چرا کار خوب همیشه ما را به مقصد نمیرساند؟
حسبنا الله و نعم الوکیل، نعم المولی و نعم النصیر.
سلام و درود بر همه رهروان راه نور و حقیقت.
یکی از موضوعاتی که فهم آن در مسیر سلوک اهمیت زیادی دارد، رابطه میان کار نیک و جهت زندگی است.
ما معمولاً تصور میکنیم هر کار خوبی، در هر شرایطی، حتماً ما را به حقیقت نزدیکتر میکند.
کمک به دیگران خوب است.
راستگویی خوب است.
منظم بودن خوب است.
سختکوشی خوب است.
رعایت حقوق دیگران خوب است.
تحصیل و خدمت به خانواده ارزشمندند.
همه اینها در جایگاه خودشان اهمیت دارند. اما نگاه سلوکی پیش از همه آنها یک سؤال بنیادی مطرح میکند:
من در چه جهتی حرکت میکنم؟
اگر جهت اصلی زندگی روشن نشده باشد، ممکن است بعضی از همین رفتارهای خوب به جای نزدیک کردن ما به مقصد، سرعت حرکت در مسیری اشتباه را بیشتر کنند.
این سخن به معنای کنار گذاشتن اخلاق، مسئولیت، کار یا کمک به دیگران نیست. مسئله، تقدم جهت بر سرعت حرکت است.
فهرست مطالب
- قبل از خوب حرکت کردن، مقصد را بشناس
- کمک کردن در جاده اشتباه
- اخلاق در خدمت تکامل
- حسابدار پاکدست در یک سیستم ناسالم
- یکی از تلههای مسیر خودشناسی
- بیل طلایی در طویله دنیا
- فضولات طویله دنیا چیست؟
- انسان خواب هم میتواند انسان خوبی باشد
- گاهی کار خوب خوراک نفس میشود
- کار زیاد همیشه نشانه مسیر درست نیست
- رنج گاهی نقش ترمز را دارد
- راه درست را چگونه تشخیص دهیم؟
- بدون سنگ محک، طلا را نمیتوان سنجید
- اولین سنگ محک درون انسان است
- نقش قرآن و معلم راستین
- انسان زنده، خاشاک را حس میکند
- چرا بسیاری از ما این حس را نمیشنویم؟
- از کجا بفهمیم حس درونی سالمتر شده است؟
- ویرانی بدن یعنی نابودی جسم نیست
- مثال لیوان آب
- راه جان ابتدا چیزی را ویران میکند
- خانه خراب و گنج پنهان
- بعد از یافتن گنج، دوباره بساز
- آب را ببند، بعد جوی را پاک کن
- چرا فقط اضافه کردن کار خوب کافی نیست؟
- تقوا و هنر توقف
- توقف، چراغ آگاهی را روشن میکند
- قلعهای که در اختیار دشمن است
- هوش هم میتواند در خدمت نفس باشد
- قلعه را پس بگیر، بعد آباد کن
- قانون عدم تلاش از همینجا فهمیده میشود
- بخشش و تعلقات محبوب
- فطرت بعد از پاک شدن جوی خودش را نشان میدهد
- یکی از نشانههای مسیر درست؛ کم شدن تعلق
- ساختن بعد از بیداری معنای دیگری دارد
- کار نیک چه زمانی به نور تبدیل میشود؟
- پیش از هر تلاش، سه سؤال
- ابتدا جهت، سپس حرکت
قبل از خوب حرکت کردن، مقصد را بشناس
فرض کنید میخواهید از شهری به سمت تبریز بروید.
تبریز مقصد شماست، اما به هر دلیلی وارد جادهای شدهاید که در جهت دیگری حرکت میکند.
در همین جاده شروع میکنید به بهترین شکل ممکن رانندگی کردن.
بین خطوط حرکت میکنید، سرعت مجاز را رعایت میکنید، حق تقدم را نگه میدارید، به کسی آسیب نمیزنید و خودروتان هم در بهترین وضعیت فنی قرار دارد.
شما راننده خوبی هستید.
اما مقصد چه میشود؟
هر کیلومتری که با کیفیت بیشتری طی میکنید، فاصلهتان با تبریز بیشتر میشود.
