مراتب سلوک؛ قسمت پانزدهم: چشم همدلی
بعد از کار روی خشم، حالا به لایهای میرسیم که میتواند بسیاری از دشمنیها و کینههای درون ما را تغییر دهد:
چگونه انسانی را ببینیم که به ما آسیب زده است؟
وقتی کسی داد میزند، تحقیر میکند، خیانت میکند، طعنه میزند یا رفتاری آزاردهنده دارد، طبیعی است که توجه ما ابتدا روی همان رفتار قرار بگیرد.
او را بیرحم، خودخواه، بدذات یا دشمن میبینیم.
در این مرحله، قرار است زاویه دیگری نیز به این تصویر اضافه شود؛ نگاهی که از پشت رفتار، احتمال وجود رنج، ترس، ناآگاهی و زخم را هم میبیند.
ممکن است ظاهر انسانی خشن و ترسناک باشد و در لایهای عمیقتر، انسانی گرفتار در دردها و سایههای خودش زندگی کند.
همدلی از همینجا آغاز میشود: رفتار را میبینم و انسان را فقط به همان رفتار تقلیل نمیدهم.
فهرست مطالب
- پشت بعضی رفتارها زخمی پنهان است
- کودک زخمی را ببین
- همدلی یعنی چه؟
- خارهای باغ خدا
- توقع نداشته باش همه گل باشند
- طبیب، فریاد بیمار را شخصی نمیکند
- پشت بعضی فریادها ممکن است رنجی عمیق باشد
- همدلی با انسان خطاکار و مرز عدالت
- روح بیرنگ و لباسهای رنگی
- کینه؛ وقتی زخم را در خودمان نگه میداریم
- کینه چگونه آینه دل را کدر میکند؟
- وقتی دشمن بیرونی، سایه درون را هم نشان میدهد
- کینه چگونه چرخه میسازد؟
- احسان؛ راهی برای شکستن چرخه
- با شمشیر نمیتوان تاریکی را شکست
- احسان همیشه یک رفتار بیرونی خاص نیست
- خوبی رفتاری و خیر عمیقتر
- کودک زخمی، مجوز آسیب دادن ندارد
- ببخش و داوری نهایی را واگذار کن
- از چشم دشمن به چشم طبیب
- کینه را به شناخت و آزادی تبدیل کن
- وقتی کودک زخمی را میبینی
- ذکر این مرحله
- منابع
پشت بعضی رفتارها زخمی پنهان است
یکی از اصول این آموزش آن است که بعضی رفتارهای آزاردهنده میتوانند از ترس، رنج، احساس ناامنی و ناآگاهی درونی انسان تغذیه شوند.
کسی ممکن است با فریاد سخن بگوید، چون مدتها احساس کرده شنیده نمیشود.
فردی ممکن است دیگران را تحقیر کند، در حالی که خودش با احساس حقارت زندگی میکند.
کسی ممکن است کنترلگر باشد و در لایهای عمیقتر از ناامنی بترسد.
این مثالها تشخیص قطعی درباره علت رفتار هر انسان نیستند. ما داستان کامل دیگران را نمیدانیم و نمیتوانیم صرفاً از روی رفتار درباره کودکی، گذشته یا وضعیت روانی آنان حکم صادر کنیم.
نکته اصلی سادهتر است:
رفتار آزاردهنده همیشه تمام حقیقت یک انسان نیست.
گاهی پشت چهرهای سخت، رنجی وجود دارد که ما از آن خبر نداریم.
کودک زخمی را ببین
برای لحظهای انسانی را که از او دلخور هستید بدون تمام نقابها و نقشهای امروز تصور کنید.
سه ساله.
پنج ساله.
کودکی که هنوز بسیاری از سازوکارهای دفاعی، نقشها و منهای ذهنی بزرگسالی را نساخته است.
او نیز زمانی نیاز به امنیت، محبت، دیده شدن و پذیرفته شدن داشته است.
همدلی در این تمرین یعنی بتوانیم از پشت نقاب بزرگسالی، انسان آسیبپذیرتری را نیز به یاد بیاوریم.
این تصویر قرار نیست داستانی ساختگی درباره گذشته فرد تولید کند. نمیدانیم واقعاً چه بر او گذشته است.
