مراتب سلوک؛ قسمت بیستوچهارم: فقر مقدس
ما معمولاً نعمت را با «اضافه شدن» میشناسیم.
پول بیشتر، سلامتی، خانه، رابطه خوب، فرزند، موقعیت، آرامش، سفر و موفقیت.
چیزی به زندگی اضافه میشود و میگوییم نعمت آمده است. چیزی کم میشود، از دست میرود یا اصلاً به ما نمیرسد و خیلی زود احساس محرومیت میکنیم.
در این مرحله از سلوک، قرار است تعریف نعمت کمی گستردهتر شود.
گاهی لطف را در چیزی میبینیم که داده شده است و گاهی ممکن است بعدها بفهمیم چیزی که نرسید نیز ما را از مسیری دور کرده، وابستگیای را آشکار کرده یا فضایی تازه در زندگی باز کرده است.
از همینجا مفهوم «فقر مقدس» وارد مسیر میشود.
فقر مقدس در این آموزش ستایش بیپولی و محرومیت نیست؛ خالیتر شدن دل از چیزهایی است که ارزش، امنیت و هویت خودمان را به آنها سپردهایم.
فهرست مطالب
- فقر مقدس چیست؟
- فقر الی الله با فقر مادی یکی نیست
- کور عادت شدهایم
- آیا «ندادن» هم میتواند نعمت باشد؟
- تمثیل کودک و چاقو
- ظرف پر، جای دریافت تازه ندارد
- مولانا و خالی شدن حلق جان
- فقر مقدس با مقدار دارایی سنجیده نمیشود
- وقتی چیزی میرود، چه چیزی از «من» فرو میریزد؟
- شکر فقط برای چیزهای مطابق میل ما نیست
- مولانا؛ دوغی که به جای انگبین میرسد
- سه مرحله شکر؛ علم، حال و عمل
- مرحله اول؛ شناخت نعمت و منعم
- مرحله دوم؛ حال و اعتماد درونی
- مرحله سوم؛ شکر در عمل
- وقتی نعمت به دام تبدیل میشود
- قهر در لطف
- هر وابستگی که کم میشود، جا باز میشود
- آنچه داری ماده اولیه است
- آیا باید بابت هر درد و مصیبتی خوشحال باشیم؟
- ثروتی که هر روز از کنارش رد میشویم
- فقر مقدس با فقر ذهنی فرق دارد
- ذکر این مرحله
- منابع
فقر مقدس چیست؟
واژه «فقر» ممکن است در نگاه اول ذهن را مستقیم به نداشتن پول و امکانات ببرد.
اما «فقر مقدس» در این جلسه معنای دیگری دارد.
ممکن است انسان خانه داشته باشد.
پول داشته باشد.
خانواده داشته باشد.
از امکانات زندگی استفاده کند.
و در همان حال، تمام هویت خودش را به هیچکدام نسپرده باشد.
در مقابل، ممکن است انسانی دارایی کمی داشته باشد و تمام ذهنش شب و روز گرفتار چیزی باشد که ندارد.
پس فقر مقدس با خالی بودن حساب بانکی اندازهگیری نمیشود.
موضوع، خالی شدن از وابستگیای است که میگوید:
اگر این را نداشته باشم، هیچم.
فقر الی الله با فقر مادی یکی نیست
قرآن از نوع دیگری از فقر سخن میگوید:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
قرآن کریم، سوره فاطر، آیه ۱۵
در این آیه، همه انسانها در نسبت با خدا «فقیر» و نیازمند معرفی میشوند و خداوند «غنی» است.
این معنا با ستایش محرومیت اقتصادی یکسان نیست.
در کاربرد این جلسه نیز «فقر مقدس» به همین جهت نزدیک میشود: انسان تکیهگاه نهایی خودش را صرفاً در پول، جایگاه، آدمها و ابزارهای بیرونی نبیند.
میتواند از همه اینها استفاده کند، اما آنها را اصل وجود خودش نداند.
کور عادت شدهایم
هر روز نفس میکشیم.
راه میرویم.
چشم میبیند.
گوش میشنود.
دست حرکت میکند.
بدن هزاران فرایند را بدون دستور آگاهانه ما ادامه میدهد.
اما چند بار در طول روز واقعاً متوجه این نعمتها میشویم؟
در متن جلسه از تعبیر «کور عادت» استفاده میشود.
چیزی آنقدر در زندگی تکرار شده است که دیگر دیده نمیشود.
