مراتب سلوک؛ قسمت بیستوپنجم: کشف گنج
وقتی از شکرگزاری حرف میزنیم، ذهن معمولاً خیلی سریع سراغ نعمتهای واضح میرود.
خانه، خانواده، سلامتی، پول، غذا، شغل، دوستان یا اتفاق خوبی که تازه در زندگی افتاده است.
اما بخشی از بزرگترین نعمتهای ما چنان نزدیک و تکراری شدهاند که دیگر دیده نمیشوند.
خورشید هر روز طلوع میکند.
نفس میکشیم.
راه میرویم.
قلب کار میکند.
چشم میبیند و گوش میشنود.
بدن شبانهروز هزاران فرایند را ادامه میدهد و در همان حال، بخش بزرگی از توجه ما روی چند چیزی است که هنوز نداریم.
در این مرحله، شکرگزاری قرار نیست فقط به تعداد دفعات گفتن «خدایا شکرت» اضافه شود.
شکرگزاری عمیق یعنی چشم تازهای پیدا کنیم برای دیدن گنجی که شاید سالها در میان آن زندگی کردهایم.
فهرست مطالب
- کور عادت شدهایم
- نعمتهایی که از شدت نزدیکی ناپیدا شدهاند
- چگونه در میان نعمت، احساس فقر میکنیم؟
- نعمت ایجابی و نعمت سلبی
- تمثیل کودک و چاقو
- برای هر نرسیدنی معنای قطعی نساز
- سه مرحله شکر؛ علم، حال و عمل
- مرحله اول؛ شناخت نعمت و منعم
- مرحله دوم؛ وقتی شکر به حال درونی تبدیل میشود
- مرحله سوم؛ شکر عملی
- گنج را فقط مصرف نکن؛ تبدیلش کن
- مولانا و افزوده شدن نعمت
- شکر و افزونی در قرآن
- وقتی نعمت به دام تبدیل میشود
- وقتی هدیه، صاحب هدیه را پنهان میکند
- شکارچی نعمت شدن
- اجازه نده یک بخش تاریک تمام تصویر را بپوشاند
- گنجهایی که قیمت ندارند
- شکر در سختی، نقش بازی کردن نیست
- شکر جای درمان، سوگ یا اقدام را نمیگیرد
- کشف گنج یعنی رابطهات با زندگی عوض شود
- از صندوق دیگران به صندوق خودت برگرد
- تمرین دیدن پیش از عادی شدن
- ذکر این مرحله
- منابع
کور عادت شدهایم
استاد سعیدیان در این جلسه از تعبیر «کور عادت» استفاده میکند.
گاهی چیزی را نمیبینیم، نه به این دلیل که پنهان است؛ درست برعکس، آنقدر همیشه جلوی چشم ما بوده که دیگر توجهی به آن نداریم.
اگر یک روز نفس کشیدن دشوار شود، تنفس ناگهان از یک اتفاق معمولی به موضوعی مهم تبدیل میشود.
دندان که درد میگیرد، تمام توجه روی همان یک دندان میرود و تازه متوجه میشویم چندین دندان دیگر سالها بدون جلب توجه کار کردهاند.
خواب وقتی مختل میشود، ارزش یک شب آرام روشنتر میشود.
گاهی نیز فاصله گرفتن کوتاه یک عزیز کافی است تا حضور معمولی او معنای تازهای پیدا کند.
پس یکی از اولین کارهای این مرحله، دیدن چیزهایی است که عادت آنها را به پسزمینه زندگی برده است.
نعمتهایی که از شدت نزدیکی ناپیدا شدهاند
گاهی انسان برای پیدا کردن نعمت دنبال اتفاقی خارقالعاده میگردد.
در حالی که بخشی از گنج همین حالا در سادهترین جزئیات زندگی حضور دارد.
توان حرکت دادن یک دست.
آبی که میتوان نوشید.
بدنی که هنوز فرصت حرکت و اصلاح میدهد.
