شناخت ارزش باطنی آن به تنهایی کافی نیست.
دو نفر میتوانند دقیقاً یک کار انجام دهند و از دو نقطه کاملاً متفاوت درونی حرکت کرده باشند.
به همین دلیل، صرف حضور در یک درگیری به تنهایی برای داوری درباره مقام معنوی انسان کافی نیست. نیت، وضعیت درونی، میزان رهایی از نفس و جهت عمل نیز اهمیت دارند.
تشخیص مصداق جنگ مشروع، حوزه فقهی، اخلاقی و حقوقی خودش را دارد. موضوع این مقاله معنای درونی جهاد و کیفیت روحی انسان در هنگام عمل است.
نفس چگونه خودش را پنهان میکند؟
یکی از دشوارترین بخشهای شناخت نفس این است که معمولاً با نام خودش وارد نمیشود.
ممکن است خودش را عدالت معرفی کند.
ممکن است نام دفاع از حقیقت روی خودش بگذارد.
ممکن است لباس غیرت، دین، خدمت یا خیرخواهی بپوشد.
برای همین همیشه باید ریشه عمل را هم دید.
فرض کنید با همسرتان اختلافی پیدا کردهاید. تمام ذهن شما درگیر این است که ثابت کنید او اشتباه میکند. میخواهید حرف آخر را شما بزنید، او تسلیم شود و اعتراف کند حق با شما بوده است.
ممکن است موضوع اختلاف کوچک باشد، اما انرژی فعالشده در درون شما همان انرژی جنگ است.
همین اتفاق میتواند در محیط کار، خانواده، جامعه، میان گروههای فکری و حتی در فضای مجازی رخ دهد.
هرجا تمام انرژی وجود ما صرف شکست دادن دیگری و اثبات خودمان میشود، لازم است چند لحظه میدان درون را هم ببینیم.
ممکن است اسم رفتارمان را دفاع از حق گذاشته باشیم و فرمان از بخش دیگری از وجودمان آمده باشد.
نشانههای یک پیکار نفسانی
چند نشانه میتوانند ما را به مشاهده دقیقتر درون دعوت کنند:
- خشم فرمانده عمل شده است.
- کینه ما را حرکت میدهد.
- میل انتقام در مرکز تصمیم قرار گرفته است.
- تمام راهحل ما تغییر دادن دیگری است.
- همه مشکلات را فقط در همسر، خانواده، رئیس، دولت، جامعه یا اطرافیان میبینیم.
در جهاد اکبر، جهت نگاه آرامآرام تغییر میکند و سؤالها عمیقتر میشوند:
این اتفاق چه چیزی را در من فعال کرد؟
چرا این رفتار توانست تا این اندازه مرا به هم بریزد؟
کدام وابستگی من لمس شد؟
کدام ترس بالا آمد؟
چه چیزی در من میخواهد دیگری را کنترل کند؟
کدام بخش وجودم با شنیدن این جمله احساس خطر کرد؟
از همین سؤالها سفر به درون آغاز میشود.
جهاد اکبر؛ بازگشت از مقصر بیرونی به درون
یکی از عمیقترین معانی جهاد اکبر در همین بازگشت قرار دارد.
انسانی که هنوز خودش را نمیبیند، ممکن است در اولین مرحله تمام توجهش را صرف پیدا کردن مقصر کند. کسی که وارد مسیر خودشناسی شده، واقعیت بیرونی را بررسی میکند و در همان زمان واکنش درون خودش را نیز زیر نور میبرد.
در دعای حضرت یونس میخوانیم:
لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
سوره انبیاء، آیه ۸۷
انسان در این نقطه مسئولیت مشاهده خودش را میپذیرد.
این نگاه مسئولیت اخلاقی یا حقوقی فرد مقابل را از بین نمیبرد. اگر کسی ظلم، خیانت، دروغ یا آسیبی ایجاد کرده باشد، مسئول عمل خودش است.