پا را زمانی به یاد میآوریم که درد بگیرد.
خواب وقتی ارزش تازهای پیدا میکند که مختل شود.
سلامتی زمانی واضحتر دیده میشود که مشکلی ایجاد شود.
آرامش اغلب زمانی شناخته میشود که از دست برود.
یکی از اولین تمرینهای این مرحله بیرون آمدن از همین نابینایی ناشی از عادت است.
پیش از اینکه فقط فهرست نداشتهها را مرور کنیم، ببینیم چه چیزهایی همین حالا در اختیار ماست که دیگر حضورشان را احساس نمیکنیم.
آیا «ندادن» هم میتواند نعمت باشد؟
بخش دشوار این آموزش از جایی آغاز میشود که پای نرسیدن خواستهها به میان میآید.
آیا میتوان چیزی را که به ما نرسیده نیز از زاویه دیگری دید؟
در نگاه جلسه، گاهی ممکن است پاسخ مثبت باشد.
این به معنای خوب دانستن هر محرومیت یا ساختن اجباری یک داستان معنوی برای هر شکست نیست.
موضوع سادهتر است:
ما همیشه تمام پیامدهای چیزی را که امروز با اصرار میخواهیم نمیبینیم.
رابطهای شکل نگرفته است.
موقعیتی از دست رفته است.
پولی که انتظار داشتیم نرسیده است.
راهی بسته شده است.
سالک لازم نیست با قطعیت بگوید چرا.
فقط احتمال دیگری را نیز باز نگه میدارد:
شاید هنوز تمام داستان را نمیدانم.
تمثیل کودک و چاقو
جلسه برای توضیح همین موضوع از کودک و چاقو مثال میزند.
کودک چاقویی تیز میخواهد.
از نگاه خودش خواسته بسیار روشن است:
آن را میخواهم.
اگر پدر چاقو را ندهد، کودک ممکن است آن را خساست یا محروم کردن تعبیر کند.
اما پدر چیزی را میبیند که کودک هنوز قادر به دیدنش نیست.
در جهانبینی این جلسه، بعضی «ندادنها» ممکن است چنین کیفیتی داشته باشند.
این تمثیل اجازه نمیدهد درباره علت هر فقدان یا محرومیت با قطعیت سخن بگوییم. فقط محدود بودن دید خودمان را یادآوری میکند.
ظرف پر، جای دریافت تازه ندارد
یکی از محورهای اصلی آموزههای طرح الهی «خالی شدن» است.
ذهن معمولاً زندگی بهتر را با بیشتر شدن تعریف میکند:
اطلاعات بیشتر.
مالکیت بیشتر.
اعتبار بیشتر.
توجه بیشتر.
رابطه بیشتر.
کنترل بیشتر.
اما ظرفی که تا لبه پر شده باشد برای دریافت تازه فضای کمی دارد.
در تمثیلهای این مجموعه، نی نیز زمانی امکان عبور نوا پیدا میکند که درونش راه عبور داشته باشد.
خالی شدن در اینجا به معنای کنار گذاشتن زندگی نیست.
موضوع، کم شدن چیزهایی است که بیشتر از اندازه واقعی خودشان فضای درون را گرفتهاند:
ترس.
کینه.
کنترلگری.
منهای ذهنی.
مالکیت.
و تصور «بدون این، هیچم».
مولانا و خالی شدن حلق جان
مولانا در آغاز دفتر سوم مثنوی میگوید:
این بیت در بافتی درباره روزی جسم و جان و دگرگون شدن مزاج درونی آمده است.
در کاربرد این جلسه، «خالی شدن» به رها شدن از اشتغالی پیوند داده میشود که تمام ظرفیت جان را به دغدغههای تن و جهان بیرونی اختصاص داده است.
این تفسیر به معنای بیاهمیت دانستن جسم و نیازهای مادی نیست.
بحث بر سر این است که آنها همه فضای درون را اشغال نکنند.
فقر مقدس با مقدار دارایی سنجیده نمیشود
ممکن است انسان ثروتمند باشد و نسبت آزادی با ثروتش داشته باشد.
ممکن است کسی دارایی اندکی داشته باشد و تمام ذهنش اسیر ثروتی باشد که ندارد.
به همین دلیل، معیار این مرحله مقدار دارایی نیست.
معیار «چسبندگی» است.