حافظهای که بخشی از زندگی را نگه داشته است.
امکان آموختن.
توان حرف زدن.
یک روز دیگر برای انجام کاری که دیروز انجام ندادهایم.
دیدن این چیزها قرار نیست مشکلات واقعی زندگی را ناپدید کند.
فقط بخش فراموششده تصویر را دوباره وارد قاب میکند.
چگونه در میان نعمت، احساس فقر میکنیم؟
انسان ممکن است میان دهها امکان و نعمت زندگی کند و درون خودش همچنان احساس محرومیت داشته باشد.
علت این است که توجه فقط یک سؤال را تکرار میکند:
چه ندارم؟
چه چیزی هنوز نرسیده است؟
چرا دیگری دارد و من ندارم؟
چه چیزی باید به زندگی اضافه شود تا بالاخره احساس کنم کافی است؟
شکرگزاری عمیق سؤال دیگری را کنار این سؤالها قرار میدهد:
چه چیزهایی همین حالا وجود دارند که دیگر حتی حضورشان را احساس نمیکنم؟
این تغییر توجه، مشکل را حلشده فرض نمیکند. فقط اجازه نمیدهد نداشتهها تنها واقعیتی باشند که ذهن میبیند.
نعمت ایجابی و نعمت سلبی
در این جلسه، از دو نوع نعمت صحبت میشود:
- نعمت ایجابی
- نعمت سلبی
نعمت ایجابی چیزی است که به زندگی اضافه شده است.
سلامتی.
فرصت.
رابطه.
پول.
توانایی.
اما در منطق این آموزش، «نعمت سلبی» میتواند به چیزی اشاره کند که از انسان گرفته شده یا اصلاً به او نرسیده و بعدها معنای دیگری پیدا کرده است.
رابطهای که شکل نگرفت.
کاری که نشد.
راهی که بسته ماند.
پولی که نیامد.
این نگاه به معنای آن نیست که هر بیماری، فقدان، محرومیت یا شکست ذاتاً خوب و مطلوب است.
نکته محدودتر است:
دید ما از آینده و پیامدهای تمام خواستهها کامل نیست.
تمثیل کودک و چاقو
برای توضیح محدود بودن دید انسان، در جلسه مثال کودکی مطرح میشود که چاقویی تیز میخواهد.
برای کودک مسئله کاملاً روشن است.
چاقو را میخواهد و نرسیدن آن را محرومیت میبیند.
اما پدر پیامدی را میبیند که کودک هنوز قادر به دیدنش نیست.
از نگاه کودک:
چرا چیزی را که میخواهم به من نمیدهی؟
از نگاه پدر:
ندادن میتواند نوعی محافظت باشد.
در مسیر زندگی نیز گاهی سالها بعد به خواستهای قدیمی نگاه میکنیم و متوجه میشویم نرسیدن آن مسیر دیگری را باز کرده است.
اما این تجربههای شخصی اجازه نمیدهند درباره علت همه نرسیدنها حکم قطعی بدهیم.
برای هر نرسیدنی معنای قطعی نساز
یکی از خطرهای نگاه معنوی این است که به محض رخ دادن هر شکست، فوراً داستانی قطعی درباره حکمت آن بسازیم.
حتماً برای محافظت من بود.
حتماً خدا نمیخواست.
قطعاً اگر میشد اتفاق بدی میافتاد.
گاهی واقعاً نمیدانیم.
شکرگزاری عمیق در اینجا به دانستن علت همه اتفاقها احتیاج ندارد.
میتوان گفت:
این چیزی نبود که میخواستم.
از نرسیدنش ناراحتم.
و در همان حال میپذیرم که شاید هنوز تمام پیامدهای این اتفاق را نمیبینم.
این حالت میان دو افراط قرار میگیرد: جنگ دائمی با واقعیت و ساختن توضیحی خیالی برای هر واقعیت.
