مراتب سلوک؛ قسمت نوزدهم: خلوت در جمعیت

سلوک قرار نیست انسان را از زندگی بیرون ببرد. هنر اصلی این است که میان کار، خانواده، پول، رفت‌وآمد و شلوغی جهان حضور داشته باشیم و راه بازگشت به مرکز درون را گم نکنیم.

مراتب سلوک؛ قسمت نوزدهم: خلوت در جمعیت

تا اینجای مسیر، سالک بارها به درون خودش برگشته است. ذهن را دیده، سایه‌ها را شناخته، با خشم و کینه و حسادت روبه‌رو شده و در رابطه با دیگران آینه‌های خودش را پیدا کرده است.

نتیجه این مسیر قرار نیست بریدن از زندگی و پناه بردن به گوشه‌ای دور از آدم‌ها باشد.

آزمون اصلی درست وسط همین زندگی اتفاق می‌افتد؛ میان رفت‌وآمدها، محل کار، خانواده، ترافیک، خرید، پول درآوردن، مهمانی، تصمیم گرفتن و برخورد با آدم‌هایی که هرکدام می‌توانند چیزی را درون ما فعال کنند.

مسئله اصلی این مرحله فرار از شلوغی جهان نیست. سالک می‌خواهد یاد بگیرد چگونه وسط این شلوغی زندگی کند و اجازه ندهد همه آن هیاهو تا مرکز وجودش پیش برود.

این همان کیفیتی است که در این آموزش «خلوت در جمعیت» نامیده می‌شود.

فهرست مطالب

  1. دست به کار، دل به یار
  2. دنیا از نگاه مولانا چیست؟
  3. غفلت؛ وقتی بخش اصلی ماجرا فراموش می‌شود
  4. تمثیل یک درصد و نودونه درصد
  5. خلوت واقعی درون انسان ساخته می‌شود
  6. مولانا و غار درون
  7. موج جمعیت تو را با خودش نبرد
  8. یاد خدا؛ لنگر وسط شلوغی
  9. خلوت در جمعیت با بی‌تفاوتی فرق دارد
  10. هر چیزی می‌تواند مرکز وجود را اشغال کند
  11. مرکزی که نباید به دیگران واگذار شود
  12. حضور را وسط کار تمرین کن
  13. زهد در این نگاه با نداشتن تعریف نمی‌شود
  14. وابستگی را هنگام تغییر شرایط ببین
  15. پایان دهه آینه‌ها
  16. چرا حضور پیش از تسلیم اهمیت دارد؟
  17. خلوت، سکوت بیرون نیست؛ سکون درون است
  18. راه خانه را بلد باش
  19. ذکر این مرحله
  20. منابع

دست به کار، دل به یار

انسان بیدار می‌تواند صبح از خانه بیرون برود، کار کند، معامله کند، پول دربیاورد، خانواده داشته باشد، سفر برود و از نعمت‌های زندگی استفاده کند.

تفاوت اصلی لزوماً در شکل بیرونی زندگی او دیده نمی‌شود.

ممکن است از بیرون شبیه هر انسان دیگری باشد و در درون، رابطه متفاوتی با همان اتفاق‌ها داشته باشد.

در زبان عرفانی، این کیفیت را می‌توان با عبارت مشهور «دست به کار و دل به یار» توضیح داد.

دست‌ها در جهان مشغول‌اند، اما همه دل به همان مشغله‌ها واگذار نشده است.

انسان کار می‌کند و در عمق وجودش می‌داند شغل او تمام هویتش نیست.

پول درمی‌آورد و می‌داند مقدار دارایی تمام ارزش او را تعیین نمی‌کند.

رابطه دارد و دیگری را دوست می‌دارد، اما مرکز وجود خودش را کاملاً در اختیار تغییرات آن رابطه قرار نمی‌دهد.

درون او خلوتگاهی باقی می‌ماند که مقصد و حقیقت اصلی مسیر را به یادش می‌آورد.