مشکل در نحوه رانندگی نیست.
مشکل در جهت جاده است.
این مثال بخش مهمی از مسئله سلوک را روشن میکند.
انسان ممکن است بسیار منظم، اخلاقی، موفق و خیرخواه باشد، اما هنوز جهت بنیادی زندگی خودش را پیدا نکرده باشد.
در چنین حالتی، خوب بودن بعضی رفتارها بهتنهایی نشان نمیدهد که کل زندگی در جهت حقیقت قرار گرفته است.
کمک کردن در جاده اشتباه
حالا فرض کنید در همان جاده، راننده دیگری پنچر کرده است.
توقف میکنید، جک میآورید، لاستیکش را عوض میکنید و کمک میکنید دوباره به راه بیفتد.
در ظاهر کار بسیار خوبی انجام دادهاید.
اما سؤال سلوکی این است:
این کمک، او را در چه جهتی سریعتر حرکت داد؟
اگر او نیز در همان مسیر اشتباه بوده باشد، شاید مانعی را که میتوانست باعث مکث و بازنگری شود، از سر راهش برداشته باشید.
این مثال دعوت به بیاعتنایی نسبت به فرد گرفتار نیست.
قرار است یک اصل را روشن کند: برای سنجش یک عمل، فقط ظاهر آن کافی نیست؛ جهت و نتیجه آن نیز باید دیده شود.
گاهی کمک یعنی کسی را در حرکتش یاری کنیم و گاهی کمک عمیقتر این است که زمینهای برای مکث و بازنگری در جهت ایجاد شود.
اخلاق در خدمت تکامل
در این نگاه، اخلاق جایگاهی مهم دارد، اما قرار است در خدمت تعالی انسان قرار بگیرد.
انسان میتواند بسیار اخلاقمدار باشد و در همان حال بخش بزرگی از زندگیاش در خدمت ترس، حرص، تأیید گرفتن، شهرت، انباشتگی یا هویت ذهنی باشد.
پس اخلاق ظاهری آخرین معیار نیست.
مقصد، ساختن انسانی است که در عمق وجودش نیز تغییر کرده باشد.
تحصیلات، خانه خوب، خودروی مناسب، ظاهر مرتب، موفقیت اجتماعی و احترام دیگران همگی میتوانند ارزشمند باشند.
اما هیچکدام به تنهایی نشان نمیدهند انسان به حقیقت نزدیک شده است.
اگر همین دستاوردها به هویت، غرور، وابستگی یا ابزار خودنمایی تبدیل شوند، حتی میتوانند حرکت درونی را دشوارتر کنند.
حسابدار پاکدست در یک سیستم ناسالم
فرض کنید حسابداری حرفهای، دقیق، منظم و پاکدست هستید.
حق کسی را ضایع نمیکنید، اعداد را دقیق ثبت میکنید و تمام استانداردهای حرفهای را رعایت میکنید.
اما سازمانی که در آن کار میکنید، ساختاری آسیبرسان یا کلاهبردارانه دارد.
دقت بیشتر شما چه نتیجهای دارد؟
ممکن است همان سیستم ناسالم را منظمتر، کارآمدتر و ماندگارتر کند.
اینجا مهارت و پاکدستی فردی به تنهایی کافی نیست.
باید ماهیت و مقصد سیستمی را هم دید که مهارت ما در خدمت آن قرار گرفته است.
کار خوب وقتی معنای کاملتری پیدا میکند که در جهت درست قرار بگیرد.
یکی از تلههای مسیر خودشناسی
این مسئله فقط مربوط به زندگی عادی نیست.
انسانی که وارد خودشناسی شده نیز ممکن است گرفتار همین تله شود.
مدیتیشن میکند.
نماز میخواند.
ذکر میگوید.
کمک میکند.
مطالعه میکند.
بخشش دارد.
اما تمام این رفتارها ممکن است در خدمت تصویری قرار بگیرند که نفس از خودش ساخته است.
میخواهد معنوی دیده شود.
میخواهد عذاب وجدان خودش را آرام کند.
میخواهد از دردهای خودش فرار کند.
