مراتب سلوک؛ قسمت ششم: بخشش خود

گاهی توبه کرده‌ایم و مسیرمان را تغییر داده‌ایم، اما ذهن هنوز پرونده گذشته را باز نگه داشته است. این قسمت از مراتب سلوک درباره بخشش خود، پذیرفتن مسئولیت و رهایی از مجازات دائمی خویشتن است.

مراتب سلوک؛ قسمت ششم: بخشش خود

در مرحله قبل، سالک توبه را به معنای بازگشت شناخت؛ لحظه‌ای که انسان متوجه می‌شود جهت حرکتش او را از حقیقت وجودش دور کرده و تصمیم می‌گیرد دوباره رو به سوی خدا حرکت کند.

اما بعد از توبه، گره دیگری ممکن است همچنان درون انسان باقی بماند.

از خدا طلب بخشش کرده است. تصمیم گرفته مسیرش را تغییر دهد. می‌خواهد زندگی تازه‌ای آغاز کند، اما در ذهنش هنوز دادگاهی برپاست.

ذهن پرونده‌های گذشته را یکی‌یکی باز می‌کند:

یادت هست چه کردی؟

یادت هست چه کسی را رنجاندی؟

یادت هست چند بار شکست خوردی؟

با این گذشته چطور می‌خواهی آدم تازه‌ای باشی؟

بعد شلاق را به دست خود انسان می‌دهد تا مجازات خودش را ادامه دهد.

این شلاق همان سرزنش دائمی، شرم و احساس گناهی است که اجازه نمی‌دهد گذشته روی زمین گذاشته شود.

در این مرحله از سلوک، سالک باید یاد بگیرد خودش را نیز ببخشد.

فهرست مطالب

  1. چرا گاهی خودمان را نمی‌بخشیم؟
  2. آخرین حربه ذهن بعد از توبه
  3. نفس لوامه چیست؟
  4. عذاب وجدان چه زمانی به مانع تبدیل می‌شود؟
  5. پذیرفتن بخشش و اعتماد به رحمت خدا
  6. تمثیل پادشاه و لباس تازه
  7. گذشته می‌تواند شهریه بیداری باشد
  8. بخشش خود و مسئولیت جبران
  9. آیا بخشیدن خود باعث تکرار خطا می‌شود؟
  10. هویتی که از احساس گناه ساخته می‌شود
  11. گوهر وجود و تمثیل پارچه لک‌شده
  12. عشق چگونه به اصلاح کمک می‌کند؟
  13. شلاق ذهن را زمین بگذار
  14. مولانا و خطر کوی نومیدی
  15. بخشش خود و احترام به رحمت الهی
  16. با خود گذشته‌ات مهربان‌تر باش
  17. وقتی گذشته هنوز در ذهن زنده است
  18. بخشش خود، مرحله‌ای از رهایی است
  19. رهایی واقعی از همین لحظه آغاز می‌شود
  20. ذکر این مرحله
  21. منابع

چرا گاهی خودمان را نمی‌بخشیم؟

بسیاری از انسان‌ها از نظر ذهنی پذیرفته‌اند که خداوند غفور و رحیم است.

استغفار می‌کنند.

توبه می‌کنند.

دعا می‌خوانند.

با این حال، وقتی خطایی مربوط به سال‌ها قبل در ذهنشان زنده می‌شود، همان شرم و درد قدیمی دوباره برمی‌گردد.

در ظاهر از خدا طلب آمرزش کرده‌اند و در اعماق وجود همچنان حکم محکومیت خودشان را تمدید می‌کنند.

اینجا پرسشی مهم شکل می‌گیرد:

اگر انسان به رحمت پروردگار اعتماد کرده و مسیر خودش را تغییر داده است، ادامه مجازات دائمی خویشتن چه کمکی به حرکت امروز او می‌کند؟

چرا پرونده‌ای که درس آن گرفته شده، هر شب دوباره در ذهن باز می‌شود؟

چرا گذشته باید تعیین کند انسان امروز تا چه اندازه لایق آرامش، نور و شروع دوباره است؟

بخشش خود از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که انسان رابطه خودش را با گذشته تغییر می‌دهد.

آخرین حربه ذهن بعد از توبه

در متن آموزشی این مرحله، ذهن پیش از خطا و پس از خطا با دو چهره متفاوت توصیف می‌شود.

قبل از عمل ممکن است زمزمه کند:

یک بار که چیزی نمی‌شود.

بعداً جبران می‌کنی.