دنیا از نگاه مولانا چیست؟

وقتی درباره رهایی از دنیا صحبت می‌شود، ذهن ممکن است خیلی زود نتیجه بگیرد که پول، کار، خانواده، ازدواج، تجارت و برخورداری از نعمت‌های زندگی مانع سلوک‌اند.

مولانا در مثنوی تعریف دیگری ارائه می‌کند:

چیست دنیا؟ از خدا غافل بُدن نی قماش و نقره و میزان و زن
مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۹۸۳

در ادامه همین ابیات، مولانا حتی مال را در صورتی که در خدمت مسیر درست قرار بگیرد، از خودِ مفهوم دنیا جدا می‌کند.

پس مسئله صرف داشتن یا نداشتن نیست.

ممکن است انسانی ثروت فراوان داشته باشد و دلش تماماً در مالکیت آن حل نشده باشد.

ممکن است کسی از جامعه فاصله گرفته باشد و در خلوت خودش همچنان تمام روز با شهرت، حسرت، قدرت و نگاه مردم زندگی کند.

در این نگاه، دنیا بیش از آنکه یک مکان باشد، کیفیتی از رابطه انسان با زندگی است.

دنیا زمانی شکل می‌گیرد که آنچه در اختیار ماست، مقصد و مرکز ما را از یادمان ببرد.

غفلت؛ وقتی بخش اصلی ماجرا فراموش می‌شود

غفلت در این آموزش به معنای نادیده گرفتن مسئولیت‌های زمینی نیست.

شغل واقعی است.

هزینه‌های زندگی واقعی‌اند.

سلامت جسم اهمیت دارد.

خانواده، تعهد، قرارداد، پول و تصمیم‌های روزمره همه نیازمند توجه‌اند.

غفلت از جایی آغاز می‌شود که انسان تمام حقیقت خودش و تمام معنای زندگی را در همین لایه‌ها خلاصه کند.

صبح تا شب برای بالا بردن جایگاه بیرونی حرکت می‌کند و دیگر از خودش نمی‌پرسد این حرکت قرار است او را به چه انسانی تبدیل کند.

خانه بزرگ‌تر می‌شود، اما دل وسعت بیشتری پیدا نمی‌کند.

پول افزایش پیدا می‌کند و ترس همچنان همان‌جاست.

آدم‌های بیشتری وارد زندگی می‌شوند و ذهن درون انسان شلوغ‌تر می‌شود.

در این مرحله، یاد مقصد دوباره به زندگی روزمره برگردانده می‌شود.

تمثیل یک درصد و نودونه درصد

استاد سعیدیان برای توضیح تفاوت میان جهان ظاهر و ساحت عمیق‌تر وجود، دوباره از تمثیل «یک درصد و نودونه درصد» استفاده می‌کند.

یک درصد نمادی از چیزی است که در جهان مادی و با حواس ظاهری تجربه می‌کنیم:

جسم، پول، خانه، شغل، اعتبار، جایگاه اجتماعی و مشکلات روزمره.

نودونه درصد در دستگاه عرفانی این آموزش نمادی از ساحت روح، نور، غیب و حقیقت عمیق‌تر هستی است.

این اعداد نسبت علمی یا اندازه‌گیری واقعی ساختار عالم نیستند. نقش آن‌ها توضیح یک تفاوت کیفی در جهان‌بینی دوره است.

غفلت زمانی رخ می‌دهد که تمام انرژی زندگی فقط صرف دستکاری بخش ظاهر شود و انسان اصل جهت حرکت خودش را فراموش کند.

سالک همچنان به جهان ظاهر رسیدگی می‌کند و تلاش می‌کند آن را به تمام حقیقت تبدیل نکند.

خلوت واقعی درون انسان ساخته می‌شود

برای پیدا کردن خلوت همیشه لازم نیست از جمعیت دور شویم.