سالک در کنار آن یک سؤال دیگر نیز دارد:
این اتفاق اکنون در من چه چیزی را آشکار کرده است؟
همین سؤال میتواند رنج را از یک حادثه صرفاً تلخ به ماده اولیهای برای شناخت تبدیل کند.
گلخن؛ تمثیل کیمیاگری رنج
برای فهم جهاد اکبر میتوان از تمثیل گلخن استفاده کرد.
در حمامهای قدیمی، در بخش زیرین حمام کورهای وجود داشت. مواد کمارزش وارد آن میشدند و در فرایند سوختن، انرژی تولید میکردند. نتیجه این فرایند، گرما و آب گرم بود.
در این تمثیل، اتفاقات سخت زندگی ماده اولیهاند:
- بیاحترامی
- تنهایی
- مشکل مالی
- شکست
- خیانت
- از دست دادن
- تحقیر
- بیماری
- ترس
- ناامیدی
این مواد وارد کوره وجود انسان میشوند.
اگر انسان در فرمان نفس باشد، همان رنج میتواند به خشم، کینه، نفرت، انتقام و فرافکنی تبدیل شود.
در آموزه مطرحشده در این جلسه، وقتی انسان به نقطه صفر بازمیگردد، همان ماده میتواند در فرایند کیمیاگری به آگاهی تبدیل شود.
رنج وارد میشود.
مشاهده اتفاق میافتد.
پذیرش شکل میگیرد.
سایه دیده میشود.
وابستگی شناخته میشود.
نفس کمی عقب میرود.
از همان چیزی که پیشتر فقط درد تولید میکرد، امکان استخراج آگاهی به وجود میآید.
ما برای فرار از تمام سختیها به دنیا نیامدهایم
بخش زیادی از زندگی انسان صرف ساختن شرایطی میشود که هیچ چیز او را ناراحت نکند.
خانه بهتر، درآمد بیشتر، آدمهای مطابق میل، محیط بدون اصطکاک، رابطهای که هیچ زخمی را لمس نکند و آیندهای کاملاً قابل پیشبینی.
اما زندگی چنین ساختاری ندارد. دائماً چیزی را به ما نشان میدهد.
اگر تمام هدف انسان حذف محرکها باشد، هر بار باید بخش دیگری از جهان را حذف کند؛ امروز همسر، فردا همکار، بعد جامعه و سپس آدمهای فضای مجازی.
ممکن است در نهایت به خلوتی برود و متوجه شود همان ذهنی که از همه فرار میکرد، همراه او آمده است.
جهاد اکبر مسیر دیگری پیشنهاد میکند:
رنج را ببین.
پیامش را بفهم.
آن چیزی را که در تو فعال کرده پیدا کن.
ماده خام را وارد کوره کن.
از آن آگاهی استخراج کن.
از جهاد در تضادها تا خروج از تضاد
در سطح نفس، زندگی میتواند شبیه یک پاندول تجربه شود:
- پیروزی و شکست
- داشتن و نداشتن
- تحسین و تحقیر
- سود و زیان
- شادی و غم
انسانی که به این پاندول بسته شده، دائماً همراه آن حرکت میکند.
وقتی خبری مطابق میلش میرسد بالا میرود و چند ساعت بعد با خبری مخالف میلش فرو میریزد. وقتی پول میآید امنیت میگیرد و با کم شدن آن، ترس تمام وجودش را فرا میگیرد.
تأیید دیگران حالش را خوب میکند و اولین نقد آرامش او را از بین میبرد.
در این آموزه، جهاد اکبر یعنی به مرور مرکز این پاندول را پیدا کنیم؛ همان چیزی که «نقطه صفر» نامیده میشود.
در این حالت، سطح دریا هنوز موج دارد، اما عمق آن آرامتر است.
انسان اتفاقات را میبیند و نسبت به زندگی مسئول باقی میماند، اما هر موجی تمام وجود او را با خودش نمیبرد.
نقطه صفر؛ میدان اصلی جهاد اکبر
در چارچوب این آموزهها، نقطه صفر خانه روح معرفی میشود؛ جایی که عمل انسان کمتر از ترس، حرص، شهوت، غرور، وابستگی یا اجبار بلند میشود.
