مراتب سلوک؛ قسمت هجدهم: روابط آزاد

رابطه زمانی سنگین می‌شود که از دیگری بخواهیم تمام امنیت، ارزشمندی و حال خوب ما را تأمین کند. این قسمت درباره کم کردن بندهای وابستگی و نزدیک شدن به رابطه‌ای است که در آن محبت باقی می‌ماند، اما مالکیت و توقع کمتر می‌شود.

مراتب سلوک؛ قسمت هجدهم: روابط آزاد

یکی از دشوارترین شکل‌های وابستگی، وابستگی‌ای است که گاهی خودش را پشت نام عشق پنهان می‌کند.

می‌گوییم:

من بدون تو نمی‌توانم.

تو باید مرا بفهمی.

تو باید حالم را خوب کنی.

تو باید بیشتر به من توجه کنی.

تو باید ثابت کنی دوستم داری.

در ظاهر، این جمله‌ها درباره رابطه‌اند. در لایه‌ای عمیق‌تر ممکن است یک درخواست پنهان وجود داشته باشد:

من از تو چیزی می‌خواهم تا درون خودم احساس امنیت، ارزش یا کامل بودن بیشتری کنم.

در این مرحله از سلوک، قرار است همین اتصال‌های نامرئی را ببینیم؛ بندهایی که میان همسران، والدین و فرزندان، دوستان و نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی شکل می‌گیرند.

استاد سعیدیان از این وابستگی با تعبیر «بند ناف» یاد می‌کند.

رها شدن از این بندها لزوماً پایان رابطه نیست. می‌تواند آغاز شکل دیگری از رابطه باشد؛ رابطه‌ای که در آن دو نفر یکدیگر را دوست دارند، به هم نیازهای انسانی و عاطفی دارند و در همان حال تمام مسئولیت حال و هویت خودشان را بر دوش دیگری نمی‌گذارند.

فهرست مطالب

  1. سخت‌ترین کار؛ دیدن توقع‌های پنهان
  2. عشق است یا وابستگی؟
  3. دوستت دارم یا به تو نیاز دارم؟
  4. افسانه نیمه گمشده
  5. نقصی که بیرون از خودمان دنبالش می‌گردیم
  6. تمثیل یک درصد و نودونه درصد
  7. تکامل با جمع کردن بیشتر فرق دارد
  8. پس آدم‌های زندگی ما چه نقشی دارند؟
  9. همسر؛ نیمه گمشده یا آینه؟
  10. تمثیل دو سنگ خام
  11. رابطه سالم؛ دو انسان و دو بال
  12. بند ناف عاطفی چگونه شکل می‌گیرد؟
  13. بند ناف و بده‌بستان پنهان
  14. وقتی یکی تغییر می‌کند، رابطه هم تکان می‌خورد
  15. قطع بند ناف یعنی قطع رابطه؟
  16. استقلال با سردی فرق دارد
  17. عشق خورشیدی
  18. از ناراحتی‌های شدید، بندها را پیدا کن
  19. هرکس چه مسئولیتی در رابطه دارد؟
  20. رابطه سالم به بی‌نیازی مطلق احتیاج ندارد
  21. رها کردن یعنی چه؟
  22. آدم‌های اطراف؛ همراهان و آینه‌های سفر
  23. زوج روحی در این نگاه
  24. دو انسان آزاد چگونه دوست دارند؟
  25. از احتیاج به انتخاب
  26. وقتی بندها کمتر می‌شوند چه باقی می‌ماند؟
  27. ذکر این مرحله
  28. منابع

سخت‌ترین کار؛ دیدن توقع‌های پنهان

گفتن «من از کسی توقعی ندارم» آسان است.

میزان واقعی توقع زمانی آشکار می‌شود که طرف مقابل چیزی را که در ذهن ما باید انجام می‌داد، انجام ندهد.

همسر تشکر نمی‌کند.

فرزند قدردان نیست.

دوستمان سراغمان را نمی‌گیرد.

کسی که بارها کنارش بوده‌ایم، روزی که ما به او احتیاج داریم حضور ندارد.

در چنین موقعیت‌هایی ممکن است قرارداد پنهانی رابطه آشکار شود:

من به تو می‌دهم و تو هم باید به من بدهی.

