مراتب سلوک؛ قسمت دوم: سکوت ذهن

ذهن ما تقریباً تمام روز در حال گفت‌وگوست. مرحله سکوت ذهن از زمانی آغاز می‌شود که سالک افکارش را می‌بیند، بدون آنکه هر فکر او را با خودش ببرد. این مقاله درباره مشاهده ذهن، سکوت زبان، حضور و بازگشت توجه به درون است.

مراتب سلوک؛ قسمت دوم: سکوت ذهن

ذهن بیشتر ما از لحظه بیدار شدن تا زمانی که دوباره به خواب می‌رویم در حال حرف زدن است. لحظه‌ای به گذشته می‌رود و اتفاقی را مرور می‌کند، چند ثانیه بعد وارد آینده می‌شود و چیزی را که هنوز رخ نداده تصور می‌کند. گاهی بحثی قدیمی را دوباره زنده می‌کند، درباره پول و کار نگران می‌شود، رفتار دیگران را تحلیل می‌کند یا سناریویی می‌سازد که فقط در ذهن وجود دارد.

ما آن‌قدر به این صدا عادت کرده‌ایم که معمولاً حضور دائمی آن را تشخیص نمی‌دهیم.

یکی از اتفاقات مهم ابتدای سلوک زمانی رخ می‌دهد که انسان برای اولین بار صدای ذهن خودش را می‌شنود.

در ابتدای مسیر ممکن است حتی احساس کند ذهنش شلوغ‌تر شده است. افکار بیشتری می‌بیند، نگرانی‌های بیشتری به چشمش می‌آیند و تازه متوجه می‌شود در طول یک روز چند بار از لحظه حال خارج می‌شود.

بخش بزرگی از این شلوغی از قبل وجود داشته است. اکنون انسان توان دیدن آن را پیدا کرده و همین مشاهده، قدم مهمی در مسیر بیداری است.

فهرست مطالب

  1. شما افکارتان نیستید
  2. مشاهده فکر، آغاز سکوت ذهن است
  3. چرا بعضی فکرها این‌قدر واقعی به نظر می‌رسند؟
  4. سکوت ذهن چگونه از سکوت زبان کمک می‌گیرد؟
  5. بازار مسگران ذهن
  6. کلام و پراکندگی انرژی
  7. همه حرف‌ها ارزش یکسان ندارند
  8. چرا در ابتدای سکوت، ذهن شلوغ‌تر به نظر می‌رسد؟
  9. گذشته و آینده؛ دو میدان اصلی ذهن
  10. سکوت، فضای شنیدن است
  11. از سخن گفتن به شنیدن
  12. سکوت و بازگشت توجه به درون
  13. مقصد سکوت چیست؟
  14. ذکر این مرحله

شما افکارتان نیستید

یکی از خطاهای مهم انسان این است که هویت خودش را با هر فکری که از ذهن عبور می‌کند یکی می‌گیرد.

فکری درباره ترس می‌آید و انسان تمام وجود خودش را در همان ترس تعریف می‌کند. خشم بالا می‌آید و برای مدتی همه چیز از دریچه خشم دیده می‌شود. نگرانی ظاهر می‌شود و ذهن آن‌قدر در آن فرو می‌رود که گویی تمام حقیقت زندگی همان نگرانی است.

برای فهم این موضوع، آسمان را تصور کنید.

گاهی آسمان پر از ابرهای سفید است. گاهی ابرهای تیره می‌آیند. گاهی باران و طوفان شکل می‌گیرد و زمانی دیگر آسمان کاملاً صاف است.

با وجود همه این تغییرها، آسمان همچنان حضور دارد.

ابر می‌آید و عبور می‌کند. طوفان آغاز می‌شود و پایان می‌یابد. در پس همه این تغییرات، همان آسمان باقی است.

افکار انسان را نیز می‌توان شبیه همین ابرها دید.

ترس از بی‌پولی، خشم از یک رابطه، حسادت، نگرانی درباره آینده، حسرت گذشته و هزاران فکر دیگر وارد میدان ذهن می‌شوند. مدتی حضور دارند و سپس تغییر می‌کنند یا جای خود را به فکر دیگری می‌دهند.

وقتی انسان هویت خودش را به هرکدام از این ابرها گره می‌زند، همراه با هر تغییر ذهنی دگرگون می‌شود.