ممکن است انسانی در اتاقی کاملاً ساکت تنها باشد و ذهنش پر از آدم‌ها باشد.

با یکی دعوا کند.

برای دیگری توضیح بدهد.

از قضاوت فردی بترسد.

گذشته را مرور کند.

آینده را بارها کنترل کند.

در مقابل، ممکن است کسی در خیابانی شلوغ یا محل کاری پررفت‌وآمد باشد و همچنان دسترسی خودش را به مرکز درونی حفظ کرده باشد.

پس تنهایی فیزیکی همیشه خلوت نیست.

خلوت در این مرحله کیفیتی از حضور است؛ توان برگشتن به نقطه‌ای در درون که همه اتفاق‌های بیرون مستقیماً صاحب آن نمی‌شوند.

مولانا و غار درون

مولانا در غزلی از دیوان شمس، سینه را به غاری برای خلوت با یار تشبیه می‌کند:

این سینه را چون غار دان، خلوتگه آن یار دان گر یار غاری هین بیا، در غار شو در غار شو
مولانا، دیوان شمس، غزل ۲۱۳۳

در کاربرد این جلسه، غار به تمثیلی برای همان خلوتگاه درونی تبدیل می‌شود.

جایی که انسان می‌تواند برای لحظه‌ای از سروصدای من‌های ذهنی فاصله بگیرد.

این فاصله همیشه با سکوت کامل محیط به دست نمی‌آید.

گاهی درست میان شلوغی باید راه بازگشت به آن غار را به یاد آورد.

موج جمعیت تو را با خودش نبرد

جمعیت می‌تواند جهت‌های قدرتمندی ایجاد کند.

همه برای چیزی می‌دوند و ما هم احساس می‌کنیم اگر ندَویم عقب مانده‌ایم.

همه نگران‌اند و نگرانی ما هم بیشتر می‌شود.

همه درباره موضوعی عصبانی‌اند و ما گاهی پیش از اینکه مسئله را دقیق بررسی کنیم وارد همان موج می‌شویم.

سبکی از زندگی فراگیر می‌شود و ذهن می‌گوید ما هم باید همان را داشته باشیم.

تعریف خاصی از موفقیت رایج می‌شود و ممکن است سال‌ها مسیر خودمان را با همان تعریف تنظیم کنیم.

این مرحله انسان را به انزوا دعوت نمی‌کند.

از او می‌خواهد هنگام حرکت با جمع، گاهی بپرسد:

من چرا دارم این کار را انجام می‌دهم؟

آیا این انتخاب واقعاً با مسیر من هماهنگ است؟

یا فقط نیروی جمع مرا با خودش برده است؟

یاد خدا؛ لنگر وسط شلوغی

در این جلسه، لنگر اصلی «یاد خدا» معرفی می‌شود.

این یاد صرفاً تکرار یک عبارت با زبان نیست.

یاد خدا یعنی وسط نقش‌های مختلف زندگی، اصل جهت را گم نکنی.

بدانی چرا کار می‌کنی.

بدانی پول برای تو چه جایگاهی دارد.

بدانی چرا وارد یک رابطه شده‌ای.

بدانی تصمیمی که می‌گیری از ترس، تأییدطلبی و مقایسه می‌آید یا با مسیر آگاهانه‌تری هماهنگ است.

و مهم‌تر از همه، به یاد داشته باشی هیچ‌کدام از نقش‌های تو تمام حقیقت وجودت نیستند.

شغل یک نقش است.

والد بودن یک نقش است.

همسر بودن یک نقش است.

ثروتمند یا کم‌درآمد بودن یک وضعیت است.

همه این‌ها مهم‌اند و در همان حال تمام وجود انسان را تعریف نمی‌کنند.

خلوت در جمعیت با بی‌تفاوتی فرق دارد

سالک قرار نیست در گوشه‌ای از ذهن خودش بنشیند و بگوید:

هیچ چیز به من ربطی ندارد.