من حواسم به تو هست و تو هم موظفی همیشه حواست به من باشد.

من برایت فداکاری کرده‌ام، پس باید مطابق خواسته من زندگی کنی.

این قراردادها معمولاً روی کاغذ نوشته نشده‌اند، اما وقتی طرف مقابل مطابق آن‌ها رفتار نمی‌کند، رنجش و خشم بالا می‌آیند.

یکی از کارهای این مرحله، دیدن همین حساب‌وکتاب‌های نانوشته است.

عشق است یا وابستگی؟

یکی از پرسش‌های جدی این جلسه چنین است:

آیا هر چیزی که عشق می‌نامیم، فقط از عشق می‌آید؟

اگر حال من با میزان توجه تو دائماً بالا و پایین می‌شود، چیزی برای مشاهده وجود دارد.

اگر یک روز کمتر پیام بدهی و تمام امنیت من فرو بریزد، بخشی از آرامشم در اختیار رفتار تو قرار گرفته است.

اگر برای آرام بودن دائماً لازم باشد اطمینان بدهی که دوستم داری، وابستگی من به این اطمینان ارزش بررسی دارد.

این موضوع به معنای بی‌اهمیت بودن توجه، محبت و حمایت در رابطه نیست.

انسان به ارتباط، صمیمیت، تعلق و حمایت نیاز دارد. بحث این جلسه درباره جایی است که تمام مسئولیت تنظیم حال، ارزشمندی و امنیت خودمان را به دیگری واگذار می‌کنیم.

دوستت دارم یا به تو نیاز دارم؟

گاهی پشت جمله «دوستت دارم» درخواست‌های دیگری پنهان می‌شوند:

تو را می‌خواهم چون باعث می‌شوی احساس خوبی درباره خودم داشته باشم.

نرو، چون نبودنت مرا با خلأ خودم روبه‌رو می‌کند.

تغییر نکن، چون من به نسخه‌ای از تو که نیازهایم را تأمین می‌کند عادت کرده‌ام.

در چنین حالتی، طرف مقابل کم‌کم به منبع اصلی تغذیه عاطفی و ارزشمندی ما تبدیل می‌شود.

فشار رابطه نیز بیشتر می‌شود.

دو نفر روبه‌روی هم قرار می‌گیرند و هر دو منتظرند دیگری چیزی را که درونشان کم احساس می‌شود پر کند.

در تمثیل جلسه، دو ظرف خالی مقابل هم ایستاده‌اند و هر کدام از دیگری آب می‌خواهد.

افسانه نیمه گمشده

یکی از باورهایی که در این جلسه بازنگری می‌شود، تصور «نیمه گمشده» است.

این تصویر می‌گوید انسان به‌تنهایی ناقص است و باید شخص دیگری پیدا شود تا او را کامل کند.

در جهان‌بینی این آموزش، اصل روح انسان نصفه آفریده نشده است.

ممکن است ناآگاه باشیم.

ممکن است سایه‌های فراوانی داشته باشیم.

ممکن است برای رشد راه زیادی در پیش باشد.

اما رشد نکردن با «نصف بودن» یکسان نیست.

در جلسه از تمثیل طلا استفاده می‌شود:

یک گرم طلا همچنان طلاست.

ده گرم طلا نیز طلاست.

مقدار متفاوت است، اما یک گرم طلا «نصف طلا» محسوب نمی‌شود.

این تمثیل در دستگاه عرفانی مقاله برای تفکیک «اصل وجود» از «میزان رشد و آگاهی» به کار می‌رود.

نقصی که بیرون از خودمان دنبالش می‌گردیم

مشکل زمانی پررنگ‌تر می‌شود که انتظار داشته باشیم انسانی دیگر چیزی را که در خودمان نداریم به‌طور دائمی تأمین کند.

احساس ارزشمندی ندارم، پس تو باید دائم تأییدم کنی.

امنیت ندارم، پس تو نباید از من دور شوی.

از تنهایی می‌ترسم، پس تو حق تغییر یا فاصله گرفتن نداری.

تنظیم حال خودم برایم دشوار است، پس تو باید همیشه مراقب احساسات من باشی.

