مراتب سلوک؛ قسمت چهارم: آغوش پذیرش
در مرحله قبل، سالک برای اولین بار با بخشهایی از وجود خودش روبهرو شد که شاید سالها از دیدنشان گریخته بود؛ خشم، حسادت، ترس، شهوت، کینه، تنبلی، میل به دیده شدن و صفتهایی که پذیرفتن حضورشان در خودمان همیشه آسان نیست.
دیدن این بخشها قدم بزرگی است، اما پس از آن پرسش مهمتری شکل میگیرد:
حالا با این بخشهای تاریک چه کار کنیم؟
یکی از واکنشهای رایج، آغاز جنگ با خود است. انسان خشم خودش را میبیند و از خودش عصبانی میشود. حسادت را کشف میکند و خودش را سرزنش میکند. ترس یا میلی قدیمی بالا میآید و تلاش میکند دوباره آن را به همان بخش پنهانی برگرداند که سالها در آن نگهش داشته بود.
در این مرحله از سلوک، مسیر به سمت مهارت دیگری میرود:
سالک باید هنر پذیرش را یاد بگیرد.
فهرست مطالب
- سایه را از زاویه دیگری ببینید
- چرا سایهها بلندتر فریاد میزنند؟
- قانون مقاومت در این آموزش
- جنگ با خود چگونه فرساینده میشود؟
- پذیرش یعنی چه؟
- پذیرش و تأیید چه تفاوتی دارند؟
- آغوش پذیرش و دوستی با سایه
- هر سایه چه پیامی میتواند داشته باشد؟
- سرزنش چگونه سایه را عمیقتر میکند؟
- پذیرش و آغاز کیمیاگری درون
- صلح درونی و یکپارچه شدن
- وقتی سایه پذیرفته میشود، آینه بیرونی چه تغییری میکند؟
- بعد از پذیرش، تربیت آغاز میشود
- مقام رضا و آرام شدن جنگ درونی
- از دشمنی با خود تا دوستی با خود
- ذکر این مرحله
- منابع
سایه را از زاویه دیگری ببینید
در مرحله قبل، برای نشان دادن قدرت نفس از تصویر اژدها استفاده شد. در این مرحله همان بخشهای پنهان وجود را میتوان از زاویه دیگری مشاهده کرد.
کودکی سهساله را تصور کنید که گرسنه است، درد دارد یا از چیزی ترسیده است. هنوز توانایی ندارد نیاز خودش را آرام و روشن توضیح دهد.
جیغ میزند.
گریه میکند.
پا میکوبد.
گاهی حتی مادرش را میزند.
یک مادر آگاه میتواند پشت رفتار کودک، نیاز او را ببیند. برای او این گریه و فریاد نوعی زبان است.
در چارچوب این آموزش، بعضی سایههای درون نیز میتوانند چنین حالتی داشته باشند.
خشم، ترس، حسادت، پرخوری، تنبلی و رفتارهای تکرارشونده گاهی شکل ظاهری چیزی هستند که در لایهای عمیقتر از وجود انسان زخمی شده یا نیازمند توجه است.
خشم ممکن است از بخشی برخیزد که احساس خطر کرده است.
حسادت ممکن است با بخشی از وجود ارتباط داشته باشد که مدتها احساس دیده نشدن کرده است.
بعضی رفتارهای اجباری یا پرخوری نیز ممکن است در تجربه فرد با احساس کمبود، اضطراب یا ناامنی همراه شده باشند.
اگر تمام توجه فقط روی رفتار ظاهری بماند، انسان ممکن است وارد جنگی طولانی با خودش شود. پیدا کردن نیاز، ترس یا زخم پنهان میتواند مسیر شناخت را عمیقتر کند.
چرا سایهها بلندتر فریاد میزنند؟
بخشی از وجود که بارها طرد شده است ممکن است برای دیده شدن به شکلهای دیگری ظاهر شود.
کودکی را تصور کنید که هر بار گریه میکند او را در اتاقی تاریک قرار میدهند.
بار اول آرام گریه میکند.