خلوت در جمعیت با بی‌مسئولیتی سازگار نیست.

انسان هنوز کار می‌کند.

حقوق دیگران را رعایت می‌کند.

برای خانواده مسئولیت دارد.

اگر لازم باشد تصمیم سخت می‌گیرد.

اگر مسئله‌ای نیازمند اقدام باشد، اقدام می‌کند.

اگر انسانی به کمک نیاز داشته باشد و کمک در توان او باشد، می‌تواند وارد عمل شود.

تفاوت در رابطه درونی با نتیجه‌هاست.

انسان وظیفه خودش را انجام می‌دهد و تلاش می‌کند تمام هویت، آرامش و ارزش خودش را به نتیجه بیرونی همان عمل گره نزند.

هر چیزی می‌تواند مرکز وجود را اشغال کند

پول می‌تواند وسیله‌ای برای زندگی باشد و می‌تواند تمام مرکز توجه انسان را بگیرد.

فرزند می‌تواند نعمت و عزیزترین انسان زندگی ما باشد و در عین حال اگر تمام هویت خودمان را فقط در نقش والد تعریف کنیم، با تغییر مسیر او فرو بریزیم.

همسر می‌تواند همراه و آینه باشد و ممکن است به تنها منبع ارزشمندی و امنیت ما تبدیل شود.

کار می‌تواند بستر خدمت و رشد باشد و می‌تواند تمام هویت را در عنوان شغلی خلاصه کند.

حتی معنویت نیز می‌تواند به تصویری تازه برای منیت تبدیل شود:

من آدم معنوی‌تری هستم.

من از دیگران بیدارترم.

پس مسئله همیشه خود شیء، رابطه یا فعالیت نیست.

رابطه‌ای که درون ما با آن ساخته شده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

آیا این چیز در اختیار من است یا تمام دل من در اختیار آن قرار گرفته است؟

مرکزی که نباید به دیگران واگذار شود

آدم‌ها می‌توانند بسیار نزدیک باشند.

همسر.

فرزند.

پدر و مادر.

دوست.

اما در منطق این آموزش، بخشی از مرکز وجود باید همچنان به رابطه انسان با خدا و حقیقت خودش متصل بماند.

اگر تمام این مرکز به انسانی دیگر واگذار شود، هر تغییر او زمین زیر پای ما را جابه‌جا می‌کند.

اگر تمام آرامش به شرایط اقتصادی سپرده شود، هر نوسان بیرونی می‌تواند تمام درون را بلرزاند.

اگر ارزشمندی فقط از نگاه دیگران بیاید، هر قضاوت قدرت زیادی بر ما پیدا می‌کند.

خلوت درونی یعنی داشتن مرکزی که رابطه‌ها و اتفاق‌ها به آن نزدیک می‌شوند، روی آن اثر می‌گذارند، اما صاحب مطلق آن نمی‌شوند.

حضور را وسط کار تمرین کن

مراقبه و خلوت فیزیکی می‌توانند برای تمرین حضور ارزشمند باشند.

اما سلوک سرانجام باید وارد زندگی روزمره شود.

هنگام رانندگی، چند لحظه متوجه بدن و حالت ذهن خودت شو.

هنگام کار، ببین با چه نیتی حرکت می‌کنی.

وقتی کسی عصبانی‌ات می‌کند، پیش از واکنش تلاش کن مرکز خودت را پیدا کنی.

وقتی جمعی در حال قضاوت دیگری است، لازم نیست فقط برای هماهنگ شدن با جمع وارد همان گفت‌وگو شوی.

وقتی فضای عمومی پر از نگرانی است، می‌توانی نگرانی واقعی را ببینی و هم‌زمان تمام ذهن خودت را به آن نسپاری.

خلوت در جمعیت از همین بازگشت‌های کوتاه ساخته می‌شود.

