مراتب سلوک؛ قسمت بیستوهفتم: مقام رضا
یک نوع لبخند هست که شباهتی به لبخند برای عکس و نمایش ندارد.
از هیجان یک اتفاق خوب نیامده است.
پول تازهای نرسیده، همه مشکلات حل نشدهاند و آدمهای اطراف نیز لزوماً مطابق میل ما رفتار نمیکنند.
این لبخند از جای دیگری میآید؛ از جایی که انسان دیگر تمام وقت با زندگی و با خدا در جنگ نیست.
در این جلسه، استاد سعیدیان از این کیفیت با عنوان «لبخند رضا» یاد میکند.
سالک پیش از این تسلیم را تمرین کرده، توکل را دیده، صبر کرده و بخشی از بندهای خواستن را شناخته است. حالا قرار است یک مرحله عمیقتر را تجربه کند:
واقعیت را فقط تحمل نکند؛ در عمق جانش نیز دائماً با آن سر جنگ نداشته باشد.
همین کیفیت در این آموزش با تعبیر «بهشت نقد» توضیح داده میشود؛ آرامشی که قرار نیست فقط پس از حل شدن همه مسائل آغاز شود.
فهرست مطالب
- مقام رضا چیست؟
- بهشت جایی است که «نه» کمتر میشود
- ابتدا واقعیت را ببین
- رضا با صبر چه تفاوتی دارد؟
- از داروی تلخ تا داروی محبوب
- رضا با انفعال و بیعملی فرق دارد
- از «چرا این شد؟» تا «حالا با آن چه کنم؟»
- وقتی آرامش را دائماً به آینده حواله میدهیم
- مولانا؛ عاشق لطف و قهر
- وقتی رابطه با خدا مشروط میشود
- بهشت نقد؛ آرامشی که منتظر تغییر دنیا نیست
- رضا به معنای خوب دانستن همه اتفاقها نیست
- رضا و رنج دیگران
- شفقت بدون فرو ریختن
- رضا در زبان قرآن
- جابر و امام محمدباقر؛ یک قدم فراتر از ترجیح
- وقتی پسند شخصی هم مرکز مسیر نیست
- مقام رضا در زندگی روزمره چگونه دیده میشود؟
- رضا احساسات را سرکوب نمیکند
- از کجا بفهمیم هنوز در جنگیم؟
- ذکر این مرحله
- منابع
مقام رضا چیست؟
رضا در این آموزش مرحلهای فراتر از این است که انسان صرفاً بگوید:
چارهای ندارم، باید تحمل کنم.
در رضا، اتفاق همچنان ممکن است تلخ باشد.
بیماری هنوز بیماری است.
فقدان هنوز درد دارد.
بسته شدن یک مسیر همچنان میتواند ناامیدکننده باشد.
اما بخشی از جنگ درونی با این واقعیت کمتر میشود.
انسان از خودش نمیخواهد هر چیزی را دوست داشته باشد. تلاش میکند با چیزی که همین حالا وجود دارد، پیش از هر اقدام دیگری، روبهرو شود.
رضا یعنی دیدن واقعیت بدون افزودن جنگی دائمی به آن.
بهشت جایی است که «نه» کمتر میشود
ذهن در طول روز بارها با واقعیت مخالفت میکند.
ترافیک نباید میبود.
هوا نباید اینقدر گرم میشد.
این آدم نباید چنین رفتاری میکرد.
پول باید امروز میرسید.
برنامه قرار نبود به هم بخورد.
بعضی از این مخالفتها ما را به اقدام درست میرسانند و لازماند.
اما بخش دیگری فقط یک جمله ذهنی را بیوقفه تکرار میکند:
واقعیت نباید همان چیزی میبود که اکنون هست.
اتفاق افتاده است و ذهن هنوز میخواهد خودِ اتفاق افتادن را لغو کند.
در مقام رضا، تعداد این «نه»های درونی آرامآرام کمتر میشود.
ابتدا واقعیت را ببین
پذیرش واقعیت به معنای تأیید اخلاقی آن نیست.
اگر کسی رفتاری نادرست کرده، میتوانی آن را نادرست بدانی.
اگر حقی از تو گرفته شده، میتوانی پیگیری کنی.
اگر بیماری وجود دارد، درمان لازم است.