سالک کم‌کم جای خودش را پیدا می‌کند؛ جایگاه مشاهده‌کننده‌ای که آمدن و رفتن افکار را می‌بیند.

مشاهده فکر، آغاز سکوت ذهن است

در مسیر سکوت ذهن، تمرکز اصلی روی مشاهده افکار قرار می‌گیرد. ذهن کار خودش را انجام می‌دهد و فکرها ظاهر می‌شوند، اما سالک یاد می‌گیرد با هر فکر وارد ادامه داستان نشود.

تصور کنید رودخانه‌ای در حال جریان است. تلاش برای متوقف کردن جریان آب با دست، فشار بیشتری ایجاد می‌کند. درگیری دائمی با افکار نیز می‌تواند ذهن را وارد یک کشمکش تازه کند.

اجازه بدهید فکرها بیایند.

آن‌ها را ببینید.

اجازه بدهید عبور کنند.

می‌توان ذهن را شبیه یک ایستگاه در نظر گرفت. اتوبوس‌های مختلف از مقابل شما عبور می‌کنند.

اتوبوس خشم می‌آید.

اتوبوس نگرانی می‌آید.

اتوبوس شهوت می‌آید.

اتوبوس حسرت گذشته می‌آید.

دیدن یک اتوبوس شما را مجبور نمی‌کند وارد آن شوید. سالک کنار ایستگاه می‌ایستد و رفت‌وآمد آن‌ها را مشاهده می‌کند.

هر بار که یک فکر را می‌بینید و ادامه داستان آن را دنبال نمی‌کنید، فاصله کوچکی میان آگاهی شما و جریان ذهن شکل می‌گیرد.

سکوت ذهن در همین فاصله‌های کوچک آغاز می‌شود.

چرا بعضی فکرها این‌قدر واقعی به نظر می‌رسند؟

ذهن توان زیادی برای ساختن تصویر، داستان و احتمال دارد. گاهی تصویری که در ذهن ساخته می‌شود آن‌قدر واقعی احساس می‌شود که جسم نیز به آن واکنش نشان می‌دهد. ضربان قلب بالا می‌رود، بدن منقبض می‌شود، ترس شکل می‌گیرد و انسان برای خطری آماده می‌شود که هنوز اتفاق نیفتاده است.

در متن آموزشی این مرحله، حکایتی نقل می‌شود از فردی که شب در تاریکی تصویری شبیه اژدها دید و چنان ترسید که جانش را از دست داد. صبح مشخص شد چیزی که دیده بود تنها نقشی روی دیوار بوده است.

این حکایت تصویری از کاری است که ذهن بارها انجام می‌دهد.

ذهن هر روز نقش‌هایی روی دیوار خودش می‌کشد.

ممکن است بگوید آینده خراب خواهد شد.

ممکن است بگوید دیگر هیچ راهی وجود ندارد.

گاهی یک رفتار ساده دیگران را بارها تحلیل می‌کند و از دل آن ده‌ها داستان بیرون می‌آورد.

بخشی از رنج‌های ذهنی از تفسیری شکل می‌گیرند که ذهن درباره یک اتفاق می‌سازد. زمانی که انسان بتواند یک فکر را به‌عنوان یک رویداد ذهنی مشاهده کند، آن فکر به‌تدریج بخشی از قدرت سابق خود را از دست می‌دهد.

سکوت ذهن چگونه از سکوت زبان کمک می‌گیرد؟

یکی از ابزارهای مهم در این مرحله از سلوک، آگاه شدن به کلام و تمرین سکوت زبان است.

بخش بزرگی از شلوغی ذهن از طریق حرف زدن مداوم تغذیه می‌شود.

چیزی می‌بینیم و درباره آن حرف می‌زنیم. خبری می‌شنویم و وارد تحلیل می‌شویم. کسی رفتاری انجام می‌دهد و ساعت‌ها درباره او صحبت می‌کنیم. مشکلی را تعریف می‌کنیم و همان داستان را در روزهای بعد برای افراد دیگری تکرار می‌کنیم.

غیبت، قضاوت، بحث‌های بی‌حاصل، درد دل‌های تکراری، تحلیل دائمی آدم‌ها و اتفاقات و حرف‌هایی که مسئله‌ای را حل نمی‌کنند، ذهن را در همان موضوعات فعال نگه می‌دارند.