سه مرحله شکر؛ علم، حال و عمل
یکی از محورهای مهم جلسه، تقسیم شکر به سه مرحله است:
- علم
- حال
- عمل
این ساختار در سنت اخلاقی اسلامی نیز سابقه دارد. غزالی در «کیمیای سعادت» حقیقت شکر را با همین سه پایه توضیح میدهد: شناخت نعمت، شکل گرفتن حال قلبی و به کار گرفتن نعمت در مسیر درست.
در نتیجه، شکر در این نگاه فقط یک جمله نیست.
ابتدا باید چیزی دیده شود.
بعد این دیدن کیفیتی درونی ایجاد کند.
و در نهایت در رفتار انسان اثر بگذارد.
مرحله اول؛ شناخت نعمت و منعم
مرحله اول «علم» است.
نعمت را ببینی و پشت نعمت، منعم را نیز فراموش نکنی.
اگر پولی آمده، تمام نگاه روی خود پول متوقف نشود.
اگر سلامتی وجود دارد، فقط به دلیل تکرار بدیهی فرض نشود.
اگر استعدادی داری، تصور نکنی تمام شرایط پیدایش آن صرفاً به انتخاب مستقل خودت برمیگردد.
و اگر خواستهای نرسیده است، بدون ساختن علت قطعی، امکان ناقص بودن دید خودت را نیز بپذیری.
علم در این معنا، تربیت نگاه است.
مرحله دوم؛ وقتی شکر به حال درونی تبدیل میشود
مرحله دوم «حال» است.
چیزی که شناختهای فقط در سطح فکر باقی نمیماند.
کمکم نوعی رضایت، قدردانی یا شادمانی درونی شکل میگیرد.
انسان برای لحظهای واقعاً حضور نعمت را حس میکند.
آب فقط چیزی نیست که بیتوجه نوشیده شود.
حضور یک انسان عزیز فقط بخشی از دکور روزمره نیست.
بدن صرفاً وسیلهای نیست که تا زمان خراب شدن نادیده گرفته شود.
البته این «حال» همیشه شادی و سرخوشی نیست.
در روزهای سخت ممکن است شکر فقط به شکل اعتماد محدودی باقی بماند:
همه تصویر را نمیبینم، اما نمیخواهم تمام زندگی را فقط از دریچه این درد ببینم.
مرحله سوم؛ شکر عملی
مرحله سوم جایی است که شکر از زبان و احساس عبور میکند و وارد رفتار میشود.
سؤال اصلی دیگر این نیست که چند بار گفتهای «خدایا شکرت».
سؤال این است:
با نعمتی که داری چه کردهای؟
اگر چشم داری، نگاهت کجا مصرف میشود؟
اگر گوش داری، چه چیزی را وارد خودت میکنی؟
اگر زبان داری، چه چیزی از آن بیرون میآید؟
اگر دست داری، چه چیزی با آن میسازی؟
اگر پول داری، چگونه مصرفش میکنی؟
اگر زمانی در اختیار داری، به چه چیزی تبدیلش میکنی؟
اگر دانشی داری، فقط به هویت و غرورت اضافه شده یا بخشی از آن به خدمت و فایده تبدیل شده است؟
اینجاست که شکر با مسئولیت پیوند میخورد.
گنج را فقط مصرف نکن؛ تبدیلش کن
جلسات قبلی درباره «کارخانه نورسازی» و هنر تبدیل صحبت کردند.
این قسمت همان مفهوم را به نعمتها میرساند.
نعمت ماده خام است.
وقت ماده خام است.
سلامتی ماده خام است.
پول ماده خام است.
توانایی ماده خام است.
رابطه و حتی تجربه دردناک پس از وقوع میتوانند وارد فرایند تبدیل شوند.
اگر چیزی که در اختیار ما قرار گرفته فقط به حرص، خودنمایی، تحقیر یا بیهودگی تبدیل شود، فرصت آن نعمت بخشی از ظرفیت خودش را از دست داده است.