میخواهد احساس کند از دیگران بالاتر است.
پس سلوک فقط با اضافه کردن رفتارهای خوب پیش نمیرود.
گاهی پیش از بیشتر عمل کردن، جهت نیازمند اصلاح است.
بیل طلایی در طویله دنیا
برای فهم این معنا میتوان از تمثیل ابزاری بسیار گرانبها استفاده کرد.
فرض کنید بیلی از طلای خالص و جواهرات ارزشمند در اختیار شماست.
بعد تمام روز آن را صرف جابهجا کردن فضولات یک طویله میکنید.
ممکن است در همان کار بسیار حرفهای، سریع و منظم شوید.
اما سؤال اصلی این است:
چرا چنین ابزار گرانبهایی را صرف چنین کاری کردهاید؟
در این تمثیل، ابزار گرانبها ظرفیت وجود انسان است:
- روح
- عقل
- شعور
- بدن
- انرژی
- وقت
- استعداد
- تمرکز
سؤال این است که این سرمایه عظیم در چه مسیری مصرف میشود.
فضولات طویله دنیا چیست؟
گاهی تمام انرژی ما صرف یک دعوای کوچک میشود.
ساعتها فکر میکنیم چه پاسخی بدهیم تا طرف مقابل را شکست دهیم و بعد از پیروزی در همان مجادله احساس غرور میکنیم.
اما چه چیزی خرج شده است؟
توجه، زمان، انرژی، آرامش و بخشی از عمر.
گاهی سالها انرژی صرف گرفتن یک عنوان میشود فقط برای اینکه دیگران ما را «دکتر»، «مهندس»، «مدیر»، «رئیس»، «استاد»، «ثروتمند» یا «مشهور» بدانند.
اگر جایگاه در خدمت مأموریت و رشد باشد، میتواند ابزاری ارزشمند باشد.
اما وقتی تمام مقصد ساختن تصویری بزرگتر از خودمان باشد، سرمایه وجود وارد بازی دیگری شده است.
انسان خواب هم میتواند انسان خوبی باشد
یکی از سوءتفاهمهای رایج این است که انسان در خواب غفلت را حتماً فردی بد یا بیاخلاق بدانیم.
ممکن است چنین انسانی کارهای بسیار خوبی انجام دهد.
به کسی ظلم نکند.
دروغ نگوید.
به دیگران کمک کند.
مسئولیتپذیر و منظم باشد.
اما شاید هنوز این سؤالها را از خودش نپرسیده باشد:
من برای چه آمدهام؟
این زندگی در خدمت چه چیزی قرار گرفته است؟
جهت نهایی من کجاست؟
این همه توان و انرژی را برای چه مصرف میکنم؟
ممکن است انسان تمام عمر کاری را با کیفیت بسیار بالا انجام دهد که او را به مقصد اصلی جانش نمیرساند.
گاهی کار خوب خوراک نفس میشود
حتی کمک کردن نیز میتواند تحت فرمان نفس قرار بگیرد.
کسی کمک میکند تا عذاب وجدان خودش آرام شود.
کمک میکند تا از مواجهه با آشفتگی درون خودش فرار کند.
کمک میکند تا تحسین شود.
کمک میکند تا احساس کند انسان مهم و ارزشمندی است.
ممکن است فرد مقابل واقعاً از این کمک سود ببرد، اما درون کمککننده نیز باید دیده شود.
گاهی انسان به مزرعه دیگری رسیدگی میکند تا مجبور نباشد آشفتگی مزرعه خودش را ببیند.
کار زیاد همیشه نشانه مسیر درست نیست
کسی ممکن است شبانهروز کار کند و از بیرون بسیار سختکوش به نظر برسد.
اما تمام این تلاش میتواند از ترس فقر، طمع انباشتگی، رقابت یا نیاز به اثبات خود برخاسته باشد.
فرد دیگری شاید سالها برای یک مدرک تحصیلی تلاش کند، چون در عمق وجودش احساس حقارت دارد و امیدوار است مدرک آن زخم را بپوشاند.
اصل کار یا تحصیل مسئله نیست.
پرسش این است که چه نیرویی پشت حرکت قرار گرفته است.