اگر خطری هست، باید از خودت محافظت کنی.
رضا فقط نقطه شروع را روشن میکند:
این چیزی است که اکنون اتفاق افتاده است.
نه چیزی که دوست داشتم اتفاق بیفتد.
نه چیزی که «باید» اتفاق میافتاد.
واقعیت فعلی همین است.
وقتی این مرحله دیده شود، انرژی بیشتری برای پرسش بعدی باقی میماند:
اکنون وظیفه من چیست؟
رضا با صبر چه تفاوتی دارد؟
صبر و رضا نزدیکاند، اما در این جلسه میان آنها تفاوتی ظریف گذاشته میشود.
در صبر، ممکن است شرایط دشوار را تحمل کنی و مسیر را رها نکنی.
درونت هنوز تلخی را احساس میکند و شاید منتظر باشی هرچه زودتر این مرحله تمام شود.
در رضا، آرامش کاملاً به پایان یافتن شرایط وابسته نمیماند.
هنوز برای بهتر شدن وضع تلاش میکنی، اما به خودت نمیگویی:
تا وقتی این مشکل تمام نشده، حق ندارم هیچ لحظهای آرام باشم.
در ساختار این آموزش، صبر انسان را در مسیر نگه میدارد و رضا کیفیت رابطه قلبی او با همان مسیر را تغییر میدهد.
از داروی تلخ تا داروی محبوب
جلسه برای توضیح این تفاوت از داروی تلخ استفاده میکند.
در صبر، دارو را میخوری چون میدانی برای درمان لازم است.
تلخ است و شاید چهرهات درهم برود، اما آن را کنار نمیگذاری.
در رضا، همان دارو را از دست محبوب دریافت میکنی.
تلخی شیمیایی دارو عوض نشده، اما رابطه تو با تجربه تغییر کرده است.
به جای اینکه فقط بگویی «کی تمام میشود؟» ممکن است بپرسی:
این مرحله چه چیزی برای دیدن دارد؟
چه کیفیتی در من باید ساخته شود؟
کدام وابستگی یا انتظار را آشکار کرده است؟
این تمثیل به معنای مقدس دانستن هر درد نیست؛ درباره تغییر رابطه انسان با تجربهای است که اکنون وجود دارد.
رضا با انفعال و بیعملی فرق دارد
جمله «هرچه پیش آید خوش آید» اگر بدون مرز فهمیده شود، میتواند بسیار گمراهکننده باشد.
رضا نمیگوید ظلم خوب است.
دزدی را نباید پیگیری کرد.
بیماری را درمان نکن.
در رابطه آسیبزننده بمان.
برای اصلاح جامعه کاری انجام نده.
رضایت قلبی از واقعیت رخداده، جای مسئولیت بیرونی را نمیگیرد.
میتوانی در را قفل کنی، از اموالت مراقبت کنی و در صورت سرقت اقدام قانونی انجام بدهی.
اما اگر چیزی از دست رفت، لازم نیست باقی زندگی نیز همراه آن دزدیده شود.
رضا یعنی عمل را انجام بدهی، بدون اینکه درونت را تا ابد به جنگ با گذشته بفرستی.
از «چرا این شد؟» تا «حالا با آن چه کنم؟»
ذهن میتواند مدت زیادی در «چرا» بماند.
چرا من؟
چرا الان؟
چرا او این کار را کرد؟
چرا زندگی اینطور شد؟
بعضی «چرا»ها واقعاً لازماند و برای فهمیدن علت مسئله کمک میکنند.
اما وقتی سؤال دیگر هیچ اطلاعات تازهای تولید نمیکند و فقط رنج را تکرار میکند، رضا مسیر دیگری باز میکند:
این اتفاق افتاده است.
حالا چه چیزی در اختیار من است؟
چه چیزی باید تغییر کند؟
کجا باید اقدام کنم؟
و کدام بخش دیگر واقعاً از اختیار من بیرون است؟
وقتی آرامش را دائماً به آینده حواله میدهیم
نفس معمولاً وعده میدهد آرامش در مرحله بعد قرار دارد.
وقتی ماشین بهتر آمد.
وقتی خانه عوض شد.
وقتی درآمد بیشتر شد.
وقتی این آدم تغییر کرد.
