مراتب سلوک؛ قسمت شانزدهم: صداقت مطلق

بعضی دروغ‌ها جمله‌ای خلاف واقع‌اند و بعضی سال‌ها در قالب نقش، توجیه و زندگی‌ای که واقعاً نمی‌خواهیم ادامه پیدا می‌کنند. این قسمت درباره شجاعت دیدن حقیقت، پذیرفتن آن و کم کردن فاصله میان دل، زبان و زندگی است.

مراتب سلوک؛ قسمت شانزدهم: صداقت مطلق

بعضی دروغ‌ها کاملاً روشن‌اند. اتفاقی افتاده و ما آگاهانه چیزی خلاف آن را تعریف می‌کنیم.

بخش دشوارتر ماجرا از جایی آغاز می‌شود که دروغ دیگر فقط یک جمله نادرست نیست. به نقشی تبدیل می‌شود که سال‌ها بازی کرده‌ایم، تصویری که از خودمان ساخته‌ایم یا حقیقتی که حتی حاضر نشده‌ایم در خلوت خودمان ببینیم.

می‌گوییم خوبم، در حالی که خوب نیستیم.

می‌گوییم مشکلی ندارم، وقتی درونمان پر از مسئله است.

می‌گوییم این زندگی را می‌خواهم، در حالی که مدت‌هاست چیزی در درونمان حرف دیگری می‌زند.

اشتباه می‌کنیم و به جای پذیرفتن آن، دلیل می‌سازیم.

دیر می‌رسیم و می‌گوییم ترافیک بود، چون پذیرفتن اینکه خواب مانده‌ایم با تصویری که از خودمان ساخته‌ایم هماهنگ نیست.

در این مرحله از سلوک، قرار است فاصله میان حقیقت درون و زندگی بیرون کمتر شود.

صداقت یعنی آنچه را در باطن می‌بینی، ابتدا برای خودت بپذیری و بعد تا جایی که درست، لازم و ممکن است، کلام و عملت را با آن هماهنگ کنی.

فهرست مطالب

  1. گلو؛ دروازه بیان حقیقت در این آموزش
  2. پشت بسیاری از دروغ‌ها ترس ایستاده است
  3. وقتی راست گفتن، تصویر ذهنی ما را تهدید می‌کند
  4. من‌های ذهنی؛ لباس‌هایی که می‌خواهیم حفظ کنیم
  5. نقطه صفر و پایان دفاع از تصویر
  6. داستان طوطی و بازرگان؛ برای آزادی چیزی باید بمیرد
  7. اعتراف به حقیقت، در قفس را باز می‌کند
  8. صداقت با بی‌ملاحظگی فرق دارد
  9. وقتی گفتن حقیقت ممکن یا درست نیست
  10. سه سطح دروغ در این آموزش
  11. دروغ به خود چگونه پنهان می‌شود؟
  12. وقتی دروغ دیگری بیش از اندازه ما را تحریک می‌کند
  13. آینه را ببین و بعد ریشه را پیدا کن
  14. اگر حقیقت را می‌گفتم، از چه می‌ترسیدم؟
  15. منِ آبرومند و ترس از فرو ریختن تصویر
  16. کیمیاگری دروغ
  17. تبدیل سیئات به حسنات؛ مرز متن قرآن و تفسیر این جلسه
  18. صداقت گاهی درد دارد
  19. راستی چگونه رابطه ما با خود و دیگران را تغییر می‌دهد؟
  20. وقتی زبان و دل به هم نزدیک می‌شوند
  21. صداقت با خود از خلوت آغاز می‌شود
  22. ذکر این مرحله
  23. منابع

گلو؛ دروازه بیان حقیقت در این آموزش

در چارچوب این جلسه، گلو به‌صورت نمادین یکی از دروازه‌های بیان حقیقت درون دیده می‌شود.

آنچه در انسان شکل گرفته، از مسیر زبان و کلام وارد رابطه با جهان بیرون می‌شود.

وقتی فاصله میان حقیقت درونی و سخنی که بر زبان می‌آوریم زیاد شود، انسان به‌تدریج پشت لایه‌هایی از نقش، پنهان‌کاری و توجیه قرار می‌گیرد.

در تمثیل جلسه، دروغ مانند قیری سیاه است که روی این دروازه می‌نشیند.

هر بار چیزی را که خودمان می‌دانیم حقیقت ندارد بیان می‌کنیم، یک فاصله تازه میان درون و بیرون شکل می‌گیرد.

