مراتب سلوک؛ قسمت بیستویکم: هنر تبدیل
در قسمت قبل، با کیمیاگری درد آشنا شدیم. دیدیم وقتی غم وارد زندگی میشود، اولین کار همیشه فرار کردن از آن نیست. میتوانیم حضورش را ببینیم، بفهمیم چه چیزی را درون ما لمس کرده و کدام وابستگی، ترس یا ساختار قدیمی را آشکار کرده است.
در این مرحله یک قدم جلوتر میرویم.
سالک فقط قرار نیست درد را تحمل کند یا معنای آن را بفهمد. قرار است هنر تبدیل کردن را تمرین کند.
در زبان این آموزش، انسان به کارخانهای تشبیه میشود که ماده خام آن را خود زندگی تأمین میکند.
شادی.
غم.
موفقیت.
شکست.
محبت.
توهین.
به دست آوردن.
از دست دادن.
خشم، ترس، حسادت، کینه و تمام تجربههایی که در مسیر زندگی با آنها روبهرو میشویم.
ماده اولیه ممکن است همیشه در اختیار ما نباشد. اما اینکه بعد از روبهرو شدن با آن چه چیزی درون خودمان میسازیم، بخش مهمی از سلوک است.
فهرست مطالب
- انسان؛ کارخانه تبدیل
- مأموریت انسان و مفهوم تولید نور
- یک ماده اولیه، دو محصول متفاوت
- غفلت یعنی فراموش کردن کارخانه
- مولانا؛ ستون این عالم غفلت است
- در شادی هم میشود خوابید
- احساس کن، اما در احساس گم نشو
- باغبان با کود چه میکند؟
- به گذشته نگاه کن؛ بعضی دردها چه ساختند؟
- رنج بهعنوان وزنه باشگاه زمین
- درد چگونه خواب را به هم میزند؟
- خیر در دل تجربه را پیدا کن
- پیدا کردن خیر با خوب دانستن اتفاق فرق دارد
- «الخیر فی ما وقع» چگونه فهمیده شود؟
- همیشه مجبور نیستی فوراً معنای اتفاق را بدانی
- کارخانه تبدیل چگونه کار میکند؟
- زنجیره را همینجا قطع کن
- انتقالدهنده تاریکی نباش
- مراقب معنویت بیاحساس باش
- گاهی تبدیل به درمان، اقدام و مرزبندی نیاز دارد
- در سطح موج، در عمق حضور
- تمثیل یک درصد و نودونه درصد
- کیمیاگر منتظر طلای آماده نمیماند
- هر تجربه را به چه چیزی میتوان تبدیل کرد؟
- سؤال تازه زندگی
- یادآوری این مرحله
- منابع
انسان؛ کارخانه تبدیل
در این جلسه، انسان به یک کارخانه تشبیه میشود.
کارخانه خودش ماده خام را انتخاب نمیکند. چیزی وارد خط تولید میشود و هنر کارخانه در فرایندی است که روی آن انجام میدهد.
زندگی نیز همیشه چیزی را که دوست داریم تحویل نمیدهد.
گاهی محبت میآید.
گاهی جدایی.
گاهی فرصت.
گاهی بنبست.
یک روز کسی تحسینمان میکند و روز دیگری همان تصویر ما را زیر سؤال میبرد.
یک دوره درها باز میشوند و دورهای دیگر چیزی که برایش برنامهریزی کرده بودیم از دست میرود.
در جهانبینی این آموزش، هنر سالک در همینجا آشکار میشود:
این ماده خام قرار است پس از عبور از وجود من به چه چیزی تبدیل شود؟
مأموریت انسان و مفهوم تولید نور
یکی از محورهای اصلی این جلسه، تعبیر «تولید نور» است.
در آموزههای طرح الهی، انسان به زمین آمده است تا تجربه کند و از دل تجربههایش آگاهی بیشتری به وجود بیاورد.