وقتی پاسخی دریافت نمیکند، صدایش بلندتر میشود.
بعد به در میکوبد.
اگر همچنان کسی سراغ او نرود، شدت رفتارش بیشتر میشود.
ما نیز ممکن است سالها با بعضی بخشهای درون خود چنین رفتاری داشته باشیم.
خشم ظاهر میشود و فوراً میگوییم انسان معنوی نباید چنین احساسی داشته باشد.
حسادت بالا میآید و حضور آن را انکار میکنیم.
ترس خودش را نشان میدهد و تمام انرژیمان را صرف ساختن تصویری قدرتمند از خود میکنیم.
میلی ناخوشایند ظاهر میشود و با شرم دوباره به بخش پنهان وجود فرستاده میشود.
در چارچوب این آموزش، خارج کردن یک احساس از محدوده آگاهی باعث پایان یافتن آن نمیشود. آنچه دیده و شناخته نشده، میتواند همچنان بر انتخابها و واکنشهای انسان اثر بگذارد.
یکی از اهداف پذیرش، برگرداندن این بخشهای پنهان به میدان آگاهی است.
قانون مقاومت در این آموزش
یکی از اصولی که در آموزش این مرحله مطرح میشود، رابطه میان مقاومت مداوم و ماندگاری تجربه درونی است.
یک توپ را زیر آب تصور کنید.
پایتان را روی آن قرار میدهید و فشار میدهید. توپ به سمت سطح آب نیرو وارد میکند و برای پایین نگه داشتن آن باید فشار خودتان را ادامه دهید.
در ظاهر توپ زیر آب باقی مانده است، اما نگه داشتن آن انرژی میگیرد. اگر فشار ناگهان برداشته شود، توپ با شدت به سمت سطح حرکت میکند.
در این آموزش، سرکوب طولانی بعضی احساسات با همین تصویر توضیح داده میشود.
انسان خشمش را فرو میخورد.
امیالش را پنهان میکند.
ترسش را انکار میکند.
به خودش اجازه نمیدهد بعضی احساسات را حتی مشاهده کند.
گاهی پس از مدت طولانی، اتفاقی نسبتاً کوچک واکنشی بسیار بزرگ ایجاد میکند و خود انسان نیز از شدت آن تعجب میکند.
در چنین موقعیتی میتوان بررسی کرد که آیا واکنش فعلی فقط به اتفاق همان لحظه مربوط بوده یا تجربههای قدیمیتر نیز در شدت آن سهم داشتهاند.
جنگ با خود چگونه فرساینده میشود؟
یکی از دامهای مسیر معنوی زمانی شکل میگیرد که انسان پاک شدن را با جنگ دائمی علیه خودش پیوند میدهد.
هر بار که عصبانی میشود خودش را سرزنش میکند.
با مشاهده حسادت، احساس گناه سنگینی پیدا میکند.
هنگام ترس، خودش را ضعیف میبیند.
بهتدریج وجود انسان به چند جبهه تقسیم میشود. بعضی بخشها قابل قبول شناخته میشوند و بعضی بخشها دائماً زیر فشار قرار میگیرند.
بخش بزرگی از انرژی روانی صرف کنترل، مخفی کردن و مبارزه با همان قسمتهایی میشود که انسان نمیخواهد ببیند.
در متن آموزشی این مرحله، پذیرش راهی برای آرام کردن این جنگ درونی معرفی میشود.
مولانا میگوید:
در متن این آموزش، این بیت برای اشاره به حالتی به کار گرفته میشود که تضادهای ظاهری در سطحی عمیقتر در یک نظام واحد جای خودشان را پیدا میکنند.
پذیرش از لحظهای آغاز میشود که انسان اجازه میدهد واقعیت موجود درونش ابتدا دیده شود. همین مشاهده میتواند زمینه دگرگونی را فراهم کند.
پذیرش یعنی چه؟
پذیرش با یک صداقت ساده آغاز میشود.
الان در من حسادت وجود دارد.
الان خشمگینم.
الان ترسیدهام.
الان میل به دیده شدن در من فعال شده است.