در این نقطه، فرد مقابل فقط یک انسان مستقل باقی نمی‌ماند. وظیفه پیدا می‌کند خلأهای ما را مدیریت کند.

همین انتظار به‌تدریج رابطه را سنگین‌تر می‌کند.

تمثیل یک درصد و نودونه درصد

در این جلسه دوباره از تمثیل «یک درصد و نودونه درصد» استفاده می‌شود.

«یک درصد» نمادی از جهان مادی و قابل مشاهده است:

جسم، پول، خانه، زیبایی، موقعیت، اعتبار، دارایی و لذت‌های بیرونی.

«نودونه درصد» نیز در زبان این آموزش نمادی از ساحت روحانی، غیب و لایه عمیق‌تر وجود است.

این نسبت‌ها عددهای علمی و اندازه‌گیری‌شده درباره ساختار جهان یا انسان نیستند و نقش تمثیلی دارند.

پیام اصلی این است که انسان ممکن است مسئله‌ای درونی را بارها با افزودن چیزهای بیرونی حل کند و همچنان احساس کمبود باقی بماند.

پول بیشتر می‌شود و ترس باقی می‌ماند.

توجه بیشتر می‌شود و نیاز به تأیید همچنان ادامه دارد.

رابطه شکل می‌گیرد و تنهایی درونی هنوز دیده می‌شود.

تکامل با جمع کردن بیشتر فرق دارد

زندگی بیرونی می‌تواند گسترده‌تر شود و رشد درونی همچنان در همان نقطه باقی بماند.

خانه بزرگ‌تر به‌تنهایی ترس را حل نمی‌کند.

یک رابطه پرزرق‌وبرق الزاماً وابستگی را از بین نمی‌برد.

محبوبیت بیشتر لزوماً ارزشمندی درونی ایجاد نمی‌کند.

در چارچوب این آموزش، تکامل زمانی عمیق‌تر می‌شود که تجربه‌های بیرونی به شناخت، آگاهی و تغییر درونی تبدیل شوند.

زندگی مادی کنار گذاشته نمی‌شود؛ به ماده‌ای برای رشد تبدیل می‌شود.

پس آدم‌های زندگی ما چه نقشی دارند؟

اگر همسر قرار نیست تمام حال ما را تنظیم کند، حضور او چه معنایی دارد؟

اگر فرزند قرار نیست خلأ عاطفی ما را پر کند، رابطه با او برای چیست؟

اگر دوست تنها منبع ارزشمندی ما نیست، رابطه چه جایگاهی پیدا می‌کند؟

در این آموزش، آدم‌های زندگی علاوه بر محبت و همراهی، می‌توانند آینه‌های خودشناسی باشند.

همسر می‌تواند توقعات، نیاز به کنترل، حسادت یا زخم‌های ما را فعال کند.

فرزند می‌تواند صبر، ترس و میل به مالکیت ما را آشکار کند.

والدین ممکن است زخم‌های قدیمی را دوباره به میدان بیاورند.

دوست می‌تواند نیاز به تأیید یا وابستگی را روشن کند.

در این نگاه، رابطه به یکی از کلاس‌های زنده سلوک تبدیل می‌شود.

همسر؛ نیمه گمشده یا آینه؟

یکی از بازتعریف‌های اصلی این جلسه درباره همسر است.

همسر در این نگاه قرار نیست «نصف گمشده» انسان باشد.

می‌تواند یکی از دقیق‌ترین آینه‌های او باشد.

نزدیک‌ترین آدم‌ها معمولاً دسترسی بیشتری به نقاط حساس ما دارند.

رفتار یک غریبه ممکن است چند دقیقه بعد فراموش شود و یک جمله از همسر سه روز در ذهن باقی بماند.

این نزدیکی می‌تواند بخش‌هایی را فعال کند که در رابطه‌های سطحی‌تر کمتر دیده می‌شوند.

اگر دو نفر فقط از هم مطالبه نکنند و بخشی از این واکنش‌ها را هم بخوانند، رابطه می‌تواند بستری برای شناخت بیشتر خودشان باشد.

تمثیل دو سنگ خام

دو تکه سنگ خام را تصور کنید که هر دو لبه‌های تیزی دارند.