وقتی این مشکل تمام شد.
و وقتی آن «وقتی» میرسد، شرط تازهای شکل میگیرد.
مقام رضا رشد و حرکت را متوقف نمیکند.
میتوانی برای خانه بهتر تلاش کنی و همزمان خانه امروز را هر روز لعنت نکنی.
میتوانی برای درآمد بیشتر کار کنی و ارزش وجودی خودت را به عدد حساب بانکی گره نزنی.
میتوانی برای تغییر شرایط تلاش کنی، بدون اینکه برای شروع زندگی منتظر کامل شدن جهان بمانی.
مولانا؛ عاشق لطف و قهر
مولانا در دفتر اول مثنوی، در داستان طوطی و بازرگان، کیفیتی از عشق را چنین توصیف میکند:
در ابیات پیرامون همین بیت، مولانا از عاشقی سخن میگوید که رابطهاش با محبوب فقط به لطف و خوشی محدود نیست.
در کاربرد این جلسه، این بیت به مقام رضا پیوند پیدا میکند.
سالک فقط زمانی که زندگی روی خوش نشان میدهد رشته ارتباط را نگه نمیدارد.
گشایش میآید، شکر میکند.
سختی میآید، رنج آن را حس میکند و در همان حال تلاش میکند رابطه با خدا را بهخاطر تلخی تجربه قطع نکند.
وقتی رابطه با خدا مشروط میشود
گاهی رابطه معنوی ما یک قرارداد پنهان دارد:
تا زمانی که زندگی مطابق خواسته من پیش برود، من نیز راضیام.
تا زمانی که دعا نتیجه دلخواه بدهد، اعتماد میکنم.
تا زمانی که نعمت هست، شکر میکنم.
مقام رضا همین قرارداد را زیر سؤال میبرد.
آیا رابطه با خدا فقط به نتیجههای خوشایند وابسته است؟
آیا در دورهای که جواب روشن نیست نیز رشته باقی میماند؟
رضا در اینجا به معنی لذت بردن از تلخی نیست؛ به معنی مشروط نکردن تمام رابطه معنوی به شیرینی زندگی است.
بهشت نقد؛ آرامشی که منتظر تغییر دنیا نیست
«بهشت نقد» در این جلسه نامی برای یک کیفیت درونی است.
اگر شرط آرامش این باشد که تمام آدمها درست رفتار کنند، احتمالاً آرامش همیشه عقب خواهد افتاد.
اگر هیچ بیماری، فقدان، اشتباه یا بیعدالتی نباید وجود داشته باشد تا انسان بتواند لحظهای درون خودش آرام شود، اختیار آرامش کاملاً به جهان بیرون سپرده شده است.
بهشت نقد یعنی بخشی از صلح درونی همین حالا آغاز شود.
ممکن است مسئلهای هنوز حل نشده باشد.
ممکن است از چیزی ناراحت باشیم.
ممکن است برای تغییر شرایط تلاش کنیم.
اما همه وجود در میدان جنگ باقی نمیماند.
دنیا کامل نشده است؛ جنگ درون کمی کمتر شده است.
رضا به معنای خوب دانستن همه اتفاقها نیست
این مرز باید روشن بماند.
میتوان از وقوع یک ظلم ناراضی بود و با واقعیت اینکه «این ظلم رخ داده» نجنگید.
میتوان رفتار کسی را محکوم کرد و همزمان اجازه نداد کینه تمام باقی زندگی را مصرف کند.
میتوان بیماری را نخواست و برای درمانش تلاش کرد و در همان حال، تمام روز را صرف اعتراض ذهنی به اصل وجود بیماری نکرد.
رضا درباره نسبت قلب با تقدیر و واقعیت فعلی است.
داوری اخلاقی، مسئولیت اجتماعی و اقدام عملی جای دیگری دارند و حذف نمیشوند.
رضا و رنج دیگران
رضا نباید به جملهای برای خاموش کردن رنج دیگران تبدیل شود.
وقتی کسی سوگوار است، لازم نیست به او بگوییم:
راضی باش.
وقتی کسی مورد ظلم قرار گرفته، مقام رضا بهانهای برای بیتفاوتی ما نیست.
شفقت، کمک، حمایت و مسئولیت همچنان جای خودشان را دارند.