اما همان امکان میتواند به خدمت، آگاهی، مسئولیت و رشد تبدیل شود.
در زبان این آموزش، همین تبدیل بخشی از شکر عملی است.
مولانا و افزوده شدن نعمت
در متن رایج فارسی، بیتی با صورت «شکر نعمت نعمتت افزون کند» بسیار مشهور است.
اما متن پایه فعلی گنجور در دفتر اول مثنوی، این ابیات را به شکل دیگری ثبت کرده است:
در این بافت، مولانا درباره به کار گرفتن قدرت و امکاناتی سخن میگوید که در اختیار انسان قرار گرفتهاند.
این معنا با محور شکر عملی در این جلسه ارتباط روشنی دارد:
داشتن توانایی کافی نیست.
شکر آن توانایی در استفاده کردن از آن نیز ظاهر میشود.
شکر و افزونی در قرآن
مضمون افزوده شدن در برابر شکر در قرآن نیز صریح آمده است:
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
قرآن کریم، سوره ابراهیم، آیه ۷
یعنی اگر شکر کنید، شما را افزون خواهم کرد.
در چارچوب این مقاله، «افزونی» فقط به بیشتر شدن مقدار دارایی مادی محدود نمیشود.
نعمت میتواند با ظرفیت استفاده بهتر، توجه بیشتر، شناخت عمیقتر یا مسئولیت بیشتر نیز در تجربه انسان معنای تازه پیدا کند.
این بسط، تفسیر تربیتی مقاله است؛ خود آیه را نباید فقط به یک فرمول برای افزایش ثروت مادی تقلیل داد.
وقتی نعمت به دام تبدیل میشود
هر چیزی که دوستش داریم لزوماً ما را رشد نمیدهد.
پول میتواند بیاید و حرص را بیشتر کند.
محبوبیت ممکن است نیاز به تأیید را شدیدتر کند.
قدرت میتواند خودبینی را تغذیه کند.
علم ممکن است به غرور تبدیل شود.
رابطه میتواند به جای عشق، وابستگی و مالکیت بیشتری بسازد.
پس نعمت بودن فقط به ظاهر خوشایند یک چیز وابسته نیست.
سؤال مهمتر این است:
چیزی که به من داده شده، پس از ورود به وجود من به چه چیزی تبدیل شده است؟
این همان جایی است که «داشتن» بدون آگاهی ممکن است خودش به بند تازهای تبدیل شود.
وقتی هدیه، صاحب هدیه را پنهان میکند
گاهی خود نعمت آنقدر مرکز توجه میشود که منعم فراموش میشود.
پول آمده و تمام فکر حفظ و افزایش پول شده است.
استعدادی وجود دارد و تمام هویت انسان به همان استعداد چسبیده است.
محبوبیت آمده و زندگی صرف نگه داشتن تصویر محبوب شده است.
رابطه شکل گرفته و فرد مقابل جای تمام مرکز وجود را گرفته است.
در چنین حالتی، هدیه میان انسان و صاحب هدیه قرار میگیرد.
شکر عمیق تلاش میکند ارتباط این دو را دوباره به یاد بیاورد:
نعمت را ببین.
از آن استفاده کن.
لذت هم ببر.
اما تمام حقیقت خودت و جهان را در آن خلاصه نکن.
شکارچی نعمت شدن
یکی از زیباترین تمرینهای این جلسه، تبدیل شدن به «شکارچی نعمت» است.
یعنی نگاه را طوری تربیت کنیم که فقط تهدید، کمبود و مشکل را اسکن نکند.
پا درد دارد؟
درد را جدی بگیر، اما همزمان ببین چه بخشهایی از بدن هنوز بدون درد کار میکنند.
مشکل مالی وجود دارد؟
برای حل آن اقدام کن، اما ببین چه امکانات دیگری همچنان در اختیار توست:
مهارت.
توان کار.
تجربه.