ذهن و زبان می‌توانند یکدیگر را تغذیه کنند. هرچه این چرخه گسترده‌تر شود، بازار ذهن نیز شلوغ‌تر خواهد شد.

از این منظر، سکوت در سلوک روشی برای جمع کردن توجه و برگرداندن آن به درون است.

بازار مسگران ذهن

در سنت عرفانی، سکوت جایگاه مهمی دارد؛ زیرا شنیدن صدای ظریف درون در میان هیاهوی دائمی ذهن دشوار می‌شود.

کسی را تصور کنید که وسط بازار مسگران ایستاده است. از همه طرف صدای کوبیدن چکش روی فلز شنیده می‌شود.

اگر همان لحظه پرنده‌ای در فاصله دور آواز بخواند، شنیدن صدای آن دشوار خواهد بود.

ذهن بسیاری از انسان‌ها شبیه همین بازار است.

یک صدا درباره گذشته حرف می‌زند.

یکی از آینده می‌ترسد.

یک صدا دنبال تأیید است.

یکی قضاوت می‌کند.

یکی خودش را با دیگران مقایسه می‌کند.

یکی هنوز بحثی را ادامه می‌دهد که چند ساعت پیش تمام شده است.

در میان این حجم از گفت‌وگوی درونی، شنیدن ندای آرام‌تر درون دشوار می‌شود.

سلوک آرام‌آرام این بازار را خلوت می‌کند. هر فکری که ادامه پیدا نمی‌کند، بخشی از هیاهو را کم می‌کند. هر کلام اضافه‌ای که گفته نمی‌شود، توجه کمتری را به بیرون می‌برد. هر قضاوتی که در ذهن پرورش داده نمی‌شود، فضایی تازه برای سکوت ایجاد می‌کند.

کلام و پراکندگی انرژی

در آموزه‌های این مرحله، کلام یکی از مسیرهای مهم مصرف و پراکندگی انرژی انسان در نظر گرفته می‌شود.

گاهی انسان ساعت‌ها صحبت می‌کند و در پایان احساس خستگی دارد، در حالی که فعالیت جسمی قابل توجهی انجام نداده است. هر سخنی ابتدا در ذهن شکل می‌گیرد، توجه را به خودش مشغول می‌کند و سپس از طریق زبان بیان می‌شود.

وقتی بخش زیادی از این توجه صرف حرف‌های بیهوده، غیبت، قضاوت، درگیری و بحث‌های بی‌ثمر شود، نیروی کمتری برای مشاهده خود و کار درونی باقی می‌ماند.

برای فهم این مسئله می‌توان انسان را شبیه کیسه‌ای تصور کرد که از بالا در آن گندم می‌ریزند و پایین آن سوراخی وجود دارد.

عبادت می‌کند.

ذکر می‌گوید.

مطالعه می‌کند.

آگاهی دریافت می‌کند.

سپس همان توجه و انرژی در طول روز میان حرف‌های اضافه، غیبت، قضاوت و بحث‌های بی‌حاصل پراکنده می‌شود.

در تمثیل این آموزش، سکوت به بستن همین سوراخ‌ها کمک می‌کند تا آنچه انسان در مسیر آگاهی به دست می‌آورد در وجودش فرصت ماندن پیدا کند.

همه حرف‌ها ارزش یکسان ندارند

زندگی روی زمین به ارتباط نیاز دارد. انسان برای انجام کار، آموزش، بیان نیاز، حل مسئله، دفاع از حق و ارتباط با دیگران سخن می‌گوید.

تمرین این مرحله، آگاه شدن به کلام است.

سالک کم‌کم پیش از سخن گفتن مکث می‌کند و چند پرسش را در خودش بررسی می‌کند:

آیا گفتن این حرف ضرورتی دارد؟

آیا مسئله‌ای را حل می‌کند؟

آیا برای کسی روشنی ایجاد می‌کند؟

آیا گفتنش در مسیر من فایده‌ای دارد؟

آیا بعد از گفتنش چیزی بهتر می‌شود؟

گاهی همین چند ثانیه مکث نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از چیزی که قرار بود گفته شود ضرورتی نداشته است.