اگر این فاصله سال‌ها ادامه پیدا کند، ممکن است تشخیص دادن خواسته، احساس و حقیقت واقعی خودمان هم دشوارتر شود.

به همین دلیل، «پاکسازی گلو» در این آموزش فقط به دروغ نگفتن به دیگران محدود نیست.

موضوع عمیق‌تر، بازگشت به راستی با خویشتن است.

پشت بسیاری از دروغ‌ها ترس ایستاده است

چرا انسان دروغ می‌گوید؟

یکی از پاسخ‌های اصلی این جلسه، ترس است.

ترس از طرد شدن.

ترس از ناراحت کردن دیگری.

ترس از آسیب دیدن آبرو.

ترس از دست دادن شغل.

ترس از ضعیف دیده شدن.

ترس از پذیرفتن اشتباهی که تصویر ما از خودمان را خراب می‌کند.

ترس از اینکه اگر حقیقت را بگوییم، دیگر دوست‌داشتنی نباشیم.

در بعضی موقعیت‌ها، دروغ به سپری برای حفاظت از یک تصویر، رابطه یا منفعت تبدیل می‌شود.

البته همه دروغ‌ها را نمی‌توان به یک علت واحد تقلیل داد. در این مرحله، ترس یکی از مهم‌ترین ریشه‌هایی است که سالک در تجربه خودش بررسی می‌کند.

همین‌جاست که صداقت به شجاعت نزدیک می‌شود.

وقتی راست گفتن، تصویر ذهنی ما را تهدید می‌کند

فرض کنید همیشه خودتان را فردی منظم دانسته‌اید.

یک روز به دلیل خواب ماندن دیر می‌رسید.

گفتن «خواب ماندم» فقط بیان یک اتفاق ساده نیست؛ تصویری به نام «من همیشه منظمم» نیز کمی ترک می‌خورد.

ذهن ممکن است خیلی سریع توضیح محترمانه‌تری بسازد:

ترافیک سنگین بود.

در محیط کار هم همین اتفاق ممکن است رخ دهد.

اگر هویت انسان به «من همیشه توانمندم» گره خورده باشد، پذیرفتن یک خطای کاری دشوارتر می‌شود.

توجیه شروع می‌شود.

بخشی از واقعیت حذف می‌شود.

تقصیر به فرد دیگری منتقل می‌شود.

در چنین لحظه‌ای، مسئله فقط خود اشتباه نیست. یک تصویر ذهنی احساس خطر کرده است.

من‌های ذهنی؛ لباس‌هایی که می‌خواهیم حفظ کنیم

انسان می‌تواند از بخش‌های مختلف زندگی برای خودش هویت بسازد.

شغل.

پول.

موقعیت اجتماعی.

آبرومندی.

مهربانی.

دانش.

معنویت.

حتی راستگو بودن.

کم‌کم جمله‌ای درون ما تثبیت می‌شود:

من چنین آدمی هستم.

تا زمانی که واقعیت با این تصویر هماهنگ است، مشکلی احساس نمی‌شود.

آزمون زمانی آغاز می‌شود که تجربه واقعی چیزی متفاوت نشان دهد.

انسانی که خودش را همیشه مهربان می‌داند ممکن است خشم خودش را انکار کند.

کسی که خودش را بی‌نقص می‌بیند برای اشتباهش توجیه بسازد.

و حتی انسانی که هویت «من بسیار صادقم» ساخته است ممکن است بعضی ناصداقتی‌های خودش را نبیند.

صداقت مطلق در این مرحله شامل بررسی همین لباس‌ها هم می‌شود.

نقطه صفر و پایان دفاع از تصویر

در آموزه‌های این مسیر، «نقطه صفر» به حالتی اشاره دارد که انسان کمتر با نقش‌ها و هویت‌های ذهنی خودش یکی شده است.

اگر به کارت ایراد گرفته شد و واقعاً اشتباه کرده‌ای، می‌توانی بگویی:

بله، اشتباه کردم.

اگر چیزی را نمی‌دانی:

نمی‌دانم.

اگر ترسیده‌ای، ترس را می‌بینی.

اگر حسادت کرده‌ای، برای پنهان کردن آن فوراً داستانی اخلاقی نمی‌سازی.

هرچه نیاز به محافظت از یک شخصیت خیالی کمتر شود، دیدن واقعیت آسان‌تر می‌شود.