روابط حمایتی.
فرصت یادگیری.
یک در بسته شده است؟
غم آن در را ببین، اما تمام هستی را به همان یک در تقلیل نده.
شکارچی نعمت کسی نیست که تاریکی را انکار میکند.
کسی است که اجازه نمیدهد تاریکی، تمام توان دیدن او را تصاحب کند.
اجازه نده یک بخش تاریک تمام تصویر را بپوشاند
ذهن در لحظه بحران میتواند تمام تصویر را حول همان بحران سازمان دهد.
یک دندان درد میکند و انگار تمام بدن تبدیل به همان دندان شده است.
یک مشکل مالی وجود دارد و ناگهان همه زندگی «فقط مشکل مالی» دیده میشود.
یک رابطه آسیب دیده و تمام سالها، آدمها و ظرفیتهای دیگر از توجه بیرون میروند.
شکرگزاری عمیق قرار نیست اهمیت مشکل را کم کند.
فقط میگوید:
این بخش واقعی است.
اما تمام واقعیت نیست.
در کنار آن چه چیز دیگری هنوز وجود دارد؟
همین گسترش قاب میتواند بخشی از کیمیاگری این مرحله باشد.
گنجهایی که قیمت ندارند
بعضی داشتههای زندگی را نمیتوان بهسادگی با عدد قیمتگذاری کرد.
چشم سالم چقدر میارزد؟
توان راه رفتن؟
یک شب خواب آرام؟
نفس کشیدن بدون درد؟
حافظه؟
شنیدن صدای عزیزی که هنوز حضور دارد؟
آغوش یک فرزند؟
فرصت یک روز دیگر برای جبران اشتباه؟
انسان ممکن است سالها برای ثروت بدود و همزمان از ثروتهایی استفاده کند که بسیاری از آنها را نمیتوان بهسادگی خرید.
این همان «گنج» این مرحله است.
گنج پنهان نشده است.
نگاه ما به حضورش عادت کرده است.
شکر در سختی، نقش بازی کردن نیست
یک سوءبرداشت رایج این است که انسان معنوی باید هنگام هر درد و فقدانی لبخند بزند و بگوید:
خدایا شکرت.
حتی اگر درونش شکسته باشد.
این مقاله چنین چیزی را شکر عمیق نمیداند.
اگر غم داری، غم را میبینی.
اگر سوگی وجود دارد، سوگواری میکنی.
اگر بیماری است، درمان را پیگیری میکنی.
اگر ضرری رخ داده، برای جبران اقدام میکنی.
اگر حقی ضایع شده، ممکن است نیاز به مرزبندی یا پیگیری وجود داشته باشد.
شکر زمانی وارد تجربه میشود که در کنار این واقعیت بتوانی چیز دیگری را هم ببینی.
شاید تجربه وابستگیای را آشکار کرده باشد.
شاید تو را متوجه چیزی کرده باشد که سالها بدیهی میدیدی.
شاید باعث شده باشد تصمیمی بگیری که مدتها عقب انداخته بودی.
و گاهی هم هنوز هیچ معنای روشنی در دسترس نیست.
شکر جای درمان، سوگ یا اقدام را نمیگیرد
وقتی هنوز معنای اتفاقی را نمیدانیم، لازم نیست برای اثبات معنویت خودمان فوراً آن را نعمت اعلام کنیم.
میتوان گفت:
این اتفاق دردناک است.
من هنوز نمیدانم چرا رخ داده است.
و در همان حال نمیخواهم تنها محصولی که از آن بیرون میآورم ناامیدی، کینه یا تلخی باشد.
این شکل از شکر بسیار متفاوت از انکار واقعیت است.
درد را میبیند و امید را نیز کاملاً تعطیل نمیکند.
اقدام لازم را انجام میدهد و در عین حال، امکان دیدن لایههای دیگری از تجربه را باز میگذارد.