اگر ناآگاهانه مدام به هم برخورد کنند، هر تماس به زخمی تازه تبدیل می‌شود.

هر زخم کینه جدیدی می‌سازد.

در رابطه آگاهانه، همان اصطکاک می‌تواند اطلاعاتی درباره لبه‌های تیز خودمان در اختیارمان بگذارد.

رفتار دیگری سایه‌ای را در ما فعال می‌کند.

ما قرار نیست مسئولیت تراشیدن خودمان را به او واگذار کنیم.

از آینه‌ای که رابطه ساخته استفاده می‌کنیم تا بخش خودمان را ببینیم.

در تمثیل این جلسه، رابطه از میدان جنگ به کارگاه صیقل نزدیک می‌شود.

رابطه سالم؛ دو انسان و دو بال

تصویر دیگری که در این جلسه برای رابطه آزاد به کار می‌رود، دو بال است.

هر بال ساختار خودش را دارد.

یکی نصف دیگری نیست.

کنار هم، حرکت و پرواز ممکن می‌شود و هیچ‌کدام قرار نیست جای دیگری را بگیرد.

در زبان این آموزش، رابطه آزاد چنین کیفیتی دارد:

برای ایستادن به تو آویزان نیستم.

تو هم برای ایستادن به من آویزان نیستی.

اما می‌توانیم کنار هم حرکت کنیم.

یکدیگر را ببینیم.

به هم کمک کنیم.

و شریک بخشی از سفر یکدیگر باشیم.

بند ناف عاطفی چگونه شکل می‌گیرد؟

هرجا حال و ارزش ما کاملاً به رفتار دیگری گره بخورد، در زبان این آموزش یک بند شکل گرفته است.

او ناراحت است، پس من هم حق ندارم آرام باشم.

او من را تأیید نکرد، پس من بی‌ارزشم.

جواب پیامم را نداده، پس نمی‌توانم آرام باشم.

او تغییر کرده، پس زندگی من فرو ریخته است.

این اتصال می‌تواند در ظاهر شبیه صمیمیت باشد، اما وقتی استقلال روانی دو نفر را به‌شدت محدود کند، نیازمند مشاهده است.

«بند ناف عاطفی» اصطلاح و تمثیل این جلسه است و به معنای یک ساختار علمی یا تشخیص بالینی مشخص نیست.

بند ناف و بده‌بستان پنهان

در این آموزش، بند ناف گاهی با معامله‌های نانوشته رابطه نیز پیوند دارد.

به تو توجه می‌کنم تا تو هم به من توجه کنی.

برای تو هدیه می‌خرم و انتظار دارم تو هم کاری انجام دهی.

فداکاری می‌کنم و سال‌ها بعد همان فداکاری را به بدهی تبدیل می‌کنم.

همیشه کنارت می‌مانم و در نتیجه تو هم نباید هیچ‌وقت مرا تنها بگذاری.

در این حالت، محبت با یک حساب‌وکتاب پنهان مخلوط شده است.

یکی از کارهای سالک این است که بتواند سهم این معامله را در محبت خودش ببیند.

وقتی یکی تغییر می‌کند، رابطه هم تکان می‌خورد

اگر رابطه‌ای سال‌ها بر یک الگوی مشخص بنا شده باشد، تغییر یک نفر می‌تواند کل تعادل قبلی را جابه‌جا کند.

تا دیروز دائماً توضیح می‌دادید.

رضایت می‌گرفتید.

هر قهر دیگری تمام حالتان را تغییر می‌داد.

از خواسته خودتان می‌گذشتید تا تنش ایجاد نشود.

حالا کم‌کم مسئولیت بیشتری برای حال، انتخاب و مرز خودتان می‌پذیرید.

طرف مقابل ممکن است این تغییر را با نگرانی تجربه کند:

تو عوض شده‌ای.

دیگر مثل گذشته نیستی.

ممکن است پشت این اعتراض، دلتنگی برای شکل قبلی رابطه وجود داشته باشد.

تغییر وابستگی‌های قدیمی همیشه بدون اصطکاک رخ نمی‌دهد.