رنج گاهی نقش ترمز را دارد
اگر انسان در مسیر اشتباه باشد، چرا زندگی همیشه اجازه نمیدهد با سرعت و آرامش جلو برود؟
در نگاه عرفانی این جلسه، بعضی از رنجها میتوانند نقش ترمز پیدا کنند.
مانعی ایجاد میشود.
شکستی رخ میدهد.
کاری جلو نمیرود.
رابطهای فرو میریزد.
برنامهای که سالها برای آن تلاش کردهایم به نتیجه نمیرسد.
در نگاه سطحی، همه اینها فقط بدشانسی به نظر میرسند.
سالک میتواند سؤال دیگری هم بپرسد:
آیا این مانع فرصتی برای توقف و بررسی دوباره جهت من است؟
گاهی چراغ قرمز، خودش نعمت است.
اگر آن چراغ نبود، شاید با سرعت بیشتری به سمت پرتگاه میرفتیم.
راه درست را چگونه تشخیص دهیم؟
تا اینجا فهمیدیم جهت مهم است.
اما سؤال بعدی دشوارتر است:
از کجا بدانیم جهت درست کدام است؟
هرکس ممکن است راه خودش را درست بداند.
کسی که واقعاً در مسیر درست است از حق بودن راهش سخن میگوید و کسی که اشتباه میرود نیز ممکن است با همان اطمینان چنین ادعایی داشته باشد.
پس صرف اطمینان کافی نیست.
تعداد پیروان کافی نیست.
قدمت یک مسیر کافی نیست.
حتی هوش و تحلیل ذهنی نیز به تنهایی کفایت نمیکنند.
به سنگ محک نیاز داریم.
بدون سنگ محک، طلا را نمیتوان سنجید
مولانا برای این مسئله از تمثیل زر و محک استفاده میکند.
طلای خالص و طلای قلب ممکن است در ظاهر شبیه باشند، اما زرگر برای تشخیص دقیق به معیار نیاز دارد.
در مسئله حق و باطل نیز ظاهر همیشه کافی نیست.
اگر باطل همیشه با چهرهای آشکار وارد میشد، فریب خوردن بسیار دشوارتر بود.
قدرت آن زمانی بیشتر میشود که لباسی از حقیقت بپوشد.
پس تشخیص نیازمند سنگ محک است.
اولین سنگ محک درون انسان است
در این نگاه، یکی از مهمترین ابزارهای درونی انسان فطرت است.
فطرت را میتوان نوعی جهتیابی درونی دانست؛ ظرفیتی که اگر شفافتر شود، انسان را در تشخیص حقیقت یاری میکند.
اما این سنگ محک میتواند زیر لایههای فراوانی پوشیده شود:
- ترس
- حرص
- شهوت
- وابستگی
- خشم
- تعصب
- آموزشهای نادرست
- عادتها
- هویتهای ذهنی
- تأییدطلبی
آینه همچنان وجود دارد، اما گردوغبار اجازه نمیدهد تصویر را شفاف نشان دهد.
نقش قرآن و معلم راستین
در این چارچوب، قرآن، پیامبران، اولیای الهی و معلمان راستین کمک میکنند ابزار تشخیص انسان پاکتر شود.
قرار نیست چیزی کاملاً بیگانه با حقیقت وجود انسان به او تحمیل شود.
آینهای که زیر لایههای غبار قرار گرفته، صیقل پیدا میکند.
مقصد این است که انسان آرامآرام خودش توان دیدن بیشتری پیدا کند.
انسان زنده، خاشاک را حس میکند
مولانا برای توضیح حس زنده درون، مثال سادهای میآورد.
اگر میان لقمهای نرم خاشاک یا سنگریزه کوچکی وارد دهان انسان زنده شود، خیلی زود آن را تشخیص میدهد.
آرام نمیگیرد تا آن چیز اضافی را بیرون بیاورد.
مولانا میگوید:
در این تمثیل، دل بیدار نیز حساسیت بیشتری به چیزی پیدا میکند که با حقیقت آن ناسازگار است.
چرا بسیاری از ما این حس را نمیشنویم؟
چون این حس میتواند زیر لایههای خواسته و ترس پوشیده شود.