الان بخشی از من میخواهد انتقام بگیرد.
بیان صادقانه این واقعیتها میتواند اتفاق مهمی ایجاد کند. انرژیای که تا چند لحظه قبل صرف انکار میشد، اکنون میتواند در خدمت مشاهده قرار بگیرد.
چراغ روشن شده است.
ویژگی در میدان آگاهی قرار گرفته و امکان شناخت آن ایجاد شده است.
چیزی که دیده شود، میتوان درباره ریشه و سازوکارش پرسید. چیزی که شناخته شود، امکان کار کردن روی آن بیشتر میشود.
پذیرش در این مرحله، نقطه شروع شناخت و دگرگونی است.
پذیرش و تأیید چه تفاوتی دارند؟
پذیرش و تأیید دو مفهوم متفاوتاند.
پذیرش به دیدن صادقانه واقعیتی اشاره دارد که اکنون وجود دارد. تأیید به ارزیابی رفتار یا وضعیت و مطلوب دانستن ادامه آن مربوط میشود.
فرض کنید دست شما زخمی شده است.
اولین قدم این است که زخم دیده شود و وجود آن پذیرفته شود. بعد میتوان آن را شست، پانسمان کرد و برای درمانش اقدام کرد.
اگر انسان تمام انرژی خودش را صرف انکار زخم کند، رسیدگی به آن هم به تعویق میافتد.
درباره سایههای درون نیز این تمثیل کاربرد دارد.
وقتی میگویید حسادت در من وجود دارد، واقعیتی درونی را وارد آگاهی کردهاید. حالا میتوانید بررسی کنید این حسادت از کجا میآید، چه چیزی آن را فعال میکند و چه تغییری در شما نیاز دارد.
پذیرش چراغ اتاق را روشن میکند.
آغوش پذیرش و دوستی با سایه
یکی از تصویرهای اصلی این مرحله، آغوش است.
کودکی را تصور کنید که لباسش کثیف شده و صورتش خاکی است. مادر میتواند او را با همان ظاهر در آغوش بگیرد و سپس آرامآرام تمیزش کند.
محبت متوجه خود کودک است و پاک کردن آلودگی نیز ادامه همان مراقبت است.
همین نگاه را میتوان به بخشهای زخمی وجود داشت.
وقتی حسادت خودتان را میبینید، میتوانید به جای تحقیر خودتان، ریشههای آن را بررسی کنید.
آیا بخشی از شما میخواهد دیده شود؟
آیا سالها خودتان را با دیگران مقایسه کردهاید؟
آیا ارزش خودتان را به تأیید بیرونی گره زدهاید؟
هنگام ظهور خشم نیز میتوان پرسید:
چه چیزی در من احساس خطر کرده است؟
چه زخمی لمس شده است؟
آیا مرزی در رابطه شکسته شده است؟
چه نیاز دیدهنشدهای پشت این واکنش حضور دارد؟
دوستی با سایه یعنی جرئت نزدیک شدن به بخشی از خود که مدتها از آن فاصله گرفتهایم.
هر سایه چه پیامی میتواند داشته باشد؟
در آموزههای شناخت سایه، بخش تاریک وجود صرفاً یک مشکل معرفی نمیشود. گاهی پشت همان سایه، اطلاعات، نیاز یا ظرفیتی پنهان شده است.
خشم، زمانی که شناخته و تنظیم شود، میتواند انسان را نسبت به مرزهایش آگاه کند و بخشی از انرژی اقتدار را در اختیار او قرار دهد.
ترس میتواند توجه را به خطری واقعی، یک آسیبپذیری یا نقطهای نیازمند مراقبت جلب کند.
حسادت گاهی به انسان نشان میدهد چه ویژگی، تجربه یا رشدی را در زندگی دیگری دیده و خودش نیز نسبت به آن کشش دارد.
تنبلی در بعضی موقعیتها میتواند انسان را به بررسی فرسودگی، بیانگیزگی یا ناهماهنگی با مسیری که در آن قرار گرفته دعوت کند.
