مراتب سلوک؛ قسمت بیست‌ودوم: رقص آب

توکل یعنی سهم خودت را انجام بدهی و مسئولیت آنچه در اختیار تو نیست را بر دوشت حمل نکنی. «رقص آب» درباره همین انعطاف است؛ حرکت کردن، بدون جنگ دائمی با واقعیت و چسبیدن به یک نتیجه مشخص.

مراتب سلوک؛ قسمت بیست‌ودوم: رقص آب

بسیاری از ما سال‌ها با این تصور زندگی می‌کنیم که اگر فرمان زندگی را محکم نگیریم، همه‌چیز از کنترل خارج می‌شود.

برای آینده سناریو می‌سازیم، نتیجه‌ها را پیشاپیش مدیریت می‌کنیم، تلاش می‌کنیم آدم‌ها مطابق انتظارمان رفتار کنند و وقتی شرایط نامطمئن می‌شود، فشار دستمان روی فرمان بیشتر می‌شود.

اما انسان خیلی زود با یک واقعیت روبه‌رو می‌شود: بخش بزرگی از زندگی مستقیماً در اختیار او نیست.

در این مرحله از سلوک، قرار است تفاوت میان دو چیز روشن‌تر شود:

آنچه واقعاً بر عهده من است.

و آنچه پس از انجام سهم من، دیگر در اختیار من نیست.

«رقص آب» نام این کیفیت است؛ حرکت کردن بدون جنگ دائمی با واقعیت، تلاش کردن بدون چسبیدن مطلق به نتیجه و توکل کردن بدون کنار گذاشتن مسئولیت.

فهرست مطالب

  1. وقتی فرمان زندگی را رها نمی‌کنیم
  2. نگرانی و میل به کنترل
  3. تمثیل وکیل؛ آیا واقعاً پرونده را سپرده‌ای؟
  4. توکل در قرآن؛ تصمیم بگیر و سپس اعتماد کن
  5. اسباب را به کار بگیر، اما آن‌ها را سرچشمه نهایی نبین
  6. مولانا؛ وقتی چراغی که می‌شناختی خاموش می‌شود
  7. عدم مقاومت با انفعال فرق دارد
  8. نقشه بکش، اما به نقشه نچسب
  9. مثل آب حرکت کن
  10. اول بپذیر سنگ اینجاست
  11. چه چیزی واقعاً بر عهده من است؟
  12. نقطه صفر؛ کار بدون چسبیدن به نتیجه
  13. وقتی نتیجه، هویت ما را تعیین می‌کند
  14. مولانا؛ با قضا پنجه مزن
  15. حیله ذهن؛ وقتی اضطراب لباس عقل می‌پوشد
  16. رقص آب؛ تسلیم فعال
  17. از کجا بفهمیم دوباره فرمان را پس گرفته‌ایم؟
  18. سبک‌بالی؛ حمل نکردن مسئولیت جهان
  19. ذکر این مرحله
  20. منابع

وقتی فرمان زندگی را رها نمی‌کنیم

استاد سعیدیان برای توضیح این مرحله از تمثیل رانندگی استفاده می‌کند.

انگار سال‌ها پشت فرمان ماشینی نشسته‌ایم که مسیرش همیشه روشن نیست.

جاده پیچ دارد.

چاله دارد.

دید ما محدود است.

اما با این حال، احساس می‌کنیم باید تک‌تک اتفاق‌های مسیر را خودمان کنترل کنیم.

در تمثیل جلسه، «بهترین راننده عالم» کنار انسان نشسته و مسئله این است که آیا حاضر هستیم بعد از انجام سهم خودمان، بخشی از کنترل را واگذار کنیم.

اینجا آغاز توکل و عدم مقاومت است.

نگرانی و میل به کنترل

یکی از نشانه‌هایی که این جلسه برای بررسی کنترل‌گری پیشنهاد می‌کند، نگرانی مداوم است.

فرزند بیمار می‌شود و ذهن ده‌ها آینده احتمالی را زندگی می‌کند.

مشکلی مالی پیش می‌آید و ذهن ماه‌ها جلوتر را بارها محاسبه می‌کند.

رابطه دچار مسئله می‌شود و تمام انرژی صرف تغییر دادن طرف مقابل می‌شود.