«نور» در اینجا بخشی از زبان عرفانی این دستگاه آموزشی است و به آگاهی، شناخت، بیداری و کیفیتهای درونیای اشاره دارد که از تجربه به دست میآیند.
پس زندگی فقط به دو ستون «اتفاق خوب» و «اتفاق بد» تقسیم نمیشود.
هر اتفاق میتواند مادهای برای دیدن خودمان باشد.
شادی میآید؛ آیا شکر و حضور بیشتر میشود یا منیت؟
موفقیت میآید؛ آیا ظرفیت خدمت بیشتر میشود یا احساس برتری؟
آزار میآید؛ آیا فقط کینه تولید میشود یا سایهای هم دیده میشود؟
فقدان میآید؛ آیا تمام عمر در همان نقطه میمانیم یا چیزی درباره وابستگی، ناپایداری و خودمان میآموزیم؟
در منطق این جلسه، تولید نور یعنی تجربه از وجود انسان عبور کند و فقط واکنش خام قبلی را بازتولید نکند.
یک ماده اولیه، دو محصول متفاوت
دو انسان ممکن است با تجربهای شبیه به هم روبهرو شوند و مسیر درونی متفاوتی پیدا کنند.
یک انتقاد ممکن است در انسانی فقط خشم و انتقام ایجاد کند و در فرد دیگری، پس از عبور از ناراحتی اولیه، فرصتی برای بررسی یک نقطه ضعف ایجاد کند.
یک موفقیت میتواند انسان را متواضعتر و قدردانتر کند و میتواند منیت او را بزرگتر سازد.
یک شکست ممکن است به سالها خودتحقیری منجر شود یا پس از طی فرایند طبیعی رنج، سبب بازنگری در مسیر شود.
بنابراین در چارچوب این آموزش، تفاوت انسان خواب و بیدار فقط در چیزی که برایشان اتفاق میافتد نیست.
بخشی از تفاوت در چیزی است که از تجربه تولید میکنند.
غفلت یعنی فراموش کردن کارخانه
در این جلسه دوباره مفهوم «غفلت» وارد مسیر میشود.
غفلت فقط فراموش کردن ذکر یا یک عمل عبادی نیست.
در تعریف عمیقتر این آموزش، غفلت زمانی است که وسط تجربه آنقدر گم شویم که دیگر به یاد نیاوریم چه نسبتی با آن داریم.
غم میآید و تمام هویت میشود غم.
خشم میآید و اختیار رفتار را در دست میگیرد.
ترس میآید و تمام تصمیمهای آینده از آن صادر میشوند.
شادی میآید و انسان چنان در آن حل میشود که جهت مسیرش را فراموش میکند.
ماده خام وارد شده است، اما کارخانه تبدیل دیگر فعال نیست.
انسان فقط آنچه واردش شده بازتاب میدهد.
مولانا؛ ستون این عالم غفلت است
مولانا در دفتر اول مثنوی میگوید:
این ابیات در بافتی آمدهاند که مولانا درباره غم، هوشیاری و رابطه انسان با جهان سخن میگوید.
در کاربرد این جلسه، «هوشیاری» به کیفیتی نسبت داده میشود که انسان را از حل شدن کامل در ظاهر حوادث بیرون میآورد.
اتفاق همچنان اتفاق است.
درد همچنان درد است.
اما بخشی از وجود میتواند بیدار بماند و ببیند چه چیزی در حال رخ دادن است.
در شادی هم میشود خوابید
معمولاً تصور میکنیم فقط غم و بحران باعث غفلت میشوند.
اما شادی نیز میتواند انسان را از خودش دور کند.
به موفقیتی رسیدهایم و تمام هویت را با همان موفقیت تعریف میکنیم.
پول آمده و تمام ذهن را اشغال کرده است.
رابطهای شکل گرفته و فرد مقابل به مرکز تمام جهان تبدیل شده است.
شهرت یا توجه آمده و حفظ آن مهمتر از خود مسیر شده است.
مسئله خود شادی نیست.