لحظه‌هایی کوچک که انسان وسط فعالیت‌های عادی خودش را دوباره به یاد می‌آورد.

زهد در این نگاه با نداشتن تعریف نمی‌شود

در این چارچوب، زهد را نمی‌توان فقط از روی مقدار دارایی یک انسان سنجید.

ممکن است کسی چیزی نداشته باشد و تمام ذهنش شبانه‌روز گرفتار همان چیزی باشد که ندارد.

و ممکن است کسی امکانات زیادی در اختیار داشته باشد، از آن‌ها استفاده کند و تمام هویت خودش را به آن‌ها نسپارد.

معیار این جلسه «چسبندگی» است.

این دارایی یا موقعیت چه اندازه به تعریف من از خودم تبدیل شده است؟

اگر تغییر کند، چه چیزی درون من فرو می‌ریزد؟

آیا آن را در خدمت زندگی دارم یا زندگی من به خدمت نگه داشتن آن درآمده است؟

مولانا نیز در ادامه همان بیت درباره دنیا، مسئله را صرف مالکیت مال نمی‌داند و توجه را به جایگاه مال در دل برمی‌گرداند.

وابستگی را هنگام تغییر شرایط ببین

یکی از راه‌های شناخت بندها این است که ببینیم تغییر چه چیزی واکنش بسیار شدیدی در ما ایجاد می‌کند.

اگر پول کم شود، چه اتفاقی برای هویت من می‌افتد؟

اگر شغل تغییر کند، آیا همچنان خودم را می‌شناسم؟

اگر کسی که دوستش دارم برخلاف انتظارم رفتار کند، آیا خودم را کاملاً گم می‌کنم؟

اگر دیگران تأیید نکنند، آیا مسیرم متوقف می‌شود؟

شدت واکنش همیشه به معنای وابستگی ناسالم نیست. از دست دادن چیزهای مهم واقعاً می‌تواند دردناک باشد.

اما بعضی واکنش‌ها می‌توانند سرنخی باشند برای اینکه ببینیم چه اندازه از هویت و آرامش خودمان را به یک چیز بیرونی متصل کرده‌ایم.

سالک نعمت را دور نمی‌اندازد.

بند خودش را مشاهده می‌کند.

پایان دهه آینه‌ها

در ساختار این سلوک، این جلسه پایان دهه دوم چله است؛ دهه‌ای که بخش بزرگی از آن به روابط و آینه‌ها اختصاص داشت.

دیدیم دیگران چگونه بخش‌هایی از درون ما را فعال می‌کنند.

قضاوت را بررسی کردیم.

آزار و صبر را دیدیم.

با خشم و کینه روبه‌رو شدیم.

حسادت و نیاز به تأیید را دیدیم.

وابستگی‌های عاطفی را بررسی کردیم.

اکنون، پیش از ورود به دهه تسلیم و رضا، یک مهارت باید محکم‌تر شود:

وسط جهان، خودمان و جهت اصلی مسیر را گم نکنیم.

چرا حضور پیش از تسلیم اهمیت دارد؟

تسلیم بدون حضور می‌تواند با انفعال اشتباه گرفته شود.

کسی که خودش را در موج جمعیت گم کرده، ممکن است هر ناتوانی یا ترسی را «تسلیم» بنامد.

در منطق این آموزش، سالک ابتدا باید تا حدی بداند خودش کجاست.

چه چیزی درونش فعال شده است.

کدام بخش از واکنش او از ترس می‌آید.

کجا مسئول اقدام است.

و کجا واقعاً زمان رها کردن کنترل فرا رسیده است.

خلوت در جمعیت پلی است میان مرحله دیدن آینه‌ها و مرحله بعدی؛ جایی که مفهوم تسلیم و رضا پررنگ‌تر خواهد شد.

خلوت، سکوت بیرون نیست؛ سکون درون است

ممکن است اطراف انسان بسیار شلوغ باشد و درونش آرام‌تر باقی بماند.