صداقت از جایی ساده‌تر می‌شود که انسان لازم نمی‌بیند همیشه از نسخه بی‌نقص خودش دفاع کند.

داستان طوطی و بازرگان؛ برای آزادی چیزی باید بمیرد

مولانا در دفتر اول مثنوی داستان بازرگانی را روایت می‌کند که طوطی زیبایی در قفس دارد.

بازرگان پیش از سفر به هندوستان از طوطی می‌پرسد چه پیامی برای طوطیان آن سرزمین دارد. طوطی از اسارت خودش می‌گوید و می‌خواهد پیامش به آن‌ها رسانده شود.

وقتی پیام به طوطیان هند می‌رسد، یکی از طوطیان می‌افتد و بی‌حرکت می‌شود.

بازرگان پس از بازگشت، اتفاق را برای طوطی خودش تعریف می‌کند. طوطی قفس نیز همان کار را تکرار می‌کند. بازرگان تصور می‌کند پرنده مرده است و او را بیرون می‌اندازد:

بعد از آنش از قفس بیرون فکند طوطیک پرید تا شاخ بلند
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۹۳

طوطی بعد توضیح می‌دهد که پیام آن پرنده با عملش منتقل شده بود:

زانک آوازت ترا در بند کرد خویشتن مرده پی این پند کرد
یعنی ای مطرب شده با عام و خاص مرده شو چون من که تا یابی خلاص
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۹۳

در این جلسه، مضمون حکایت به مرگ اختیاری پیوند داده می‌شود.

برای آزاد شدن از قفس نقش‌ها، بعضی «من»ها باید قدرت سابق خودشان را از دست بدهند.

منِ همیشه‌کامل.

منِ همیشه‌حق.

منِ آبرومندی که حاضر است برای حفظ تصویر خودش حقیقت را تغییر دهد.

منِ کسی که نمی‌تواند اجازه دهد دیگران نقص او را ببینند.

هر بار که انسان با شجاعت می‌گوید «اشتباه کردم»، بخشی از شخصیت مصنوعی‌ای که باید همیشه بی‌نقص دیده شود ضعیف‌تر می‌شود.

اعتراف به حقیقت، در قفس را باز می‌کند

اعتراف در اینجا الزاماً به معنای بیان عمومی یا رسمی خطا برای دیگران نیست.

اولین اعتراف در خلوت انسان اتفاق می‌افتد.

من حسادت کردم.

من ترسیدم.

من اینجا دروغ گفتم.

من از این فرد خوشم نمی‌آید.

این کار را برای تأیید انجام دادم.

در این رابطه با خودم صادق نیستم.

این شغل را دوست ندارم.

من اشتباه کردم.

تا زمانی که برای هر حقیقت ناخوشایندی توضیحی برای نادیده گرفتن آن می‌سازیم، امکان تغییر محدود می‌ماند.

چیزی که حاضر نیستیم ببینیم، به‌سختی می‌تواند موضوع اصلاح آگاهانه قرار بگیرد.

صداقت با بی‌ملاحظگی فرق دارد

گاهی صداقت به شکلی نادرست فهمیده می‌شود.

تصور می‌کنیم هر چیزی که در ذهنمان می‌گذرد باید همان لحظه و بدون ملاحظه بیان شود.

بعد می‌گوییم:

من فقط آدم صادقی هستم.

اما صداقت در این آموزش با بی‌ادبی، تحقیر یا ریختن بی‌محابای تمام افکار روی دیگری یکسان نیست.

اگر دوستی درباره لباسی از شما نظر بخواهد و آن را نپسندید، لازم نیست برای حفظ ظاهر چیزی خلاف واقع بگویید.

در همان حال، لازم هم نیست با خشونت پاسخ دهید.

می‌توان حقیقت را با ادب، انتخاب واژه مناسب یا در بعضی موقعیت‌ها سکوت همراه کرد.

صداقت می‌پرسد حقیقت چیست.

آگاهی نیز می‌پرسد آیا بیان این حقیقت ضروری است، چه زمانی باید گفته شود و چگونه می‌توان آن را مسئولانه بیان کرد.

وقتی گفتن حقیقت ممکن یا درست نیست

در بعضی موقعیت‌ها بیان مستقیم اطلاعات می‌تواند مسئله‌ساز باشد.

ممکن است امنیت کسی در خطر باشد.

ممکن است با راز یا حریم خصوصی فرد دیگری روبه‌رو باشیم.