به این ترتیب، پرسشهای سالک نیز عمیقتر میشوند:
پیام این بخش برای من چیست؟
چه چیزی میخواهد نشان بدهد؟
کدام نیاز در من دیده نشده است؟
چه انرژی یا ظرفیتی پشت این سایه قرار دارد؟
در چنین نگاهی، سایه میتواند از یک عامل ناشناخته به پیامرسانی برای خودشناسی تبدیل شود.
سرزنش چگونه سایه را عمیقتر میکند؟
فرض کنید کسی سالها با اضافه وزن، خشم، ترس، حسادت یا رفتاری تکرارشونده درگیر بوده است.
هر بار که همان الگو ظاهر میشود، با خودش چنین حرف میزند:
چقدر ضعیفم.
باز خراب کردم.
من هیچوقت درست نمیشوم.
این جملات میتوانند شرم و احساس بیارزشی را نیز به مسئله اولیه اضافه کنند.
در این مرحله، سالک تلاش میکند این چرخه را متوقف کند.
وقتی سایه ظاهر میشود، ابتدا آن را میبیند.
بدون تحقیر.
بدون فرار.
با صداقت.
همان مشاهدهگری که در مراحل قبل آغاز شده بود، اکنون با پذیرش عمق بیشتری پیدا میکند.
ابتدا میبینید.
بعد میپذیرید.
سپس به جستوجوی ریشه میروید.
از همین نقطه امکان کیمیاگری درونی مطرح میشود.
پذیرش و آغاز کیمیاگری درون
در زبان عرفانی این آموزش، کیمیاگری به فرایند تبدیل تجربههای تاریک به آگاهی و رشد اشاره دارد.
برای انجام این فرایند، ماده اولیه باید در دسترس آگاهی قرار بگیرد.
سایهای که انکار شده است، همچنان در تاریکی باقی میماند.
سایهای که کاملاً روی دیگران فرافکنی شده است، هنوز در بیرون دیده میشود.
لحظهای که انسان میتواند بگوید «این خشم در من است»، «این حسادت در من است» یا «این ترس در من است»، ماده اولیه شناخت وارد میدان آگاهی میشود.
از اینجا میتوان ریشه را بررسی کرد، الگوها را دید و نحوه پاسخ دادن به آن احساس را تغییر داد.
در متن آموزشی، این فرایند به دگرگونی کرم ابریشم و پروانه نیز تشبیه شده است؛ چیزی که زمانی محدودیت به نظر میرسید، میتواند در فرایند تحول نقشی تازه پیدا کند.
صلح درونی و یکپارچه شدن
انسانی که بخشهای مختلف وجود خودش را دائماً طرد میکند، برای حفظ تصویری یکدست از خودش انرژی زیادی مصرف میکند.
یک چهره را به جامعه نشان میدهد.
بخشی را از خانواده مخفی میکند.
بعضی قسمتها را حتی از خودش پنهان نگه میدارد.
هرچه فاصله میان این لایهها بیشتر شود، انرژی بیشتری صرف نگهداری نقابها میشود.
پذیرش، انسان را به سمت یکپارچگی میبرد.
میتوان گفت:
من مجموعهای از ظرفیتهای مختلف هستم.
در من آگاهی، محبت و روشنایی وجود دارد.
ظرفیت خشم، ترس، حسادت و میل به برتری نیز میتواند در من حضور داشته باشد.
آگاهی میتواند همه این بخشها را ببیند، بشناسد و در جای مناسب خود قرار دهد.
وقتی این فرایند آغاز میشود، جنگ درونی آرامتر میشود و انسان کمتر مجبور است از بخشهایی از خودش فرار کند.
وقتی سایه پذیرفته میشود، آینه بیرونی چه تغییری میکند؟
در مراحل قبل گفته شد که آدمهای اطراف گاهی میتوانند بخشهایی از دنیای درون ما را آشکار کنند.
ممکن است یک ویژگی در دیگری تا زمانی واکنش شدیدی در ما ایجاد کند که همان موضوع با زخمی حلنشده یا بخشی دیدهنشده در درون خودمان ارتباط داشته باشد.