انسان بیدار میتواند از نعمت لذت ببرد.
مشکل از جایی آغاز میشود که به آن میچسبد و خودش را در آن گم میکند.
کارخانه تبدیل هم با ماده تلخ کار دارد و هم با ماده شیرین.
احساس کن، اما در احساس گم نشو
هوشیاری در این آموزش به معنای بیاحساس شدن نیست.
انسان بیدار قرار نیست به سنگ تبدیل شود.
اگر عزیزی را از دست بدهد، ممکن است عمیقاً غمگین شود.
اگر خبر خوبی بشنود، شادی میکند.
اگر با ظلم یا آسیبی روبهرو شود، خشم میتواند بالا بیاید.
تفاوت در این است که هیچکدام از این حالتها تمام وجود را برای همیشه تصاحب نکنند.
میتوان گریه کرد و همچنان بخشی از مسیر را به یاد داشت.
میتوان سوگوار بود و بهتدریج دوباره به زندگی برگشت.
میتوان خوشحال بود و در آن خوشی خودمان را گم نکرد.
میتوان خشم را احساس کرد و مجبور نبود هر فرمانی را که خشم صادر میکند اجرا کرد.
هوشیاری در این مرحله، حضور در دل احساس است.
باغبان با کود چه میکند؟
برای توضیح هنر تبدیل، در این جلسه از باغبان مثال زده میشود.
کود ممکن است ظاهر و بوی ناخوشایندی داشته باشد.
باغبان به همین دلیل آن را بیاستفاده نمیداند.
اگر در جای مناسب و به شیوه درست به کار گرفته شود، میتواند بخشی از فرایند تغذیه خاک باشد.
در تمثیل این آموزش، بعضی تجربههای تلخ نیز چنیناند.
اگر فقط در آنها بمانیم، سهم ما همان تلخی است.
اگر تجربه وارد فرایند آگاهی شود، ممکن است از دل آن کیفیتی تازه شکل بگیرد:
- صبر بیشتر
- شناخت دقیقتر خود
- شفقت
- استقلال
- شجاعت
- مرزبندی سالمتر
- رهایی از یک وابستگی
- تصمیمی که مدتها از آن فرار میکردیم
این تمثیل به این معنا نیست که رنج برای رشد ضروری است یا هر رنجی خودبهخود محصول مثبتی ایجاد میکند.
هنر تبدیل درباره کاری است که پس از رخ دادن تجربه میتوانیم با آن انجام دهیم.
به گذشته نگاه کن؛ بعضی دردها چه ساختند؟
معنای بعضی تجربهها در همان روز آشکار نمیشود.
اخراج از یک کار ممکن است در لحظه فقط شکست دیده شود و سالها بعد روشن شود که همان تغییر انسان را به مسیر مناسبتری برده است.
تمام شدن یک رابطه ممکن است دردناک باشد و بعدها بخشهایی از وابستگی، ترس یا مرزبندی را برای فرد آشکار کند.
یک شکست ممکن است تصویری از خودمان را فرو بریزد که مدتها جلوی تغییر را گرفته بود.
این مثالها نباید به قاعده تبدیل شوند.
همه رنجها الزاماً به نتیجه مثبت منتهی نمیشوند و انسان موظف نیست برای هر اتفاق تلخی یک دستاورد بزرگ پیدا کند.
پرسش این مرحله محدودتر و عملیتر است:
حالا که این اتفاق رخ داده، من از اینجا به بعد چه چیزی میتوانم بسازم؟
گذشته قابل پاک کردن نیست، اما رابطه ما با آن و بخشی از ادامه مسیر هنوز میتواند تغییر کند.
رنج بهعنوان وزنه باشگاه زمین
یکی دیگر از تمثیلهای جلسه، زمین بهعنوان باشگاه رشد است.
در باشگاه، عضله در برخورد با مقاومت فرصت تقویت پیدا میکند.
در جهانبینی این آموزش نیز تضادهای زندگی میدان شناخت و تمرین کیفیتهای درونی معرفی میشوند.