وقتی به چیزی وابستگی شدید داریم، هر خبری که خواسته ما را تأیید کند ممکن است حق به نظر برسد.
وقتی از چیزی شدیداً میترسیم، مسیری که امنیت ظاهری بیشتری وعده دهد میتواند درستتر به نظر برسد.
وقتی به فرد یا گروهی دلبستگی شدیدی داریم، دیدن خطاهایش دشوارتر میشود.
پس بخشی از تشخیص، پاک کردن خود ابزار تشخیص است.
از کجا بفهمیم حس درونی سالمتر شده است؟
هرکس میتواند بگوید دل من پاک است یا فطرتم این راه را تأیید میکند.
پس به نشانه نیاز داریم.
مولانا در ادامه همان ابیات، از سلامت دو نوع حس سخن میگوید:
در تفسیر مطرحشده در این جلسه، «بدن» فقط گوشت و استخوان نیست و به تعلقات و خواهشهای زمینی نیز اشاره پیدا میکند.
مال، مقام، انباشتگی، شهوت، ترس، کینه و وابستگیهایی که هویت انسان به آنها گره خورده است.
یکی از نشانههای سالمتر شدن حس درونی، کمتر شدن سلطه همین تعلقات است.
ویرانی بدن یعنی نابودی جسم نیست
برداشت این جلسه از ویرانی بدن، تخریب جسم یا فقر اجباری نیست.
مسئله، شکستن وابستگی است.
ممکن است انسان خانه، پول، خودرو، شغل و امکانات داشته باشد، اما رابطه درونیاش با آنها تغییر کرده باشد.
دیگر آنها را تمام هویت خودش نمیداند.
میداند ابزارهایی موقت در اختیار او هستند.
اگر روزی از دست بروند، تمام وجودش همراه آنها فرو نمیریزد.
مثال لیوان آب
فرض کنید در یک کلاس، لیوانی برای نوشیدن آب در اختیار شما قرار دادهاند.
پس از پایان کلاس لیوان را پس میگیرند.
احتمالاً ناراحت نمیشوید، چون از ابتدا میدانستید این وسیله موقتاً در اختیار شما بوده است.
اگر انسان بتواند همین نگاه را نسبت به بخش بیشتری از امکانات زندگی پیدا کند، رابطه او با دنیا تغییر میکند.
خانه وسیله است.
پول وسیله است.
جایگاه وسیله است.
بدن وسیله است.
توانایی وسیله است.
مهم این است که این ابزارها در خدمت چه جهتی قرار میگیرند.
راه جان ابتدا چیزی را ویران میکند
مولانا میگوید:
در تفسیر این جلسه، راه جان ابتدا بعضی ساختارهای غلطی را میلرزاند که انسان هویت خودش را روی آنها بنا کرده است.
وابستگیهایی که تصور میکرد بدون آنها نمیتواند زندگی کند.
تصویرهایی که از خودش ساخته است.
خواستههایی که رسیدن به آنها را تمام معنای زندگی میدانست.
گاهی این فرایند شبیه خراب شدن احساس میشود، اما مقصد نهایی ویرانی نیست.
مانند ساختمانی با فونداسیون معیوب که پیش از ساخت طبقات تازه، ابتدا باید پایه آن اصلاح شود.
خانه خراب و گنج پنهان
مولانا همین معنا را با تمثیلی دیگر ادامه میدهد:
خانهای قدیمی را تصور کنید که گنجی زیر آن پنهان شده است.
برای رسیدن به گنج شاید لازم باشد بخشی از خانه خراب شود.
کسی که فقط ظاهر را میبیند میپرسد چرا خانهات را خراب میکنی.
اما صاحب خانه میداند چیزی زیر این بنا وجود دارد که ارزش بیشتری دارد.
در مسیر سلوک نیز گاهی ساختار قدیمی باید ترک بردارد تا چیزی عمیقتر آشکار شود.
بعد از یافتن گنج، دوباره بساز
این بخش اهمیت زیادی دارد.
سلوک قرار نیست انسان را برای همیشه در حالت ویرانی نگه دارد.