پول چه اندازه هویت من شده است؟
جایگاه اجتماعی چه اندازه ارزشمندی مرا تعیین میکند؟
رابطه چه اندازه احساس وجود داشتن من را تأمین میکند؟
تحسین دیگران چه اندازه لازم است تا خودم را قابل قبول بدانم؟
فقر مقدس تلاش میکند این اتصالها را آرامآرام قابل مشاهده کند.
وقتی چیزی میرود، چه چیزی از «من» فرو میریزد؟
یکی از راههای شناخت چسبندگی این است که به واکنش خودمان هنگام تغییر و فقدان نگاه کنیم.
اگر شغل عوض شود، آیا فقط شرایط کاری تغییر میکند یا احساس میکنم دیگر نمیدانم چه کسی هستم؟
اگر تحسین کم شود، آیا تمام ارزشمندی من از بین میرود؟
اگر پول کمتر شود، آیا فقط نگرانی مالی ایجاد میشود یا کل امنیت وجودی فرو میریزد؟
اگر رابطه تمام شود، آیا در کنار درد واقعی جدایی احساس میکنم دیگر «وجود» ندارم؟
شدت رنج بهتنهایی اثباتکننده وابستگی ناسالم نیست. فقدان چیزهای مهم واقعاً دردناک است.
این پرسش فقط لایه دیگری اضافه میکند:
من چه بخشی از هویت خودم را به این موضوع سپرده بودم؟
شکر فقط برای چیزهای مطابق میل ما نیست
گفتن «خدایا شکرت» زمانی که همه چیز مطابق خواسته ما پیش رفته آسانتر است.
پولی رسیده است.
کاری حل شده است.
درمان نتیجه داده است.
رابطهای شکل گرفته است.
خواستهای محقق شده است.
اما در این جلسه، شکر لایه دیگری پیدا میکند.
آیا وقتی چیزی مطابق میل من نیست، میتوانم بدون انکار درد همچنان احتمال بدهم که تمام داستان را نمیدانم؟
شکر در اینجا به معنای مجبور کردن خود به خوشحالی نیست.
بیشتر به حفظ رابطه با منبع نعمت در دل شرایطی اشاره دارد که هنوز معنای کاملشان برای ما روشن نیست.
مولانا؛ دوغی که به جای انگبین میرسد
مولانا در دفتر پنجم مثنوی میگوید:
این بیت در بافتی درباره رضایت و شکر در خیر و شر آمده است.
در کاربرد این جلسه، «دوغ» نماد چیزی است که مطابق ذائقه و خواسته انسان نیست و «انگبین» چیزی است که ذهن آن را خوشایندتر میداند.
پیام مقاله این نیست که انسان باید رنج را بر نعمت ترجیح دهد یا برای خودش محرومیت بسازد.
موضوع این است که رابطه با خدا فقط به دریافت «انگبین» مشروط نشود.
گاهی چیزی مطابق میل نیست و هنوز میتوان با واقعیت آن روبهرو شد، مسئولیت لازم را انجام داد و از رابطه درونی با شکر خارج نشد.
سه مرحله شکر؛ علم، حال و عمل
در این جلسه برای شکر سه مرحله مطرح میشود:
- علم
- حال
- عمل
این تقسیمبندی در مقاله بهعنوان ساختار آموزشی همین جلسه حفظ میشود.
شکر فقط جملهای که با زبان گفته میشود نیست.
باید چیزی را ببینیم، کیفیتی در رابطه ما با آن شکل بگیرد و در نهایت این شناخت در شیوه استفاده از نعمت دیده شود.
مرحله اول؛ شناخت نعمت و منعم
مرحله نخست «علم» یا شناخت است.
نعمت را ببینیم و در خود نعمت متوقف نشویم.
اگر پول آمده، فقط پول را نبینیم.
اگر استعدادی داریم، خودمان را مالک مطلق و مستقل آن تصور نکنیم.
اگر فرصت تازهای ایجاد شده، صرفاً آن را محصول کنترل کامل خودمان ندانیم.
و اگر چیزی نرسیده، امکان بدهیم که هنوز همه ابعاد ماجرا برایمان آشکار نیست.
این مرحله دید انسان را از خود «داده» به رابطهاش با منبع آن میبرد.
مرحله دوم؛ حال و اعتماد درونی
مرحله دوم «حال» است.
درون انسان آرامآرام کیفیتی از رضایت و اعتماد پیدا میکند.
این رضایت به معنای لذت بردن از هر رنج نیست.
ممکن است انسان بیمار باشد و از بیماری ناراحت باشد.
ممکن است شکست خورده باشد و غم داشته باشد.