داشتن و از دست دادن.
قبول شدن و رد شدن.
آرامش و بحران.
تأیید و انتقاد.
اگر هیچچیز صبر ما را به چالش نکشد، ممکن است شناخت دقیقی از میزان صبر خودمان نداشته باشیم.
اگر چیزی از دست نرود، بعضی وابستگیها پنهان میمانند.
اگر غرور هرگز لمس نشود، امکان دارد سالها از حضورش بیخبر باشیم.
اگر ترس هرگز فعال نشود، شجاعت نیز میدان کمتری برای ظهور پیدا میکند.
اما همانطور که فشار بدنی همیشه به رشد سالم منجر نمیشود، فشار روانی نیز بهخودیخود انسان را رشد نمیدهد.
واکنش، زمینه، حمایت و شیوه مواجهه اهمیت دارند.
درد چگونه خواب را به هم میزند؟
وقتی جایی از بدن درد دارد، توجه بارها به همان نقطه برمیگردد.
در زبان این جلسه، بعضی دردهای زندگی نیز میتوانند نقشی شبیه زنگ بیدارباش پیدا کنند.
زندگیای که سالها با عادت پیش میرفت ناگهان با یک اتفاق متوقف میشود.
و سؤالهایی که مدتها عقب انداخته بودیم جدی میشوند:
من دارم چه کار میکنم؟
آیا این زندگی همان مسیری است که میخواهم؟
چرا اینقدر وابسته شدهام؟
چرا از دست دادن این موقعیت تمام هویت مرا تکان داد؟
چرا یک انسان تا این اندازه مرکز زندگی من شده بود؟
درد همیشه پاسخ نیست.
گاهی فقط سؤال را آنقدر بلند میکند که دیگر نتوانیم نشنویم.
خیر در دل تجربه را پیدا کن
یکی از مراحل مهم هنر تبدیل، جستوجوی خیر در دل واقعیتی است که اتفاق افتاده است.
این خیر ممکن است یک درس باشد.
یک مرز تازه.
یک تصمیم.
شناخت یک ترس.
دیدن یک وابستگی.
پایان دادن به الگویی قدیمی.
یا تغییری در نگاه انسان به خودش و زندگی.
سؤال سالک این است:
این اتفاق چه چیزی را درباره من آشکار کرد؟
چه چیزی باید تغییر کند؟
کدام مسئولیت اکنون بر عهده من است؟
چه چیزی را باید رها کنم؟
چه چیزی را باید یاد بگیرم؟
کدام کیفیت در من نیازمند رشد است؟
پیدا کردن خیر با خوب دانستن اتفاق فرق دارد
این یکی از مهمترین مرزهای این مرحله است.
ممکن است از دل یک تجربه، چیزی برای رشد پیدا کنیم و خودِ آن اتفاق همچنان نادرست یا دردناک باشد.
ظلم با پیدا کردن درس از آن عادلانه نمیشود.
خیانت به دلیل اینکه بعداً چیزی از آن آموختهایم درست نمیشود.
فقدان عزیز با پیدا کردن معنایی در زندگی بیاهمیت نمیشود.
آسیب همچنان میتواند نیازمند درمان، پیگیری، جبران یا مرزبندی باشد.
هنر تبدیل، واقعیت تاریک یک اتفاق را پاک نمیکند؛ تلاش میکند اجازه ندهد تاریکی آن تنها محصولی باشد که در ما باقی میماند.
«الخیر فی ما وقع» چگونه فهمیده شود؟
یادآوری اصلی این جلسه عبارت مشهور زیر است:
الخَیرُ فی ما وَقَع
یعنی:
«خیر در آنچه رخ داده است.»
این عبارت در گفتار فارسی و عربی شهرت زیادی پیدا کرده است، اما بررسی منابع دینی نشان میدهد عین آن بهعنوان حدیث معتبر و مستقیم از معصومان شناخته نشده است.