فقط به خودمان یادآوری میکنیم که انسانی که امروز مقابل ما ایستاده، تمام عمرش همان رفتار امروز نبوده است.
همدلی یعنی چه؟
یکی از روشنترین جملههای این جلسه چنین است:
رفتار تو را تأیید نمیکنم، اما رنج تو را میفهمم.
همدلی و تأیید یک رفتار یکسان نیستند.
اگر کسی دروغ گفته، خیانت کرده، ظلم کرده یا مرز ما را شکسته است، همچنان میتوان آن رفتار را نادرست دانست.
همدلی لایه دیگری اضافه میکند:
من تو را فقط در همین خطا خلاصه نمیکنم.
میپذیرم که ممکن است انسانی گرفتار در ترس، ناآگاهی یا رنج پشت این رفتار وجود داشته باشد.
همین تغییر کوچک، کیفیت نگاه را عوض میکند.
خارهای باغ خدا
در این جلسه، آدمهای دشوار به خارهای یک باغ تشبیه میشوند.
وقتی وارد باغ میشویم، انتظار نداریم خار همان لطافت گل را داشته باشد.
خار ممکن است دست را زخمی کند.
انسان آگاه وجود خار را انکار نمیکند. دستش را بیاحتیاط روی آن نمیگذارد و در همان حال ساعتها با خار دعوا نمیکند که چرا خار است.
ماهیت موقعیت را تشخیص میدهد، فاصله مناسب را حفظ میکند و با آگاهی عبور میکند.
در روابط نیز ممکن است بعضی انسانها در وضعیت فعلی خود رفتارهایی خشن یا آسیبزننده داشته باشند.
لازم نیست خودمان را در معرض آن آسیب قرار دهیم.
میتوانیم واقعیت رفتار را ببینیم و در همان حال نفرت را به تنها پاسخ ممکن تبدیل نکنیم.
توقع نداشته باش همه گل باشند
بخشی از رنج ما از این انتظار میآید که همه انسانها باید مطابق معیارهای ما رفتار کنند.
همه باید مهربان باشند.
همه باید عادل باشند.
همه باید رابطه سالم را بلد باشند.
همه باید همان اندازهای که ما انتظار داریم آگاه باشند.
اما انسانها در موقعیتها، تجربهها و سطح شناخت یکسانی قرار ندارند.
کسی با خشم خودش درگیر است.
کسی اسیر ترس است.
فردی هنوز سایههای خودش را نمیشناسد.
وقتی تفاوت واقعیت آدمها را بهتر ببینیم، انتظارمان نیز واقعیتر میشود.
همین تنظیم انتظار میتواند بخشی از جنگ ذهنی را کاهش دهد.
طبیب، فریاد بیمار را شخصی نمیکند
پزشکی را تصور کنید که میخواهد پای آسیبدیده بیماری را معاینه کند.
هنگامی که دست او به محل درد میرسد، بیمار فریاد میزند و شاید از شدت درد جملهای تند هم بگوید.
پزشک اگر موقعیت را بفهمد، تمام آن واکنش را بهعنوان حملهای به ارزش شخصی خودش تفسیر نمیکند.
میداند انسانی مقابل او درد دارد.
این تمثیل یکی از راههای فهم چشم همدلی است.
گاهی فرد مقابل از جایی زخمی سخن میگوید. دیدن این احتمال ممکن است شدت شخصیسازی رفتار او را کاهش دهد.
این نگاه همچنان اجازه میدهد اگر رفتار توهینآمیز یا آسیبزننده است، مرز لازم تعیین شود.
پشت بعضی فریادها ممکن است رنجی عمیق باشد
در این آموزش، رفتارهای بسیار خشن گاهی بهعنوان نشانهای برای احتمال وجود آشفتگی درونی بیشتر دیده میشوند.
انسانی که مدام فریاد میزند، تحقیر میکند یا در خشم زندگی میکند، ممکن است خودش نیز آرامش کمی تجربه کند.
اما شدت رفتار بهتنهایی اجازه نمیدهد درباره علت روانی آن فرد با قطعیت نتیجهگیری کنیم.