ممکن است فقدانی را سوگواری کند.
و در همان حال بگوید:
من هنوز همه معنای این تجربه را نمیدانم و نمیخواهم رابطه خودم با خدا را فقط به «داشتن» و «نداشتن» مشروط کنم.
مرحله سوم؛ شکر در عمل
مرحله سوم، عمل است.
اینجا سؤال اصلی چنین میشود:
با آنچه به من داده شده چه میکنم؟
اگر چشم دارم، چه چیزهایی را با آن دنبال میکنم؟
اگر زبان دارم، چه چیزی از آن بیرون میآید؟
اگر پول دارم، چه نسبتی با آن میسازم؟
اگر وقت دارم، چگونه مصرفش میکنم؟
اگر تواناییای دارم، در خدمت چه چیزی قرار میگیرد؟
اگر رنجی وارد زندگی شده، آیا فقط کینه تولید میکنم یا میتوانم بخشی از آن را به شناخت و تغییر تبدیل کنم؟
اینجا شکر مستقیماً به «کیمیاگری» مراحل قبلی متصل میشود.
وقتی نعمت به دام تبدیل میشود
داشتن نعمت بهخودیخود تضمین نمیکند که آن نعمت در زندگی ما نتیجه سازندهای ایجاد کند.
پول ممکن است حرص را بیشتر کند.
قدرت میتواند منیت را تقویت کند.
محبوبیت ممکن است نیاز به تأیید را شدیدتر کند.
علم میتواند به تکبر تبدیل شود.
رابطه ممکن است وابستگی و مالکیت را بیشتر کند.
پس سؤال فقط این نیست که چه چیزی دریافت کردهایم.
سؤال عمیقتر این است:
این نعمت بعد از ورود به وجود من به چه چیزی تبدیل شده است؟
قهر در لطف
در زبان آموزههای طرح الهی، گاهی از تعبیر «قهر در لطف» استفاده میشود.
یعنی چیزی که در ظاهر و اصل خودش میتواند نعمت باشد، اگر از نقطه ناآگاهی با آن مواجه شویم ممکن است به زنجیر تازهای تبدیل شود.
ثروت به جای آزادی، ترس از دست دادن ایجاد کند.
رابطه به جای همراهی، مالکیت بسازد.
دانش به جای فهم، احساس برتری تولید کند.
در مقابل، یک فقدان ممکن است چیزی را در ما آشکار کند که در دوران داشتن دیده نمیشد.
این به معنای خوب دانستن خود فقدان نیست؛ به معنای دیدن اثری است که ممکن است پس از آن در مسیر انسان ایجاد شود.
هر وابستگی که کم میشود، جا باز میشود
خالی شدن در ابتدا میتواند ترسناک باشد.
ذهن پر بودن را با امنیت یکی میگیرد:
بیشتر جمع کن.
بیشتر نگه دار.
بیشتر کنترل کن.
محکمتر بچسب.
اما در این مسیر، کم شدن بعضی چسبندگیها فضای تازهای ایجاد میکند.
کینهای رها میشود، جا باز میشود.
نیاز به تأیید ضعیفتر میشود، جا باز میشود.
یک من ذهنی قدرتش را از دست میدهد، جا باز میشود.
توهم مالکیت کمتر میشود، جا باز میشود.
به همین دلیل میتوان فقر مقدس را «فقر از وابستگی» دانست.
انسان از خدا تهی نمیشود؛ از چیزهایی خالیتر میشود که جای بیش از اندازهای در دل گرفتهاند.
آنچه داری ماده اولیه است
در قسمتهای قبلی، از «کارخانه نورسازی» صحبت شد.
این جلسه همان نگاه را به نعمتها گسترش میدهد.
بدن ماده اولیه است.
زمان ماده اولیه است.
پول ماده اولیه است.
رابطه ماده اولیه است.
توانایی و دانش ماده اولیهاند.
حتی درد و فقدان پس از وقوع میتوانند در فرایند کیمیاگری وارد شوند.
پس شکر واقعی فقط شمردن چیزهای موجود نیست.
بخشی از شکر، هدر ندادن آن چیزی است که در اختیار ما قرار گرفته است.
اگر زبان داریم و از آن برای دروغ و تحقیر استفاده میکنیم، صرف گفتن «خدایا شکرت» تمام معنای شکر را محقق نمیکند.
اگر ثروت داریم و فقط حرص بیشتری تولید میشود، هنوز لازم است ببینیم نعمت در وجود ما به چه چیزی تبدیل شده است.