سالک هر بار که از این مرکز خارج میشود، تلاش میکند بازگردد.
گاهی به افراط کشیده میشود.
گاهی به تفریط.
گاهی بیش از اندازه میخواهد.
گاهی از ترس هیچ کاری نمیکند.
گاهی خشم او را جلو میبرد.
گاهی ضعف و ترس او را عقب نگه میدارد.
جهاد اکبر همان مراقبت مداوم از این حرکتهاست؛ دیدن خود و بازگشتن.
دو انسان، یک میدان و دو جهان درونی
فرض کنید دو انسان وارد یک موقعیت بیرونی یکسان شدهاند. ظاهر عمل آنها شبیه یکدیگر است، اما جهان درونیشان تفاوت زیادی دارد.
نفر اول پر از خشم، فشار، ترس و زخمهای حلنشده است. از زندگی خودش ناراضی است و شاید میدان بیرونی برای او راهی برای فرار از خودش شده باشد.
نفر دوم سالها روی خودش کار کرده، بخشی از وابستگیها و ترسهایش را شناخته و از نقطهای متفاوت عمل میکند.
از بیرون ممکن است این دو کنار یکدیگر دیده شوند، اما درون آنها دو جهان متفاوت است.
این مثال نشان میدهد که ارزش معنوی یک عمل فقط از شکل ظاهری آن استخراج نمیشود. نیت و نقطهای که عمل از آن بلند میشود اهمیت فراوان دارد.
شهادت در این نگاه
در متن این جلسه، شهادت به مرتبهای از تبدیل، ایثار و رهایی پیوند داده میشود.
در این تفسیر عرفانی، انسان از بسیاری از وابستگیهای نفسانی عبور میکند و جسم به عنوان آخرین دارایی زمینی او در نظر گرفته میشود.
این مفهوم باید در همان چارچوب عرفانی فهمیده شود. صرف کشته شدن در یک درگیری به تنهایی برای داوری درباره مقام معنوی انسان کافی دانسته نمیشود.
درون، نیت، مسیر سلوک و جهت عمل نیز در این نگاه اهمیت دارند.
مولانا همین اصل را در سطح گستردهتری با مفهوم مرگ اختیاری مطرح میکند؛ مردن از وابستگی، غرور، شهوت، ترس، نیاز به تأیید و منیت، پیش از مرگ طبیعی.
قانون ۹۹ به ۱، طلب، حضور و بینیازی
قانون ۹۹ به ۱ و جهاد
در چارچوب قانون ۹۹ به ۱، بخش بیرونی پیکار سطح قابل مشاهده ماجراست و بخش بزرگتری درون انسان رخ میدهد.
چه مقدار از این پیکار در خشم من اتفاق میافتد؟
چه مقدار در ترس؟
چه مقدار در وابستگی؟
چه مقدار در حرص و تعصب؟
چه مقدار در نیاز به پیروزی بر دیگری؟
تا وقتی این بخش بررسی نشده، ممکن است انسان بارها یک جنگ بیرونی را تمام کند و خیلی زود میدان دیگری بسازد.
قانون طلب و آغاز جهاد
هیچ مسیر جدی خودشناسی بدون طلب آغاز نمیشود.
ممکن است انسان بداند خشمگین است، وابستگی دارد، آرامش ندارد و سالها یک الگو را تکرار میکند، اما هنوز میل واقعی به عبور از آن در او شکل نگرفته باشد.
طلب زمانی جدی میشود که انسان از تکرار خودش خسته شود و واقعاً بخواهد از چرخه بیرون بیاید.
قانون حضور و جهاد
جهاد اکبر همیشه در همین لحظه اتفاق میافتد.
همین لحظه که کسی حرفی میزند و خشم در شما بالا میآید.
همین لحظه که ترس فعال میشود.
همین لحظه که میخواهید دروغ بگویید.
همین لحظه که میل اثبات خود یا کنترل دیگری شکل میگیرد.