کار به خطر می‌افتد و ذهن احساس می‌کند اگر لحظه‌ای کنترل را کنار بگذارد همه‌چیز فرو می‌ریزد.

در زبان این آموزش، پشت بعضی از این نگرانی‌ها می‌توان این باور را دید:

همه‌چیز به من وابسته است و اگر من کنترل نکنم، هیچ تدبیری وجود ندارد.

البته نگرانی علت‌های مختلفی دارد و هر اضطراب یا نگرانی‌ای نشانه ضعف توکل یا کنترل‌گری نیست. اینجا نگرانی فقط به‌عنوان یک سرنخ برای خودکاوی استفاده می‌شود.

پرسش این است:

آیا کاری وجود دارد که همین حالا باید انجام دهم؟

و اگر وجود ندارد، چرا هنوز تمام مسئله را در ذهن حمل می‌کنم؟

تمثیل وکیل؛ آیا واقعاً پرونده را سپرده‌ای؟

برای توضیح توکل، جلسه از مثال وکیل استفاده می‌کند.

فرض کنید پرونده مهمی دارید و آن را به وکیلی بسیار توانمند سپرده‌اید.

اگر واقعاً اعتماد داشته باشید، هر چند دقیقه به دادگاه نمی‌روید تا روند کار را شخصاً کنترل کنید.

وظایف خودتان را انجام داده‌اید، اطلاعات لازم را داده‌اید و حالا بخشی از کار در اختیار وکیل است.

در تمثیل استاد سعیدیان، انسان گاهی با زبان می‌گوید «سپردم»، اما ذهن همچنان پشت در دادگاه ایستاده است.

مدام می‌پرسد:

چه می‌شود؟

نکند این اتفاق بیفتد؟

نتیجه چه خواهد شد؟

اگر چنین شود چه؟

توکل در این مرحله فقط جمله‌ای بر زبان نیست. باید جایی در کیفیت رابطه ما با مسئله دیده شود.

توکل در قرآن؛ تصمیم بگیر و سپس اعتماد کن

قرآن می‌فرماید:

وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا

قرآن کریم، سوره احزاب، آیه ۳

یعنی بر خدا توکل کن و خدا برای وکالت و کارسازی کافی است.

آیه دیگری مرز میان اقدام و توکل را روشن‌تر می‌کند:

فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ

قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹

در خود آیه، مشورت و تصمیم پیش از توکل آمده است.

این ترکیب با پیام اصلی این مرحله هماهنگ است:

بررسی کن.

تصمیم بگیر.

قدم خودت را بردار.

و بعد تلاش نکن تمام نتیجه را با زور ذهن کنترل کنی.

اسباب را به کار بگیر، اما آن‌ها را سرچشمه نهایی نبین

در این آموزش، توکل به معنای کنار گذاشتن ابزارهای زندگی نیست.

اگر بیمار هستی، پزشک می‌تواند لازم باشد.

برای مسائل مالی باید برنامه‌ریزی کرد.

برای کار باید تلاش کرد.

برای یک تصمیم مهم ممکن است تحقیق، مشورت و محاسبه لازم باشد.

در رابطه‌ای دشوار نیز شاید گفت‌وگو، مرزبندی یا کمک تخصصی ضروری باشد.

موضوع اصلی جایگاه این اسباب در قلب انسان است.

اگر تنها یک شغل را راه رزق بدانیم، بسته شدن آن می‌تواند تمام امید را از بین ببرد.

اگر یک فرد را تنها راه نجات بدانیم، تغییر او ممکن است تمام زندگی را فروریخته نشان دهد.

توکل احتمال راهی را که هنوز دیده نشده است کاملاً منتفی نمی‌داند.

مولانا؛ وقتی چراغی که می‌شناختی خاموش می‌شود

مولانا در دفتر سوم مثنوی، در سخن از رضایت به احکام الهی می‌گوید:

چونک بی‌آتش مرا گرمی رسد راضیم گر آتشش ما را کُشد
بی‌چراغی چون دهد او روشنی گر چراغت شد چه افغان می‌کنی
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۸۲

در کاربرد این جلسه، چراغ می‌تواند تمثیلی برای وسیله‌ای باشد که ذهن فقط همان را راه روشن شدن می‌داند.

ذهن می‌گوید:

فقط همین راه.

فقط همین شغل.

فقط همین آدم.