وقتی آن بخش شناخته و پذیرفته میشود، رفتار بیرونی لزوماً تغییر نمیکند، اما واکنش درونی انسان ممکن است متفاوت شود.
آینه همچنان حضور دارد.
زخمی که تصویر آینه به آن برخورد میکرد، در حال شناخته شدن و ترمیم است.
این تغییر میتواند یکی از نشانههای پذیرش باشد.
آرامش انسان بهتدریج وابستگی کمتری به تغییر فوری رفتار دیگران پیدا میکند و اتفاق بیرونی به سرنخی برای ادامه خودشناسی تبدیل میشود.
هر بار چیزی واکنش بسیار شدیدی ایجاد میکند، میتوان از آن برای شناخت عمیقتر دنیای درون استفاده کرد.
بعد از پذیرش، تربیت آغاز میشود
پس از دیدن و پذیرفتن سایه، مسئولیت کار کردن روی آن آغاز میشود.
وجود خشم دیده میشود و رفتار آسیبزننده نیازمند اصلاح باقی میماند.
حسادت پذیرفته میشود و ریشه احساس کمبود یا مقایسه مورد بررسی قرار میگیرد.
ترس دیده میشود و انسان میآموزد با آگاهی بیشتری با آن روبهرو شود.
به همین دلیل، پذیرش در این مسیر مسئولیت انسان را عمیقتر میکند.
انسان دیگر نمیتواند حضور یک صفت را کاملاً انکار کند. اکنون که آن را دیده است، فرصت و مسئولیت شناخت، تربیت و تبدیل آن را نیز در اختیار دارد.
مقام رضا و آرام شدن جنگ درونی
در مراتب عمیقتر سلوک، متن این مرحله پذیرش را به مفهوم رضا نزدیک میکند.
در چنین حالتی، انسان با هر چیزی که در وجودش آشکار میشود وارد یک جنگ تازه نمیشود.
اگر سایهای بالا بیاید، آن را مشاهده میکند.
اگر ضعفی دیده شود، از دیدنش فرار نمیکند.
اگر رابطه یا حادثهای بخشی از درونش را آشکار کند، تلاش میکند پیام آن تجربه را برای رشد خودش بفهمد.
این نگاه بهتدریج از میزان درگیری درونی کم میکند.
در بسیاری از تجربهها، بخشی از خستگی انسان از مقاومتی میآید که نسبت به واقعیت فعلی خودش ایجاد کرده است. پذیرش میتواند مقداری از این انرژی را آزاد کند و آن را دوباره در اختیار آگاهی و تغییر قرار دهد.
از دشمنی با خود تا دوستی با خود
این مرحله یکی از تغییرهای عمیق مسیر سلوک را مطرح میکند.
انسان ممکن است متوجه شود سالها خودش را شدیدتر از بسیاری از آدمهای بیرون قضاوت کرده است.
خودش را سرزنش کرده است.
بخشهایی از وجودش را تحقیر کرده است.
بعضی احساسات را زندانی کرده است.
زخمهایش را پنهان کرده و در همان حال انتظار داشته درونش آرام بماند.
آغوش پذیرش، آغاز تغییر این رابطه با خویشتن است.
انسان یاد میگیرد خودش را همراه با زخمهایی ببیند که هنوز نیاز به شناخت و ترمیم دارند.
همین دوستی میتواند زمینه تغییر عمیقتری را فراهم کند.
وقتی انسان از دیدن تاریکیهای خودش فرار نمیکند، میتواند چراغ آگاهی را بردارد و به همان بخشهایی وارد شود که مدتها بسته مانده بودند.
در زبان این آموزش، درست از دل همین تاریکیها امکان تولد نوری تازه فراهم میشود.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
یا ستّار العیوب
دعای جوشن کبیر، فراز دوازدهم
معنای آن چنین است:
«ای پوشاننده عیبها.»
در چارچوب این مرحله، این ذکر یادآور لطف پروردگاری است که عیبهای انسان را میپوشاند و فرصت دیدن، شناختن، پذیرفتن و اصلاح آنها را برای او فراهم میکند.

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!