همچنین اگر جمله به این معنا فهمیده شود که هر اتفاقی، صرفاً چون رخ داده، حتماً خوب، عادلانه و مطلوب بوده است، برداشت دقیقی نخواهد بود.
در چارچوب این جلسه، جمله معنای کاربردی محدودتری پیدا میکند:
اتفاق رخ داده است.
ممکن است دوستش نداشته باشم.
ممکن است دردناک یا حتی حاصل خطای انسانی باشد.
اما هنوز میتوانم امکان آگاهی، اصلاح، معنا یا خیر تازهای را که از اینجا به بعد میشود ساخت، کاملاً نفی نکنم.
سالک این عبارت را پیش از همه برای کار درونی خودش به کار میگیرد، نه برای خاموش کردن درد دیگران.
همیشه مجبور نیستی فوراً معنای اتفاق را بدانی
یکی از دامهای معنوی این است که به محض وقوع هر حادثه، فوراً برای آن توضیحی قطعی بسازیم.
حتماً باید این اتفاق میافتاد.
قطعاً برای فلان درس آمده بود.
حتماً اگر رخ نمیداد اتفاق بدتری میافتاد.
گاهی واقعاً نمیدانیم.
ممکن است سالها بعد معنایی پیدا کنیم و ممکن است هیچوقت پاسخ روشنی برای «چرا» نداشته باشیم.
هنر تبدیل به قطعیت درباره علت همه اتفاقها نیاز ندارد.
میتوان گفت:
نمیدانم چرا این اتفاق افتاد.
اما میخواهم ببینم اکنون چه واکنشی در اختیار من است.
این رویکرد به جای ساختن پاسخهای قطعی درباره جهان، توجه را به مسئولیت فعلی انسان برمیگرداند.
کارخانه تبدیل چگونه کار میکند؟
اگر بخواهیم مسیر این جلسه را به یک فرایند روشن تبدیل کنیم، چند مرحله اصلی دیده میشود:
- اتفاقی رخ میدهد.
- احساس حاصل از آن انکار نمیشود.
- انسان تلاش میکند تماماً با احساس یکی نشود و آن را مشاهده کند.
- میپرسد این اتفاق چه چیزی را درون او فعال کرده است.
- ترس، وابستگی، منیت، کینه یا سایهای که بالا آمده بررسی میشود.
- اگر اقدام بیرونی لازم است، مسئولیت آن پذیرفته میشود.
- انسان تلاش میکند همان درد را بدون تغییر به نفر بعد منتقل نکند.
- از تجربه چیزی برای ادامه مسیر نگه میدارد: شناخت، مرز، تصمیم، شجاعت، پذیرش یا تغییر.
در زبان این آموزش، همینجا ماده خام وارد فرایند تبدیل شده است.
زنجیره را همینجا قطع کن
بخش مهم دیگری از کارخانه نورسازی به چیزی مربوط است که بعد از دریافت درد به دیگران تحویل میدهیم.
کسی ما را تحقیر کرده است.
آیا تحقیر را به فرد بعدی منتقل میکنیم؟
کسی اعتمادمان را شکسته است.
آیا از این پس تمام آدمها را مجازات میکنیم؟
کسی خشم ما را بالا آورده است.
آیا همان خشم روی کسی تخلیه میشود که نقشی در اتفاق نداشته است؟
کینه دریافت کردهایم.
آیا کینه تازهای تولید میکنیم؟
در این مرحله، کارخانه درست در همین فاصله فعال میشود:
بدی وارد شده است.
لازم نیست همان بدی بدون تغییر از سمت دیگر خارج شود.
انتقالدهنده تاریکی نباش
گاهی انسان بدون اینکه متوجه باشد فقط یک واسطه انتقال درد میشود.
در کودکی تحقیر شده و همان زبان را با فرزند خودش ادامه میدهد.
در رابطهای آسیب دیده و بعد، ترس و بیاعتمادی را وارد رابطه بعدی میکند.