اگر همان لحظه آگاه شوید، میدان جهاد باز شده است.
گاهی یک پیروزی معنوی در چند ثانیه رخ میدهد: احساس را میبینید، واکنش خودکار را متوقف میکنید و انتخاب دیگری انجام میدهید.
قانون بینیازی و پایان بسیاری از جنگها
بخش زیادی از جنگهای روزمره انسان از نیازهای نفسانی شکل میگیرند:
من باید بیشتر داشته باشم.
من باید برنده شوم.
من باید دیده شوم.
من باید حرف آخر را بزنم.
من باید ثابت کنم ارزشمندترم.
هرچه انسان از درون به بینیازی نزدیکتر شود، بسیاری از این میدانها اهمیت سابق را از دست میدهند.
لازم نیست به هر توهینی پاسخ بدهد، وارد هر رقابتی شود یا همه را متقاعد کند.
انرژیای که پیشتر در جنگهای کوچک روزمره هدر میرفت، میتواند برای رشد و انجام رسالت آزاد شود.
کدام جهاد اولویت دارد؟
در ظاهر ممکن است این پرسش ایجاد شود که نسبت میان پیکار بیرونی و جهاد با نفس چیست.
در سطح زندگی اجتماعی، انسان برای آغاز بسیاری از مسیرهای درونی به حدی از امنیت و آرامش نیاز دارد. کسی که دائماً در معرض خطر مستقیم، گرسنگی یا نابودی است، بخش زیادی از انرژیاش را صرف بقا میکند.
از این جهت، آرام شدن شرایط بیرونی میتواند زمینه بیشتری برای کار درونی فراهم کند.
در نگاه عرفانی این مقاله، مقصد معنوی روی جهاد با نفس تمرکز دارد. زمانی که فرصت و امنیت نسبی وجود دارد، همان فرصت میتواند به میدان کار روی درون تبدیل شود.
اگر انسان سالها در آرامش بیرونی زندگی کند و هیچ کاری روی ترسها و وابستگیهای خودش انجام ندهد، هنگام بحران ممکن است همه آنها یکباره فعال شوند.
پس زمان شروع جهاد درون همین حالاست.
خلوت و فاصله گرفتن از هیاهو
برای آغاز این مسیر، گاهی مدتی خلوت لازم است.
خلوت در عرفان به معنای فرار دائمی از جامعه نیست. انسان مدتی از ورودیهای اضافی فاصله میگیرد، کمتر درگیر حاشیه میشود، کمتر حرف میزند و بیشتر خودش را مشاهده میکند.
سالها ذهن در معرض خبر، رقابت، قضاوت، مقایسه و خواسته بوده است و ممکن است برای آرام شدن به فرصتی نیاز داشته باشد.
بعد انسان دوباره وارد جامعه میشود.
در مرتبه عمیقتر، ممکن است وسط جمع باشد و همچنان مرکز خودش را حفظ کند.
جهان بیرون به عنوان آینه
یکی از پایههای جهاد اکبر، نگاه آینهای به آدمهای اطراف است.
هر انسانی که بتواند در ما واکنشی شدید ایجاد کند، میتواند فرصتی برای دیدن بخشی از درون ما فراهم کند.
مولانا میگوید:
وقتی چیزی در آینه میبینیم که دوستش نداریم، شکستن آینه تصویر را در خود ما تغییر نمیدهد.
همسر جملهای میگوید و درون ما منفجر میشود.
فرزند رفتاری میکند و ترسی عمیق فعال میشود.
پدر یا مادر حرفی میزنند و زخمی قدیمی دوباره زنده میشود.
جهاد اکبر توجه را به چیزی میبرد که در آینه دیده شده است.
جهاد اکبر در روابط نزدیک
ممکن است سالها کنار انسانی زندگی کنیم و بخش زیادی از آنچه از او دیدهایم از فیلتر ذهن خودمان گذشته باشد.
انتظارات، ترسها، زخمها، وابستگیها و تصویری که از همسر ایدهآل ساختهایم، در تجربه ما از رابطه نقش دارند.