آیا باید بابت هر درد و مصیبتی خوشحال باشیم؟
خیر.
فقر مقدس و شکر عرفانی قرار نیست انسان را مجبور کنند درد واقعی خودش را انکار کند.
اگر بیمار است، درمان میخواهد.
اگر ضرر مالی دیده، طبیعی است نگران یا ناراحت باشد.
اگر رابطهای آسیبزننده است، لازم است مسئله را جدی بگیرد.
اگر حقی ضایع شده، ممکن است اقدام و پیگیری لازم باشد.
قرار نیست انسان در حالی که درونش شکسته است نقش بازی کند و بگوید از اتفاق خوشحال است.
پرسش این مرحله چیز دیگری است:
در کنار این درد، آیا چیزی برای دیدن وجود دارد؟
این تجربه چه وابستگیای را آشکار کرد؟
چه چیزی را از من گرفت؟
چه چیزی باید اصلاح شود؟
آیا لازم است مرزی بسازم؟
آیا چیزی وجود دارد که بعد از این تجربه بتوانم متفاوت زندگی کنم؟
اگر چنین شناختی شکل بگیرد، شکر دیگر پوشاندن درد نیست؛ دیدن لایهای دیگر در کنار آن است.
ثروتی که هر روز از کنارش رد میشویم
اگر چند دقیقه فقط به آنچه همین حالا وجود دارد توجه کنیم، فهرست میتواند بسیار طولانی شود.
نفس.
آب.
بدن.
توان حرف زدن.
فرصت آموختن.
امکان اصلاح یک اشتباه.
صدای انسانی که هنوز میتوانیم بشنویم.
زمانی که امروز در اختیارمان قرار گرفته است.
بسیاری از اینها به دلیل تکرار از توجه ما خارج شدهاند.
یکی از آثار خالی شدن از حرص این است که چیزهای ساده دوباره امکان دیده شدن پیدا میکنند.
فقر مقدس با فقر ذهنی فرق دارد
فقر مقدس قرار نیست انسان را در احساس «کم دارم» نگه دارد.
اتفاقاً وقتی حرص و مقایسه کمی آرامتر میشوند، داشتههای واقعی بیشتر دیده میشوند.
فقر ذهنی دائماً میپرسد:
چه ندارم؟
چه کسی بیشتر از من دارد؟
چه چیزی باید اضافه شود تا بالاخره کافی باشم؟
فقر مقدس پرسش دیگری دارد:
چه چیزی بیش از اندازه در من جا گرفته است؟
کدام وابستگی اجازه نمیدهد داشتههای امروز را ببینم؟
چه چیزی در اختیار من است و چگونه میتوانم از آن درستتر استفاده کنم؟
ظرف خالی در این معنا ظرف محروم نیست؛ ظرفی است که همه فضای خودش را به حرص و مالکیت نسپرده است.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا
یعنی:
«سپاس فراوان برای خدا.»
عبارت «الحمد لله كثيرًا» بخشی از ذکر مفصلتری است که در روایتی صحیح پس از غذا نقل شده است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكًا فِيهِ
صحیح بخاری، حدیث ۵۴۵۸
اختصاص شکل کوتاه «الحمدلله کثیراً» به مرحله فقر مقدس مربوط به ساختار آموزشی همین جلسه است.
در این مرحله، ذکر میتواند یادآوریای برای سه نوع دیدن باشد:
آنچه دارم و از شدت عادت دیگر نمیبینم.
آنچه از دست دادهام و هنوز همه معنای آن را نمیدانم.
و آنچه در اختیار من قرار گرفته و مسئولم چگونه از آن استفاده کنم.
الحمدلله کثیراً برای آنچه میبینم.
برای آنچه فرصت استفاده از آن را دارم.
و در چارچوب این مسیر، با فروتنی در برابر بعضی نرسیدنهایی که شاید معنایشان امروز برایم روشن نباشد.
فقر مقدس یعنی دست خالی نه؛ دلی که آنقدر از غیر خالی شده باشد که برای حقیقت جا داشته باشد.
منابع
- قرآن کریم، سوره فاطر، آیه ۱۵؛ «أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۱، بیت ۴۲؛ «حلق جان از فکر تن خالی شود».
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش ۹۴؛ «تا دهد دوغم نخواهم انگبین».
- صحیح بخاری، حدیث ۵۴۵۸؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكًا فِيهِ...».

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!