این نگاه بیشتر یک پرسش ایجاد میکند:
آیا میتوانم در کنار دیدن زشتی رفتار، احتمال وجود رنجی را هم ببینم که من از آن خبر ندارم؟
همین پرسش گاهی نفرت را کمی به سمت شفقت میبرد.
شفقتی که عقل و مرزهای خودش را حفظ میکند.
همدلی با انسان خطاکار و مرز عدالت
ذهن ممکن است بپرسد:
پس با انسان ظالم، قاتل یا کسی که آسیب جدی زده هم باید همدلی کرد؟
در اینجا باید مرز همدلی و عدالت روشن بماند.
همدلی به معنای حذف مسئولیت نیست.
قانون میتواند اجرا شود.
فرد خطاکار میتواند مسئول پیامد رفتار خودش باشد.
مظلوم حق دارد از خودش محافظت کند.
همدلی فقط میگوید برای اجرای عدالت، لازم نیست تمام حقیقت انسانی فرد مقابل را به همان خطا تقلیل دهیم یا سالها نفرت را در قلب خودمان نگه داریم.
عدالت میتواند وظیفه خودش را انجام دهد و دل ما نیز به زندان دائمی کینه تبدیل نشود.
روح بیرنگ و لباسهای رنگی
مولانا در دفتر اول مثنوی میگوید:
در نگاه عرفانی این ابیات، با ورود به جهان تعینها و رنگها، کثرت و جدایی برجسته میشود.
در این جلسه، این مضمون به رابطه انسانها پیوند داده میشود.
من.
تو.
قوم من.
نظر من.
هویت من.
حق من.
هرچه این رنگها مطلقتر شوند، زمینه جنگ بیشتر میشود.
همدلی تلاش میکند پشت تفاوتها، انسان مشترک را نیز ببیند؛ انسانی که مثل ما ترس، نیاز، درد و میل به دوست داشته شدن را تجربه میکند.
کینه؛ وقتی زخم را در خودمان نگه میداریم
کسی به ما آسیب میزند و شاید بعد از مدتی از زندگیمان خارج شود.
اما تصویر او ممکن است سالها در ذهن باقی بماند.
اتفاق را مرور میکنیم.
گفتوگوهای قدیمی دوباره پخش میشوند.
جوابهایی میسازیم که آرزو میکنیم آن زمان گفته بودیم.
خشم بارها بازتولید میشود.
در چنین وضعیتی، فرد مقابل شاید دیگر در کنار ما نباشد و رابطه ذهنی با او همچنان ادامه داشته باشد.
در چارچوب این آموزش، کینه فضای درونی خود ما را نیز برای مدت طولانی اشغال میکند.
کینه چگونه آینه دل را کدر میکند؟
مولانا میگوید:
اگر هر زخمی برای سالها به کینه تبدیل شود، بخشی از وجود انسان همچنان با همان واقعه پیوند میماند.
سالک اتفاق را میبیند.
از خودش مراقبت میکند.
درس را میگیرد.
و در جایی از مسیر اجازه میدهد آن رابطه ذهنی نیز آرامآرام پایان پیدا کند.
وقتی دشمن بیرونی، سایه درون را هم نشان میدهد
مولانا در داستان شیر و خرگوش میگوید:
این ابیات پیوندی با مرحله قانون آینه دارند.
گاهی صفتی که در دیگری میبینیم میتواند فرصتی برای بررسی سایههای خودمان ایجاد کند.
این به معنای آن نیست که هر ظلمی که دیگری انجام داده، حتماً عیناً در ما هم وجود دارد.
کار سالک جستوجوی صادقانه است:
آیا چیزی در این برخورد وجود دارد که من هم باید درباره خودم ببینم؟
کم شدن شدت نفرت میتواند فضای بیشتری برای چنین مشاهدهای ایجاد کند.
کینه چگونه چرخه میسازد؟
کسی به ما آسیب میزند.
ما کینه میگیریم.
کینه در قالب طعنه، سردی، تحقیر یا رفتار دیگری بیرون میآید.
طرف مقابل واکنش نشان میدهد.
واکنش او به دلیل تازهای برای خشم ما تبدیل میشود.