قرار نیست برای همیشه فقیر بماند، خانه نسازد، کسبوکار نداشته باشد یا از دنیا فرار کند.
ابتدا وابستگی و مالکیت نفسانی نیازمند بازبینی است.
بعد انسان میتواند دوباره بسازد؛ حتی بیشتر از گذشته.
اما حالا ساختن فقط برای انباشت شخصی نیست.
کسبوکار میتواند در خدمت رشد و رفع نیاز انسانها قرار بگیرد.
علم میتواند روشنی ایجاد کند.
ثروت میتواند در خدمت مأموریت قرار بگیرد.
اثر ارزشمند، بعد از اصلاح جهت معنای دیگری پیدا میکند.
آب را ببند، بعد جوی را پاک کن
یکی از مهمترین تمثیلهای این بحث جوی آب است.
فرض کنید جویی پر از آلودگی شده و در بالادست نیز دائماً آب آلوده وارد آن میشود.
شما آب پاک داخل جوی میریزید، اما جریان آلودگی همچنان باز است.
راه منطقی چیست؟
ابتدا ورودی آلوده را متوقف میکنید.
بعد جوی را تمیز میکنید.
پس از پاک شدن مسیر، آب سالم دوباره جاری میشود.
مولانا این تصویر را در ادامه همان ابیات چنین آورده است:
این تصویر میتواند نقشهای ساده برای بخشی از سلوک باشد.
چرا فقط اضافه کردن کار خوب کافی نیست؟
صبح ذکر میگوییم، اما چند ساعت ذهن را با خشم تغذیه میکنیم.
نماز میخوانیم و بعد ساعتها وارد غیبت، مقایسه و قضاوت میشویم.
مطالعه معنوی داریم و در ادامه تمام روز را در رقابت و خودنمایی میگذرانیم.
کمک میکنیم و بعد همان کمک را برای بزرگ کردن تصویر خودمان به کار میگیریم.
آب پاک وارد میشود، اما جریان آلودگی نیز همچنان باز است.
بعد از سالها ممکن است بپرسیم چرا تغییر عمیقی رخ نداده است.
در این نگاه، یکی از پاسخها این است که فقط آب پاک اضافه شده، اما بخشی از ورودیهای اصلی همچنان باز ماندهاند.
تقوا و هنر توقف
در این آموزش، تقوا با نوعی توقف و مراقبت آغاز میشود.
این را نمیبینم.
این گفتوگو را ادامه نمیدهم.
این واکنش را فوراً انجام نمیدهم.
این خواسته را فعلاً دنبال نمیکنم.
این توقف فرصتی ایجاد میکند تا انسان بتواند خودش را ببیند.
وقتی دائماً در حرکت هستیم، مشاهده خود دشوارتر میشود.
توقف، چراغ آگاهی را روشن میکند
انسانی را تصور کنید که از صبح تا شب میان کار، گوشی، خبر، جلسه، مهمانی، خرید، شبکه اجتماعی و سرگرمی حرکت میکند.
هر لحظه ورودی تازهای وارد ذهن میشود.
چه زمانی قرار است خودش را ببیند؟
توقف فضای خالی ایجاد میکند.
در این فضای خالی چیزهایی که زیر سروصدا پنهان بودهاند بالا میآیند:
ترس، غم، احساس کمبود، حسادت، خشم و تنهایی.
همینها میتوانند مواد اصلی خودشناسی باشند.
قلعهای که در اختیار دشمن است
مولانا تمثیل دیگری دارد:
فرض کنید قلعهای در اختیار دشمن قرار گرفته است.
اگر شروع کنید همان قلعه را تعمیر کنید، دیوارها را بالاتر ببرید و تجهیزات بیشتری وارد آن کنید، در ظاهر مشغول ساختن هستید.
اما قلعه در اختیار چه کسی است؟
اگر فرمانده همچنان دشمن باشد، هرچه قلعه قویتر شود، قدرت همان فرمانده بیشتر شده است.
در این تمثیل، قلعه وجود انسان و دشمن نمادی از نفسی است که فرمان را در دست گرفته است.
هوش هم میتواند در خدمت نفس باشد
ممکن است انسان بسیار باهوش شود.