ممکن است بیرون کاملاً آرام باشد و ذهن به میدان جنگ تبدیل شده باشد.

خلوت واقعی در این جلسه بیشتر به کیفیتی درونی اشاره دارد.

هر خبر توجه را به هر سو نکشد.

هر حرفی ساعت‌ها در ذهن پرونده نسازد.

هر قضاوت دیگری ارزشمندی ما را جابه‌جا نکند.

هر موج جمعی مسیر زندگی را تعیین نکند.

این سکون به معنای نداشتن فکر و احساس نیست.

انسان ممکن است نگران شود، خشمگین شود یا لحظه‌ای مسیر خودش را گم کند.

تفاوت مهم در توان بازگشت است.

راه خانه را بلد باش

یاد خدا در این مرحله به معنای هرگز غافل نشدن نیست.

انسان ممکن است بارها غافل شود.

در بحثی فرو برود.

نگران شود.

در مقایسه بیفتد.

کنترل‌گری بالا بیاید.

چند ساعت در ذهن زندگی کند.

تمرین از لحظه‌ای آغاز می‌شود که متوجه می‌شود از مرکز خودش فاصله گرفته است.

همان آگاهی تبدیل به در بازگشت می‌شود.

دوباره به بدن.

به اکنون.

به نیت.

به مسئولیتی که واقعاً در اختیار اوست.

و به یاد خدایی که در این جهان‌بینی، مقصد نهایی مسیر است.

خلوت در جمعیت یعنی راه خانه را حتی وسط شلوغ‌ترین بخش زندگی بلد باشی.

ذکر این مرحله

ذکر این مرحله در متن آموزشی چنین معرفی شده است:

یا مُدَبِّرَ الأُمور

یعنی:

«ای تدبیرکننده امور.»

عبارت «یا مدبر الامور» در متون دعایی شیعه نیز آمده است؛ از جمله در دعایی که در اعمال ماه رمضان در مفاتیح الجنان نقل شده است.

اصل تدبیر امور از سوی خداوند نیز صریحاً در قرآن آمده است:

وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ

قرآن کریم، سوره یونس، آیه ۳۱

و در سوره رعد نیز آمده است:

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ

قرآن کریم، سوره رعد، آیه ۲

در چارچوب این مرحله، ذکر «یا مدبر الامور» به این معنا نیست که انسان مسئولیت خودش را کنار بگذارد.

سالک همچنان قدم خودش را برمی‌دارد.

کار می‌کند.

برنامه‌ریزی می‌کند.

تصمیم می‌گیرد.

اما خودش را مدیر تمام جهان تصور نمی‌کند.

هر زمان ذهن می‌خواهد همه نتیجه‌ها، آدم‌ها و آینده را هم‌زمان در مشت نگه دارد، این ذکر می‌تواند یادآور یک مرز باشد:

من مسئول قدم و انتخاب خودم هستم.

قرار نیست همه هستی را اداره کنم.

دست به کار می‌مانم و دل را دوباره به مرکز خودش برمی‌گردانم.

در جمع زندگی می‌کنم و راه خلوتگاه درون را گم نمی‌کنم.

منابع

  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۹۸۳ و ابیات پس از آن؛ تعریف دنیا و جایگاه مال.
  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، دیوان شمس، غزل ۲۱۳۳؛ «این سینه را چون غار دان».
  • قرآن کریم، سوره یونس، آیه ۳۱؛ «وَمَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ».
  • قرآن کریم، سوره رعد، آیه ۲؛ «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ».
  • مفاتیح الجنان، اعمال ماه رمضان؛ دعای «یا مدبر الامور».

مقالات مرتبط

دیدگاه‌ها و نظرات

نظرات و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید

ثبت دیدگاه جدید
0 / 1000 کاراکتر
نظرات کاربران0

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که دیدگاه خود را به اشتراک می‌گذارد!