اینجا دو موضوع همزمان وجود دارد:
- رفتار واقعی انسان مقابل
- واکنش درونی ما به آن رفتار
جهاد اکبر روی بخش دوم نیز نور میاندازد.
برای نمونه، در مسئله خیانت، کسی که خیانت کرده مسئول رفتار خودش است. انسانی که آسیب دیده میتواند در کنار رسیدگی به واقعیت بیرونی، واکنشهای درونی خودش را نیز مشاهده کند.
ترس از تنهایی، احساس بیارزشی، وابستگی، خشم و میل انتقام میتوانند به ماده اولیه شناخت تبدیل شوند.
این نگاه تأیید ظلم نیست. هدف آن این است که رنج ایجادشده تمام عمر انسان را در اسارت خودش نگه ندارد.
انسان بیدار چگونه از رنج استفاده میکند؟
یک حادثه دردناک ممکن است یک بار رخ دهد، اما ذهن میتواند هزار بار آن را تکرار کند.
انسان ممکن است سالها همان صحنه را بازسازی کند، در ذهن با همان فرد بجنگد و هر بار همان خشم را دوباره تولید کند.
انسان بیدار تلاش میکند بفهمد حادثه چه چیزی را برای او آشکار کرده است.
آن را مشاهده میکند.
روی خودش کار میکند.
از آن آگاهی استخراج میکند.
و به مرور از اسارت آن عبور میکند.
این همان چیزی است که در این آموزه با مفهوم کیمیاگری رنج توضیح داده میشود.
نقطه صفر و تشخیص حق و باطل
تا زمانی که خودمان درگیر خشم، منفعت، تعصب، ترس و وابستگی هستیم، تشخیص حق و باطل دشوارتر میشود.
اگر از گروهی متنفر باشیم، ذهن میتواند هر رفتار آنها را از پشت همان نفرت ببیند. اگر به گروهی وابسته باشیم، ممکن است خطاهای آشکارش را توجیه کنیم.
وقتی منفعت خود ما در میان است، قضاوت شفاف دشوارتر میشود.
برای همین نقطه صفر در تشخیص حق و باطل نیز اهمیت دارد.
هرچه انسان از جنگ درونی خودش آزادتر شود، امکان دیدن شفافتر بیرون بیشتر میشود.
هر جنگی جنگ حق و باطل نیست
یکی از خطاهای رایج این است که هر درگیری بزرگ را فوراً تقابل حق و باطل بدانیم.
جنگها میتوانند بر سر قدرت، زمین، منابع، ثروت، قومیت، نفوذ یا منافع مختلف شکل بگیرند و هر طرف نیز شعارهای زیبا داشته باشد.
شعار به تنهایی برای تشخیص کافی نیست.
قدرت نظامی، تعداد جمعیت، ثروت و پیروزی ظاهری نیز به تنهایی معیار معنوی بودن یک مسیر نیستند.
باید دید آن مسیر با جان انسان چه میکند.
یکی از مهمترین معیارهای مسیر حق
در این آموزه، یکی از نشانههای مهم مسیر حق این است که انسان را به بیداری نزدیکتر کند.
- حرص را کمتر کند.
- شهوت افسارگسیخته را کاهش دهد.
- وابستگی را کمتر کند.
- غرور را بشکند.
- ترس را کاهش دهد.
- انسان را از بردگی خواستههایش آزادتر کند.
- او را به خودشناسی برساند.
- قدرت مشاهده را بیشتر کند.
- عشق را در وجودش رشد دهد.
اگر مسیری به مرور نفس را بزرگتر کند، لازم است حقیقت آن مسیر دوباره بررسی شود؛ حتی اگر نامی مقدس داشته باشد یا جمعیت زیادی از آن دفاع کنند.
میوه درخت، ماهیت درخت را آشکار میکند.
جبهه حق از درون انسان شروع میشود
پیش از اینکه جبهه حق را در نقشه جهان جستوجو کنیم، باید آن را در وجود خودمان نیز پیدا کنیم.