اگر نفس فرمانده باشد، هوش میتواند به ابزار پیچیدهتری برای توجیه خواستههای همان نفس تبدیل شود.
ثروت میتواند ابزار کنترل شود.
شهرت میتواند خوراک خودنمایی شود.
قدرت بیان میتواند وسیله اثبات خود باشد.
حتی معنویت هم میتواند هویتی تازه بسازد:
من از دیگران آگاهترم.
من بیدارترم.
من راه را فهمیدهام.
پس قبل از افزایش ابزار، باید مسئله فرماندهی را نیز دید.
قلعه را پس بگیر، بعد آباد کن
در تمثیل مولانا، ابتدا قلعه از اختیار دشمن بیرون میآید و بعد صد برج بر آن ساخته میشود.
یعنی اصل ساختن مسئله نیست.
موضوع این است که چه کسی صاحب اختیار ساختن است.
ثروت بساز.
علم پیدا کن.
مهارت یاد بگیر.
خانه بساز.
پروژه ایجاد کن.
اما همزمان ببین این امکانات در خدمت کدام جهت قرار گرفتهاند.
هرچه آزادی درونی بیشتر شود، همان ابزارها ظرفیت بیشتری برای خدمت پیدا میکنند.
قانون عدم تلاش از همینجا فهمیده میشود
وقتی در این آموزه از «عدم تلاش» سخن گفته میشود، منظور تنبلی یا بیعملی دائمی نیست.
معنا این است که پیش از وارد کردن انرژی بیشتر به سیستمی که جهتش روشن نیست، گاهی توقف کنیم.
جهت را ببینیم.
ورودیهای آلوده را بشناسیم.
نفس را مشاهده کنیم.
بعد حرکت کنیم.
انسانی که پایش شکسته است مدتی آن را در گچ نگه میدارد. دویدن در همان وضعیت میتواند آسیب را بیشتر کند.
گاهی جان و ذهن نیز به دورهای از توقف و ترمیم نیاز دارند.
گاهی مدتی دست از تقلا بردار
این توقف همیشگی نیست.
فرصتی است برای فهمیدن اینکه چه کسی تا امروز ما را حرکت داده است.
اگر نفس روی دوش ما نشسته و فقط سریعتر بدویم، مسیر همان نفس را سریعتر طی کردهایم.
توقف میتواند فرصتی برای دیدن این مسافر پنهان باشد.
بخشش و تعلقات محبوب
در قرآن آمده است که انسان به «برّ» نمیرسد تا از آنچه دوست دارد انفاق کند.
در خوانش این جلسه، مسئله فقط بیرون دادن یک شیء نیست.
گاهی آنچه باید دیده شود اتصال درونی انسان به آن چیز است.
مالی که بدون آن احساس امنیت نداریم.
مقامی که هویت ما به آن بسته شده است.
تصویری که از خودمان ساختهایم.
انسانی که تمام ارزش خودمان را به حضورش گره زدهایم.
سلوک آرامآرام این اتصالها را آشکار میکند.
فطرت بعد از پاک شدن جوی خودش را نشان میدهد
تمام این مراحل در نهایت برای این است که سنگ محک درون دوباره شفافتر عمل کند.
تا وقتی جوی پر از آلودگی است، آب زلال دیده نمیشود.
تا وقتی آینه پر از غبار است، تصویر روشن نیست.
تا وقتی قلعه در اختیار نفس است، تشخیصهای ما نیز میتوانند از همان فرمانده اثر بگیرند.
با مراقبت، تقوا، توقف و تزکیه بخشی از این آلودگیها کمتر میشوند.
در این نگاه، فطرت به مرور روشنتر شنیده میشود.
یکی از نشانههای مسیر درست؛ کم شدن تعلق
یکی از معیارهایی که در این جلسه برای بررسی جهت مطرح میشود، وضعیت تعلقات است.