فقط همین نتیجه.

توکل جایی آغاز می‌شود که انسان می‌پذیرد شاید وسیله‌ای که او می‌شناسد تنها امکان موجود نباشد.

عدم مقاومت با انفعال فرق دارد

یکی از مهم‌ترین سوءبرداشت‌های این مرحله این است که اگر قرار است مقاومت نکنیم، پس باید دست از اقدام برداریم.

اما «عدم مقاومت» در این آموزش با درماندگی و بی‌عملی یکی نیست.

انفعال می‌تواند چنین باشد:

دیگر نمی‌توانم، پس هیچ کاری نمی‌کنم.

هرچه شد، شد.

درون همچنان پر از ترس، خشم و نارضایتی است، اما عمل متوقف شده است.

توکل فعال شکل دیگری دارد.

انسان آنچه از او ساخته است انجام می‌دهد.

تلاش می‌کند.

برنامه می‌ریزد.

مرز می‌گذارد.

درمان می‌کند.

تصمیم می‌گیرد.

اما نتیجه را به تنها شکل قابل قبول جهان تبدیل نمی‌کند.

تدبیر می‌کند، اما تمام امنیت خودش را به تدبیرش گره نمی‌زند.

نقشه بکش، اما به نقشه نچسب

سالک همچنان می‌تواند برای آینده برنامه داشته باشد.

برای تحصیل.

ازدواج.

مهاجرت.

سرمایه‌گذاری.

شغل.

درمان.

اما در این مرحله یک فضای باز کنار نقشه باقی می‌گذارد.

در زبان جلسه می‌توان این نیت را چنین بیان کرد:

خدایا، این بهترین چیزی است که با آگاهی امروز می‌بینم. اگر مسیر بهتری وجود دارد که من نمی‌بینم، اجازه بده نقشه من نیز تغییر کند.

آزمون اصلی زمانی نیست که همه‌چیز مطابق برنامه پیش می‌رود.

آزمون زمانی است که قرارداد بسته نمی‌شود، رابطه تغییر می‌کند، پروژه متوقف می‌شود یا دری که قطعی به نظر می‌رسید بسته می‌شود.

غم و ناامیدی طبیعی‌اند.

اما بعد از آن می‌توان پرسید:

قدم بعدی چیست؟

مثل آب حرکت کن

عنوان «رقص آب» از تصویری ساده می‌آید.

آب وقتی به سنگ می‌رسد، ماهیت خودش را از دست نمی‌دهد.

حرکت می‌کند.

گاهی دور می‌زند.

گاهی جمع می‌شود.

گاهی مسیر تازه‌ای پیدا می‌کند.

گاهی با استمرار حتی شکل مسیر را تغییر می‌دهد.

در مقابل، ذهن ممکن است تمام توان خودش را صرف یک جمله کند:

این سنگ نباید اینجا باشد.

عدم مقاومت می‌گوید ابتدا چیزی را که همین حالا وجود دارد ببین.

بعد تصمیم بگیر با واقعیت موجود چه کاری می‌توان انجام داد.

اول بپذیر سنگ اینجاست

پذیرش در این مرحله به معنای تأیید همه اتفاق‌ها نیست.

سنگ ممکن است واقعاً مانع باشد.

ممکن است بتوان آن را جابه‌جا کرد.

ممکن است لازم باشد مسیر را تغییر داد.

ممکن است نیاز به کمک باشد.

پذیرش فقط یک مرحله قبل از عمل است:

این چیزی است که در همین لحظه وجود دارد.

تا وقتی تمام انرژی ذهن صرف انکار واقعیت شود، بخشی از توان عمل نیز در همان جنگ از دست می‌رود.

پس عدم مقاومت، عمل را حذف نمی‌کند.

می‌خواهد عمل از واقعیت آغاز شود، نه از جنگ ذهنی با واقعیتی که همین حالا اتفاق افتاده است.

چه چیزی واقعاً بر عهده من است؟

یکی از مهم‌ترین سؤال‌های این مرحله چنین است:

در همین لحظه چه کاری واقعاً بر عهده من است؟

اگر باید تماس بگیری، تماس بگیر.

اگر باید کار کنی، کار کن.

اگر درمان لازم است، پیگیری کن.

اگر اشتباه کرده‌ای، عذرخواهی کن.