همین لحظه میدانی در درون ما باز است:
- روح و نفس
- حضور و ذهن آشفته
- بینیازی و حرص
- عشق و ترس
- پذیرش و کنترلگری
اگر در این میدان خودمان را نبینیم، تشخیص بسیاری از میدانهای بیرونی نیز دشوارتر میشود.
رهایی از ماتریکس؛ مرحله دیگری از جهاد
در این آموزهها، ماتریکس شبکهای از وابستگیها، ترسها، رقابتها و خواستههایی است که انسان را در خواب نگه میدارد.
مصرف برای نمایش.
شهرت برای گرفتن تأیید.
قدرت برای کنترل.
رابطه برای پر کردن خلأ.
پول برای احساس ارزش.
لذت برای فرار از خود.
وقتی انسان شروع به بیرون آمدن از این چرخه میکند، جهاد اکبر وارد زندگی روزمره او شده است.
ممکن است کسی هیچوقت به میدان جنگ نرود و هر روز در حال مجاهده با نفس باشد.
وقتی خشمش را میبیند.
وقتی دروغی را که برایش منفعت دارد نمیگوید.
وقتی از وابستگیای عبور میکند.
وقتی در برابر میل انتقام خودش را مشاهده میکند.
وقتی از رقابتی که فقط نفس را تغذیه میکند خارج میشود.
وقتی حق را میگوید و مراقب است خشم پشت سخنش پنهان نشده باشد.
همه این لحظهها میتوانند میدان جهاد اکبر باشند.
سؤالهایی برای شناخت میدان جهاد خودمان
هر زمان در یک درگیری قرار گرفتید، این پرسشها میتوانند جهت نگاه را تغییر دهند:
- چه چیزی در من الان میجنگد؟
- اگر طرف مقابل دقیقاً همان کاری را که میخواهم انجام دهد، چه چیزی در من آرام میشود؟
- آیا دنبال حقیقت هستم یا پیروزی؟
- آیا میخواهم مسئله حل شود یا دیگری شکست بخورد؟
- چه وابستگیای در من تهدید شده است؟
- چه ترسی پشت این خشم قرار دارد؟
- آیا میتوانم چند لحظه بدون واکنش فوری این احساس را مشاهده کنم؟
- اگر این اتفاق آینه من باشد، چه چیزی را نشان میدهد؟
- از این موقعیت چه آگاهیای میتوانم استخراج کنم؟
همین سؤالها میتوانند میدان را تغییر دهند. انرژیای که پیشتر تماماً به بیرون پرتاب میشد، فرصتی برای مشاهده و آگاهی پیدا میکند.
جهاد حقیقی از خود انسان آغاز میشود
انسان میتواند تمام دنیا را متهم کند و خودش را هرگز نبیند.
میتواند سالها برای تغییر جامعه بجنگد و یک خشم کوچک را در خودش نشناخته باشد.
میتواند از عدالت سخن بگوید و با نزدیکترین انسان زندگیاش ناعادلانه رفتار کند.
میتواند پرچم حقیقت بلند کند و از درون برده شهرت و قدرت باشد.
جهاد اکبر این تناقضها را زیر نور میبرد.
خودت را ببین.
نفس را بشناس.
ترس و وابستگی را بشناس.
از درد فرار نکن.
رنج را وارد کوره کن.
به نقطه صفر برگرد.
از ماده خام زندگی آگاهی بساز.
هرچه این مسیر درونی عمیقتر طی شود، چشم انسان برای دیدن بیرون نیز شفافتر میشود.
در آن مرحله، هر عمل بیرونی نیز میتواند کیفیت دیگری پیدا کند؛ خشم و انتقام کمتر فرمانده آن هستند و انسان از نقطهای آرامتر، روشنتر و آزادتر عمل میکند.
مولانا این معنا را در یک بیت خلاصه میکند:
فتح بزرگ از جایی شروع میشود که انسان بتواند قلمرو نفس خودش را فتح کند.


دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!