اگر از دست ما کاری ساخته است، محبت میتواند عمل بخواهد.
رضا بیشتر درباره کاری است که هرکس با قلب خودش انجام میدهد، نه حکمی که باید از بیرون بر تجربه دیگری تحمیل شود.
شفقت بدون فرو ریختن
گاهی درد یک عزیز آنقدر درون ما را اشغال میکند که تصور میکنیم برای دوست داشتن او باید خودمان نیز کاملاً فرو بریزیم.
اگر او ناراحت است، من حق آرامش ندارم.
اگر فرزندم مسئلهای دارد، من نیز باید تمام زندگی را متوقف کنم.
اگر کسی که دوستش دارم حال خوبی ندارد، هر لحظه آرامش من خیانت به اوست.
در اینجا ممکن است محبت با وابستگی آمیخته شده باشد.
مقام رضا تلاش میکند کیفیت دیگری از حضور را ممکن کند:
کنارت هستم.
رنجت را کوچک نمیکنم.
در حد توان کمک میکنم.
و در همان حال سعی میکنم مرکز خودم را نگه دارم تا بتوانم واقعاً کنار تو بمانم.
رضا در زبان قرآن
قرآن در توصیف گروهی از اهل صدق و بهشت میفرماید:
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ
قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۱۱۹
یعنی خدا از آنان راضی است و آنان نیز از او راضیاند.
این آیه بهتنهایی تمام نظام عرفانی «مقام رضا» را تعریف نمیکند، اما اصل مفهوم رضایت بنده از خدا را بهروشنی در زبان قرآن نشان میدهد.
در چارچوب این مقاله، مقام رضا حرکتی به سوی همین کیفیت دیده میشود: قلبی که رابطهاش با خدا فقط به نتیجههای مطابق میل خودش وابسته نیست.
جابر و امام محمدباقر؛ یک قدم فراتر از ترجیح
در منابع اخلاقی روایتی درباره دیدار جابر بن عبدالله انصاری و امام محمدباقر نقل شده است.
جابر که در پیری و بیماری بود، از حالی سخن میگوید که در آن فقر را از غنا، بیماری را از سلامت و مرگ را از زندگی بیشتر دوست دارد.
پاسخی که در روایت به امام محمدباقر نسبت داده شده، یک قدم دیگر را نشان میدهد:
اهلبیت چنین ترجیح ثابتی برای خود تعیین نمیکنند؛ آنچه از سوی خدا برسد، چه فقر و چه غنا، چه بیماری و چه سلامت، چه مرگ و چه زندگی، برایشان محبوب است.
در کاربرد این جلسه، اهمیت روایت دقیقاً همینجاست:
حتی «فقر بهتر است» یا «رنج معنویتر است» هم میتواند تبدیل به پسند شخصی دیگری شود.
رضا از مرحله انتخاب کردن یک سوی زندگی بهعنوان سوی معنویتر عبور میکند.
وقتی پسند شخصی هم مرکز مسیر نیست
در پایینترین لایه، انسان میگوید:
آنچه من میخواهم باید اتفاق بیفتد.
در مراحل بعد ممکن است بگوید:
اگر اتفاق دیگری افتاد، تحمل میکنم.
بعد میآموزد:
اگر اتفاق دیگری افتاد، شاید بتوانم آن را بپذیرم و از آن چیزی یاد بگیرم.
در مقام عمیقتر رضا، پرسش تغییر میکند:
آیا میتوانم حتی ترجیح معنوی خودم را نیز بر خدا تحمیل نکنم؟
نه فقر را به دلیل معنوی بودن بخواهم.
نه غنا را فقط به دلیل لذت.
نه بیماری را تقدیس کنم.
نه سلامت را حق قطعی خودم بدانم.
این کیفیت در زبان این آموزش چنین خلاصه میشود:
خدایا، آنچه تو برای من میخواهی، کمکم کن من هم همان را بخواهم.
مقام رضا در زندگی روزمره چگونه دیده میشود؟
رضا فقط درباره اتفاقهای بزرگ نیست.
تمرین آن از لحظههای بسیار معمولی آغاز میشود.
برنامه تغییر کرده است.
اول واقعیت را ببین و بعد برنامه تازه بساز.