ممکن است اطلاعاتی در اختیار داشته باشیم که حق افشای آن را نداریم.

گاهی نیز گفتن یک موضوع در همان لحظه فقط آسیبی بی‌فایده ایجاد می‌کند.

در آموزش این جلسه پیشنهاد می‌شود تا جایی که ممکن است، به جای ساختن یک دروغ تازه از سکوت یا پاسخ صادقانه درباره نخواستنِ پاسخ استفاده شود.

برای مثال:

ترجیح می‌دهم درباره این موضوع صحبت نکنم.

نمی‌توانم به این سؤال پاسخ بدهم.

الان زمان مناسبی برای مطرح کردن این موضوع نیست.

همیشه مجبور نیستیم همه چیز را بگوییم و صداقت نیز الزام به افشای تمام اطلاعات خصوصی ایجاد نمی‌کند.

سه سطح دروغ در این آموزش

در این جلسه، سه سطح برای ناصداقتی مطرح می‌شود:

  • دروغ به دیگران
  • دروغ به خود
  • در چارچوب معنوی این آموزش، ناصداقتی در رابطه انسان با خدا و مسیر معنوی خودش

سطح اول معمولاً واضح‌تر دیده می‌شود.

سطح دوم پنهان‌تر است، چون کسی که باید فریب را تشخیص دهد خود ما هستیم.

سطح سوم نیز به زمانی مربوط می‌شود که انسان برای رفتارها و انگیزه‌های خودش عنوان‌های معنوی می‌سازد، در حالی که ریشه واقعی آن‌ها چیز دیگری است.

مثلاً می‌گوید کاری را فقط برای رضای خدا انجام می‌دهد، اما بخش بزرگی از انگیزه‌اش به تحسین مردم گره خورده است.

دروغ به خود چگونه پنهان می‌شود؟

ناصداقتی با خود اغلب لباس‌های قابل قبول‌تری می‌پوشد.

سال‌ها می‌گوییم:

من خوشحالم.

در حالی که نیستیم.

می‌گوییم این رابطه را فقط از سر عشق ادامه می‌دهم، در حالی که ترس از تنهایی ممکن است سهم بزرگی در تصمیم ما داشته باشد.

می‌گوییم پول برایم مهم نیست و بخش بزرگی از انتخاب‌های ما را ترس مالی هدایت می‌کند.

می‌گوییم برای تأیید مردم کاری نداریم، اما واکنش آن‌ها تعیین می‌کند ادامه بدهیم یا کنار بکشیم.

به همین دلیل، صداقت با خود گاهی از راست گفتن به دیگران دشوارتر است.

وقتی دروغ دیگری بیش از اندازه ما را تحریک می‌کند

در مرحله قانون آینه گفته شد که بعضی واکنش‌های شدید می‌توانند فرصتی برای شناخت درون باشند.

این اصل در این جلسه درباره دروغ نیز بررسی می‌شود.

گاهی ناصداقتی دیگری به شکل غیرعادی ما را به هم می‌ریزد.

بارها می‌گوییم:

دروغ می‌گوید.

من مطمئنم دروغ می‌گوید.

اصلاً نمی‌توانم آدم دروغگو را تحمل کنم.

این شدت واکنش می‌تواند ارزش مکث داشته باشد.

سؤال سالک فقط این نیست که آیا فرد مقابل واقعاً دروغ گفته است.

سؤال دیگری هم مطرح می‌شود:

آیا شکلی از ناصداقتی در زندگی خود من وجود دارد که هنوز ندیده‌ام؟

ممکن است دروغ کلامی نگوییم و در همان حال احساس واقعی خودمان را سال‌ها انکار کرده باشیم.

ممکن است نقش بازی کنیم یا زندگی‌ای را نمایش دهیم که با واقعیت درون فاصله دارد.

این پرسش مسئولیت دروغ فرد مقابل را حذف نمی‌کند؛ فقط امکان خودشناسی را هم به تجربه اضافه می‌کند.

آینه را ببین و بعد ریشه را پیدا کن

اگر دروغ دیگری واکنش شدیدی در تو ایجاد کرد، می‌توان برای مدتی توجه را از فرد مقابل به تجربه خودت برگرداند.