هنوز فرصت زیاد داری.

پس از انجام همان خطا، لحن عوض می‌شود:

باز خراب کردی.

تو دیگر درست نمی‌شوی.

این چندمین بار بود؟

تو لیاقت این مسیر را نداری.

در چارچوب این آموزش، نتیجه هر دو صدا می‌تواند یکسان باشد: متوقف شدن حرکت انسان به سوی آگاهی.

گاهی توقف با وسوسه اتفاق می‌افتد و گاهی با ناامیدی و خودتحقیری.

سالک باید هر دو چهره را بشناسد و اجازه ندهد لغزش گذشته تبدیل به ابزار تازه‌ای برای دور شدن از مسیر شود.

نفس لوامه چیست؟

با آغاز بیداری، انسان رفتارهای خودش را واضح‌تر می‌بیند. وجدان او نسبت به آثار انتخاب‌ها حساس‌تر می‌شود و ممکن است پس از خطا خودش را مورد سؤال قرار دهد.

اصطلاح «نفس لوامه» در قرآن نیز آمده است:

وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ

قرآن کریم، سوره قیامت، آیه ۲

«لوّامه» با معنای سرزنش‌کننده و ملامتگر ارتباط دارد. در تفاسیر نیز به نفسی اشاره شده که انسان را نسبت به اعمال و کوتاهی‌هایش مورد ملامت قرار می‌دهد.

دیدن خطا و ناراحت شدن از آن می‌تواند زمینه اصلاح را فراهم کند.

مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که یک خطای تمام‌شده بارها در ذهن بازسازی شود و سرزنش به بخشی از هویت انسان تبدیل گردد.

در این نقطه، انسان دیگر فقط از خطای خودش درس نمی‌گیرد؛ هر روز همان دادگاه را از ابتدا برگزار می‌کند.

عذاب وجدان چه زمانی به مانع تبدیل می‌شود؟

احساس ناراحتی پس از یک رفتار اشتباه می‌تواند شبیه چراغ هشدار باشد.

انسان متوجه می‌شود رفتاری با ارزش‌ها و جهت انتخاب‌شده زندگی‌اش هماهنگ نبوده است.

درس را می‌گیرد.

در صورت امکان جبران می‌کند.

مسیر را اصلاح می‌کند.

حالا اتومبیلی را تصور کنید که چراغ هشدارش روشن شده است. مشکل را پیدا می‌کنید، خودرو تعمیر می‌شود و با وجود برطرف شدن مشکل، چراغ هشدار را عمداً روشن نگه می‌دارید تا هر لحظه خرابی گذشته را به خودتان یادآوری کنید.

در چنین وضعیتی، هشدار دیگر کارکرد اولیه خودش را انجام نمی‌دهد.

احساس گناه نیز زمانی می‌تواند فرساینده شود که پس از پذیرفتن مسئولیت، جبران ممکن و تغییر مسیر، همچنان تمام انرژی امروز انسان را صرف مجازات گذشته کند.

پذیرفتن بخشش و اعتماد به رحمت خدا

یکی از محورهای اصلی این مرحله، اعتماد به رحمت الهی است.

قرآن انسان‌هایی را که بر خودشان اسراف کرده‌اند از ناامیدی نسبت به رحمت خدا بازمی‌دارد و بر گستردگی آمرزش الهی تأکید می‌کند.

در چنین نگاهی، توبه و بازگشت باید با امید همراه شوند.

انسان ممکن است در زبان بگوید خدا بخشنده است و در عمق وجود همچنان خودش را برای همیشه محکوم بداند.

گاهی این خودمحکومی حتی با ظاهر فروتنی همراه می‌شود:

من خیلی گناهکارم.

من ارزش آرامش ندارم.

من لیاقت نور ندارم.

در این مرحله، سالک دعوت می‌شود رحمت پروردگار را جدی‌تر از قضاوت دائمی ذهن خودش بگیرد.

پذیرفتن امکان بخشش، شکلی از اعتماد به رحمت خداست.

تمثیل پادشاه و لباس تازه

برای فهم این مسئله، پادشاهی را تصور کنید که شما را به کاخ خودش دعوت کرده است.

لباس‌هایتان خاکی و پاره بوده و پادشاه لباس تازه‌ای برایتان فرستاده و گفته است آن را بپوشید و وارد شوید.

لباس جدید را می‌پوشید، اما جلوی در کاخ می‌ایستید و می‌گویید:

من نمی‌توانم وارد شوم، چون لباس قبلی من گِلی بود.