قطع بند ناف یعنی قطع رابطه؟

این یکی از مهم‌ترین مرزهای این مرحله است.

قطع بند ناف به معنای طرد کردن همسر، فرزند، والدین یا دوستان نیست.

معنای اصلی آن چنین است:

من مسئولیت کامل بودن و تنظیم تمام حال خودم را روی دوش تو نمی‌گذارم.

از تو محبت می‌خواهم، اما ارزش وجودی خودم را کاملاً از واکنش تو نمی‌گیرم.

از همراهی تو لذت می‌برم، اما تمام توان ایستادن خودم را به حضورت وابسته نمی‌کنم.

تو نیز مسئول تمام حال خودت هستی و من نمی‌توانم تمام زندگی عاطفی تو را به جای تو حمل کنم.

رابطه می‌تواند عمیق بماند و شکل وابستگی آن تغییر کند.

استقلال با سردی فرق دارد

گاهی انسان بعد از شنیدن مفهوم بی‌نیازی تصور می‌کند باید از همه فاصله بگیرد و هیچ نیازی به محبت، توجه یا حمایت نداشته باشد.

این برداشت، رابطه آزاد را به انزوا تبدیل می‌کند.

در منطق این جلسه، هدف سرد شدن نیست.

محبت می‌تواند باقی بماند.

توجه باقی بماند.

همراهی و حمایت باقی بماند.

آنچه کمتر می‌شود، معامله پنهان و توقعی است که هر محبت را به طلبکاری آینده تبدیل می‌کند.

گل می‌خری چون می‌خواهی گل بخری.

کمک می‌کنی و لازم نیست در دفتر ذهن ثبت کنی که چه روزی باید جبران شود.

این محبت سبک‌تر است، چون کمتر به قبض و بدهی تبدیل می‌شود.

عشق خورشیدی

یکی از تصاویر این جلسه خورشید است.

خورشید نور می‌دهد، بدون اینکه از زمین صورتحساب بخواهد.

اگر کسی پشت به نور بایستد، خورشید ماهیت خودش را تغییر نمی‌دهد.

در تمثیل این آموزش، عشق بالغ نیز به چنین کیفیتی نزدیک می‌شود.

محبت می‌کنم چون محبت کیفیتی است که می‌خواهم در زندگی خودم جاری کنم.

ارزش محبت من فقط با واکنش تو تعیین نمی‌شود.

البته رابطه انسانی با خورشید یکسان نیست. روابط واقعی نیازمند گفت‌وگو، پاسخ‌گویی، احترام و نوعی دوسویگی‌اند. تمثیل خورشید بیشتر درباره خارج کردن محبت از حساب‌وکتاب دائمی است.

از ناراحتی‌های شدید، بندها را پیدا کن

یکی از راه‌های پیدا کردن وابستگی، مشاهده واکنش‌های شدید خودمان است.

کجا به‌شدت ناراحت می‌شوم چون دیگری کاری را که می‌خواستم انجام نداده است؟

از چه کسی بیش از اندازه توقع دارم؟

حرف چه کسی حال مرا به شکلی غیرعادی بالا و پایین می‌کند؟

از چه کسی دائماً تشکر، توجه یا تأیید می‌خواهم؟

از جدایی چه کسی آن‌قدر می‌ترسم که حتی حاضر می‌شوم در رابطه‌ای آسیب‌زننده باقی بمانم؟

پاسخ این پرسش‌ها الزاماً به معنای بیمار یا غلط بودن رابطه نیست.

اما می‌تواند محل‌هایی را نشان دهد که سهم اختیار و آرامش خودمان را بیش از اندازه به دیگری سپرده‌ایم.

هرکس چه مسئولیتی در رابطه دارد؟

یکی از اصول این جلسه چنین بیان می‌شود:

من مسئول حال خودم هستم و تو هم مسئول حال خودت.

این جمله اگر مطلق فهمیده شود می‌تواند سوءبرداشت ایجاد کند.

در یک رابطه، رفتار ما روی دیگری اثر می‌گذارد و هرکس نسبت به رفتار، تعهدات و آسیبی که ایجاد می‌کند مسئول است.

در عین حال، هیچ فردی نمی‌تواند تمام مسئولیت زندگی عاطفی دیگری را بر عهده بگیرد.