در محیط کار تحت فشار بوده و در خانه همان فشار را تخلیه میکند.
هنر تبدیل از نقطهای آغاز میشود که انسان بتواند بگوید:
این تجربه به من رسیده است.
اما قرار نیست دقیقاً همان کیفیت از من عبور کند.
آن را میبینم.
در صورت نیاز درمانش میکنم.
مسئولیتش را بررسی میکنم.
و تلاش میکنم چیزی متفاوت به چرخه اضافه کنم.
مراقب معنویت بیاحساس باش
هنر تبدیل به معنای این نیست که هنگام رخ دادن یک اتفاق تلخ فوراً بگوییم:
چه عالی، چه فرصت خوبی برای رشد.
گاهی چنین واکنشی بیشتر از آنکه نشانه آگاهی باشد، راهی برای فرار از احساس واقعی است.
انسان ممکن است نیاز داشته باشد گریه کند.
سوگواری کند.
استراحت کند.
مدتی گیج یا ناراحت باشد.
درد را پردازش کند.
رشد، اگر رخ دهد، مجبور نیست همزمان با حادثه اتفاق بیفتد.
حتی در روانشناسی نیز پژوهش درباره معنا یافتن و رشد پس از سختی نشان میدهد نتایج برای همه افراد و همه موقعیتها یکسان نیست.
پس هیچکس موظف نیست برای اثبات معنویت خودش سریعاً رنج را به «نعمت» تبدیل کند.
گاهی تبدیل به درمان، اقدام و مرزبندی نیاز دارد
کارخانه نورسازی فقط در ذهن فعالیت نمیکند.
گاهی محصول آگاهی یک اقدام بیرونی است.
اگر آسیبی جسمی یا روانی وجود دارد، ممکن است کمک تخصصی لازم باشد.
اگر حقی ضایع شده، ممکن است پیگیری لازم باشد.
اگر رابطهای آسیبزننده است، شاید مرزبندی یا فاصله گرفتن بخشی از تبدیل باشد.
اگر خطایی از خودمان رخ داده، ممکن است جبران و عذرخواهی لازم باشد.
تبدیل واقعی همیشه فقط «تغییر نگرش» نیست.
گاهی همان شناخت باید به رفتار تازهای در جهان منجر شود.
در سطح موج، در عمق حضور
در پایان جلسه، دوباره تصویری مطرح میشود که در مراحل قبلی نیز دیده بودیم:
سطح زندگی پر از موج است.
شادی.
غم.
فقدان.
ترس.
موفقیت.
تغییرهای پیشبینینشده.
انتظار اینکه سطح دریا همیشه آرام بماند واقعبینانه نیست.
هدف این آموزش آن است که با رشد حضور، تمام عمق انسان با هر موج زیرورو نشود.
موج دیده میشود.
احساس میشود.
اما انسان تماماً به همان موج تبدیل نمیشود.
این فاصله همان فضایی است که انتخاب در آن ممکن میشود.
تمثیل یک درصد و نودونه درصد
برای توضیح تفاوت سطح و عمق، دوباره از تمثیل «یک درصد و نودونه درصد» استفاده میشود.
یک درصد نماد جهان ظاهر، ماده و اتفاقهای روزمره است.
نودونه درصد در جهانبینی این آموزش نمادی از ساحت عمیقتر روح، نور و غیب است.
این اعداد نسبتهای علمی یا قابل اندازهگیری درباره جهان نیستند.
پیام تمثیل این است که انسان نباید تمام وجود خودش را در نوسانهای سطح ظاهری خلاصه کند.
هرچه دسترسی به عمق بیشتر شود، امکان مشاهده موج بدون یکی شدن کامل با آن نیز بیشتر میشود.
کیمیاگر منتظر طلای آماده نمیماند
اگر زندگی همیشه چیزی کامل و مطابق میل انسان تحویل میداد، دیگر هنر تبدیل معنای چندانی نداشت.
کیمیاگر با ماده خام کار میکند.