کلمات سرمایه‌اند.

یک تیرانداز ماهر تیرهایش را بی‌هدف رها نمی‌کند، چون هر تیر برای او ارزش دارد. در تمثیل این آموزش، کلمات نیز تیرهای انرژی انسان هستند.

وقتی ارزش کلام بیشتر درک شود، سخن گفتن آگاهانه‌تر می‌شود و کلمات وزن بیشتری پیدا می‌کنند.

چرا در ابتدای سکوت، ذهن شلوغ‌تر به نظر می‌رسد؟

بعضی افراد با شروع تمرین سکوت احساس می‌کنند زبان آرام‌تر شده، اما صدای ذهن بیشتر به گوش می‌رسد.

افکار برجسته‌تر می‌شوند.

نشخوارهای ذهنی بیشتر به چشم می‌آیند.

خاطرات قدیمی بالا می‌آیند و ذهن موضوعات مختلفی برای مشغول کردن خودش پیدا می‌کند.

در چارچوب آموزشی این مرحله، بخشی از این تجربه به عادت دیرینه ذهن به فعالیت مداوم نسبت داده می‌شود. وقتی مسیر همیشگی حرف زدن کمتر می‌شود، انسان با حجم بیشتری از آنچه پیش‌تر در پس‌زمینه جریان داشته روبه‌رو می‌شود.

در این مرحله، مشاهده‌گری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

صدای ذهن را بشنوید.

با هر فکر وارد گفت‌وگو نشوید.

برای پاسخ دادن به تک‌تک صداهای ذهن انرژی صرف نکنید.

هرچه توجه کمتری به ادامه داستان‌ها داده شود، فضای بیشتری برای سکوت و حضور ایجاد خواهد شد.

آرام شدن ذهن با کاهش تدریجی سوخت گفت‌وگوها و کشمکش‌های ذهنی شکل می‌گیرد.

گذشته و آینده؛ دو میدان اصلی ذهن

بخش بزرگی از هیاهوی ذهن پیرامون گذشته و آینده شکل می‌گیرد.

ذهن به گذشته می‌رود و اتفاقی را که تمام شده دوباره زنده می‌کند:

چرا این حرف را زدم؟

چرا او با من این‌طور رفتار کرد؟

اگر آن تصمیم را نمی‌گرفتم چه می‌شد؟

چند لحظه بعد، ذهن وارد آینده می‌شود:

اگر پولم تمام شود چه؟

اگر این رابطه خراب شود چه؟

اگر نتوانم موفق شوم چه؟

اگر فلان اتفاق بیفتد چه؟

در این رفت‌وآمد دائمی، لحظه‌ای که اکنون در اختیار انسان قرار دارد از توجه خارج می‌شود.

زندگی در لحظه حال اتفاق می‌افتد.

وقتی سالک متوجه می‌شود ذهن دوباره در گذشته یا آینده گرفتار شده است، همین متوجه شدن فرصتی برای بازگشت به حضور ایجاد می‌کند.

سرزنش کردن خود کمکی به این فرایند نمی‌کند. کافی است رفتن ذهن دیده شود و توجه دوباره به اکنون برگردد.

اگر ذهن هزار بار برود، هزار بار امکان بازگشت وجود دارد.

همین رفتن، دیدن و بازگشتن بخشی از تربیت توجه است.

سکوت، فضای شنیدن است

وقتی حرف‌های اضافه کمتر می‌شوند و انسان کمتر در ادامه هر فکر فرو می‌رود، فضایی در درون شکل می‌گیرد.

این فضا ممکن است در ابتدا برای ذهن ناآشنا باشد. ذهن سال‌ها عادت کرده چیزی برای فکر کردن، تحلیل کردن یا گفتن پیدا کند.

اگر انسان بتواند مدتی در این خلوت باقی بماند، نوع دیگری از شنیدن آغاز می‌شود.

سکوت فضایی ایجاد می‌کند که انسان در آن خودش را واضح‌تر می‌بیند.

بعضی مسائل پس از ساعت‌ها تحلیل همچنان گره‌خورده باقی می‌مانند. گاهی با آرام شدن هیاهوی ذهن، زاویه‌ای تازه دیده می‌شود و موضوع وضوح بیشتری پیدا می‌کند.