می‌توانم کنارت باشم.

حرفت را بشنوم.

در رنجت حمایتت کنم.

رفتار خودم را اصلاح کنم.

و همچنان بدانم که نمی‌توانم تمام احساسات، انتخاب‌ها و آرامش تو را به جای تو مدیریت کنم.

این تفکیک رابطه را از «دو نفر که باید یکدیگر را نجات دهند» به «دو نفر که می‌توانند از یکدیگر حمایت کنند و سهم خودشان را نیز به عهده بگیرند» نزدیک می‌کند.

رابطه سالم به بی‌نیازی مطلق احتیاج ندارد

استقلال عاطفی به معنای حذف نیاز انسان به رابطه نیست.

ما می‌توانیم به دیگران تکیه کنیم، حمایت بخواهیم، از نزدیکی عاطفی آرامش بگیریم و در شرایط سخت نیازمند حضور یکدیگر باشیم.

رابطه سالم معمولاً میان دو قطب حرکت می‌کند:

نزدیکی و تعلق.

استقلال و حفظ حس خود.

در این معنا، مسئله این نیست که هیچ‌وقت به کسی احتیاج نداشته باشیم. مسئله آنجاست که نزدیکی به از دست دادن کامل اختیار، هویت و توان ایستادن خودمان منجر شود.

این نکته کمک می‌کند مفهوم «روابط آزاد» با سردی، انکار نیاز عاطفی یا استقلال افراطی اشتباه گرفته نشود.

رها کردن یعنی چه؟

رها کردن در این آموزش به معنای حذف آدم‌ها نیست.

بیشتر به شل کردن بندهای مالکیت ذهنی اشاره دارد.

«همسر من» به معنای مالکیت بر زندگی او نیست.

«فرزند من» به این معنا نیست که باید تمام انتخاب‌هایش مطابق خواسته من باشد.

«دوست من» به این معنا نیست که حق تغییر کردن ندارد.

می‌توان گفت:

دوستت دارم، اما تو را ملک خودم نمی‌دانم.

کنارت هستم و قرار نیست زندگی‌ات را به جای تو زندگی کنم.

تو نیز قرار نیست زندگی مرا به جای من حمل کنی.

آدم‌های اطراف؛ همراهان و آینه‌های سفر

با تغییر این نگاه، نقش آدم‌های اطراف نیز تغییر می‌کند.

آن‌ها فقط منبع لذت، توجه و تأیید نیستند.

می‌توانند همراه سفر باشند.

آینه باشند.

گاهی تلنگر باشند.

بخشی از سایه‌های ما را فعال کنند.

محبت را یادآوری کنند.

یا مجبورمان کنند مرزهای سالم‌تری پیدا کنیم.

پرسش رابطه نیز تغییر می‌کند:

فقط «او برای من چه می‌کند؟» نیست.

می‌توان پرسید:

این رابطه چه چیزی را در من آشکار می‌کند و من چگونه می‌توانم در آن آگاهانه‌تر زندگی کنم؟

زوج روحی در این نگاه

در چارچوب این جلسه، مفهوم «زوج روحی» نیز از ایده پر کردن نقص جدا می‌شود.

زوج روحی در این آموزش انسانی دیده می‌شود که نزدیکی‌اش می‌تواند آینه‌ای دقیق‌تر برای فرایند بیداری باشد.

رابطه با او بخش‌های تاریک و روشن وجود را با شدت بیشتری قابل مشاهده می‌کند.

این مفهوم بخشی از جهان‌بینی معنوی مجموعه است و در مقاله به‌عنوان یک مفهوم علمی یا روان‌شناختی اثبات‌شده ارائه نمی‌شود.

دو انسان آزاد چگونه دوست دارند؟

دو انسان آزاد همچنان می‌توانند عمیقاً عاشق یکدیگر باشند.

دلتنگ شوند.

از حضور هم لذت ببرند.

به یکدیگر تکیه کنند.

در روزهای سخت کمک بخواهند.

و در عین حال بدانند:

من بدون تو بی‌ارزش نمی‌شوم.

تو برای کامل کردن هویت من به دنیا نیامده‌ای.