در این مسیر نیز قرار نیست همه تجربهها شیرین باشند.
هنر اصلی دقیقاً زمانی به کار میآید که مادهای ناخواسته وارد خط تولید شده است.
نمیتوانیم همیشه انتخاب کنیم چه چیزی اتفاق بیفتد.
اما گاهی میتوانیم در چیزی که پس از آن درونمان شکل میگیرد سهم داشته باشیم.
همین سهم کوچک، میدان کار سالک است.
هر تجربه را به چه چیزی میتوان تبدیل کرد؟
در زبان این جلسه، هنر تبدیل میتواند شکلهای مختلفی داشته باشد:
- شادی به شکر و حضور تبدیل شود.
- موفقیت به خدمت و مسئولیت بیشتر تبدیل شود.
- خشم به شناخت ریشه و اقدام درست تبدیل شود.
- کینه به رهایی و قطع چرخه انتقال آسیب تبدیل شود.
- حسد به شناخت ظرفیت، نیاز یا مسیر رشد خودمان تبدیل شود.
- رابطه به آینهای برای دیدن سایهها و وابستگیها تبدیل شود.
- فقدان به درک عمیقتری از ناپایداری و ارزش زندگی تبدیل شود.
- ترس به فرصتی برای شناخت مرز میان خطر واقعی و من ذهنی تبدیل شود.
- اشتباه به مسئولیت، جبران و یادگیری تبدیل شود.
- رنج، در صورت امکان، به مادهای برای شناخت و حرکت بعدی تبدیل شود.
هیچکدام از این تبدیلها خودکار نیستند.
آنها نتیجه احتمالی فرایندیاند که با دیدن، پذیرش، مسئولیتپذیری و انتخاب ادامه پیدا میکند.
سؤال تازه زندگی
وقتی نگاه این مرحله آرامآرام در انسان جا میافتد، سؤال او تغییر میکند.
پرسش «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» همچنان ممکن است وجود داشته باشد.
اما سؤال دیگری کنارش قرار میگیرد:
حالا این را به چه چیزی تبدیل کنم؟
همین سؤال انسان را از تلاش برای تغییر گذشته به مسئولیتی برمیگرداند که هنوز زنده است.
این تجربه از من چه انسانی خواهد ساخت؟
چه چیزی قرار است از خط تولید وجودم بیرون بیاید؟
همان خشم؟
همان کینه؟
همان ترس؟
یا چیزی که پیش از این تجربه در من به این وضوح وجود نداشت؟
یادآوری این مرحله
عبارت اصلی این مرحله چنین معرفی شده است:
الخَیرُ فی ما وَقَع
در این مقاله، این عبارت بهعنوان یک حدیث قطعی یا قاعدهای که هر رویداد را خوب و مطلوب اعلام کند استفاده نمیشود.
یادآوری این مرحله چنین است:
اتفاق را انکار نکن.
درد را کوچک نکن.
ظلم را توجیه نکن.
اما امکان ساختن خیر تازه از دل چیزی که دیگر رخ داده است نیز از خودت نگیر.
ممکن است امروز هنوز معنای آن را ندانی.
شاید اولین خیر فقط همین باشد که تصمیم بگیری تاریکی بیشتری از تو عبور نکند.
زندگی ماده خام را تحویل میدهد.
تو کارخانهای.
ببین چه چیزی از خط تولید وجودت بیرون میآید.
منابع
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات ۲۰۶۶ به بعد؛ «اُستُن این عالم ای جان غفلت است».
- منابع پژوهشی روانشناسی درباره معناجویی و معناسازی پس از تجربههای دشوار.
- منابع پژوهشی درباره benefit finding و امکان رشد پس از بعضی تجربههای سخت، همراه با محدودیتها و تفاوتهای فردی.
- بررسیهای حدیثی درباره عبارت مشهور «الخیر فی ما وقع» و عدم احراز آن بهعنوان متن مستقیم حدیث.

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!