در آموزه‌های سلوک، این سکوت زمینه‌ای برای شنیدن ندای درون و نزدیک شدن به حقیقت در نظر گرفته می‌شود.

تا زمانی که بازار ذهن پر از صداست، صداهای ظریف‌تر به‌سختی شنیده می‌شوند.

از سخن گفتن به شنیدن

بسیاری از ما بیشتر برای سخن گفتن تمرین کرده‌ایم تا شنیدن. حتی زمانی که فرد دیگری صحبت می‌کند، ذهن گاهی مشغول آماده کردن پاسخ خودش است.

سکوت جهت توجه را به سمت شنیدن می‌برد.

سالک کم‌کم یاد می‌گیرد شنونده شود.

به اطرافش گوش می‌دهد.

به آدم‌ها گوش می‌دهد.

به واکنش‌های درونی خودش گوش می‌دهد.

گاهی حتی سکوت را می‌شنود.

این نوع شنیدن، فاصله‌ای میان محرک و واکنش ایجاد می‌کند. وقتی پاسخ فوری داده نمی‌شود، فرصت بیشتری برای دیدن وجود دارد. وقتی هر خبری وارد چرخه تحلیل نمی‌شود، ذهن کمتر پراکنده می‌گردد. وقتی انسان در هر بحثی وارد نمی‌شود، توجه بیشتری برای مشاهده خودش باقی می‌ماند.

یکی از درس‌های مهم این مرحله آن است که انسان لازم نیست در برابر هر اتفاقی فوراً چیزی بگوید.

سکوت و بازگشت توجه به درون

هر بار که انسان از یک کلام بیهوده عبور می‌کند، توجهی که قرار بود صرف ادامه آن گفت‌وگو شود در اختیارش باقی می‌ماند.

در ابتدای کار، این حالت ممکن است به صورت بی‌قراری احساس شود. انسان به نگه داشتن این توجه عادت ندارد. ذهن میل دارد دوباره موضوعی برای حرف زدن، بحث کردن یا تحلیل کردن پیدا کند.

با ادامه تمرین، همین نیروی پراکنده می‌تواند در مسیر مشاهده و آگاهی به کار گرفته شود.

توجه پراکنده آرام‌آرام جمع می‌شود.

ذهن فرصت آرام شدن پیدا می‌کند.

و انسان حضور خودش را بیشتر احساس می‌کند.

این یکی از معانی مهم سکوت در مسیر سلوک است: جمع کردن توجهی که پیش‌تر در صدها جهت مختلف پراکنده می‌شد.

مقصد سکوت چیست؟

مقصد این مرحله، رسیدن به کلام آگاهانه و واکنش آگاهانه است.

گاهی سالک سخن می‌گوید و همان سخن، کار درست آن لحظه است. زمانی دیگر سکوت می‌کند و همان سکوت متناسب با موقعیت است.

ذهن دیگر هر محرکی را بلافاصله به یک واکنش تبدیل نمی‌کند.

میان اتفاق و پاسخ فاصله‌ای شکل می‌گیرد.

در همین فاصله، اختیار فرصت ظهور پیدا می‌کند.

انسانی که با هر فکر به حرکت درمی‌آید و در برابر هر سخنی فوراً واکنش نشان می‌دهد، بخش زیادی از زندگی خودش را در الگوهای خودکار طی می‌کند.

سکوت به‌تدریج این زنجیره‌های خودکار را آشکار می‌کند و فضایی برای انتخاب ایجاد می‌شود.

از همین‌جا انسان برای نخستین بار می‌تواند صدایی عمیق‌تر از هیاهوی ذهن را بشنود.

شاید بتوان مسیر سلوک را سفری دانست که انسان را از هیاهوی پیوسته ذهن به سکوتی می‌رساند که در عمق وجودش همیشه حضور داشته است.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله در متن آموزشی «یا سمیع» معرفی شده است.

یا سمیع

«سمیع» به معنای شنوا و شنونده است و در قرآن نیز از اوصاف الهی به شمار می‌آید.

در آموزش این مرحله، سالک با تکرار این ذکر توجه خودش را از میل دائمی به سخن گفتن به سوی شنیدن می‌برد و صفت شنوندگی را در وجود خودش تقویت می‌کند.

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!