اگر حقی باید پیگیری شود، اقدام کن.

اگر مرزی لازم است، آن را روشن کن.

اما آینده‌ای را که هنوز اتفاق نیفتاده است ده‌ها بار در ذهن زندگی نکن.

توکل از همین مرزبندی میان «وظیفه اکنون» و «کنترل آینده» روشن‌تر می‌شود.

نقطه صفر؛ کار بدون چسبیدن به نتیجه

در آموزه‌های طرح الهی، «نقطه صفر» حالتی است که انسان تا حد امکان از پاندول ترس، حرص و کنترل‌گری فاصله می‌گیرد و به اکنون برمی‌گردد.

در این نقطه، کار همچنان انجام می‌شود.

اما نتیجه تمام هویت انسان را تعیین نمی‌کند.

اگر نتیجه مطابق انتظار بود، شکر می‌کند.

اگر نبود، دوباره شرایط را می‌بیند و قدم بعدی را بررسی می‌کند.

این حالت به معنای بی‌اهمیت بودن نتیجه نیست.

نتیجه مهم است، اما تمام وجود سالک به یک نتیجه خاص بسته نمی‌شود.

وقتی نتیجه، هویت ما را تعیین می‌کند

یک معیار مهم برای شناخت چسبندگی، واکنش ما به خراب شدن نتیجه است.

اگر پروژه شکست بخورد، آیا من هم در ذهن خودم تبدیل به «انسان شکست‌خورده» می‌شوم؟

اگر دیگران کارم را نپسندند، آیا تمام ارزش آن و ارزش خودم از بین می‌رود؟

اگر تلاش نتیجه فوری ندهد، آیا تصور می‌کنم تمام مسیر اشتباه بوده است؟

اگر رابطه مطابق انتظار پیش نرود، آیا تمام هویت من فرو می‌ریزد؟

هرجا نتیجه و هویت بیش از اندازه به هم جوش خورده‌اند، مقاومت نیز معمولاً بیشتر می‌شود.

توکل تلاش می‌کند این اتصال را آرام‌آرام شل کند.

مولانا؛ با قضا پنجه مزن

مولانا در داستان شیر و نخجیران می‌گوید:

با قضا پنجه مزن ای تند و تیز تا نگیرد هم قضا با تو ستیز
مرده باید بود پیش حکم حق تا نیاید زخم از رب الفلق
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۴۴

«مرده بودن» در تفسیر این مرحله به مرگ جسمانی اشاره ندارد.

موضوع همان مرگ اختیاری منی است که اصرار دارد تمام جهان مطابق خواسته او حرکت کند.

این من می‌گوید:

همه‌چیز باید دقیقاً طبق برنامه من پیش برود.

آدم‌ها باید مطابق خواسته من رفتار کنند.

آینده فقط یک شکل قابل قبول دارد.

وقتی این اصرار کمی عقب می‌رود، مسیرهای دیگری نیز امکان دیده شدن پیدا می‌کنند.

حیله ذهن؛ وقتی اضطراب لباس عقل می‌پوشد

مولانا چند بیت بعد هشدار دیگری می‌دهد:

بس گریزند از بلا سوی بلا بس جهند از مار سوی اژدها
حیله کرد انسان و حیله‌ش دام بود آن که جان پنداشت خون‌آشام بود
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۴۶

در کاربرد این جلسه، مسئله نفی عقل، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی نیست.

سؤال درباره کیفیت نیرویی است که پشت تدبیر قرار دارد.

گاهی ترس خودش را به شکل عقل معرفی می‌کند.

می‌گوید اگر همین حالا همه‌چیز را کنترل نکنی نابود می‌شوی.

اگر این آدم را تغییر ندهی حتماً از دستش می‌دهی.

اگر فقط همین نتیجه را نگیری همه‌چیز تمام است.

سالک باید بتواند میان تصمیمی که پس از مشاهده واقعیت گرفته شده و واکنشی که اضطراب آن را به‌اجبار می‌راند تفاوت بیشتری ایجاد کند.

رقص آب؛ تسلیم فعال

آب منفعل نیست.

حرکت دارد.

راه باز می‌کند.

زمین را سیراب می‌کند.

با استمرار حتی سنگ را تغییر می‌دهد.

اما کیفیت حرکت آن با خشکی و جنگ دائمی متفاوت است.