کسی برخلاف انتظارت رفتار کرده است.
مرز یا گفتوگوی لازم را انجام بده و بعد بررسی کن چند ساعت دیگر لازم است همان صحنه را در ذهنت ادامه بدهی.
مسئلهای مالی ایجاد شده است.
حسابوکتاب و اقدام را انجام بده و تلاش کن مسئله مالی را به تمام هویت زندگی تبدیل نکنی.
بیمار شدهای.
درمان را جدی بگیر و در همان حال اجازه بده لحظههایی که امکان آرامش دارند فقط به دلیل وجود بیماری ممنوع نشوند.
رضا از همین «بله گفتن به واقعیت فعلی و سپس عمل کردن» ساخته میشود.
رضا احساسات را سرکوب نمیکند
ممکن است انسان تصور کند اگر واقعاً راضی باشد دیگر نباید غمگین، ناراحت یا خشمگین شود.
اما این برداشت میتواند رضا را به نقش بازی کردن تبدیل کند.
انسان میتواند از فقدان گریه کند.
از بیعدالتی خشمگین شود.
از بیماری خسته شود.
از خراب شدن برنامه ناراحت شود.
و همچنان پس از عبور موج اولیه، تلاش کند با واقعیت موجود وارد جنگی بیپایان نشود.
رضا حذف احساس نیست.
کم شدن ستیز مداوم با چیزی است که احساس در واکنش به آن ایجاد شده است.
از کجا بفهمیم هنوز در جنگیم؟
چند پرسش میتوانند محل ستیز را روشنتر کنند:
- آیا ساعتها اتفاقی را با جمله «نباید اینطور میشد» مرور میکنم؟
- آیا آرامش خودم را کاملاً تا زمان حل شدن یک مسئله تعطیل کردهام؟
- آیا هنوز در ذهن با کسی که حضور ندارد دعوا میکنم؟
- آیا مسئولیت خودم را انجام دادهام یا فقط درباره واقعیت شکایت میکنم؟
- آیا چیزی قابل تغییر است که باید برایش اقدام کنم؟
- اگر قابل تغییر نیست، جنگ ذهنی من اکنون چه چیزی را عوض میکند؟
- آیا «رضا» را بهانه کردهام تا از تصمیم دشواری که باید بگیرم فرار کنم؟
مقام رضا با پاسخ کامل به این سؤالها یکشبه به دست نمیآید.
بیشتر شبیه کم شدن تدریجی اصطکاکی درونی است.
ذکر این مرحله
ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:
رَضِيتُ بِرِضَاكَ
یعنی:
«به رضای تو راضیام.»
در بررسی انجامشده، برای عین عبارت کوتاه «رضيت برضاك» منبع دعایی یا حدیثی اولیه و روشنی که بتوان با اطمینان به آن ارجاع داد احراز نشد.
به همین دلیل، این عبارت در مقاله بهعنوان ذکر معرفیشده در خودِ این مرحله حفظ میشود و به متن دینی مشخصی نسبت داده نمیشود.
معنای سلوکی همراه آن چنین است:
اگر گشایش آمد، شکر.
اگر راه بسته شد، میبینم وظیفه بعدی چیست.
اگر نعمتی رسید، آن را به آگاهی و خدمت تبدیل میکنم.
اگر دورهای دشوار آمد، دردش را انکار نمیکنم و تلاش میکنم تمام وجودم را به جنگ با آن نسپارم.
اگر چیزی را میتوانم تغییر دهم، عمل میکنم.
اگر فعلاً از اختیارم بیرون است، باقی زندگی را صرف مخالفت ذهنی با وجودش نمیکنم.
مقام رضا شاید در نهایت به جملهای بسیار ساده برسد:
من با تو قهر نیستم.
و در منطق این جلسه، شاید همین جمله یکی از نزدیکترین درها به «بهشت نقد» باشد.
منابع
- مولانا جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۷۰؛ «عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد».
- قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۱۱۹؛ «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ».
- جامع السعادات، جلد ۳، بحث مراتب صبر و رضا؛ روایت جابر بن عبدالله انصاری و امام محمدباقر درباره فقر و غنا، بیماری و سلامت، مرگ و زندگی.

دیدگاهها و نظرات
نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک میگذارد!