آیا در این مسیر حرص من بیشتر شده است؟
ترسم بیشتر شده؟
نیازم به تأیید افزایش پیدا کرده؟
داراییها بیشتر بر من حکومت میکنند؟
مقام اهمیت بیشتری پیدا کرده؟
خشم و کینه بیشتر شده؟
یا به مرور آزادی بیشتری تجربه میکنم؟
میتوانم چیزی را داشته باشم، بدون اینکه تمام هویتم به آن گره بخورد؟
از امکانات استفاده میکنم یا امکانات آرامآرام صاحب من شدهاند؟
ساختن بعد از بیداری معنای دیگری دارد
نتیجه این بحث کنار گذاشتن دنیا و فعالیت نیست.
خود تمثیلهای مولانا دوباره به ساختن برمیگردند.
خانه ویران میشود و بعد معمورتر ساخته میشود.
قلعه پس گرفته میشود و سپس صد برج بر آن بنا میشود.
جوی پاک میشود و آب دوباره در آن جریان پیدا میکند.
یعنی حرکت برمیگردد، اما بعد از اصلاح جهت.
ساختن بعد از روشنتر شدن مقصد.
داشتن بعد از کم شدن وابستگی.
حرکت بعد از شناخت فرمانده.
در چنین حالتی حتی ممکن است انسان فعالتر از گذشته شود، چون انرژی کمتری در تأییدطلبی، نزاعهای ذهنی، ترس و انباشتهای بیهوده مصرف میشود.
کار نیک چه زمانی به نور تبدیل میشود؟
آیا نتیجه این بحث بیارزش بودن کار نیک است؟
خیر.
کار نیک زمانی اثر عمیقتری پیدا میکند که در جهت درست قرار بگیرد.
اگر کمک میکنیم، ببینیم این کمک چه نوع رشدی ایجاد میکند.
اگر کار میکنیم، ببینیم کار در خدمت مأموریت و رشد قرار گرفته یا فقط خلأیی درونی را میپوشاند.
اگر پول درمیآوریم، ببینیم پول ابزار است یا هویت.
اگر تحصیل میکنیم، ببینیم علم ما در خدمت چه چیزی قرار میگیرد.
اگر عبادت میکنیم، ببینیم چه چیزی در درون از آن تغذیه میشود.
هر عمل مانند آجری است.
مهم است این آجر در ساختن چه بنایی استفاده میشود.
پیش از هر تلاش، سه سؤال
برای کاربردی کردن این بحث، پیش از بعضی تصمیمهای مهم میتوان سه سؤال از خودمان پرسید:
۱. مقصد من چیست؟
این کار مرا در جهت زندگیای که برای خودم شناختهام حرکت میدهد؟
۲. چه چیزی در من این کار را میخواهد؟
عشق؟ آگاهی؟ ترس؟ حرص؟ وابستگی؟ خودنمایی؟ عذاب وجدان؟
۳. این کار چه چیزی را تقویت میکند؟
آزادی بیشتر؟ نور؟ رشد؟ یا وابستگی و منیت بیشتر؟
این پرسشها همیشه پاسخ فوری ندارند.
گاهی لازم است مدتی توقف کنیم تا پاسخ روشنتر شود.
ابتدا جهت، سپس حرکت
بخش زیادی از فرهنگ عمومی روی بیشتر تلاش کردن تأکید دارد.
بیشتر کار کن.
سریعتر حرکت کن.
بیشتر بساز.
بیشتر یاد بگیر.
بیشتر به دست بیاور.
اما سلوک یک سؤال را قبل از همه اینها میگذارد:
به کدام سمت؟
اگر جهت اشتباه باشد، افزایش سرعت فقط رسیدن به مقصد اشتباه را سریعتر میکند.
برای همین گاهی توقف از حرکت ارزشمندتر میشود.
توقف میکنیم تا فطرت را دوباره بشنویم.
ورودیها را کمتر میکنیم.
جوی درون را پاک میکنیم.
قلعه را از فرمانروایی نفس بیرون میآوریم.
اتصالهای اضافی را میبینیم.
بعد دوباره حرکت میکنیم.
آن وقت اخلاق، علم، ثروت، کار، عبادت، کمک و دیگر ابزارهای زندگی میتوانند در جهت دیگری قرار بگیرند.
پیش از اینکه از خودم بپرسم چقدر خوب دارم حرکت میکنم، آیا مطمئن شدهام که دارم به سمت مقصد درست میروم؟

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!