رقص آب در این آموزش یعنی جمع کردن دو کیفیت:

حرکت و رهاشدگی.

برای آینده برنامه داشته باش، اما آینده را در نقشه خودت زندانی نکن.

آدم‌ها را دوست داشته باش، اما زندگی آن‌ها را کنترل نکن.

برای درمان اقدام کن، اما هر لحظه بدترین آینده را در ذهنت زندگی نکن.

تمام توانت را برای سهم خودت به کار بگیر و بعد اجازه بده بخشی از جریان که از اختیار تو بیرون است، سهم خودش را بازی کند.

از کجا بفهمیم دوباره فرمان را پس گرفته‌ایم؟

چند نشانه می‌توانند موضوعی برای مشاهده باشند:

  • یک مسئله را بارها و بارها در ذهن مرور می‌کنی.
  • دائماً می‌پرسی «پس چه می‌شود؟»
  • فقط یک نتیجه خاص را قابل قبول می‌دانی.
  • برای کنترل رفتار دیگران وارد جنگی مداوم شده‌ای.
  • بخش بزرگی از روز در آینده‌ای می‌گذرد که هنوز نیامده است.
  • بعد از انجام همه کارهای ممکن، همچنان احساس می‌کنی باید چیزی را با زور جابه‌جا کنی.

وجود این نشانه‌ها لزوماً به معنای ضعف ایمان یا اختلال در توکل نیست.

گاهی شرایط واقعاً دشوار است و اضطراب طبیعی است.

کار سلوکی این بخش فقط پرسیدن یک سؤال است:

آیا مسئولیتی را که دیگر در اختیار من نیست همچنان حمل می‌کنم؟

سبک‌بالی؛ حمل نکردن مسئولیت جهان

بخشی از سنگینی زندگی از خود اتفاق‌ها می‌آید و بخشی نیز از این انتظار که باید تمام اتفاق‌ها را اداره کنیم.

حال همه را خوب کنیم.

نتیجه همه تصمیم‌ها را تضمین کنیم.

آینده را بدانیم.

جلوی هر فقدان را بگیریم.

نگذاریم هیچ‌کس برخلاف میل ما رفتار کند.

هیچ اشتباهی رخ ندهد.

چنین مسئولیتی از توان یک انسان بیرون است.

عدم مقاومت در این مرحله یعنی بخشی از این بار را زمین بگذاریم:

من سهم خودم را انجام می‌دهم.

چیزی که در اختیار من نیست را به زور در مشت نگه نمی‌دارم.

این همان کیفیتی است که در زبان عرفانی جلسه «سبک‌بالی» نامیده می‌شود.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله چنین معرفی شده است:

تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

یعنی:

«بر خدا توکل کردم.»

اصل این عبارت در قرآن نیز آمده است. حضرت هود می‌گوید:

إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ

قرآن کریم، سوره هود، آیه ۵۶

در چارچوب این مرحله، «توکلت علی الله» یادآور لحظه‌ای است که ذهن دوباره پرونده سپرده‌شده را برمی‌دارد و می‌خواهد تمام آینده را خودش مدیریت کند.

هر زمان نگرانی بالا آمد، ابتدا ببین کاری در همین لحظه از تو ساخته است یا نه.

اگر هست، انجامش بده.

اگر نیست، اجازه بده مسئولیت چیزی که در اختیار تو نیست دوباره از دوشت پایین بیاید.

من برنامه‌ام را می‌ریزم.

قدمم را برمی‌دارم.

مسئولیتم را انجام می‌دهم.

و اگر جریان مسیر دیگری باز کرد، تلاش می‌کنم پیش از جنگ با آن، واقعیت تازه را ببینم.

مثل آب حرکت می‌کنم؛ زنده و حاضر، بدون اینکه همه جهان را مجبور کنم مطابق نقشه ذهن من حرکت کند.

منابع

  • قرآن کریم، سوره احزاب، آیه ۳؛ «وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا».
  • قرآن کریم، سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹؛ «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ».
  • قرآن کریم، سوره هود، آیه ۵۶؛ «إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ».
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۸۲؛ ابیات «چونک بی‌آتش...» و «بی‌چراغی...».
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش‌های ۴۴ و ۴۶؛ ابیات مربوط به توکل، قضا و حیله انسان.

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!