چرا این مسئله تا این اندازه مرا به هم ریخت؟

من کجای زندگی خودم صادق نیستم؟

چه چیزی را از خودم پنهان کرده‌ام؟

کدام نقش را حفظ می‌کنم؟

از دیدن کدام حقیقت می‌ترسم؟

اگر حقیقت را بپذیرم، چه چیزی ممکن است تغییر کند؟

این سؤال‌ها توجه را از شاخ و برگ به سمت ریشه می‌برند.

اگر حقیقت را می‌گفتم، از چه می‌ترسیدم؟

یکی از سؤال‌های محوری برای ریشه‌یابی دروغ در این مرحله چنین است:

اگر حقیقت را می‌گفتم، از چه چیزی می‌ترسیدم؟

از دست دادن آبرو؟

طرد شدن؟

از دست دادن پول یا شغل؟

خشم دیگری؟

قضاوت شدن؟

ضعیف دیده شدن؟

فرو ریختن تصویر «آدم خوب»؟

گاهی این پرسش نشان می‌دهد جمله دروغ فقط میوه‌ای روی شاخه بوده است و کار عمیق‌تر باید روی ترسی انجام شود که آن را تولید کرده است.

منِ آبرومند و ترس از فرو ریختن تصویر

فردی ممکن است درباره وضعیت مالی خودش دروغ بگوید، چون از فقیر دیده شدن می‌ترسد.

فرد دیگری اشتباه کاری خودش را انکار می‌کند، چون تصویری به نام «من توانمند و بی‌نقصم» در معرض تهدید قرار گرفته است.

کسی درباره احساس واقعی خودش در رابطه صادق نیست، چون از تنهایی می‌ترسد.

وقتی ریشه دیده می‌شود، کار اصلی تازه آغاز می‌شود.

سالک فقط با جمله دروغ نمی‌جنگد.

می‌پرسد چه ترس، نیاز یا هویتی این دروغ را ضروری جلوه داده است.

کیمیاگری دروغ

در مراحل گذشته خشم و کینه به ماده‌ای برای شناخت تبدیل شدند.

در این مرحله، حتی دیدن یک دروغ نیز می‌تواند به سرنخی برای شناخت ساختار درون تبدیل شود.

فرایند از مشاهده آغاز می‌شود.

می‌بینم که اینجا صادق نبوده‌ام.

مرحله بعد پذیرش است.

به جای نابود کردن خودم با سرزنش می‌گویم:

بله، این اتفاق افتاده است.

سپس ریشه بررسی می‌شود:

از چه ترسیدم؟

کدام من ذهنی را می‌خواستم حفظ کنم؟

چه تصویری در خطر بود؟

وقتی ریشه واضح‌تر شود، خطا از یک اتهام مبهم علیه تمام هویت انسان به اطلاعات مشخصی برای کار کردن روی خودش تبدیل می‌شود.

تبدیل سیئات به حسنات؛ مرز متن قرآن و تفسیر این جلسه

در زبان این آموزش، دیده شدن خطا و تبدیل آن به آگاهی به مضمون «تبدیل سیئات به حسنات» نزدیک دانسته می‌شود.

اصل این تعبیر در قرآن آمده است:

إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ

قرآن کریم، سوره فرقان، آیه ۷۰

در خود آیه، این تبدیل در زمینه توبه، ایمان و عمل صالح مطرح شده است.

بنابراین نباید معنای آیه را صرفاً به «هر اشتباهی که از آن درس بگیریم خودبه‌خود حسنه می‌شود» تقلیل داد.

کاربرد این مضمون در این جلسه یک تفسیر تربیتی است: خطا اگر دیده شود، مسئولیت آن پذیرفته شود و به تغییر واقعی در مسیر منجر شود، می‌تواند به جای ادامه تاریکی، نقطه‌ای برای رشد و بازگشت شود.

صداقت گاهی درد دارد

راست گفتن همیشه تجربه‌ای راحت نیست.

گفتن «اشتباه کردم» ممکن است درد داشته باشد.

گفتن «نمی‌دانم» برای کسی که همیشه باید دانا دیده شود سخت است.

پذیرفتن ترس برای انسانی که سال‌ها نقش قوی بودن بازی کرده آسان نیست.

دیدن حسادت برای کسی که خودش را همیشه پاک و معنوی تصور کرده می‌تواند تکان‌دهنده باشد.

در چارچوب این آموزش، بخشی از این درد مربوط به ترک خوردن همان من ذهنی‌ای است که سال‌ها برای حفظ آن تلاش کرده‌ایم.

گاهی آزادی از جایی آغاز می‌شود که اجازه دهیم تصویری غیرواقعی از ما فرو بریزد.