لباس تازه برای آغاز مرحله‌ای تازه فرستاده شده است.

ایستادن همیشگی پشت در و تکرار کثیفی گذشته، فرصت ورود را از انسان می‌گیرد.

بخشش خود نیز در این تمثیل چنین معنایی دارد. انسان گذشته را بخشی از مسیر خودش می‌داند و اجازه می‌دهد زندگی امروز بر اساس آگاهی تازه ادامه پیدا کند.

گذشته می‌تواند شهریه بیداری باشد

بعضی انسان‌ها سال‌ها بابت انتخاب‌های گذشته احساس شرم می‌کنند.

طلاقی که اتفاق افتاده است.

رابطه‌ای که خراب شده است.

فرصتی که از دست رفته است.

خیانتی که انجام شده است.

مالی که از بین رفته است.

یا تصمیمی که به خود انسان یا دیگری آسیب زده است.

اگر از دل یک تجربه تلخ، آگاهی واقعی شکل گرفته باشد، می‌توان به آن از زاویه دیگری نیز نگاه کرد.

انسان بهایی پرداخت کرده و چیزی آموخته که شاید پیش از آن قادر به دیدنش نبوده است.

در تمثیل این آموزش، این بها می‌تواند شبیه شهریه یک درس باشد.

وقتی درس فهمیده شده است، ماندن همیشگی در همان کلاس معنای خودش را از دست می‌دهد.

شهریه پرداخت شده است.

درس باید وارد زندگی شود.

و مسیر ادامه پیدا کند.

بخشش خود و مسئولیت جبران

بخشش خود گذشته را از حافظه پاک نمی‌کند و مسئولیت انسان در برابر آسیب‌هایی را که ایجاد کرده از بین نمی‌برد.

گاهی عذرخواهی لازم است.

گاهی دِینی مالی وجود دارد.

گاهی آسیبی تا اندازه‌ای قابل جبران است.

در چنین موقعیت‌هایی، سالک مسئولیت خودش را تا جایی که امکان دارد انجام می‌دهد.

بخشش خود کمک می‌کند این جبران از جایگاهی آگاهانه‌تر انجام شود.

انسانی که تمام نیروی خودش را صرف نفرت از خویشتن می‌کند، ممکن است توان کمتری برای دیدن کاری داشته باشد که اکنون واقعاً می‌تواند انجام دهد.

آرام شدن به او فرصت می‌دهد مسئولیت را واضح‌تر ببیند و قدم لازم را بردارد.

آیا بخشیدن خود باعث تکرار خطا می‌شود؟

یکی از نگرانی‌های رایج این است که انسان تصور کند بدون مجازات ذهنی، انگیزه کافی برای پرهیز از خطا باقی نمی‌ماند.

ممکن است ذهن بگوید:

اگر خودم را ببخشم، دوباره همان کار را انجام می‌دهم.

اگر عذاب وجدان را رها کنم، دیگر چه چیزی مرا کنترل خواهد کرد؟

در متن این آموزش، به امکان نتیجه‌ای متفاوت اشاره می‌شود.

وقتی کسی بارها به خودش می‌گوید «من آدم بدی هستم»، این جمله به‌تدریج می‌تواند به تعریفی ثابت از خویشتن تبدیل شود.

اگر انسان خودش را ذاتاً خراب و اصلاح‌ناپذیر بداند، امید و انگیزه او برای تغییر نیز ممکن است کاهش پیدا کند.

بخشش خود فرصتی ایجاد می‌کند تا رفتار اشتباه بررسی شود و هویت انسان به همان رفتار محدود نماند.

هویتی که از احساس گناه ساخته می‌شود

میان این دو جمله فاصله مهمی وجود دارد:

من کاری اشتباه انجام دادم.

من آدم بدی هستم.

جمله اول درباره یک رفتار مشخص صحبت می‌کند. می‌توان علت‌های آن رفتار را بررسی کرد، مسئولیتش را پذیرفت و آن را تغییر داد.

جمله دوم حکم را به تمام هویت انسان گسترش می‌دهد.

وقتی انسان خودش را کاملاً مساوی خطایش بداند، حرکت به سوی تغییر دشوارتر می‌شود.

در این مرحله می‌توان گفت:

من در سطحی از آگاهی، انتخابی انجام دادم و امروز مسئولیت آن را می‌پذیرم. اکنون بیشتر می‌بینم و می‌خواهم متفاوت عمل کنم.