کشف گنج یعنی رابطهات با زندگی عوض شود
وقتی شکر عمیقتر میشود، ممکن است بسیاری از اجزای زندگی همان اجزای قبلی باشند.
اما چشم دیگر همان چشم قبلی نیست.
قبلاً بیشتر نداشتهها دیده میشدند.
حالا داشتهها نیز دوباره وارد تصویر میشوند.
قبلاً هرچه میرسید خیلی زود عادی میشد.
حالا انسان تلاش میکند پیش از محو شدن در عادت، حضورش را احساس کند.
قبلاً نعمت بیشتر برای مصرف کردن بود.
حالا سؤال دیگری اضافه میشود:
این امکان برای چه در اختیار من قرار گرفته است؟
چه چیزی میتوانم با آن بسازم؟
این تغییر نگاه همان لحظهای است که مفهوم «کشف گنج» از یک استعاره به شیوهای برای زیستن نزدیک میشود.
از صندوق دیگران به صندوق خودت برگرد
گاهی مشکل ما این نیست که هیچ گنجی نداریم.
روی صندوق خودمان نشستهایم و تمام توجه به صندوق دیگری است.
او چه دارد؟
چقدر دارد؟
چرا من ندارم؟
چرا زندگی من شبیه او نیست؟
مقایسه مداوم میتواند حتی داشتههای واقعی را بیرنگ کند.
شکرگزاری عمیق برای لحظهای نگاه را به زندگی خودمان برمیگرداند.
نه برای اینکه آرزو و رشد را کنار بگذاریم.
برای اینکه مسیر رشد از انکار کامل آنچه امروز داریم آغاز نشود.
تمرین دیدن پیش از عادی شدن
کشف گنج بیش از آنکه یک تجربه یکباره باشد، تمرین نگاه است.
امروز یک چیز بسیار معمولی را ببین.
نه عجیبترین نعمت زندگی را.
چیزی که آنقدر نزدیک است که معمولاً از کنارش رد میشوی.
یک نفس راحت.
حرکت انگشتها.
آب گرم.
صدای کسی.
توان خواندن همین جمله.
برای چند لحظه اجازه بده از پسزمینه بیرون بیاید.
بعد سؤال دوم را بپرس:
با این نعمت چه میکنم؟
اینجاست که دیدن، حال و عمل به هم میرسند.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا
یعنی:
«خدا را بسیار سپاس.»
این عبارت بخشی از ذکر مفصلتری است که در صحیح بخاری پس از غذا نقل شده است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكًا فِيهِ
صحیح بخاری، حدیث ۵۴۵۸
در این مرحله، شکل کوتاه «الحمدلله کثیراً» به یادآوریای برای دیدن تبدیل میشود.
برای آنچه آشکارا میبینم.
برای آنچه از شدت تکرار دیگر نمیبینم.
برای فرصتهایی که در اختیارم قرار گرفتهاند.
برای درهایی که باز شدهاند.
و در چارچوب این مسیر، با فروتنی در برابر بعضی درهایی که بسته ماندهاند و هنوز معنای کاملشان را نمیدانم.
باشد که شکر فقط روی زبان نماند.
چشم را تغییر دهد.
حال را تغییر دهد.
و سرانجام در عمل نشان دهد با گنجی که در اختیارمان بوده چه کردهایم.
شاید کشف گنج همیشه اضافه شدن چیزی تازه نباشد؛ گاهی اولین کشف، واقعاً دیدن چیزی است که تمام این مدت داشتهایم.
منابع
- قرآن کریم، سوره ابراهیم، آیه ۷؛ «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ۴۷؛ ابیات مربوط به شکر نعمت، قدرت و به کار گرفتن توان انسان.
- ابوحامد محمد غزالی، کیمیای سعادت، رکن منجیات، بخش «حقیقت شکر»؛ علم، حال و عمل بهعنوان ارکان شکر.
- صحیح بخاری، حدیث ۵۴۵۸؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكًا فِيهِ...».

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!