و چرخه ادامه پیدا میکند.
چنین الگوهایی ممکن است در خانوادهها و رابطههای طولانی مدت بارها بازتولید شوند.
در این آموزش، شکستن چرخه از جایی آغاز میشود که یکی از دو طرف تصمیم میگیرد همان کیفیت قبلی را دوباره به میدان برنگرداند.
احسان؛ راهی برای شکستن چرخه
مولانا درباره احسان حتی در برابر دشمن میگوید:
احسان در چارچوب این مرحله با ضعف، چاپلوسی یا چشم بستن بر آسیب یکسان نیست.
معنای اصلی آن این است که مجبور نیستیم همان تاریکیای را که دریافت کردهایم، دوباره تولید کنیم.
اگر دیگری تحقیر کرد، من مجبور نیستم برای دفاع از خودم او را تحقیر کنم.
اگر او کینه فرستاد، مجبور نیستم کینه را به همان شکل برگردانم.
شکستن همین زنجیره میتواند آغاز تغییر باشد.
با شمشیر نمیتوان تاریکی را شکست
اتاقی کاملاً تاریک را تصور کنید.
اگر با شمشیر به تاریکی حمله کنید، چیزی تغییر نمیکند.
اگر فریاد بزنید یا آن را تهدید کنید، تاریکی کمتر نمیشود.
راه دیگری وجود دارد:
یک شمع روشن میکنید.
همان شعله کوچک کاری انجام میدهد که ضربههای فراوان نمیتوانستند انجام دهند.
در تمثیل این آموزش، کینه نیز چنین حالتی دارد.
پاسخ دادن کینه با کینه میتواند همان کیفیت را بیشتر کند.
برای تغییر چرخه باید کیفیت دیگری وارد شود:
آگاهی.
احسان.
شفقت.
یا سکوت و مرزی که از نقطهای متعادل آمده است.
احسان همیشه یک رفتار بیرونی خاص نیست
گاهی احسان یعنی پاسخ بدی را با بدی ندهیم.
گاهی یعنی کینه را ادامه ندهیم.
گاهی دعا کنیم و فاصله بگیریم.
گاهی مرزی محکم بگذاریم، اما نفرت را با خود حمل نکنیم.
گاهی کمک کنیم.
و گاهی فقط اجازه ندهیم رفتار دیگری، کیفیت درون ما را هم شبیه خودش کند.
در این آموزش، نیت پشت عمل اهمیت زیادی دارد.
اگر احسان به وسیلهای برای ساختن تصویر «منِ خیلی خوب» تبدیل شود، دوباره نیاز به دیدن ریشه نیت وجود دارد.
خوبی رفتاری و خیر عمیقتر
وقتی میگوییم کسی «آدم خوبی» است، معمولاً مجموعهای از رفتارهای او را توصیف میکنیم.
رفتارها میتوانند تغییر کنند.
کسی که امروز مهربان است ممکن است فردا خشمگین شود.
کسی که امروز بخشنده است ممکن است در موقعیتی دیگر رفتار متفاوتی داشته باشد.
در این مسیر، هدف فقط جمع کردن برچسبهای مثبت نیست.
آگاهی باید آنقدر در وجود انسان عمیق شود که رفتار خیر از لایهای پایدارتر جاری شود و نیاز به «خوب دیده شدن» فرمانده آن نباشد.
کودک زخمی، مجوز آسیب دادن ندارد
یکی از مهمترین سوءبرداشتهایی که باید از آن جلوگیری کرد این است:
اگر فهمیدم کسی زخمی است، پس باید هر رفتاری از او را تحمل کنم.
چنین نتیجهای با این آموزش سازگار نیست.
میتوان رنج فردی را فهمید و همزمان گفت:
اجازه نمیدهم اینگونه با من رفتار کنی.
میتوان برای او شفقت داشت و رابطه را پایان داد.
میتوان بخشید و دوباره اعتماد نکرد.
میتوان کینه را رها کرد و فاصله سالم را حفظ کرد.
همدلی زمانی بالغتر میشود که با تشخیص و مرزبندی همراه باشد.
ببخش و داوری نهایی را واگذار کن
در مرحله قضاوت گفته شد که سالک قرار نیست جای قاضی نهایی بنشیند.