بخشش خود، انسان را از هویتی که فقط از خطا ساخته شده آزاد می‌کند.

خطا همچنان دیده می‌شود و مسئولیت آن نیز باقی است، اما یک فصل از گذشته تعریف کامل وجود انسان نمی‌شود.

گوهر وجود و تمثیل پارچه لک‌شده

پارچه سفیدی را تصور کنید که لکه‌ای روی آن افتاده است.

اگر تمام ماهیت پارچه را همان لکه بدانید، تمیز کردن آن بی‌معنا می‌شود.

وقتی پارچه و لکه از یکدیگر قابل تشخیص باشند، پاکسازی معنا پیدا می‌کند.

در زبان این آموزش، سالک پس از بخشیدن خودش می‌تواند بگوید:

گوهر وجودم را با خطایی که مرتکب شده‌ام یکی نمی‌کنم.

لکه را دیده‌ام.

پاکسازی را آغاز کرده‌ام.

و اکنون نسبت به مسیرم آگاه‌ترم.

تجربه دوباره پاکی می‌تواند مراقبت انسان را نیز عمیق‌تر کند؛ همان‌طور که کسی پس از تمیز کردن چیزی ارزشمند، نسبت به آلوده شدن دوباره آن حساس‌تر می‌شود.

عشق چگونه به اصلاح کمک می‌کند؟

کودکی را تصور کنید که پس از هر اشتباه تحقیر می‌شود.

بارها می‌شنود:

تو هیچ‌وقت درست نمی‌شوی.

تو همیشه خرابکاری می‌کنی.

چنین رابطه‌ای می‌تواند کودک را عمیقاً زخمی کند.

حالا کودکی را تصور کنید که اشتباهش دیده می‌شود و هم‌زمان ارزش وجودی او زیر سؤال نمی‌رود.

پیامد رفتارش را می‌بیند.

مسئولیت را یاد می‌گیرد.

محبت را نیز از دست نمی‌دهد.

رابطه انسان با خودش هم می‌تواند به چنین سمتی حرکت کند.

سال‌ها ممکن است شلاق ذهن ابزار اصلی تربیت بوده باشد. این مرحله از سلوک، انسان را به تربیتی مبتنی بر آگاهی، مسئولیت و محبت دعوت می‌کند.

شلاق ذهن را زمین بگذار

گاهی کافی است چند دقیقه به زبان پنهانی که با خودتان صحبت می‌کنید گوش دهید.

بعد از یک اشتباه چه می‌گویید؟

چقدر احمقی.

باز خراب کردی.

تو هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنی.

همیشه همین بوده‌ای.

اگر همین جملات هر روز به کودکی گفته شوند، می‌توان تصور کرد چه اثری بر رابطه او با خودش خواهند گذاشت.

سالک کم‌کم صدای این قاضی درونی را می‌شناسد.

هر بار شلاق بالا می‌رود، آن را مشاهده می‌کند و یادآوری می‌کند:

درس را می‌گیرم، مسئولیت را می‌پذیرم و مجازات دائمی خودم را ادامه نمی‌دهم.

مولانا و خطر کوی نومیدی

مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

کوی نومیدی مرو، امیدهاست سوی تاریکی مرو، خورشیدهاست
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۷۲۴

ناامیدی می‌تواند توان ادامه دادن را از انسان بگیرد.

توبه جهت را تغییر می‌دهد و بخشش خود انرژی لازم برای ادامه همان جهت را آزاد می‌کند.

وقتی تمام نیروی انسان صرف محاکمه گذشته باشد، توان کمتری برای ساختن امروز باقی می‌ماند.

ذهن ممکن است بگوید:

دیگر دیر شده است.

مولانا انسان را از رفتن به کوی نومیدی بازمی‌دارد.

ذهن ممکن است گذشته را شاهدی برای غیرممکن بودن تغییر بداند، اما مسیر سلوک همچنان امکان بازگشت و حرکت را پیش روی انسان قرار می‌دهد.

بخشش خود و احترام به رحمت الهی

بخشش خود در این آموزش فقط روشی برای بهتر شدن حال انسان نیست. معنایی معنوی نیز پیدا می‌کند.

انسان می‌گوید:

پروردگارا، رحمت و بخشش تو را می‌پذیرم.

یعنی باور می‌کند امکان عبور از یک مرحله، اصلاح جهت و تولد دوباره وجود دارد.

قرآن نیز انسان‌هایی را که بر خودشان اسراف کرده‌اند به ناامید نشدن از رحمت الهی دعوت می‌کند.

لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ

قرآن کریم، سوره زمر، آیه ۵۳

در چارچوب این مرحله، بخشش خود می‌تواند راهی برای پذیرفتن همین امید و ادامه حرکت پس از توبه باشد.

با خود گذشته‌ات مهربان‌تر باش

وقتی به خود ده سال قبلتان نگاه می‌کنید، دانسته‌ها و آگاهی امروز را به‌سادگی روی او قرار ندهید.

آن نسخه از شما بسیاری از چیزهایی را که امروز می‌دانید، نمی‌دانسته است.

ترس‌هایی داشته است.

زخم‌هایی داشته است.

شاید تنها بوده است.

شاید به‌شدت به تأیید دیگران احتیاج داشته است.

شاید بخش بزرگی از تصمیم‌هایش زیر نفوذ نفس و من‌های ذهنی شکل گرفته‌اند.

شناخت این زمینه‌ها مسئولیت رفتار را حذف نمی‌کند. کمک می‌کند خود گذشته را دقیق‌تر بفهمید.

می‌توانید در درونتان به او بگویید:

می‌فهمم در چه شرایطی بودی.

امروز بیشتر می‌دانم.

از تجربه تو درس گرفته‌ام.

و مجازات تو را تا پایان عمر ادامه نمی‌دهم.

این آشتی می‌تواند یکی از شکل‌های عمیق آزادی از گذشته باشد.

وقتی گذشته هنوز در ذهن زنده است

ممکن است یک اتفاق ده یا بیست سال از نظر زمانی دور شده باشد و ذهن همچنان بتواند آن را در چند ثانیه زنده کند.

تصویری ظاهر می‌شود.

نام کسی شنیده می‌شود.

مکانی دیده می‌شود.

و ناگهان همان شرم، غم یا فشار قدیمی به میدان برمی‌گردد.

بخشش خود در زبان این آموزش شبیه باز کردن طنابی است که زندگی امروز را به آن لحظه بسته است.

خاطره ممکن است باقی بماند.

اما رابطه انسان با آن می‌تواند تغییر کند.

گذشته دیگر مجبور نیست هر بار به دادگاه تازه‌ای تبدیل شود.

بخشش خود، مرحله‌ای از رهایی است

سالک تا اینجا یاد گرفته سایه‌های خودش را ببیند، مسئولیت واکنش‌هایش را بپذیرد، توبه کند و جهت حرکتش را تغییر دهد.

اکنون باید اجازه بدهد خودش نیز همراه این حرکت تازه پیش برود.

اگر نسخه قدیمی خویشتن دائماً با زنجیر سرزنش به امروز بسته بماند، بخشی از انرژی انسان همچنان در گذشته مصرف می‌شود.

در نقطه‌ای از مسیر، زنجیر باید باز شود.

شلاق باید روی زمین قرار بگیرد.

و انسان بتواند بگوید:

درس را گرفته‌ام.

جایی که امکان دارد جبران می‌کنم.

آگاهانه‌تر زندگی می‌کنم.

و اجازه می‌دهم زندگی از این نقطه ادامه پیدا کند.

رهایی واقعی از همین لحظه آغاز می‌شود

بخشیدن خود باعث حذف تاریخ زندگی نمی‌شود.

رابطه انسان با آن تاریخ را تغییر می‌دهد.

هر خاطره مجبور نیست دادگاه باشد.

هر لغزش سند بی‌ارزشی انسان نیست.

هر اشتباه حکم همیشگی زندگی را تعیین نمی‌کند.

گذشته می‌تواند تبدیل به معلم شود.

رنج می‌تواند به تجربه تبدیل شود.

خطا می‌تواند آگاهی بیشتری به همراه بیاورد.

و انسانی که مدت‌ها زیر شلاق ذهن خم شده است، دوباره می‌تواند قامتش را راست کند و به راه بیفتد.

مسیر سلوک با انسانی ادامه پیدا می‌کند که خطایش را می‌بیند، مسئولیتش را می‌پذیرد، از آن می‌آموزد و انرژی زندگی خودش را دوباره در جهت آگاهی به کار می‌گیرد.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:

الهی العفو

در این مرحله، ذکر با چنین معنای درونی همراه می‌شود:

پروردگارا، بخشش تو را می‌پذیرم و خودم را نیز می‌بخشم.

شلاق گذشته را زمین می‌گذارم و اجازه می‌دهم دوباره به راه بیفتم.

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!