راستی چگونه رابطه ما با خود و دیگران را تغییر می‌دهد؟

وقتی انسان کمتر نقش بازی می‌کند، شناختن او نیز آسان‌تر می‌شود.

اگر چیزی را نمی‌داند، می‌تواند بگوید نمی‌دانم.

اگر اشتباه کرده است، امکان پذیرفتن آن بیشتر می‌شود.

اگر نظری دارد، مجبور نیست فقط برای جلب رضایت همه آن را تغییر دهد.

اگر نمی‌تواند درباره موضوعی حرف بزند، می‌تواند به جای داستان‌سازی سکوت کند.

چنین رفتاری می‌تواند زمینه اعتماد بیشتری در روابط ایجاد کند.

پیش از اعتماد دیگران، اتفاق مهم دیگری هم رخ می‌دهد:

انسان کم‌کم می‌آموزد روایت خودش از خودش را کمتر دستکاری کند.

این می‌تواند رابطه او با خودش را نیز قابل اتکاتر کند.

وقتی زبان و دل به هم نزدیک می‌شوند

یکی از فرساینده‌ترین وضعیت‌ها زمانی است که آنچه درون تجربه می‌کنیم با چیزی که دائماً در بیرون نمایش می‌دهیم فاصله زیادی دارد.

لبخند می‌زنیم و درون پر از خشم است.

می‌گوییم مشکلی نیست و زخمی عمیق را حمل می‌کنیم.

از عشق حرف می‌زنیم و بخشی از رابطه فقط به دلیل ترس ادامه دارد.

حفظ دائمی این فاصله می‌تواند انسان را بیشتر در نقش خودش فرو ببرد.

صداقت تلاش می‌کند این دوپارگی را کمتر کند.

گاهی با گفت‌وگو.

گاهی با اعتراف.

گاهی با مرزبندی.

گاهی با سکوتی صادقانه.

سالک تلاش می‌کند زبان و عملش هرچه بیشتر با چیزی که واقعاً در خودش دیده هماهنگ شوند.

صداقت با خود از خلوت آغاز می‌شود

ممکن است بتوانیم بسیاری از آدم‌ها را قانع کنیم که حالمان خوب است.

ممکن است دیگران ما را موفق، خوشبخت، قوی یا معنوی ببینند.

اما خلوت جایی است که نمایش دیگر تماشاچی ندارد.

سؤال‌های اصلی همان‌جا مطرح می‌شوند:

اگر خسته‌ام، حاضر هستم ببینمش؟

اگر خشمگینم، آن را می‌پذیرم؟

اگر مسیرم اشتباه است، جرئت تغییر دارم؟

اگر کاری را فقط برای تأیید انجام می‌دهم، می‌توانم به خودم اعتراف کنم؟

اگر معنویتم در جایی به نقش تبدیل شده است، حاضر هستم همان نقش را هم ببینم؟

صداقت مطلق در این آموزش از همین خلوت شروع می‌شود؛ جایی که دیگر لازم نیست برای کسی نمایش اجرا کنیم.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:

یا حق

قرآن صریحاً خداوند را «الحق» معرفی می‌کند:

ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَىٰ وَأَنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

قرآن کریم، سوره حج، آیه ۶

در چارچوب این مرحله، ذکر «یا حق» به یادآوری حقیقت و بازگشت از توجیه و نقش به آنچه واقعاً هست پیوند داده می‌شود.

هر زمان ذهن برای نجات یک تصویر شروع به داستان‌سازی می‌کند، سالک می‌تواند مکث کند و از خودش بپرسد:

واقعیت چیست؟

از چه چیزی می‌ترسم؟

کدام تصویر را می‌خواهم حفظ کنم؟

آیا می‌توانم بدون سرزنش، آنچه را واقعاً درونم وجود دارد ببینم؟

سپس تا جایی که آگاهی، مسئولیت و شرایط اجازه می‌دهد، کلام و عمل خودش را با حقیقتی که دیده هماهنگ می‌کند.

منابع

  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش‌های ۸۴ تا ۹۴؛ داستان طوطی و بازرگان.
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۹۳؛ رهایی طوطی از قفس.
  • قرآن کریم، سوره فرقان، آیه ۷۰؛ «يبدل الله سيئاتهم حسنات».
  • قرآن کریم، سوره حج، آیه ۶؛ «أن الله هو الحق».

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!