در این مرحله، همان معنا دوباره بازمیگردد.
میتوان تشخیص داد.
از خود دفاع کرد.
حق قانونی را پیگیری کرد.
مرز گذاشت.
اما لازم نیست سالها حکم نفرت را در قلب اجرا کرد.
گاهی بخشش میتواند چنین معنایی داشته باشد:
من دیگر نمیخواهم تو را در درون خودم حمل کنم.
مسئولیت عملت با خودت.
من از چرخه کینه بیرون میآیم.
این نوع رهایی پیش از هر کس به فضای درونی خود ما بازمیگردد.
از چشم دشمن به چشم طبیب
وقتی کسی فقط «دشمن» دیده شود، تمام وجود انسان برای جنگ آماده میشود.
اما اگر بتوانیم او را برای لحظهای انسانی گرفتار در دردها و ناآگاهی خودش نیز ببینیم، کیفیت درون تغییر میکند.
طبیب سادهلوح نیست.
تشخیص میدهد.
مرز دارد.
گاهی درمان سختی لازم میداند.
اما نفرت از بیمار، هدف درمان او نیست.
چشم همدلی نیز تلاش میکند همین کیفیت را وارد رابطه کند:
درد را میبینم.
رفتار را تشخیص میدهم.
و اجازه نمیدهم تاریکی این رفتار، تمام دنیای درون من را هم تاریک کند.
کینه را به شناخت و آزادی تبدیل کن
در مرحله قبل، خشم ماده اولیه کیمیاگری بود. در این مرحله، کینه نیز میتواند وارد همان فرایند شود.
کسی به شما بدی کرده است.
مدتها تصویرش را حمل کردهاید.
حالا میتوان پرسید:
آیا میتوانم در کنار رفتارش، احتمال رنج او را هم ببینم؟
آیا میتوانم بفهمم او نیز ممکن است گرفتار سایهها و ناآگاهی خودش بوده باشد؟
آیا میتوانم رفتار را نادرست بدانم و تمام وجود فرد را به یک چهره شیطانی تقلیل ندهم؟
آیا میتوانم درس را نگه دارم و طناب کینه را آرامآرام باز کنم؟
همین تغییر نگاه میتواند کینه را به شناخت، مرزبندی، شفقت و آزادی نزدیک کند.
وقتی کودک زخمی را میبینی
تمرین ذهنی این جلسه ساده است.
کسی را که از او کینه دارید برای لحظهای در کودکی تصور کنید.
پیش از نقشهای امروز.
پیش از خشمها.
پیش از نقابها.
و از خودتان بپرسید:
چه بر سر این انسان آمده که امروز چنین با جهان رفتار میکند؟
ممکن است هرگز پاسخ واقعی را ندانید.
نیازی هم نیست برای او داستانی اختراع کنید.
همین یادآوری کافی است:
او هم انسان است.
گاهی همین جمله شکافی در دیوار نفرت ایجاد میکند و نور از همان شکاف وارد میشود.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
یا رئوف
«رؤوف» از اوصاف خداوند در قرآن است. برای نمونه میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ
قرآن کریم، سوره حج، آیه ۶۵
در چارچوب این مرحله، ذکر «یا رئوف» یادآور رأفت و نگاهی است که انسان را پشت خطایش نیز میبیند.
سالک به خودش یادآوری میکند:
رفتار را میبینم.
از خودم مراقبت میکنم.
مرز لازم را حفظ میکنم.
اما تمام حقیقت یک انسان را در تاریکترین رفتارش خلاصه نمیکنم.
در این معنا، «چشم همدلی» تلاشی است برای دیدن انسان پشت نقاب، رنج پشت بعضی رفتارها و راهی برای کم کردن بار کینه از دل خودمان.
منابع
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۲۱؛ «چونک بیرنگی اسیر رنگ شد».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۱۴۰؛ «ور بهر زخمی تو پرکینه شوی».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۷۲؛ «ای بسا ظلمی که بینی در کسان».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بخش ۴۸؛ احسان و کاهش کینه.
- قرآن کریم، سوره حج، آیه ۶۵؛ «إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ».

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!