من مالک مسیر تو نیستم.

ما می‌توانیم کنار یکدیگر رشد کنیم.

در چنین رابطه‌ای، امنیت فقط از چسبیدن نمی‌آید؛ بخشی از آن از اعتماد، مسئولیت‌پذیری و انتخاب مداوم یکدیگر شکل می‌گیرد.

از احتیاج به انتخاب

در زبان این آموزش، وابستگی می‌گوید:

به تو احتیاج دارم، پس باید بمانی.

اگر دوستم داری باید مطابق میل من رفتار کنی.

من این همه برایت انجام داده‌ام، پس تو بدهکاری.

رابطه آزادتر تلاش می‌کند جمله‌های دیگری بسازد:

تو را انتخاب می‌کنم و نمی‌خواهم اسیرت کنم.

مسیر تو متعلق به توست و من هم مسئول مسیر خودم هستم.

اگر بخشیدم، مسئولیت انتخاب خودم را می‌پذیرم و محبت را به بدهی دائمی تبدیل نمی‌کنم.

این تغییر یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. هر توقع دیده‌شده، هر مالکیتی که شل می‌شود و هر مسئولیتی که به جای خودش برمی‌گردد، بخشی از همین مسیر است.

وقتی بندها کمتر می‌شوند چه باقی می‌ماند؟

ممکن است ترسی شکل بگیرد:

اگر نیاز و توقع کمتر شود، چه چیزی آدم‌ها را کنار هم نگه می‌دارد؟

پاسخ این جلسه «عشق» است.

اگر تمام پیوند رابطه فقط به نیاز وابسته بوده باشد، کم شدن نیاز طبیعی است که آن ساختار را به چالش بکشد.

اگر محبت، همراهی، شناخت و انتخابی عمیق‌تر وجود داشته باشد، بعد از کم شدن معامله‌های پنهان فرصت بیشتری برای دیده شدن پیدا می‌کند.

دو نفر کمتر احساس می‌کنند مجبورند کنار هم بمانند و بیشتر می‌توانند انتخاب کنند کنار هم باشند.

در جهان‌بینی این آموزش، همین حرکت از احتیاج به انتخاب یکی از پایه‌های «روابط آزاد» است.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:

یا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ

این عبارت در دعای جوشن کبیر و در مجموعه‌ای از نداهای دعایی آمده است. معنای آن را می‌توان چنین بیان کرد:

«ای بی‌نیازکننده کسی که از تو بی‌نیازی می‌طلبد.»

اصل نسبت دادن غنا و بی‌نیاز کردن به خدا در قرآن نیز آمده است:

وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَىٰ وَأَقْنَىٰ

قرآن کریم، سوره نجم، آیه ۴۸

در چارچوب این مرحله، ذکر یادآور آن است که انسان سرچشمه نهایی ارزش، امنیت و غنای وجودی خودش را فقط در یک انسان دیگر جست‌وجو نکند.

هر زمان دست نیاز عاطفی به شکلی افراطی به سوی کسی دراز می‌شود، می‌توان مکث کرد و پرسید:

آیا انتظار دارم او تمام حال مرا درست کند؟

آیا واکنش او بیش از اندازه تعیین‌کننده ارزش من شده است؟

سهم مسئولیت خود من در این رابطه چیست؟

آیا می‌توانم محبت کنم بدون اینکه برای آینده قبض بدهکاری صادر کنم؟

در این معنا، «یا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ» دعوتی برای بریدن محبت نیست؛ یادآوری‌ای برای کمتر کردن گدایی عاطفی و ساختن رابطه‌ای مسئولانه‌تر است.

منابع

  • دعای جوشن کبیر، فراز ۶۰؛ «یا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ».
  • قرآن کریم، سوره نجم، آیه ۴۸؛ «وَأَنَّهُ هُوَ أَغْنَىٰ وَأَقْنَىٰ».
  • پژوهش‌های حوزه روابط نزدیک درباره هم‌زمانی نیاز به صمیمیت و خودمختاری در رابطه.
  • پژوهش‌های دلبستگی و روابط نزدیک درباره نقش سازگارانه تکیه عاطفی بر دیگری در کنار استقلال فردی.

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!